سایر منابع:
سایر خبرها
بهاره رهنما: در زندگی با خیانت مواجه نشده ام
ادبی را از رو بخوانند! این شد که با خود فکر کردم باید به سراغ یک بازیگر- نویسنده بروم. زنی که کلمات را بشناسد؛ دو انتخاب داشتم، شیوا اردویی و ساناز بیان که پیش از این برای هر دویشان بازی کرده بودم. در نهایت با شیوا اردویی به توافق رسیدیم و (با لبخند) روز اولی که متن را دست گرفت کاملا به کلمات مسلط بود. در مورد مهیار طهماسبی هم، اساسا به نظرم ویولنسل و ظاهر ش به شدت عاشقانه است. ویولنسل
آزمایشگاه بی پزشک، آزمایشگاه با پزشک
زنگ بزن بگم کجا بیایی. الان هم هرچی زنگ می زنم تلفنش در دسترس نیست. اقای دکتر من خیلی نگرانم، از اولش هم درد داشتم اما چند ساعته که درد عاجزم کرده." حالا دیگر من هم نگران بودم. ناگهان خاطره آموزش انترنی اورژانس چنان ذهنم را فرا گرفت که خود را در حضور استاد متخصص زنان می دیدم که تاکید می کرد: "یادتون باشه بچه ها، هیچ موردی در بارداری وخیمتر از درد در ابتدای حاملگی نیست. حاملگی خارج رحم معادل
سیزده بدر
بیگیری سردا بالا و بیبینی یکی نگاد میکوند میگد من سبزعلی م منا صدا می کردی و سبزه گره می زدی؟ آ دلت هُری بیریزد پاین. آقا تونی گفت: نه مثل اینکه عادله خانم باید بِرِد سیزده. دخترمون دل به صحرا داده سیزده. باشِد. به آقامهدی می گم سیزده بیاد جای شوما. شب که با احمد سیبی حرف می زد گفت آقا تونی گفتس برو سینزه. کوکو می کونم و نونی ام صبح میاد دری هتل می سونم. چلسمه هنو اونقد داریم برا سال نو
انتقال رسمی: شایان مصلح، شاگرد جدید برانکو
قرارداد بستن. جناب پروفسور توفیقی کیسه کش وقتی اون حرف ها رو زد که مصلح ازدستش پریده بود البته بنده خدا یه مقدار دیر فهمید و بیش از یه هفت مشغول تلاش الکی بود فعلا 3 تایی که منصوریان کرد تو پاچتون رو هضم کنید کافیه براتون. جای شش تا می خاوره چهار تای برانکو تو پاچتون ناله میکنه هنوز :))
شعرا امسال در دیدار با مقام معظم رهبری چه خواندند و ایشان چه فرمودند
ایشان پرداخت به مطلع: برای رویش شب بوها ز خاک فرصت هست مجال سبزتری در دل برای عشق میسر هست که حضرت آقا بعد از آن که از حضور خانم وحیدی اطمینان خاطر یافتند، یادآوری کردند که ایشان سال گذشته هم نوبت شعرخوانی شان را به دیگران دادند و سپس از شعر ایشان تشکر کردند. 18٫ زهرا شعبانی: دومین بانوی شاعری که در دیدار رمضان 96 شاعران با رهبری شعر خواند، خانم زهرا شعبانی بود
وقتی بچه ها درباره حملات تروریستی می پرسند/ قربانیان فراموش شده
آمد و گفتند حرم منفجر شده. تصویرش هنوز و بعد از 22 سال زنده است. وقتی همه فامیل منتظرمان بودند که سالم برگردیم و بعد هم تلویزیون پر شد از خبر. حالا 22سال از آن تصویر گذشته. تصویری که زنده تر از هر تصویر دیگر از آن سا ل هاست و خبری که همه ناگزیر از شنیدش بودند حتی بچه ای 6ساله. چند روزی خبرش آمد و بعد هم لابه لای باقی اخبار رفت تا همین چند روز قبل که خبر انفجار آمد و خانم همسایه گفت پسر 7ساله اش
نفیسه نفیسی؛ میراث دار قصه گویی و فرهنگ عامه
کردیم. ناهید با صدای اهورایی اش آواز سر می داد و من خلاصه کتابهایی که خوانده بودم را برای هم کلاسی هایمان بازگو می کردم. نفیسی در دهه های اخیر هم در حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان کتاب هایی با عناوین فضانورد تخم مرغی، خانه نرم ابریشمی، درخت من و شهر تابانا و تو که ماه بلند آسمونی را به چاپ رسانده است، و از سال 80 تاکنون هم عضو انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان که زیر نظر شورای کتاب
انتقاد توفیقی از پرسپولیس؛ ادا در می آورند
ها قیمت را الکی بالا می برد و باعث دردسر می شود. متاسفانه فصل نقل و انتقالات هیجانات خاص خودش را دارد و ما شاهد این قبیل مسائل هستیم. آبکش به آفتابه میگه دو سولاخه علی جکوز پارسال یه مدیر عامل رو برکنار کرد با خریداش آخرش هم 6 تا خورد الان این میاد میگه فلان و بیسار نمیدونم فصل قبل کیا بودن ک هربازیکنی کما میخواستیم با چاربرابر قیمت میگرفتن
کشوری که در آن خریدن آب مقطر جرم است/ عربستان: به جای قُطر دایره از دوبرابر شعاع استفاده شود/ یک نمونه ...
، میشدم پنبه ای که باهاش حلیم درست میکنن بعد همه اون پنبه تزریقاتو که درساشو خونده دکتر شده میکوبیدن تو سر من. --------------------------------------------------------- عکسی کمتر دیده شده از لحظه غذا خوردن هواپیما. ----------------------------------------------------- میگن یه نفر تو عربستان رفته داروخونه گفته آب مقطر میخوام گرفتن انداختنش زندان.
سنجش خردمند ناب
: این نصیحت پدرم همیشه در گوش من است که: هرچه رفیق و دوست داشته باشی، باز هم کم است. دوستان خوب البته... به این ترتیب می توان از جوانب مختلفی در باره عزت الله فولادوند سخن گفت و چرا باید فقط از منظر کتاب های یک مترجم و نویسنده در باره او سخن گفته شود، وقتی حضور شیرین و خاطرات دور و نزدیکش زنده است و یاد و خاطر را آکنده؟ هرچند از این همه آثار نغز و ارزشمند هم نمی توان عبور کرد. خاصه برای
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (406)
دست تکون میده. وقتی دانشجویی و تنها 33. اگه قرار باشه بین خوابیدن و درس خوندن واسه امتحان انتخاب کنم ترجیح میدم پتوم گل گلی باشه. 34. یه ترمی بود که فقط اگه تربیت بدنی رو 20 می شدم، مشروط نمی شدم. آخرای امتحان دو 540 متر عین علی توی بچه های آسمان بودم. 35. پمپ آب باغمون رو سه چهار بار دزدیدن. مجبور شدیم سگ بخریم. یک شب رفتیم دیدیم سگ رو هم دزدیدن.
همه نام های غم انگیز من!
کتمان کرد که با این همه، این کتاب از معدود آثار مهمی است که مخاطب فارسی زبان از نویسندگان درجه یک و زنده دنیای عرب زبان می خواند... انتخاب این رمانِ سعود السنعوسی برای ترجمه، انتخابی است شایسته تحسین؛ رمانی قدرتمند، جذاب، نوشته ی نویسنده ی عربِ هم عصرِ ما و از جهاتی بدیع برای مخاطب ایرانی که شاید هر ده سال یکبار با چنین موقعیتی رو به رو شود.
گفتگو با لیلا فراهانی به بهانه برگزاری نمایشگاه نقاشی اش با عنوان passion در اراک / شوریدگی زنانه
در مورد آثار مجموعه ای که ارائه شده، انگیزه و آنچه به دنبال بازتاب آن بوده اید توضیح دهید؟ آنچه جرقه شروع یک مجموعه در من است سوال هایی از این دست است که من که هستم؟ از زندگی چه می خواهم؟ جایگاهم به عنوان یک زن کجاست؟ کجا باید بروم؟ چه خواسته هایی دارم؟ همه این ها دلیل آغاز یک کار برای من است همچون مجموعه پیش رو که می بینید. در این نمایشگاه مجموعه ای در قالب هشت تابلو ارائه شده است که
نمایشنامه ای با موضوع تفحص شهدا منتشر شد
به گزارش ایثار تهران به نقل از ایسنا، نمایشنامه خاطره یی به نام تو نوشته داریوش نصیری و مرتضی زیوری در 34 صفحه توسط نشر آناپَنا منتشر و در بازار کتاب توزیع شده است. در معرفی این نمایشنامه نوشته شده است: این نمایشنامه درام مهرماه سال 93 با نام پیشین خش خشِ بی سیم با کارگردانی مشترک نویسندگانش در سومین دوره جشنواره تئاترشهر در بخش مسابقه نمایشنامه نویسی و نمایشنامه خوانی خوانش شد که از میان
لطیفه های با مزه برای کودکان
/> * غضنفر می ره رستوران می گه: جوجه دارین؟ گارسون:آره می گه: دونش بدین نمیره! *حیف نون می ره هتل. صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخوره می بینه روی تابلو نوشته: از ساعت 7 الی 11 صبحانه... از ساعت 11 الی 5 ناهار و از ساعت 5 الی 11 شب شام سرو می شود... پیش خودش می گه: پس من کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟ *معلم: نام پدرت چیست؟ دانش آموز: پدرم نام های
مهشید در خانه را به روی مرد غریبه باز کرد و ...
مثل همیشه با کلی معطلی و چند نوبت ایستگاه عوض کردن به خونه رسیدم؛ قند تو دلم آب شده بود برای دیدن دخترم مهشید، از اونجایی که دستام بند بود با شوق فراوان چند باری زنگ خونه رو زدم و کسی در خونه رو باز نکرد، وقتی خبری نشد و کسی جواب نداد با کلید در رو باز کردم و وارد خونه شدم؛ بر خلاف روزهای دیگه که خونه پر از سرو صدای مهشید می شد اون روز خونه سوت و کور بود و خبری از مهشید و خانومم نبود؛ احساس خوبی
انتخاب اشتباه سروش
و پیکر ما ، خدایی فکر کنیم به حق نظر بدیم ، اگه کی روش نبود ما باید چقد از نظر سخت افزاری و نرم افزاری و مدیریت و ... هزینه میکردیم که سال ها بگذره و برسیم به سطح فوتبالیه الانمون ،،، بابا قبل کی روش رو به یاد بیارید تیم ملی ما یه بازیه مطمئن و با کیفیت انجام نمیداد و ده دوازده تا بازیکن داشتیم سال ها با اونا بازی میکردیم ،خداوکیلی حضور کی روش نه تنها تو تمام رده های ملی فوتبالیمون تاثیر داشته و
عرضه با تخفیف مجموعه 10 جلدی گام به گام تا داستان نویسی حرفه ای
شود. **کتاب سال آمازون برای نوجوانان به ایران رسید ماهی روی درخت نوشته لیندا موللی هانت با ترجمه مرضیه ورشوساز از سوی انتشارات پرتقال برای نوجوانان منتشر شد. این کتاب ماجرای الی نیکرسون است که یک راز دارد و آن این است که نمی تواند بخواند. الی کلاس ششم است و تاکنون توانسته مشکلش را از دیگران پنهان نگاه دارد، او دختری کمرو و تنهاست که توان رویارویی با معلم ها و همکلاسی
رد صلاحیت هاشمی باعث محبوبیت بیشتر ایشان شد/ از نظر فکری، به مانند اکبر سراغ ندارم
شبانه به دبیرستان می رفتیم، به همین خاطر روزها بیکار بودیم و من در این ایام درس مکاسب را در حوزه خواندم و شبانه هم تا کلاس 11 درسم را ادامه دادم. از اول انگیزه روحانی شدن را نداشتید؟ نه، برنامه ای نداشتم. ابوی علاقه مند بود و می گفت که همه پسران من روحانی شوند ولی من که روحانی نشدم. در این زمان آقای هاشمی چند ساله بودند؟ 27 یا 28 سالش بود. آقای
شکوفه های برنجی شاخه های عناب
سنجد و توت و زیتون و عناب ، پشت بازارچه علیقلی آقا، روبه روی درخت کاجی سبز و تناور و در مغازه ای سرشار از عطر چوب و شادی بوته ها و گنجشک هایی چوبی که مستانه روی درب و پنجره ها و دولابچه های طرح قدیم نشسته اند، به بهای جدال انگشتی از انگشتان هنرورش با تیغ اره، شکفته است. شانزده سال دوندگی میان خاکه اره او می گوید: آخرای سال 79 درس رو ول کردم. چون اصن دوست نمی داشتم. عاشقِ هنر دست
به مناسبت 20 خرداد روز صنایع دستی بپ گپو قهر کرده
عبور می کنم و به خودم زحمت نمیدم سرم رو برگردونم و دریا رو ببینیم. این آبیِ کمرنگِ باوقار کی و کجایِ حافظه اَم محو شده؟ همین آبیِ کمرنگ رو ببرن یزد، سُرمه چشم هاشون میکنن. حالا یزد یا کرمان یا هر شهرِ بی دریایِ دیگه فرق نمی کنه دریامون خواستنیه. خواستنیه که هر سال این همه هموطن از دور و نزدیک مهمان شهرمون میشن.خوب از دریا و قدم زدن روی شن ها و سلفی هاش که بگذریم، صندوق های خودرو های مسافرها رو با