سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای فقر مطلق در ناکجاآبادی از ایران/ چه اتفاقی باید بیافتد که فقر مطلق دغدغه مسئولین شود/قصه مردمی که ...
اجدادم آنجا زندگی کردند. یک چشمه ای بغل کوه بود و مقداری آب می آمد و آنها با سختی و مشکل بالاخره تحمل کردند و با فقر و نداری و مصیبت ساختند تا اینکه ما روی کار آمدیم ما هم با همان وضعیت زندگی کردیم، چندین سال قبل که در شهر بم زلزله آمد، یک مقدار آبی هم که داشتیم 3، 4 سال بعد از زلزله این آب خشک شد. بعد ما ماندیم چه کنیم، جمعیت ما هم زیاد بود و نزدیک 62 خانوار در آنجا زندگی می کردیم و خانواده های
ماجراجویی در مسیرهای صعب العبور و افسانه ای چین
در سفر مابین شهرهای پکن و هنگ کنگ در نظر بگیرند. من در حال تلاش برای بالا رفتن از سنگ ناجوانمردانه اِگ برای خیلی ها بالا رفتن از سنگ اِگ انگار کار خیلی سختی نبود. ولی من بعد از 45 دقیقه حتی به نیمه مسیر هم نرسیده بودم. در این میان بود که یک زوج روسی، یک جوان استرالیایی و یک آقای انگلستانی هم از من جلو زدند و بدون کوچک ترین زحمتی خودشان را از روی سطح سبز رنگ این سنگ آهکی به بالا می
کامران رسول زاده: بچه ته خطم!
ترانه گرایش پیدا کردم و نتیجه اش شد ترانه های ساحل و درخت ، بعد هم یک آلبوم موسیقی به نام بی سرانجام در فضای دهه 50 آماده کردم. که مورد توجه قرار نگرفت؟ - اصلا پخش نشد. شرکت پیغام سحر مجوز انتشارش را گرفته و تعداد کمی از آلبوم را آماده کرده بود ولی کار پخش نشد. بعد هم چند تک آهنگ منتشر کردم مثل همین امشب که کاور کرده بودم و خیلی مورد توجه قرار گرفت. چند نفری هم از این ترانه
احتمال ممنوع الکاری خواننده ی کبیر / کبیر را در آمریکا نساخته ام
است و هزار و یک اسم خدا را برمیشمرد. شنیده شدن یا شنیده نشدن این آثار مهم نیست / شاید من کارم را بلد نیستم من هیچکدام از این آثار را بلافاصله بعد از یک اتفاق اجتماعی نساخته ام. یعنی اینگونه نبوده که مثلا من قطعه اذان صبح را فردای حادثه پلاسکو ساخته باشم و همان روز منتشر کرده باشم. این آثار در طول سال تهیه و تولید شده اند و به مرور نسبت به انتشار آنها اقدام می کنم. اینکه این
ماجرای شبحی قرمز رنگ در اتاق خواب دختری به نام سهیلا در پایتخت!
نمی رسید، نمی دانم چقدر طول کشید که بیهوش شدم و وقتی چشمانم را باز کردم دیدم جلوی تلویزیون روی زمین افتاده ام و همه جای خانه مرتب است، به بدنم نگاه کردم ولی اثری از سوختگی نبود. سهیلا که صدایش می لرزید، ادامه داد: خنده ام گرفت و تصور کردم خیالاتی شده ام وقتی رفتم سر کار تصمیم گرفتم فراموش کنم. شب بعد بود که باز هم این اشعه های قرمز سراغم آمدند و عذابم دادند. ترسیده بودم بخاطر همین خانه
فلکه اول
| سید جواد قضایی| مامانم در نزده وارد شد. حوله حمام توی دستش بود. رفتم گوشه اتاق، بین تخت و دیوار نشستم و گفتم: نمی خوام. چند تا شپش پوستم را گاز گرفتند، ولی جرأت نمی کردم سرم را بخارانم. تمام ریشه های موهایم را خورده بودند نامردها و اگر دست می زدم، جلوی چشم مامان، کلّه ام مثل ماهیتابه نسوز دولوکس که روغن داغ تویش ریخته اند، صاف می شد. فقط به پوست و مو علاقه دارند، باور کنید، هر چیزی را امتحان
ناگفته های تکان دهنده یکی از علمای اهل تسنن عراق از ظهور تکفیرها
آمریکا، عراق را اشغال کرده و وارد فلوجه شد، زنی را در روز عروسی اش بازداشت کردند. این خانم از عشیره معاوید بود. قضیه از این قرار بود که همسر این خانم از سوی آمریکایی ها تحت تعقیب بود و این آقا در روز عروسی اش از دست آمریکایی ها متواری شد و آمریکایی ها هم عروس را به عنوان گروگان بازداشت کردند. من در آن زمان، در اوج جوانی بودم و از این اتفاق بسیار متأثر شدم و نتوانستم از کنار این مسأله به سادگی
تعبیر یک رؤیا / یک روز همراه با زنان تماشاگر در مسابقات لیگ جهانی والیبال
است؛ هرسال باید با کلی داستان و ماجرا وارد شویم. می دانستم امسال هم مثل قبل است. از ترافیک رها شدیم و مقابل در غربی ورزشگاه آزادی ایستادم تا آی دی کارتم را نشان دهم و وارد شوم. همان شد که حدسش را می زدم. راهم ندادند. چرا؟! چون زن بودم و نمی توانستم مثل سایر خبرنگاران مرد از در اصلی وارد شوم. تجربه گذشته هم نشان داده بود بهتر است چانه نزنم، نه اعصاب خودم را به هم بریزم و نه اعصاب سرباز
آگاهانه به سمت مرگ می رفتیم
شدم. اولین بار بود که اشک در چشمانم هویدا می شد، نه از خون و نه از درد، بلکه از اتفاقی که در شرف وقوع بود. از شدت ترس کرخت شده بودم. وقتی صدای ضربات به دیگران را می شنیدم، هراس من ورای وحشت بود. می دانستم صدای چیست. پیرمرد کنار من بود، بالاتنه اش چند بار منقبض شد و بعد روی من افتاد. همان لحظه پسر کوچکی را دیدم که او را به خوبی می شناختم، از جا بلند شد و مادرش را صدا زد و بعد پاشیدن
مجید مظفری: بعضی بدشان نمی آمد، نتوانیم اجرا برویم
استرس بسیار زیادی داشتم. هر چند سعی می کردم در جمع به روی خودم نیاورم اما به شدت نگران بودم. حتی گاهی به این فکر می کردم که اگر نتیجه قابل دفاع نشود، چطور جواب کارهای قبلی ام را بدهم. جدا از این می دانستم که حتما خیلی ها خواهند پرسید که چه شده که بعد از سال ها دوری از کارگردانی تئاتر دوباره برگشته ام و قرار است چه کنم؟ که اتفاقا هم می پرسیدند و من هر بار ناچار بودم بگویم (با خنده) چیز خاصی نشده
ناگفته ها و دردو دل های جنجالی ترین قاضی جنایی ایران
گفتند شما بازنشست شدید و از این به بعد باید به صورت آزاد بیاید در حالی که من هنوز رئیس دادگاه جنایی بودم، که خیلی ناراحت شدم و تا اینکه سرانجام کارم را رها کردم. (قاضی عزیزمحمدی وقتی این صحبت ها را کرد خیلی از اقدام دادگستری ناراحت بود و این ناراحتی را می توانستم از چهره و کلامشان حس کنم. انگار دلش شکسته بود.) *زمانی که کارتان را ترک کردید سراغی از شما گرفتند؟ -بله
روایت مشاور نماینده خوی از برخورد با تروریست ها در مجلس
صدایی نمیامد... تعجب کردم که چرا ناله نمیکند؟ و صدایی از او برنمیخیزد... ولی متوجه شدم بدنش به کندی با دم و بازدمش تکان میخورد... میخواستم روی دوش بکشم... اول مجبور بودم به پشت برگردانمش و بعد با استفاده از دستهایش از زمین بلندش کنم... او را به پشت خواباندم، ولی ناگهان صورتش را که دیدم، شوکه شدم، از ناحیه دهان و بینی مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، به نظرم آشنا میامد... تا حدودی توانستم با دستم
سقط و عفونت لگنی/اضافه وزن طبیعی در بارداری/حاملگی خارج از رحم
دوتا hsg زدم خواستم ببینم احتمالش هست که باردار بشم آخه دکترم خیلی عصبانی شدوقتی فهمید آمپولو اشتباه زدم امکان بارداری وجود دارد تست بارداری انجام شود خسته نباشید من تقریبا 4 ٬ 5 هفته پیش رابطه مشکوک داشتم با نامزدم البته بدون دخول و باکره هستم که بعد از 3 روز پریود شدم و دوره پریودی من 9 روز هست ،و بعد از پریودم بیبیچک و آزمایش بتا منفی بود حالا تخمدان چپ درد دارم و نفخ که