سایر منابع:
سایر خبرها
مروری بر خاطرات شهدای ماه مبارک رمضان
می کنن. روبه رو را نگاه کردم. چند تانک عراقی داشتند به خاکریزمان نزدیک می شدند. فاصله شان هر لحظه کم تر می شد. اولین تانک به سی چهل متری مان رسیده بود. نفسم بند آمده بود. احساس می کردیم چند دقیقه ی دیگر اسیرمان می کنند. بدنم سُست شده بود. با رنگ پریده منتظر رسیدن عراقی ها بودم. با ناامیدی سرم را به طرف انتهای خاکریز چرخاندم. یک هو دیدم یک نفر، سوار بر یک موتور تریل قرمز رنگ با سرعت زیاد، گرد و
کارتن خوابی زنانه در شب های پایتخت
بروم، تو رابه امام حسین... دوید و رفت وهمچنان فریاد می زد. جلوتر دختر و پسر جوانی نشسته اند، دختر تا چشمش به ما افتاد شالش را کشید روی سرش. خانم! می خواهد مرا دستگیرکند؟! می خواهد دعوایم کند؟! پلیس همراهمان را نشان می داد. صدای بی رمقش پر از ترس بود. به او اطمینان دادیم که کسی دستگیرش نخواهد کرد. اسمم آناست. 28سالمه. اهل اراکم. 12ساله بودم که شوهرم دادند و او معتادم کرد، با
کارتن خوابی زنانه در شب های پایتخت
آرام آرام راضی اش کند که همراهمان بیاید. قبلا به سامان سرای لویزان رفته و ترک هم کرده اما دوباره مصرف را شروع کرده است. من کمک نمی خواهم آقا! دستتون درد نکنه، 3-2روز دیگه خودم می روم. صدایش اوج گرفته اصلا شما چکاره ای آقا ؟! قربون کفش هایت بروم، تو رابه امام حسین... دوید و رفت وهمچنان فریاد می زد. جلوتر دختر و پسر جوانی نشسته اند، دختر تا چشمش به ما افتاد شالش را کشید روی سرش. خانم! می
خاطره همسر "یک اعدامی" از آیت الله گیلانی!
کارشکنی های دربار و سازمان امنیت شمّه ای شرح دادم. چنان صمیمانه سخن می گفتم که گویی با دوستان قدیمی به صحبت نشسته ام. آیت الله و دامادش با علاقه به من گوش می دادند. زمان و مکان را فراموش کرده بودم و هر چه دل تنگم آرزو داشت، بی پروا به زبان می آوردم. خودم را زنی در محضر دو مرد نامحرم نمی دیدم. دادخواهی در محضر حاکمان شرع بودم. نمی دانم چند ساعت بدون وقفه درد دل کردم. دهانم خشک شده بود و گلویم می سوخت
روایت "روزگاران" و " یادگاران" از ماه رمضان های جنگ (2)
تلفن زنگ زد. صاحبخانه گفت: معصومه خانم! با شما کار دارند از سرخه ست." با تعجب گفتم: با من؟ این جا؟ گوشی را گرفتم. برادرم بود و پشت سر هم حرف می زد. انگشت هایم از شهد خرمایی که توی دستم بود به هم چسبید. از خواهرم گفت که همان روز توی سرخه روزنامه خریده بود؛ گفت که شهید آوردند و قرار است تا چند روز دیگر تشییع کنند. ضعف تمام بدنم را گرفت. اسم محمد هم بین اسامی شهدا توی روزنامه بوده. ... نفس بلندی کشید
گزارش روزنامه نگار قرقیزستانی از وضعیت ایران و تهران معاصر
از این کار خسته نمی شود. روسری های ساخت ترکیه که وارد قرقیزستان می شود و بهترین جنس در بازار ما محسوب می شود در مقابل فانتزی و ظرافت کار استادان نساجی ایرانی کم رنگ است. خاطرات جهانگردی را در اینترنت خوانده بودم که به ایران سفر کرده و به همه جهانگردان توصیه کرد از سوغاتی های این کشور روسری بخرند. من به حرفش گوش ندادم زیرا روسری سرم نمی کنم اما وقتی که جلوی ویترین های سه متری بازار
پاسخی به ادعاهای اخیر در باب آزار ندادن زندانیان در دوران پهلوی ها
. حتی در سال 1328 که به شهربانی رفته بودم، مرحوم داود امینی پرونده های شهربانی را در اختیارم گذاشت. مشاهده کردم که در یکی از پرونده ها آمده بود شکنجه گر مداد را زیر یک انگشت دست قرار می داد و با لگد روی دست می زد و موجب شکسته شدن انگشت می شد. این شکنجه ها بعد از کودتای 28 مرداد توسط تیمور بختیار ادامه یافت که به شدت روی زندانیان اعمال می شد. از جمله شکنجه هایی که در سال های 1332 و 1333 به
روزه اعلان شکرگزاری است
آدم پیش داوری کنند، به او دست می دهد. این واکنش ها دل آدم را به درد می آورد. صبح احساس سرگیجه داشتم. قندخونم پایین آمده بود. هنوز ساعت یک بعدازظهر نشده، کاملاً بی قرار شده بودم و باید حواسم را جوری پرت می کردم. رفتم بیرون قدم بزنم. قبل از ساعت سه تصور می کردم که اگر آبی به م نرسد، نقش زمین خواهم شد. نفس کشیدم. عمیق. خودم را مشغول ایمیل هایم کردم و تاحدی توانستم دوام بیاورم. هیچ وقت نمی
حجت الاسلام حسینی قمی: خدا به دنبال اعتراف انسانها نیست/حاج منصور ارضی: بعضی ها در قبرستان هم دنبال خوش ...
بیست و پنج توحید دارد، به شکرانه این که امام رضا علیه السلام به ایران آمدند و همه با حضرت بیعت کردند و با این نماز تو هم بیعت می کنی. تا کوچک ترین مسائل را بزرگان و علمای ما نوشته اند، مخصوصا شیخ عباس قمی که تو حواست به امام رضا علیه السلام باشد، چقدر اینها زحمت کشیدند و راحت در اختیار ما قرار دادند. ما برای دین چه زحمتی کشیده ایم؟ شهدا با خونشان زحماتشان را کشیدند، جانبازان هم که یکی یکی دارند به
خانه مان را ساواک به آتش کشید/ همسرم پس از 5 سال به قولش وفا کرد
. مدتی را در بیمارستان بودم. هنوز هم تاثیرات آن روزهای پراسترس بر بدنم مانده است. مراسمی به عنوان شهید مفقودالجسد در اصفهان برگزار کردیم. در گلزار شهدای اصفهان سنگ یادبودی که عکس همسر و دو فرزندم بر روی آن هک شده بود، قرار دادیم. همچنین در بومهن نیز یک مراسم گرفتیم. در سال 66، 5 سال پس از شهادتش به قولش وفا کرد و بازگشت. اسکلتش کامل و لباس ها بر تنش بود، حتی کیف پولش نیز در
خاطرات کوچک ترین سرباز امام(ره) در آستانه انتشار
دادند. از داخل خودرو می دیدم که از شهرهای خرمشهر و بصره عبور می کنند. در یکی از سالن های آمفی تئاتر شهر بصره که اردوگاه موقت عراقی ها بود شب را سپری کردم. شب عراقی ها اجازه ندادند که بخوابم و تمامی افراد اردوگاه با شعاعی شش متری به دور من حلقه زده بودند. آنها دائم به من نگاه می کردند، فحش می دادند و با پا یا دست به من ضربه می زدند تا اسمم را بپرسند. به خاطر همین نتوانستم بخوابم .
منصوریان: نگذاشتم قلعه نویی جای حجازی را بگیرد (2)
، گفتند بگذارید منصوریان خودش تیم را انتخاب کند و ببرد. مهدی محمدنبی بهترین دوست زندگی من است، گفت با روسیه قرار است بازی کنی. با خودم گفتم امروز وقتش است. من آن سیستمی که خودم دلم می خواهد را بچینم. چهار جلسه با آن چیزی که مدنظرم بود تمرین کردیم. کار اصلی را با محمد نوری و آندو و قاسم حدادی فر انجام دادیم. چهار بازیکن در تیم ملی بودند که خیلی به آنها اعتقاد داشتم. آندو، قاسم حدادی فر، محمد
سلام به صداقت لحظه های ماندگار مهربانی ها
. سلام به کوچه های پراز مهر و وفایش. سلام به شهیدان آسمانیش. سلام به اندیشه های دانش آموختگان استوارش. سلام به رسالت بزرگانی که در شغل مقدس معلمی جهت خدمت به فرزندان این مرز و بوم در راه علم و معرفت جان باختند. سلام به دبستان میرزای شیرازی ریز و دانش آموزان بامرامش. شهر ریز با 2258 کیلومتر مساحت در شرق استان بوشهر و شمال کنگان قرار گرفته است. از شمال و مشرق به شهرستان فیروز آباد, از جنوب به شهرستان جم