سایر منابع:
سایر خبرها
مرجع تقلیدی که پدرش اورا وقف امام زمان کرد
/> سومین تبعیدگاه انارک نائین یک روز رئیس اطلاعات شهربانی مهاباد به منزل آمد که نامه ای از قم آمده مثل این که مشکل کار پایان یافته. و باید به شهربانی بیایید اما در شهربانی گفتند شما باید هم الان به سوی انارک نائین حرکت کنید، حتی حق بازگشت به منزل و روشن ساختن وضع همسر و فرزند را هم ندارید! (خانواده نزد ما بودند) تا خواستم مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر را یادآور شوم، دو مأمور مسلح با دو قبضه
زندگی با یک جانباز افطار شیرینی دارد!
خانواده ای روستایی در اطراف کاشان. پدرم با رزق حلال کشاورزی و مادرم با زحمت قالیبافی مخارج زندگی مان را تأمین می کردند. پدر و مادرم مزد رزق حلالشان را گرفتند و همسرم غلامرضا اسماعیلی جانباز قطع نخاع گردنی به خانواده مان هدیه شد. چرا تصمیم به ازدواج با یک جانباز گرفتید؟ خودم را در قبال فداکاری مردان و زنان در انقلاب و دفاع مقدس مدیون می دانستم. می خواستم دینم را ادا کنم. در جشن
جنایتکار پولدار: مست بودم، رفتارم دست خودم نبود
کس جلودار نشد؟ نه کسی نیامد، همه نگاه می کردند، شاید ترسیده بودند. همیشه چاقو همراه داری؟ نه اتفاقاً سه روز پیش همان چاقو دست یکی از کارگرهای رستوران در فرحزاد بود. از او گرفتم و گذاشتم در خودرویم اما همان برایم دردسرساز شد و وقتی عصبانی شدم چاقو را از داشبورد خودرویم برداشتم و به معین حمله کردم. بعد از قتل چکار کردی؟ من نمی خواستم بکشمش ترسیده بودم و فرار
امام درباره ترورهای حزب موتلفه چه گفتند؟/ ماجرای تشکیل تعاونی های محله ای در دوران دفاع مقدس
" دستور گرفتیم. دفاع پرس: از امام خمینی(ره) هم نظری گرفته بودید؟ امانی: عسگراولادی را به محضر امام فرستاده بودیم، گفته بودند: یک نفر رفته بود کنار پیغمبر و راجع به قتل کسی که اهانت به اسلام کرده بود، حکم قتلش را بگیرد پیغمبر فرموده بودند که تو خوب بود بعد از اینکه او را به قتل می رساندی از من سوال می کردی و تقریبا این مطلبی که ایشان فرموده بودند نشان از صراحت وی در حکم داشته است
خواهرزاده خطاکار به میز محاکمه رسید
کردن کار در شهرستان ترک کرد. با نشانی هایی که همسر محمد در اختیار پلیس گذاشت، مأموران موفق به بازداشت او شدند. محمد در بازجویی ها به قتل اقرار کرد و گفت: مدتی بود بیکار بودم و وضع مالی بدی داشتم تا اینکه تصمیم گرفتم از خانه خاله ام سرقت کنم. روز حادثه به خانه اش رفتم و با هم ناهار خوردیم. بعد در فرصتی مناسب به او حمله کردم و با روسری خفه اش کردم. برای اطمینان از مرگش، با چاقو، دو ضربه به
شعر و قصه بال های کودکی
تلویزیون یا کتاب های شعر می گذارم و کمتر وقت می کنم تا با او بازی کنم یا برایش شعر و قصه بخوانم ناراحت است و گلایه می کند. همسرتان با این موضوع مخالف نبود؟ همسرم با اینکه من بخواهم شعر بزرگسال بگویم به شدت مخالف بود اما در حوزه شعر کودک خیلی استقبال کرد و شاید اصلی ترین مشوق من در این زمینه همسرم بود. یادم هست وقتی بچه ها کوچک بودند او از سرکار مرخصی می گرفت و به خانه می آمد
انتخاب های سخت (14)
فاصله داشتیم، احساس اطمینان کردم که اوضاع بر وفق مراد پیش می رود. حتی اگر راه حل ما به تصویب نمی رسید، راه حل های دیگر هم مصوب نمی شد و من فکر می کردم از هم پاشیدگی سازمان بر سر این موضوع غیرمحتمل است. به سمت فرودگاه رفتم و از تام خواستم که من را از نزدیک در جریان امور قرار دهد. هنگامی که سوار خودرو می شدم به او گفتم کامل برایم توضیح بده. چند ساعت بعد، تام به من زنگ زد و گفت به نظر می رسد توافق
اعلام گذشت از قاتل به احترام ماه خدا
شده و او را با چاقو زده و از محل گریخته است. همسر صابر وقتی مورد تحقیق قرار گرفت، گفت: در مراسم عروسی متوجه شدم که شوهرم حالت طبیعی ندارد. به همین دلیل از او خواستم تا به خانه مان برویم که مشاجره کرد و بعد با پدرم درگیر شد. او ابتدا با ته چاقو ضربه ای به چشم پدرم زد و همه را تهدید می کرد. بعد از آن بود که بهرام وارد درگیری شد تا میانجیگری کند اما با چاقوی شوهرم به قتل رسید. همزمان با ادامه بررسی
نقش فائزه هاشمی در18تیر78 و فتنه 88/ ”جلسه تاج زاده و سران فتنه درسد کرج”، برای فتنه + تصاویر
گرداب ها و تاریکی ها فراهم آورده است، چند روز پس از غائله 18 تیر 78 سخنان مهمی را ایراد فرمودند. بخشی از سخنان معظم له به این شرح است : “این که صد نفر یا دویست نفر از کوی دانشگاه خارج شدند و حرفهایی زدند و شعارهایی دادند، بهانه و مجوّزی نمی شود برای اینکه کسانی، در هر لباس و با هر نامی، وارد آن محیط شوند و کارهای ناروایی انجام دهند؛ بخصوص وقتی که نام مقدّس نیروی انتظامی در میان
من اعضای حزب توده را لو ندادم
بهتر است شب همینجا بمانیم. آن زمان من با سعید آذرنگ (یکی از کادرهای تشکیلات مخفی) هم خانه بودم. گفتم اگر نروم او نگران خواهد شد و فکر خواهد کرد که برای من اتفاقی افتاده است. باید بروم از بیرون به او زنگ بزنم. جوانشیر گفت پس در این صورت اگر می خواهی برو منزل، ما خودمان جلسه را ادامه خواهیم داد. آمدم بیرون. چند دقیقه ای گشتم تا مطمئن شوم کسی دنبالم نیست بعد رفتم منزل. ** وانمود می
من شریعتی را لو ندادم /سکته دکتر شریعتی در زندان
شهربانی برد و گفت: چند تا جنازه هست که باید شناسایی کنید. یک دفعه دید که من جلوی یکی از جنازه ها نشستم. جنازه زهره شانه چی بود که زنم بود. گفت: چی شد؟ این چه کسی است؟ گفتم: زنم است. شروع کرد از بالا تا پایین رژیم را فحش دادن و گفت: این فلان فلان شده عضدی این را می دانسته و مخصوصا نه به ما گفت و نه گذاشت شما متوجه بشوید. بعد گفت: من دیگر اینجا نمی مانم. چند روز بعد او را در میدان امام حسین و در ماشین
یونان چگونه می تواند از یورو خارج شود/بررسی سیر تحولات اخیر یونان
نیست مردم یونان به سیپراس اجازه دهند دوباره به ارز دراخما برگردد. سیپراس اصرار دارد که رفراندوم روز یکشنبه این کشور در مورد یورو نیست. از این رو، مخالفان اتحادیه اروپا معتقدند که اجباری هم نیست که سیپراس این کار را انجام دهد. اگر سیپراس می خواهد به ارز کشور را تغییر دهد به 60 درصد پارلمان هم نیاز دارد، چرا که هم اکنون از چنین حمایتی در پارلمان برخوردار نیست. هر چند در قانون اساسی یونان در
جنایت تلخ خواستگار شکست خورده
پسرم از خواب بیدار شدند که آنها را هم با چاقو زد. در یک لحظه توانستم از دست او فرار کنم. مرد مهاجم وقتی مطمئن شد دختر بزرگم خانه نیست، از محل فرار کرد. من هم با داد و فریاد از همسایه ها کمک خواستم. متهم به نام میثم، از چندی قبل خواستگار دخترم بود اما به خاطر رفتارش ما با این وصلت مخالفت کردیم. با توجه به حساسیت موضوع، پرونده برای رسیدگی در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت و
پایان خونین یک رابطه خیابانی و خیانت
ماجرای مرگبار خیلی زود به کارآگاهان پلیس مخابره شد و پسرجوان به نزدیک ترین بیمارستان انتقال یافت. دقایقی بعد بازپرس ویژه قتل پای در قتلگاه دختر جوان گذاشت و به تحقیقات میدانی پرداخت. تیم جنایی در تحقیقات نخست پی برد قربانی زهره نام دارد و نیم ساعت پیش با مادرش برای خرید از خانه بیرون آمده و در خیابان پسرجوانی با چاقو به وی حمله ور شده و سپس خودش نیز اقدام به خودزنی کرده است.
به پرسپولیسی ها گفتم اگر گلر دوم باشم نمی بندم
گفته بود سوشا دروازه بان اول است و باشگاه دنبال گلر درجه دومی گشت. - اتفاقا دکتر زادمهر هم که به من زنگ زد بحث همین بود. پرسپولیس اینقدر بزرگ است که ابتدا کسی بحث مالی نکند. شاید آرزوی هر فوتبالیستی در ایران باشد اما بحث ما سر چیز دیگری بود. * پس شرطت را گفتی. - بله. اگر قرار بر این تفکر باشد و در هر شرایطی بحث رقابت نباشد و بگویند وقتی سوشا محروم شده تو بازی می کنی
فوتبالیستی که به هیچ پیراهنی تعصب ندارد!
فوتبال بانک تجارت قرارداد بستم که خوشبختانه در این تیم آقای گل دسته دو شدم. تیم های زیادی را تجربه کردید دلیل خاصی برای حضور این تیمها داشتید؟ دلیل خاصی ندارد، من می خواستم تیم های مختلف را تجربه کنم البته تیم ها هم خواهان جذب من بودند. بعد از آن تیم کجا رفتید؟ پس از تیم بانک تجارت به تیم فوتبال راه آهن پیوستم و پس از آن چند تیم دیگر را هم تجربه کردم. من در کارنامه