سایر منابع:
سایر خبرها
امام حسن علیه السلام مولود خجسته ماه رمضان، کریم اهل بیت
چنین نمی کردم یک نفر از شیعیان ما روی زمین باقی نمی ماند، داستان صلح من مانند داستان خضر و موسی(ع) است که خضر کشتی را سوراخ کرد تا به دست صاحبانش برسد وگرنه طاغوتیان آن را تصرف می کردند، موسی چون از راز موضوع بی خبر بود از عمل خضر خشمگین شد، شما نیز به خاطر ناآگاهی به راز صلح بر من خشمگین شده اید، اگر راز آن را می دانستید آن را می پسندیدید. وای بر شما، شما نمی دانید که چه کرده ام؟ سوگند به خدا پذیرش
خلاصه کتاب طنز خمپاره های فاسد
حسین که خیلی ترسیده و دست و پاش از ترس و وحشت قفل شده، شروع می کنه به جیغ و داد کردن که نه، منو ول کن و برو! اما سعید ما دلش نمیاد حسین را تک و تنها میان عراقی ها ول کنه. چی کار می کنه؟ می ره... پدر سعید چانه اش گرم شده بود و یک نفس داشت از شجاعت سعید و ترسویی حسین تعریف می کرد. بچه ها هرچند لحظه مرا زیر چشمی نگاه می کردند ببینند عکس العملم چیست. اما من سعی می کردم با آنان چشم در چشم نشوم و
طنز؛ نامه سپ بلاتر به دخترش!
موهای ژل زده و تتوهای عجیب و غریب و مدل موهای فرهنگی شان نباشد. تو باید به آن ساندویچ تخم مرغ فروش ها، تخمه جابونی فروش ها و کسانی که برای تشویق تیم و دمیدن در بوق های بلندشان، از همه جایشان مایه می گذارند هم توجه کنی! در استادیوم فقط به اینها که گفتم توجه کن و هر وقت داور خطا را نگرفت یا بازیکنی موقعیت تک به تکش را از دست داد، به پدر پیرت فکر کن که از تو در این نامه خواهش کرده حتما
ارک های دزدکی!/ جمهوری اسلامی، جمهوری عالیجنابان نیست
دعا بود یا کمی جلوتر، خوب یادم هست که حاج منصور برداشت چیزی در این مایه ها گفت: جای همه رفقا خالی! جای شهدا خالی! یاد همسنگرامون به خیر! همین جا کنار ما می نشستند الهی العفو می گفتند. کیا تو مسجد، پدر شهیدن؟ کیا تو مسجد، برادر شهیدن؟ این را که حاج منصور گفت، صدای گریه جماعت، شد صد برابر! شانه که سهل است، حتی پای عمومحسن هم داشت می لرزید و من که سرم روی پای عمو بود، قشنگ این لرزش را احساس می کردم
ناگفته هایی از حصر
آزمون کتبی، مصاحبه را نیز بسیار خوب پشت سر گذاشتم و همراه با دوست عزیزم آقای فریدون مجلسی و خانم شهناز وخشورفر که امروزه کنتسی است در بلژیک، بهترین نمره ها را در میان دبیر دوم ها و رایزنان به دست آوردیم. به خاطر این موفقیت قرار شد یکسال ارشدیت به هر یک از ما بدهند که ندادند و سپس اعطای تقدیرنامه را نیز به خوردن قهوه ای با وزیر تقلیل دادند که دیگر موضوع را دنبال نکردیم. روز بعد از
مناظره افشاگرانه امام حسن با معاویه و یارانش
بی نیاز کرد و خود خدا او را کشت. اما تو فعلاً در دست ما اسیری و ما مختاریم هر تصمیمی که بخواهیم در مورد تو بگیریم، به خدا قسم اگر ما تو را به قتل برسانیم، نه نزد خدا گناهکار هستیم و نه نزد مردم عیبی به شمار می رود. سخنان عتبه بن ابوسفیان سپس عتبه بن ابوسفیان شروع به سخن نمود، اولین کلامی که گفت این بود: ای حسن! پدر تو بدترین قریش برای قریش بود. پدرت بیش از هر کس با قریش قطع ارتباط کرد و
در قسمت سیزدهم ماه عسل چه گذشت؟
خشک سالی شده ایم، این ما هستیم که برای حفظ این طبیعت باید تلاش کنیم. رحم به قاتل بره ها مهمان دیگر علیخانی پدری بود که همراه پسرانش از شهر دامغان دراستان سمنان به ماه عسل آمده بودند. این پدر که 35 سال است به شغل شریف دام داری مشغول است حالا برای اداره دام هایش از پسرانش کمک می گیرد. یکی از پسران او به نام اسماعیل از روزی گفت که آن حادثه اتفاق افتاد. اسماعیل گفت: شب که بره ها را
افطاری، آش رشته و آسفالت
بندازیم. کار خاصی هم لازم نیست، یکی گرفتن نون رو به عهد بگیره، یکی خرید میوه و یکی از شما ها لوازم داخل سفره رو تهیه کنه، یکی دو نفر هم زحمت چای رو قبول کنن. حسن رضایی که چاق ترین پسر کلاسه ، گفت: آقا اجازه، ما که بعد 17- 16 ساعت روزه گرفتن با دو پرس غذا هم سیر نمیشیم چه برسه به نون، پنیر و چای شیرین؟ بچه ها هم حرف رضایی رو تأیید کردند. آقای ناصری عینکش رو جابه جا کرد و با خنده گفت: البته اگه
روایتی از 35 سال زندگی 5 کارتن خواب با تریاک، حشیش و کراک
، ماشین و خانه و زن و بچه و اعتبار و... همه را از دست دادم. مجبور شدم کارتن خواب شوم. بیشتر سر پل جوادیه می خوابیدم. اصلا جایی نداشتم بروم. به این جا که می رسد، چشمانش پر اشک می شود. مصطفی می گوید: هرویین بعد از تریاک، برای اعصابش خوب بود، آرامش می کرد، همین هم شد که سراغش برود. حالا ولی یک سال و یک ماهی می شود که به قول خودش پاک است: هنوز هم گاهی افکار گذشته اذیتم می کند، یا وقتی برنامه های جبهه و جنگ
سرمایه داران جعلی
کنند تا ثروتشان را مخفی کنند. به طور متوسط سن آنها بین 28 تا 35 سال است. تقریبا هیچکدام از فروشندگان حاشیه خیابان جردن، شناختی از مشتری هایشان ندارند ولی یکی از آنها که دختری جوان است، می گوید: بیشتر مشتری ها در بخش خصوصی کار می کنند. تعداد زیادی از آنها پسر هستند. دخترها کمتر از اینطور فروشگاه ها خرید می کنند. اصولا برندهایی که در ایران فعالیت می کنند، بیشتر تولیداتشان برای پسرهاست. دخترهای این
پول دولت را نمی گرفت می گفت دولت ضعیف می شود
خانه می داد، او گفت، من خانه نمی خواهم. مهین خانم می گوید: او یک فرم را به خانه آورد و به دست من داد. یک مداد هم به دستم داد که پر کنم تا خواستم مشخصات فرم را با نام جلیل آغاز کنم، گفت نه ! ننویس جلیل. سپس اسم یکی از دوستانش را گفت که بنویسم. ( شاید او راضی نباشد اسمش گفته شود، پس نمی گویم).من گفتم، تو که در خانه پدر زندگی می کنی، خانه نداری! گفت: دوست من، زن و یک بچه هم دارد و ما هنوز
رضا رویگری و همسرش اینجوری عاشق هم شدند + تصاویر
65 درصد کار می کند. آن شب وقتی خیلی عصبی شدم آنچنان فشار خونم بالا رفت که لخته را رد کرد به سمت مغز. رفته بودم دستشویی که بعدش با همسرم بروم بیرون. سرگیجه بدی به من دست داد و ناگهان همان جا بیهوش شدم. یک پسر بی معرفت از پسرتان خبر ندارید؟ رضا: چند وقت پیش شب تولد حضرت علی (ع) که مثلا روز پدر بود با یک اس ام اس روز پدر را به من تبریک گفت. تارا: البته بعد