سایر منابع:
سایر خبرها
مرد همسرکش بعد از 13سال زندان، از قصاص نجات یافت/ سوءظن داشتم که او با برادر ناتنی ام رابطه دارد
خودم بسیار پشیمان هستم. حالا پسرم 13 سال دارد و من فقط تا پنج سالگی او را می دیدم. وقتی بچه پیش خانواده همسرم رفت، دیگر او را ندیدم و فقط تلفنی با او در تماس بودم. درخواست دارم با توجه به سال های زیادی که زندان بودم و وضعیتی که دارم، در مجازات من تخفیف دهید. با پایان جلسه رسیدگی، هیئت قضات وارد شور شدند و متهم را با توجه به ایام بازداشت به حبس محکوم کردند و او روز گذشته آزاد شد. منبع: روزنامه شرق
هاشمی در نگاه آیت الله جوادی آملی/شاگرد شدیدالقوی امام/ هم بی مهری ها را تحمل کرد و هم هتاکی ها را/هیچ ...
، این جای امن را قرآن نشان داد. فرمود همه اسمای حسنای الهی مامن است، البته توحید مامن کلی است که فرمود کلمه لا اله الا الله حصنی، حصن همان دژ است قلعه است، فرمود یک قلعه بیشتر نیست، من خودم دژبان هستم. این یای متکلم که کلمه لا اله الا لله حصنی این قلعه من است، دژ من است، یعنی دژبان من هستم. منتها بیان نورانی امام رضا سلام علیها انا من شروط ها همان بیان را ائمه دیگر هم فرمودند منتها وجود مبارک حضرت
زندگی آیت ا... هاشمی به روایت یاسر
منظم بودن ایشان نیز ریشه قرآنی دارد. اما قرآن و مطالعه و قرائت آن در برنامه روزانه حاج آقا جایگاه ویژه ای داشت. ایشان سالی یک بار و مخصوصا در ماه رمضان ختم قرآن داشت و حتی زمانی که تنها من در منزل با پدر و مادر بودم و هنوز مجرد بودم در ماه رمضان ایشان در حالی من را از خواب بیدار می کرد که خودشان حدود یک ساعت قبل از آن بیدار شده بودند و ایشان در آن مدت به قرائت قرآن و اعمال سحری می پرداخت و
نسبت بازیگر زن ایرانی با دکتر مصدق +عکس
که مادرم موافقت نکردند، قبل از این فیلم آقای پرتوی داشتند ماهی را کار می کردند و قرار شد نقش کوتاه یک دختر بچه را بازی کنم و ابتدا ماهی و بعد گلنار را بازی کردم. شاکری درخصوص شهرتی که نقش گلنار برایش ایجاد کرد، گفت: شهرت گلنار خیلی من را اذیت می کرد، من مدام در مدرسه توبیخ می شدم به خاطر علاقه دخترها به شخصیت گلنار و پسرهایی که جلوی مدرسه منتظر دیدن من می ایستادند و مهمانی هایی را مجبور
این دختر25ساله از مردان دلربایی میکرد/ همدستانش افراد اغفال شده را شکنجه می کردند!
تلخ پی برده بود در حالی که به سختی سخن می گفت: ماجرا را این گونه توضیح داد که حدود 3 ماه قبل زن جوانی به مغازه ام آمد و گفت: بیا مرا صیغه کن! 2 بار دیگر هم او را دیدم اما این بار حدود ساعت 11 شب از خانه خارج شدم و به منزل او در منطقه گلشهر رفتم که ناگهان چند نفر روی سرم ریختند و با شمشیر و چوب و قمه کتکم زدند سپس دست و پاهایم را بستند و مرا مورد شکنجه های وحشیانه ای قرار دادند. آنان مرا لخت کرده
دارایی های هاشمی پشتوانه مالی انقلابیون بود
اولم آزاد شدم و به قم رفتم؛ ایشان جزو طلبه هایی بودند که از کرمان به قم آمده بودند؛ و دوستانی مثل آقای شیخ محمد جواد حجتی کرمانی و مرحوم محمد جواد باهنر و دیگر دوستان طلبه کرمانی داشتند. عید سال 1333 بود که در قم بودم و چون من از زندان آزاد شده بودم، ایشان و آقای علی حجتی کرمانی در خانه مرحوم شهید سید عبدالحسین واحدی به دیدن من آمدند. خب برای دفعه اول آنها برای من شناخته شده تر بودند ولی آقای
رودرو با بازیکنی که می گویند ادین هازارد استقلال است
گرفتیم که به نظرم بد نبود و خدا را شکر با شکست السد توانستیم به مرحله گروهی لیگ قهرمانان برسیم. آقای قلعه نویی زنگ زد که بیا آمدن من به استقلال خیلی ساده اتفاق افتاد. زمانی که در راه آهن بودم آقای قلعه نویی زنگ زد و گفت اگر به استقلال بیایی خوشحال می شویم. به همین سادگی من به استقلال رفتم. اولین بار وقتی در تمرین تیم حاضر شدم، خیلی به من روحیه دادند.بزرگان زیادی در استقلال حضور
گفت وگوی خواندنی با حامد همایون، پرسپولیسی دو آتشه و عاشق تفکرات کی روش
هم تناقض ندارد؟ نه. کششی بین من و موسیقی وجود داشت که باعث می شد وارد هر مسیری که می شوم به موسیقی هم بپردازم. موسیقی در من تحولی بزرگ به وجود آورد. البته خواسته خانواده چیز دیگری بود ولی انگیزه و تلاش من همه را مجاب می کرد. در دانشگاه هم بلافاصله به گروه موسیقی ملحق شدم. جایی خوانده بودم کلاس های دانشگاهت را می پیچاندی و به موسیقی می پرداختی! درست است. آنجا هم
افشای خط انحراف، آخرین کار هاشمی
فوت ایشان چه حسی داشتید؟ تصور من این است تمام کسانی که با مرحوم هاشمی کار کردند و من که هر روز از ساعت 9 صبح تا عصر در خدمت وی بودم و عمدتاً در جلسات همراه وی بودم شخصیت وی به قدری جذاب بود که فرد از سمتی که داشت خارج شده و دلبسته وی می شد. به گونه ای که اگر چند روز او را نمی دیدم واقعاً دلتنگشان می شدم و به خود وی نیز می گفتم و تمام کسانی که با مرحوم همکاری می کردند همین حس را داشتند
مرا پس از 6 ساعت شکنجه نیمه شب در اتوبان رها کردند/تهدیدم کردن تا به پلیس چیزی نگویم+عکس
مرد ربوده شده در پلیس Police آگاهی حاضر شد و گفت: آدم ربایان او را نیمه شب در اطراف بیایان های اتوبان شهید کریمی رها کردند، در حالی که ترسیده بودم متوجه شدم مبلغ 106 میلیون تومان از حسابم کم شده است. ابوالقاسم در ادامه مدعی شد: ربایندگان اطلاعات کامل و دقیقی از من و خانواده ام داشتند، طوری که حتی زمان ازدواج فرزندانم و نوع خودرویشان را هم می دانستند. با توجه به اظهارات
نوجوانی که به خاطر 70 هزار تومان قاچاقچی شد!
دست پدرم باشم که خودم را گرفتار کردم و پدرم را به مصیبت انداختم. در ادامه قاضی عبداللهی- رئیس شعبه چهارم دادگاه کیفری- از متهم نوجوان به پرسش و جو پرداخت و گفت: محمد چند کلاس درس خوانده ای؟ تا اول دبیرستان. اما به خاطر مشکلات مالی خانواده ام نتوانستم ادامه تحصیل بدهم. اما عاشق درس بودم! برادر یا خواهری هم داری؟ فقط یک برادر دارم که کوچک تر از من است
ماجرای زنی که زیر تیغ جراحی بیدار شد!
چشمانش جاری شد و گفت: متاسفم. جملاتی که حین عمل شنیده بودم را به او گفتم؛ حرف هایی که در مورد آپاندیس و اندام های داخلی ام زده بود را هم به او گفتم. او پاسخ داد: بله، درست است. آن حرف ها را زدم. الان 9 سال از آن ماجرا می گذرد. از بیمارستانی که عمل جراحی ام را در آن انجام دادم، قانونا شکایت کردم. پس از عمل، آسیب روحی شدیدی دیده بودم. نزد یک تراپیست رفتم. اما صحبت کردن در مورد آن بیماری حالم را
فرمانده ای که آخر به گردانش رسید +تصاویر
. نمی شود گفت ناراضی بودم، هم بله هم نه. بله، بخاطر این که برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) می رفت. نه، بخاطر اینکه پدر فرزندانم بود. ولی اینکه مخالفت کنم و مانع رفتنش بشوم، نه. به یاد ندارم حتی حرفی هم گفته باشم که مانع تصمیمش شده باشد. پسر شهید: هدفی بود که پدرم سال ها به دنبالش بود، همیشه پدر می گفت: من از قافله رفقا جا ماندم، من از آن ها که شهید شدند عقب ماندم. خیلی افسوس می
جزئیات مرگ پسر 4 ساله در برج اعیانی/زندگی پزشک قلابی میان زباله های اعیانی + عکس
قلابی برای شکایت به دادسرا آمده بودند. یکی از آنها که مدیر برج محل زندگی پزشک قلابی بود، گفت: ما همه فکر می کردیم او پزشک است. او برای همه همسایه ها دارو تجویز می کرد، اما همه می دانستیم که او معتاد است و در این مدت هم 8 میلیون تومان بابت شارژ محل زندگی اش بدهکار است. وی ادامه داد: وقتی او را به اتهام پزشک قلابی و مشارکت در قتل شبه عمد دستگیر کردند، همه ما شوکه شدیم. چند روز بعد متوجه بوی تعفنی از
واکنش اولیه چهره ها به خبر درگذشت آیت الله
هاشمی منجر شود. رضا سلیمانی (مشاور و مدیرکل روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام): برای من صحبت کردن از آیت الله هاشمی رفسنجانی سخت است و رحلت ایشان را هنوز باور نکرده ایم. آخرین بار یک روز قبل از فوت آیت آلله هاشمی در جلسه کمیسیون نظارت مجمع خدمت ایشان بودم. خیلی سرحال بودند، موشکافانه مسائل را مطرح کردند و در بحث ها شرکت داشتند. هیچ حالت کسالتی در چهره ایشان احساس نکردیم و گویا وقارش
مشروح گفت وگوی فریدون جیرانی با غزل شاکری
درسم را بخوانم و به همین دلیل نمی گذاشتند پیشنهاد های بازیگری به گوشم برسد. بعد از دیپلم گفتند تصمیم گیرنده خودت هستی. پیشنهادها از آن به بعد به خودم گفته می شد اما با شهرت مشکل داشتم. در وقتی همه خواب بودند طراح صحنه و لباس بودم و در انتهای کار که یکی از هنرپیشه ها کار را کنسل کرد من جای او بازی کردم. در بخش موسیقی هم به فیلم کمک کردم، اما ورود جدی به دنیای بازیگری آیینه های روبه رو بود. برای بازی
ماجرای جانبازی که از 5 میلیارد تومان پول گذشت
دورهمی از روزهای مبارزه و ایستادگی در برابر رژیم پهلوی می گوید: سال 57 همراه 41 نفر دیگر برای مسابقات جام آریامهر، که بعد از انقلاب جام تختی نام گرفت، انتخاب شدم و به اردو رفتیم. یک شب همگی از اردو به منزل رفتیم و خیلی زود متوجه شدیم در شهر تظاهرات است. وقتی برگشتیم بچه ها گفتند درست نیست که حکومت مردم را در خیابان ها به رگبار بسته و ما می خواهیم کشتی بگیریم. فردای همان روز با بچه ها جلسه گذاشتم و قرار
پدرم مجبورم کرد زن چهارم موادفروش ثروتمند شوم
ساله بودم شاهین که هم بساطی پدرم و مواد فروشی حرفه ای بود از من خواستگاری کرد. او در کار مواد بود و پدرم هم که می دانست با این وصلت راحت تر می تواند به مواد لعنتی دسترسی داشته باشد، می گفت شاهین بهترین آدم روی زمین است. اینکه از من 36 سال بزرگتر بود، سه زن و سه بچه هم داشت هرگز اهمیتی نداشت. نظر من هم که ارزشی نداشت. این گونه بود که تا به خودم آمدم به عنوان همسر چهارم شاهین با زور و تهدید پدرم
شخصیت هدفمند آیت الله هاشمی
مرحوم امام در سال 35 یا 36 بیشتر شد، بعدها که مبارزات شروع شد خواه ناخواه ارتباطات بیشتری بود اما ایشان دیگر خیلی در قم نماندند و رفتند تهران. پس از انتقال به تهران هم گاهی با ایشان بودیم، تا آنجا که من یادم هست دو روز نهار پیش ایشان بودیم، یک روز تنها من بودم، یک روز من، مرحوم آقای مطهری و آقای زین العابدین قربانی که الان امام جمعه رشت هستند، هر سه نهار را پیش ایشان بودیم. یک روز هم بعد از زندان
مسائل شهر کرمان به عنوان پیشانی استان کرمان باید به طورجدی پیگیری شود /گرفتن تسهیلات کار ساده ای نیست
گفتارنو/محبوبه فیروزآبادی: خیلی ها می گویند مهدی سیاوشی دارد یک تنه بار گردشگری استان را به دوش می کشند. در برخی محافل هم که از بی برنامگی در بخش میراث فرهنگی و گردشگری سخن به میان آمده است، از نقش تاثیرگذار سیاوشی سخن به میان آمده است. با این حال انتقاداتی هم ممکن است به عملکرد کمیسیون گردشگری اتاق وارد شود. از سیاووشی در خصوص این مباحث پرسیدم و او با حوصله و خوش رویی تک تک سوالات گفتارنو را
دلیل انتخاب شهیدلاجوردی توسط ناطق نوری
در همان دوره دادستانی، در اوین کارگاه هایی را راه انداخت و همه زندانیان در آنجا مشغول کار و کسب درآمد شدند. کارگاه نجاری راه انداخت، کارگاه خیاطی راه انداخت، کارگاه های مختلفی را راه انداخت. من خودم برای بازدید می رفتم. انصافاً برای نجات و تأمین معاش اینها هم خیلی زحمت کشید. دوره ای هم که مسئولیت اداره زندان ها را به عهده گرفت، نگران سرنوشت آنها بود. ابتدا از زندان اطفال شروع کرد که در
بعد از خودکشی فرزانه، کامران اعدام می شود!
و دو دوستش بازداشت شدند. صاحب فروشگاه گفت: من از نقشه دوستم کامران بی اطلاع بودم. وقتی به او گفتم قصد دارم برای حساب و کتاب به فروشگاه بروم همراهم آمد. وقتی او دخترجوان را به داخل اتاق پرو کشید من و دوست مشترکمان شوکه شده بودیم اما هر گز فکر نمی کردیم او قصد آزار دختر جوان را داشته باشد. به دنبال اظهارات این مرد کامران 28 ساله تحت بازجویی قرار گرفت و به آزار شیطانی دختر جوان اعتراف کرد
بسته خبری سفیر پنجشنبه 21 بهمن ماه 1395
53 که به نجف رفتم، خدمت امام (ره) رسیدم و این بعد از انحراف آنها بود. به امام (ره) گفتم که اعتراف کنم ما اشتباه می کردیم و شما درست فکر می کردید. ❗️ کار آنها را تبلیغ مسلحانه می دانستیم. فکر می کردیم فقط عده معدودی از اعلامیه ای که پخش می کنیم مطلع می شوند، اما موقعی که انفجاری رخ می داد، همه دنیا با خبر می شدند و جامعه در جریان کار قرار می گرفت و ذهن مردم هم درگیر این موضوع می شد. به هر حال
رحمتی از ترس من خودش را محروم کرد!
/> * چرا روی تو تاثیر نگذاشت و راحت برنامه 90 را دور زدی! - من چهار بار برنامه 90 رفتم و هر بار هم که برگشتم بهتر از گذشته کار کردم. حتی یادم هست که زمانی که فجر سپاسی بودم برنامه 90 دعوت شدم و فردوسی پور پرسید چرا دیگر کاشته گل نمی زنی که درست روز بعد رفتم بازی کردم و ضربه ایستگاهی گل زدم به جز من رضا عنایتی هم وقتی برنامه 90 دعوت شد همه گفتند او دیگر گل نمی زند ولی بارها توانست گلزنی کند.
همشهری طاهرخانی هم می خواهد شاگرد برانکو باشد
. امسال خودم در آزمایش جوانان شرکت کردم که آقای منوچهر عبدالله نژاد من را برای تیم جوانان برداشت. وی ادامه داد: در پست دفاع وسط بازی می کنم. اکثر بازی های این فصل را بودم. در بازی رفت جلوی سایپا مصدوم شدم ولی در آخرین بازی نیم فصل توانستم برگردم. دو سال دیگر قرارداد دارم و طبیعی است که آرزوی من مثل بقیه بچه ها انتخاب شدن برای تیم بزرگسالان باشگاه است. رفتن طاهرخانی به تیم اصلی امید به
پلنگ جویبار از زخم هایش می گوید
. *در روزهایی که آسیب دیده بودی شایعات زیادی به گوش می رسید. خیلی ها می گفتند یزدانی دیگر نمی تواند راه برود اما همه در فرودگاه دیدند که با پاهای خودت راه می رفتی. واقعاً نمی دانم چرا این شایعات را درست می کنند. الان شرایطم خیلی خوب است. من یک سری حرف ها می شنوم که خودم هم تعجب می کنم. نمی دانم از کجا و با چه معیاری گفته بودند نمی توانم راه بروم. *با این شرایط یزدانی
فرشاد مؤمنی: هاشمی در معرض ناجوانمردانه ترین انتقادها بود/ حجتی کرمانی: جامعه دارد سقوط می کند / خاطرات ...
اشاره کند که البته واقع بینانه بود. بهشتی یادآور شد: هفتمین و آخرین بار چند ماه قبل از انقلاب آزاد شده بود دانشجوی سال دوم پزشکی بودم و راجع به اوضاع و احوال دانشگاه صحبت می کردم احساس می کرد انگار آن همه مشکلات، شکنجه ها، اهانت ها، حریم شکنی ها دارد ثمر می دهد و گشادگی چهره ایشان برای من خیلی لذت بخش بود که آن موقع جوانی بیست ساله بودم. وی بیان کرد: آقای هاشمی در طول سال های انقلاب و
کودکان بی گناه قربانی مادران شیشه ای
نشئه می شدم به جان خودم می افتادم. رعشه بربدنم می افتاد. همه جا را به هم می ریختم. وسایل خانه را می فروختم تا خرج موادم کنم. گاهی آنقدر خماری به من فشار می آورد که حال و هوای خود را نمی فهمیدم. هر بار که دخترکم به گریه می افتاد و بی قرار بود، به جانش می افتادم. کتکش می زدم. با سیخ و سیگار داغ به جانش می افتادم و بدنش را داغ می کردم. گریه می کرد و با همان صدای کودکانه اش گریه می کرد و التماس مامان
واکنش ها به شنیدن خبر درگذشت آیت الله هاشمی
آیت الله هاشمی رفسنجانی سخت است و رحلت ایشان را هنوز باور نکرده ایم. آخرین بار یک روز قبل از فوت آیت آلله هاشمی در جلسه کمیسیون نظارت مجمع خدمت ایشان بودم. خیلی سرحال بودند، موشکافانه مسائل را مطرح کردند و در بحث ها شرکت داشتند. هیچ حالت کسالتی در چهره ایشان احساس نکردیم و گویا وقارش برای ما آرامش قبل از طوفان بود. آن روز بعد از جلسه مثل همیشه تا دم درب اطاقشان همراهشان رفتم و مشخصاً از یک پیام و
از آیت الله هاشمی بیاموزیم
آقای هاشمی چاپ شد، فهمیدیم که ایشان هر شب کارهای مهم روز خود را درتقویم، در همان روز می نوشته است. این یادداشت ها علاوه بر فایده های گوناگونی که داشته و دارد می توان حدس زد که برای خود ایشان هم محاسب گونه ای بوده است. بسیار مناسب است که روحانیان، دانشگاهیان، سیاستمداران و همه از این کار سودمند پیروی کند و به قصد محاسبه هم انجام دهند که روشن باشد امروز چه کرده اند. آیا گناهی یا اشتباهی