سایر منابع:
سایر خبرها
مشکلات داماد سرخانه ها و عروس سرخانه ها
هرچند، چند دهه پیش تعداد زوج های جوانی که در کنار خانواده داماد یا عروس زندگی می کردند، بسیار بیشتر از اکنون بود اما در حال حاضر هم، همچنان خانواده هایی علاقه مند هستند که تازه عروس و تازه داماد را در کنار خود ببینند. موافقان این موضوع دلایل مختلفی برای کار خود دارند اما بررسی ها نشان می دهد این همجواری درعین حال که می تواند مزایای زیادی داشته باشد، گاهی زمینه دخالت خانواده ها در زندگی زوج های
رابطه نامشروع خانم معلم با پسران دبیرستانی فاش شد/فرار جنون آمیز دزد جوان با تیراندازی خونین پلیس پایان ...
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان ، اخبار حوادث و انتظامی امروز، در این بسته خبری گردآوری شده است . . . رابطه نامشروع خانم معلم با پسران دبیرستانی فاش شد/ قربانیان با حرف های عاشقانه فریب می خوردند + عکس معلم متجاوز پس از سیر مراحل دادگاهی به 30 سال حبس به خاطر ایجاد رابطه نامشروع با دانش آموزان، محکوم کرد . پسر ناخلف سارق خانه دوست
پرده جدید جنگ شاهزاده ها
قرارگرفته اند. به نظر می رسد با وخامت حال ملک سلمان، پسر وی یعنی محمد بن سلمان نگران سلطه محمد بن نایف بر دربار است. منابع خبری نیز طی روزهای اخیر تاکید کرده اند که در بحبوحه کشمکش قدرت در خاندان سعودی محمد بن نایف و محمد بن سلمان که صاحب قدرت و نفوذ زیادی شده اند، اکنون با یکدیگر وارد جنگ قدرت شده اند. ریشه ماجرا از آنجا اغاز شد که چندی پیش محمد بن نایف به عنوان ولیعهد و محمد بن سلمان به
پرده جدید جنگ شاهزاده ها
اند. به نظر می رسد با وخامت حال ملک سلمان، پسر وی یعنی محمد بن سلمان نگران سلطه محمد بن نایف بر دربار است. منابع خبری نیز طی روزهای اخیر تاکید کرده اند که در بحبوحه کشمکش قدرت در خاندان سعودی محمد بن نایف و محمد بن سلمان که صاحب قدرت و نفوذ زیادی شده اند، اکنون با یکدیگر وارد جنگ قدرت شده اند. ریشه ماجرا از آنجا اغاز شد که چندی پیش محمد بن نایف به عنوان ولیعهد و محمد بن سلمان به
چهره ها در شبکه های اجتماعی (135)
چهره های جامعه ما نیز از این قضیه مستثنی نیستند و بسیاری از ستارگان سینما، موسیقی، ورزش، سیاست و ... ما با داشتن یک یا چند صفحه در شبکه های اجتماعی مختلف قصد در ارتباط مستمر و دو طرفه با مردم دارند. در این سری مطالب ما تصمیم گرفته ایم گزیده ای از فعالیت چهره های ایرانی در شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام، فیسبوک، توئیتر و ... در اختیار شما عزیزان قرار بدهیم. *******
گذری در کوچه خاطرات یک رزمنده متفاوت
خاطر پذیرفتم. پس از طی دوره های مذکور به ما گفته شد باید به پادگان منتظران شهادت در دزفول برویم، چون زمزمه عملیات فتح المبین بود. فکر کردم از کردستان راحت می شوم و برای عملیات به مناطق جنوب می روم. وقتی سوار اتوبوس شدیم سه راهی سلفچگان دیدم ماشین دارد به سمت همدان می رود. چون قبلاً مسیر را آمده بودم می دانستم دارد به سمت کردستان می رود. رفتم و به مسئول آنجا که یک سپاهی بود یواشکی گفتم
درخواست یک میلیاردی مادر مقتول از قاتل
12 سال پیش محسن، پدر عروس، در جاده خاکی بهشت زهرا از ماشین پیاده شد و با پیچ گوشتی راننده ای قوی هیکل به نام علی را به قتل رساند. آن روز زهرای 12 ساله نیز در خودروی پدرش نشسته بود و درگیری را در ذهن کودکانه اش ثبت می کرد. قاتل، تنها چند ساعت پس از درگیری راهی زندان شد و تا دیروز پشت میله ها مانده بود. از رنگ مو و ریش هایش می شد فهمید تنها چند روز است طناب دار از گردنش فاصله گرفته و
خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخت
دوست نداشت ماشین بیت المال را سوار شود. لقمه از دهان خودش می گرفت و به آنها می داد. وقتی رفته بود جبهه، غذا به اندازه کافی به آنها نمی رسید، دوستانش تعریف می کردند که سید جلیل غذای خودش را به ما می داد. *من نمی خواهم شما را خسته کنم.. من از تعریف کردن سرگذشت پسرم خسته نمی شوم. ببین پسرم! تو هم مثل پسر من هستی. همه شما فرزندان عزیز من هستید. سید جلیل من، می دانست که شهید می
در تحقق ازدواج آسان، یک دست صدا ندارد
مقابل فقط ذره ای به لحاظ مادی با ما تفاوت داشته باشد می گوییم او در شأن ما نیست..کجای اسلام این گونه گفته شده است؟ وی افزود: کجای اسلام گفته شده پدر عروس باید همه زندگی اش را هزینه کند، هر چه خودش هم ندارد برای دخترش بخرد تا او به خانه پسر من بیاورد کجای دین این گونه مطرح شده؟ اگر سخن دین می زنیم آیا دین این مسائل را مطرح کرده؟ در تحقق ازدواج آسان شعارزده شده ایم این
قتل به خاطر اختلافات ناموسی
شکستن شیشه ها، پسرش هادی را به کوچه کشاندند و با چاقو کشتند. با ثبت تقاضای پدر مقتول در دفتر منشی جلسه، امیر به جایگاه احضار شد. ریش های بور جوان کوتاه قامت در صورتش نقش بسته بود. امیر 25ساله درباره حادثه گفت: دوم مهرماه 92 طرف های ساعت 8:30 شب بود که به خانه حسین رفتم. می خواستیم مثل همیشه به پارک سر خیابان برویم اما حسین اصرار کرد این کار را نکنیم. وقتی دلیلش را پرسیدم گفت شهرام به او زنگ زده و
ارزش های خانوادگی و روش های تحقق آن از دیدگاه اسلام
امواجی همچون کوه ها حرکت میداد؛ (در این هنگام) نوح فرزندش را که در گوشه ای بود صدا زد: پسرم! همراه ما سوار شو، و با کافران مباش! (هود: 42). مواعظ لقمان به فرزندش ازجملة آن موارد است که وی را به پرهیز از شرک (لقمان: 13)، جدیت در علم آموزی: آنچه لقمان پسرش را به آن موعظه کرد، این بود که به او گفت: ای فرزندم، در روزها و شبها و ساعات (زندگی) خود قسمتی را برای خودت در طلب علم و دانش قرار بده
رازهای زندگی خصوصی سعید معروف
میرسعید معروف دوستان زیادی ندارد اما ما موفق شدیم با یکی از دوستان نزدیکش صحبت کنیم و او از زندگی اش به ما نکته هایی گفت که تا به حال کسی از آنها چیزی نمی دانست؛ پس اگر دوست دارید آقای خاص ورزش ایران را بشناسید با ما همراه باشید عاشق بارسلونا و پلی استیشن است بیشتر فوتبال خارجی تماشا می کند و از طرفداران پروپاقرص تیم فوتبال بارسلوناست. چون به بازی های رایانه ای هم علاقه دارد
خاندان گیلویه و نقش سیاسی- اجتماعی آنان در عصر عباسیان
که متاسفانه اطلاعات درباره او بسیار اندک است. بر مبنای گفته مولف مشهور المسالک و الممالک، می توان احتمال قوی داد که حسن پس از پدر، حاکمیت رم گیلویه – و قلمرو حکمرانی خاندان – را به دست گرفت. ابن خردادبه، نخستین نویسنده ای است که منطقه مربوط به خاندان گیلویه را به نام حسن بن گیلویه ضبط کرده است. وی، در ذکر رموم کردان فارس به رم حسن بن جیلویه یا بازنجان به عنوان نخستین رم اشاره دارد که در 14 فرسخی
انصار الله چگونه به قوی ترین نیروی یمن تبدیل شد؟
مسئله به سود دولت صالح بود، چرا که وی برای مقابله با القاعده تحت فشار آمریکا بود. با این حال، نوآوری هایی که حزب الحق داشت و تأثیری که از انقلاب امام خمینی (ره) در ایران گرفته بود، موجب مخالفت مذهبی برخی در یمن شد. بنابراین، شکافی میان محافظه کاران و روشنفکران به وجود آمد. گروه اول متشکل از علمای زیدی و بزرگ ترهای این فرقه بود، و گروه دوم عده ای به رهبری محمد عزان بودند. در عین حال باید
قرارداد دلی ستاره های فوتبال با بچه های محک
کمک کردند. چند روز بعد به من گفتند او مرده است. واقعاً خاطره تلخی بود. هیچ وقت فراموشش نمی کنم. باورکردنی نبود. هیچ کدام از ما نمی توانیم درک کنیم چه دردی کشید و پدر و مادرش چه کشیدند. او ادامه می دهد: این بچه ها خواهر و برادرهای من هستند. قول می دهم هر وقت بتوانم به آنها سر بزنم. امیدوارم هرچه زودتر حالشان خوب شود. لیگ برتر چهاردهم تیم ملی فوتبال ایران
روش های جذب و تربیت نیرو/ گفتاری از دکتر حمید حبشی
بیاورد. فقط کافی بود استعداد این زمین را بشناسد، بعد شرایطش را فراهم بکند. این باغبان کج رفت. زارع خراب بود. مربی غلط بود. یکوقت پدری پسرش را پیش من آورد که آقای دکتر چه کار کنم، پسرم افسرده شده. پسرش دانشجوی رشته ی مکانیک بود. پدر می خواست پسرش برای خودش کسی شود الآن در خانه افتاده، غذا را به زور در دهانش می ریزند. پدرش کتاب از پسرش آورده بود که بگوید رشته اش این است. من این کتاب را ورق زدم دیدم
توطئه میلیاردی برادران طمعکار برای ارثیه خواهری
. با درخواست این زن دادگاه دستور بررسی اموال پدر میلیاردر را صادر کرد و در کمال ناباوری مشخص شد همه اموال به جز خانه شخصی این مرد در معاملاتی عجولانه پیش از مرگ او، به چهار پسر خانواده فروخته شده است که درحالی که طبق نسخه ای از وصیتنامه پدر که پیش یک معتمد مانده بود، تنها دختر مرد میلیاردر یک سوم خانه پدری اش را به دست می آورد. دختر خانواده با اطلاع از معامله مخفیانه برادرانش
گفتگوی “محمد جعفر محمد زاده” با “مهدی نژاد” امام جمعه سابق کوهدشت
به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری [...] به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری با قرار قبلی راهی گرمسار شدم .از سالهایی که جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج سید علی مهدی نژاد کوهدشت بوده تا الان ارتباط مستمر و البته خانوادگی ام با ایشان قطع نشده است. بار چهارمی است که به گرمسار می آیم ، سه بارش جمعه بوده و توفیق شرکت در نماز جمعه را هم یافته ام. واین بار به قصد دیگری آمدم ،چهارمین سالگرد رحلت حضرت آیت الله مروجی نزدیک است و قصد دارم برای سالگردش مجموعه مختصری منتشر کنم .بعد از نماز جمعه به منزل آمدیم و آقای مهدی نژاد با همان صمیمیت قدیم و قبلی گرم پذیرایی و صحبت شد. اجازه خواستم بحث را روی موضوع اصلی متمرکز کنم ضبط را روشن کردم وبحث آغاز شد. بحث کوهدشت که به میان می آید آقای مهدی نژاد گل از گلش می شکفد و با لذت خاطرات کوهدشت را تعریف میکند.صحبتها از مرحوم اقای مروجی شروع شد و به دوران دفاع مقدس و ویژگی های مردم کوهدشت وبرخی تلخ وشیرین های کوهدشت کشیده شد.وقتی از کوهدشت و مردمش به اسم یاد می کند تو گویی که زاده کوهدشت و دهها سال در میان مردم بوده است.هنوز هم ارتباطش را با برخی اهالی کوهدشت قطع نشده و بعضی ها استخاره و مسایل شرعی شان را تلفنی با وی در میان می گذارند.سال 65 که در میان استقبال مردم وارد کوهدشت شد 28-29 سال بیشتر نداشت وده سال در میان مردم ماند وعلیرغم خواست مردم و علاقه قلبی اش به شهرستان الیگودرز رفت و حدود 8 سال هم آنجا ماند و پس از آن به گرمسار که استان زادگاهش هست آمده است. اکنون هم فعال و با نشاط علاوه بر کار امامت جمعه مسئولیت اداره حوزه های علمیه استان را بر عهده دارد و به همین جهت است که غالبا هفته ای سه روز را در سمنان و یا سایر شهرستانها برای رسیدگی به امور حوزه می گذراند.در این سفر سید حسن پسر ارشدشان که تا اوایل دوره راهنمایی را در کوهدشت درس خوانده بود دیدم و متوجه شدم که پس از ده سال درس و بحث مستمر حوزوی در قم به گرمسار آمده و کمک کار پدر شده است ودر غیاب او نماز جماعات را به جا می آورد و نایب پدر است.و چقدر شبیه روزهایی است که پدرش به کوهدشت آمده بود. پدری که امروز دانه های موی سیاه در سر وصورتش نایاب شده است. با تشکر از جنابعالی که فرصت دادید و مجالی فراهم فرمودید تا در باره موضوعاتی که قطعا مورد علاقه شما هم هست گفتگو کنیم.شما ده سال از بهترین سالهارا در کوهدشت سپری کردید ،بهترین که می گویم از چند جهت ،یکی اینکه دوره ای به کوهدشت آمدید که تجربه قبلی امامت جمعه در دو شهر را داشتید وامام جمعه با تجربه ای محسوب می شدید و دیگراینکه حدود یک دهه از انقلاب اسلامی گذشته بود و مردم کوهدشت هم به بلوغ سیاسی اجتماعی خوبی رسیده بودند و دوران شور و شعور دفاع مقدس هم بود و بعد هم از جهت میزان اثر گذاری حضور ده ساله شما که واقعا دوره ای ماندگار و به یاد ماندنی و پر خاطره است، به مناسبت سالگرد رحلت مرحوم آیت الله مروجی بحث را از ایشان شروع می کنیم و از جنابعالی میخواهم هر طور صلاح می دانید آغاز بفرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر و قدردانی از شما به خاطر ایده خوب و خیری که در زمینه کارهای فرهنگی دارید به ویژه این که در باره آیت الله مروجی می خواهید کاری انجام دهید. زمانی که کوهدشت بودم هر موقع مهمانی برای ما می رسید به ویژه مهمانانی که مقداری به طرف دنیا متمایل شده بودند تلاش می کردیم هرجور شده ترتیب ملاقات آنها را با آقای مروجی بدهیم ومعمولا این اشخاص وقتی می رفتند و بر می گشتند خیلی تحت تاثیر قرار می گرفتند وخود شان به زبان می آوردند که ما بد جوری در مسایل دنیا گرفتار شده ایم و باید برویم تغییری در خودمان ایجاد کنیم.ایشان دو تا اتاق کوچک داشت که خود من چند بار به ایشان گفتم که اجازه بدهید دستی به سر و روی این دو اتاق بکشیم و حد اقل سفیدشان کنیم و او می گفت نه نیازی نیست، تا به حال عمر من اینگونه گذشته است . در هر صورت تا آنجا بودیم حتی اجازه سفید کردن آن دو اتاق را ندادند.همه مردم کوهدشت هم معتقد بودند از منزل ایشان تا مسجد جامع، مردم مسیر از برکت وجودشان متاثر شده اند.اهل ذکر بودنش و ذکر گفتن و تواضعش و سلوک و راه رفتنش و نحوه برخوردش با مردم به نحوی بود که همه مردم را تحت تاثیر قرار داده بود. بالاخره ایشان تقریبا تنها روحانی مقیم شهر بودند و شما هم امام جمعه شهر ،قطعا به واسطه دغدغه های مشترک و از جمله حوزه علمیه ارتباطات شما در آن ده سال با ایشان زیاد بود و می دانستید که مرحوم آقای مروجی نسبت به حوزه علمیه باقر العلوم که خودش بنا نهاده بود حساسیت ویژه داشت.نگاه ایشان به حوزه و تربیت طلاب چگونه بود؟ گاهی اوقات راجع به حوزه باهم صحبت می کردیم که خوب است مقداری بیشتر به طلبه ها برسیم واز جهت امکانات و شهریه قدری توجه بیشتری بکنیم.ایشان می گفت:طلبه اگر سختی نبیند در آینده نمی تواند فرد مفیدی باشد باید در شرایط سخت با زی طلبگی درس بخوانند تا بتوانند رشد معنوی کنند.در هر صورت ایشان به همان اندازه ای که برای خودشان چیزی نمی خواستند در نقطه مقابل دغدغه حوزه و طلبه ها را داشتند. به نظر شما راز محبوبیت ایشان و جایگاهشان در دلهای مردم چه چیز می تواند باشد؟ ایشان در رفتار شخصی شان بسیار اهل مراقبت بودند، روزی به ایشان تعارف کردم که از چای و امکان پذیرایی که بود میل بفرمایند ،گفت نذر کرده ام اگر بیشتر از مقدار معین و مورد نیاز مثلا بیشتر از یک چای بخورم روزه فردا بر من واجب شود وخودم را عادت داده ام که کم غذا بخورم و کم استفاده کنم. کارهایش روی حساب و کتاب بود،در خوردن و آشامیدن در سخن گفتن وخیلی چیز های دیگر اهل رعایت و مراقبت بود.مردم هم واقعا چون می دیدند ایشان عالم عامل است و خودش اهل عمل است خیلی متوجه ایشان بودند و احترام می گذاشتند و در دل مردم جای گرفته بود . ارتباط کاری شما با ایشان در بحث مراجعات مردم و پاسخگویی به نیاز های دینی مردم چگونه بود؟در هر صورت شما امام جمعه شهر بودید و ایشان روحانی قدیمی، شما جوان و پر انرژی بودید وایشان دوران کهولت و پیریشان را می گذراندند. در طول ده سالی که در کوهدشت بودم ارتباط من با ایشان بسیار گرم و صمیمی بود.اواخر صحبت شده بود که بعد از ده سال از کوهدشت به الیگودرز بروم خوب مردم آن زمان خیلی لطف داشتند وایشان با اینکه اهل فضل و دانش بود و من هیچ گاه خودم را طلبه ای بیشتر در مقابل شان نمی دانستم دیدم با جمعی از معتمدین شهر آمدند منزل ما و تعبیراتی به کار بردند که باعث شرمندگی من شد، این روحانی پیرمرد با آن اوصاف معنوی و شان و جایگاه معنوی که داشتند گفتند:امام جمعه در یک شهر حکم پدر را دارد و پدر هیچ موقع بچه هایش را رها نمی کند برود،الان اگر شما این شهر را رها کنید و بروید این شهر بی صاحب میشود وامروز که در کوهدشت یک وحدتی ایجاد شده است وجود شما ضروری است . خلاصه اینکه ایشان وقتی بنا بود برای خودشان قدمی بر دارند هیچگاه جلو نمی افتاد اما وقتی می دید موضوعی برای عموم است پیش قدم میشد .ضمن اینکه واقعا پشتوانه بزرگی برای فعالیتهای دینی و مذهبی امام جمعه در شهر بودند. یکی دیگر از ویژگی های مرحوم آیت الله مروجی عزت نفس ایشان بودکه من در ده سالی که در کوهدشت بودم یک بار ندیدم که یک جمله ای مبنی بر احتیاج و نیاز شخصی خودشان بر زبان بیاورند و تا جایی که بیاد دارم ندیدم از کسی یا جایی چیزی بخواهد و اظهار نیازی بکند،عزت نفس ایشان به اندازه ای بود که هیچ موقع نه به خودش و نه به دیگران اجازه نداد برای او چیزی بخواهند مستغنی مستغنی بود.با حد اقل ممکن زندگی می کرد و زندگی ایشان هم برای ما و هم برای همه کسانی که می آمدند و می دیدند باعث عبرت بود.روزی یکی از آقایان روحانی که در تهران برای خودش زندگی مرفهی درست کرده بود به دیدن من آمد،من دیدم بهترین راه برای اینکه ایشان مقداری متنبه شوند این است که ببرمشان پیش آقای مروجی ،وقتی برگشتیم دیدم که ایشان بسیار متاثر شده و با خود می گفت:خدایا ایشان دارد زندگی می کند ما هم داریم زندگی می کنیم،او به چه فکر می کند و ما در چه افکاری هستیم وبه چه صورت دارد حرکت می کند وچه کسی را الگوی خود قرار داده است.به این جهات بود که مردم به او علاقمند شده بودند وهمیشه هم این مطلب را داشت و می گفت:باید اول خدا را راضی کرد بعد مابقی چیزها خودشان درست می شوند. او به این حد از اطمینان قلبی رسیده بود. خدمات مرحوم آیت الله مروجی و مشخصا خدمت ماندگار ایشان یعنی تاسیس وتداوم حوزه علمیه حضرت باقرالعلوم(ع) حایز اهمیت است،از آنجایی که شما به حسب مسئولیتتان در شهر در جریان کار حوزه و نقش مرحوم ایشان بوده اید در این زمینه اگر نکته ای باقی مانده بفرمایید. حوزه علمیه در هر جایی چراغ دین در آن جا محسوب می شود.آقای مروجی برای حوزه علمیه خیلی زحمت کشیدند و خیلی تلاش کردند.علیرغم اینکه آقای مروجی اهل هیچ درخواستی نبود ولی ایشان برای ارتقا حوزه از هیچ کوششی فر گذار نبودند برای پیشرفت حوزه هر گاه موقعیتی پیش می آمد مثلا مسئولی می آمد و یا خودشان در زمینه جمع آوری زکات، با زحمت فراوان اقدام می کردند.بلاخره حوزه ای را که خودشان سالها پیش با جمع محدودی طلبه پایه گذاری کرده بودند ، بنای ساختمانی اش هم با همت خودش آغاز شده بود وتا بود تمام توانش این بود که حوزه را به نحواحسن اداره کند و البته به اداره حوزه بر اساس روش سنتی حوزه هم اعتقاد داشت.همانطور که امام فرموده بودند به فقه جواهری اعتقاد دارند ایشان هم بر این روال معتقد بود وبرای تربیت طلاب با زی طلبگی، از ظاهر گرفته تا درس و بحث بسیار کوشا و جدی بودند والحمد لله امروز حوزه کوهدشت از حوزه های خوب و فعال استان لرستان محسوب می شودکه طلاب خوبی تربیت کرده و آینده درخشانی هم دارد که جزو باقیات الصالحات ایشان محسوب میشود. شما ده سال یعنی از سال 65 تا 75 در کوهدشت بودید.قبل از آن هم تجربه امامت جمعه در رامشیر و رامهرمز را هم داشتید از سال 75 هم تا کنون در شهرهای الیگودرز و گرمسار مشغول اداره این جایگاه اجتماعی و معنوی هستید .کوهدشت را در مقایسه با جاهای دیگر چطور دیدید؟ بنده تقریبا 31 سال است که امام جمعه هستم. در کوهدشت یکی از ویژگی های مردم این بود که ظاهر و باطن مردم یکی بود،در این مدتی که من کوهدشت بودم مردم اعتماد خاصی پیدا کرده بودند که من این اعتماد را نه قبل دیده بودم و نه بعد که تا این اندازه به یک طلبه اطمینان شود. مثلا در نماز وقتی برای باران دعا می کردیم مردم اعتقاد داشتند که حتما باران می آید واصل هم برای استجابت دعا هم همین اعتقاد است، لذا به خاطر همین اعتقاد خداوند هم تفضل می کرد و باران رحمتش را نازل می نمود.ویژگی دیگر مردم کوهدشت این بود که زیاد سخت گیر نبودند که همه چیز را از لحاظ قانونی حل وفصل کنند سعی می کردند کمتر دادگاه بروند و راضی بودند مشکلاتشان را پیش یک طلبه مطرح کنند تا بروند دادگاه پیش قاضی و این هم نشانه اعتمادشان به روحانیت بود شما آن زمان را به یاد بیاورید یک شهرستان بود و یک قاضی به نام آقای عبداللهی که به همه امور می رسید برای اینکه مردم قسمت عمده مسایلشان را در بین خودشان و یا در دفتر امام جمعه رفع و رجوع می کردند.ویژگی دیگر مردم کوهدشت سخاوتمندی آنها بود علیرغم اینکه وضع مالی آنجا خیلی خوب نبود ولی با این وجود مردم بسیار سخی بودند و خدا هم بر همین اساس خیر و برکتش را بر مردم نازل می کرد .خصوصیت دیگر مردم پافشاریشان بر حق بود معمولا مردم اگر به مطلب حقی می رسیدند دیگر رها نمی کردند.ما اول که آمدیم مردم خیلی روی خوش نشان ندادند 150 نفر بیشتر نماز جمعه نمی آمدند بعد وقتی دیدند راهی که ما دنبال می کنیم راه حقی است و دنبال خط و جناح نیستیم دیگر رها نکردند و از این رو تا روزهای آخر که آنجا بودیم همیشه نماز جمعه با شکوهی داشتیم ولذا وقتی آقای موسوی دامغانی معاون شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای معرفی امام جمعه بعدی رفته بودند تعریف می کرد می گفت من اولین باری است که برای معرفی امام جمعه ای می روم می بینم مردم برای امام جمعه قبلی گریه می کنند.و لذا این را که گفتم فقط برای این بود که بگویم مردم کوهدشت وقتی حقی و یا راه درستی را تشخیص می دهند پای کار می ایستند و در حمایت از مسیر درست هم همواره حساب شده و با اعتقاد هستند. مردم کوهدشت در شجاعت هم کم نظیرند. آیت الله نعیم آبادی امام جمعه ونماینده فعلی ولی فقیه در بندر عباس، آن زمان آمده بود کوهدشت و رشادت رزمندگان کوهدشت را که دیده و شنیده بود می گفت نظام به جای اینکه برود در برخی جاها برای جنگ سرمایگذاری کند بهتراست قدری بیشتر به کوهدشت توجه کند و توانش را اینجا بگذارد همین جوانان تکلیف جنگ را روشن می کنند. در عملیات مرصاد هفت هزار نفر از مردم کوهدشت رفتند و سینه سپر کردند جلوی دشمن ایستادند واین در حالی بود که خیلی از شهرها ی اطراف تخلیه کرده و رفته بودند در هر صورت در کنار سایر صفات خوب مردم کوهدشت شجاعت،سخاوت و یک رنگی از مشاهدات عینی من در آنجا بود. شما در طول مدتی که در کوهدشت بودید منشا برکات و خدمات خوبی شدید با وجود اینکه می فرمایید در ابتدا کار سخت بود اما به سرعت توانستید در دل مردم جا باز کنید از روزهای آغاز کار و کلا فضای کارهای فرهنگی کوهدشت حتما گفتنی های فراوانی دارید که البته باید در مجال جداگانه ای به آن پرداخت ولی مایلم از این فرصت پیش آمده قدری خاطرات شما را مرور کنیم. از همان ابتدا در کوهدشت احساس می کردم اگر سخنی می گویم هدر نمی رود. مثلا یک روز همان اوایل رفتم مجلس ختمی در مسجد دیدم از شدت دود داخل مسجد پیدا نیست گفتم این جا چه خبر است؟گفتند در فاتحه خوانی رسم است که تا پایان چند بار سینی پر از سیگار را می چرخانند ومردم هم سیگار بر می دارند و می کشند. من دیدم عجب چیز بدی است، یک اطلاعیه ای دادم و در آن پیشنهادهایی نوشتم که در مراسم ختم و فاتحه چه بشود و چه نشود،خیلی زود مردم همراهی کردند ،خادم مسجد آمد گفت که در اولین مجلس سیگار آورده اند و من گفته ام که امام جمعه ممنوع کرده است و صاحب عزا بدون هیچ مقاومتی پذیرفته است . یا مثلا دیدم در کوهدشت تا چهل روز در منزل صاحب عزا خرج می دهند ، اطلاعیه دادم که برای اموات، مستحب چیست و واجب کدام است و توصیه دین چیست،دیدم خیلی زود جا افتاد و مقاومتی هم نشد. همان طور که گفتم در حل و فصل دعوا ها و اختلافات مردم بیشتر حکمیت یک طلبه را می پذیرفتند تا محکمه و قاضی و دادگاه واین را شما در خیلی از جاها نمی دیدید.الان هم من در جاهای دیگر وقت می گذارم و صحبت می کنم ولی تاثیری که در کوهدشت می دیدم نمی بینم. از ویژگی های کوهدشت خیلی می توان گفت.من وقتی از سفر مکه برگشتم به آقای هادیان گفتم که برای نزدیکان و مسئولین شهر یک نوبت شام بدهیم شما خودتان هم در جریان بودید ،دیدم مردم به اندازه ای لطف کردند ومحبت نمودندکه ما چندین شبانه روزشام و نهار درست کردیم و مهمانی دادیم. البته مایه اش هم خیرات خود مردم بود که هدیه می آوردند وما هم فقط درست می کردیم وتبدیل به غذا می کردیم و پذیرایی می کردیم تا جایی که من دیگر توان سر پا ایستادن نداشتم.محبت مردم به گونه ای بود که امام جمعه را متعلق به خودشان می دانستند به نحوی که من احساس می کردم مهمان مردم هستم. سالهای اول حضور شما در کوهدشت مصادف بود با سالهای اوج دفاع مقدس که دوران افتخار آمیزی برای تاریخ کوهدشت است و شما خیلی از شهدای گرانقدر که سرمایه های ابدی مردم کوهدشت هستند و خانواده های آنها را می شناسید به نظر شما مناسبات مردم با دفاع مقدس چگونه بود؟ گذشته از گردانهای رزمی جوانان کوهدشتی و دلاوری هایشان ،مردم عادی در کمک به جبهه و جنگ با اینکه وضع مالی مناسبی هم نداشتند در بحث کمک به جبهه بسیار فعال و سخاوتمند بودند. به خاطره دارم که یک روز سردار حاج نوری فرمانده لشکر 57 حضرت ابوالفضل(ع) تماس گرفتند وگفتند که رزمندگان در کردستان با کمبود آذوقه به ویژه گوشت و مواد پروتئینی مواجه اند.با اینکه شهر بمباران می شد ومردم در شهر نبودند همان موقع در دفتر امام جمعه جلسه ای تشکیل دادم و گفتم از جبهه این پیغام رسیده است.در مدت یک هفته 13 کامیون گوسفند جمع آوری شد و من خودم و نماینده وقت و چند نفر از مسئولین شهرستان رفتیم منطقه عملیاتی “گمو”و” گرد رش” هدایای مردم را به رزمندگان رساندیم و برگشتیم. شما میدانید که موشکهایی که به عراق اصابت میکرد بخشی از مناطق اطراف کوهدشت پرتاب می شد اما من نشنیدم که کسی پیدا شود و علیه نظام قدمی بردارد و اسرار نظام را افشا کند.مردم واقعا در شرایط سخت جنگ همراهی شان با نظام در سطح عالی بود در برخی جاها می شنیدیم مردم به خاطر کمبود آذوقه اعتصاب و یا اظهار نارضایتی می کردند اما در کوهدشت در آن شرایط سخت نانوایی ها نانشان می ماند ،علتش هم این بود که روستاییان که میزبان مردم جنگ زده بودند خودشان آذوقه مردم را تامین میکردند وکمبودی احساس نمی شد حتی در قم از این دست مشکلات وجود داشت و البته ما وقتی تعریف می کردیم خیلی ها باورشان نمی شد. رابطه مردم کوهدشت را در کل با روحانیت چگونه ارزیابی می کنید؟ روحانیت در کوهدشت علیرغم تعداد کم، خوب عمل کرده است و به همین جهت مردم هم خوب برخورد می کردند حتی اگر شخصی عملکرد بدی هم داشت مردم رازداری می کردند.مثلا طلبه ای رفته بود جایی و بد عمل کرده بود ولی مردم به من منتقل نکردند بعد گفتم چر نگفته اید گفتند ما سعی کردیم که پنهان کنیم که هم شما را ناراحت نکنیم هم آسیبی به آبروی روحانیت وارد نشود.در کل روحانیت نزد مردم کوهدشت احترام داشت و رابطه حسنه ای وجود داشت که البته احترام و رابطه دو طرفه ومتقابل بود. در مدتی که در کوهدشت بودید حتما به این نکته التفات فرمودید که مردم کوهدشت و به ویژه جوانان آن از هوش سیاسی سرشاری بهره مند هستند و قطعا خاطرات خوبی هم دارید. بله واقعا کوهدشتی ها دارای اطلاعات و معلومات عمیق سیاسی هستند.شش ماه قبل از اینکه آقای منتظری برکنار شوند آن موقع در دبیرستان امام جعفر صادق(ع) که من رفته بودم برای سخنرانی برخی آمدند و به من گفتند این شیخ هم که خراب کرده است و این نشان میداد که مردم و به ویژه جوانان نسبت به موضوعات سیاسی حساس وپیگیر هستند واز مسایل سیاسی پشت پرده هم با اطلاعند، لذا همانطور است که می گوئید مردم کوهدشت دارای بینش سیاسی دقیق و عمیقی هستند و فکر می کنم از قبل هم چنین بوده اند. دوره ای که شما کوهدشت بودید حوادث تلخ و شیرین سیاسی زیادی مخصوصا در جریان انتخابات کوهدشت رخ می داد، حتما خاطراتی هم از آن دوره دارید.مخصوصا آن واقعه تلخی که چند نفر بی گناه کشته شدند و درگیریهایی در اطراف فرمانداری رخ داد. انتخابات(سال68) را به آرامی پیش برده بودیم، ولی معاون سیاسی و فرماندار وقت مقداری کار شکنی کردند ونگذاشتند. همان روز ها رییس اداره اطلاعات وقت کوهدشت آمد و گفت اگر شما ورود نکنی اینها نمی توانند هیات اجرایی تشکیل بدهند. البته آنها نمی خواستند امام جمعه در کارشان دخالت کند بعد دیدند ظاهرا چاره ای ندارند ،بعد از نماز مغرب و عشاء بود که فرماندار آمد پیش من و گفت خوب است امشب شما هم سری بزنید فرمانداری. من هم رفتم و با وساطت من و صحبتی که با عقلای هر دو طرف کردم لیست هشت نفر را به 30 نفر مدعو دادم و گفتم لطفا به اینها رای بدهید تا غائله بخوابد با اینکه برخی معترض بودند ولی با رای زنی با اشخاصی مثل مرحوم حاج سید علی رضا هاشمی،ابراهیم باقری وعلی تیموری به نتیجه رسیدیم تا اینکه ساعت 11 شب قبل از اتمام مهلت قانونی هیات اجرایی تشکیل شد. در کل مسئولین سیاسی شهر و استان به علت محاسبات غلطی که داشتند دچار اشتباه شدند و بعد ازانتخابات مردم متاسفانه به خیابانها ریختند و بعد چند نفر بی گناه هم کشته شدند. اگر به محض وقوع هم من در جریان قرار می گرفتم شاید می شد مانع از آن اتفاق ناگوار شد ولی چون نمی خواستند من در مسائلشان دخالت کنم مرا در جریان نگذاشتند . بعد هم وقتی رییس اطلاعات گفته بود برویم فلانی را بیاوریم گفته بودند که در شهرستان نیست در حالی که بودم و اگر در بین مردم حاضر می شدم مردم به حسب تجربه در موقعیت های دیگر حرف مرا گوش می کردند و متفرق می شدند . بعد هم وارد ماجرا شدیم و با کمک معتمدین، شهر آرام شد وجالب که همان کارهایی که در دفتر من مکتوب و به توافق وامضای طرفین رسید تا شهر آرام گرفت را در شورای تامین استان بدون اینکه نامی ببرند به عنوان کار خودشان معرفی کردند . البته خاطرات شیرین کوهدشت بیش از تلخی هاست . مجددا از شما سپاسگزارم که وقت دادید و این مجال فراهم شد. برای بنده هم فرصت مغتنمی بود تا هم امروز در نماز جمعه با شکوه گرمسار شرکت کنم و تداعی خاطرات 20-25 سال پیش بشود و هم از سخنان ارزشمند شما در باره مرحوم آیت الله مروجی وسایر موضوعاتی که مطرح شد بهره ببرم. من هم برای شما توفیق آرزو می کنم و امیدوارم در مسیر فعالیتهای فرهنگی تان خداوند شما را یاری بدهد . کانون فرهنگی سبحان تصاویر : اختصاصی میرملاس درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
با این باندبازی ها ملوان در تالاب غرق می شود / استاندار اسبق گیلان در جمع اصلاح طلبان
/> رییس جمعیت هلال احمر فومن گفت: این مرد امروز برای لایروبی به داخل چاه آب یکی از اهالی روستای زیده پایین فومن رفته بود که در اثراستنشاق گازمتساعد از داخل چاه دچار خفگی شده و درگذشت. حسن رجبی افزود: با تلاش امدادگران جسد این مرد 50ساله فومنی پس از 2 ساعت از داخل چاه بیرون آورده شد. وی گفت: قربانی این حادثه اهل روستای امام زاده تقی فومن است. مشکل عجیب ناجیان از زبان
یک سال پس از فاجعه: تراژدی کودکان غزه و بحران آسیب های روانی / گزارش نشریه نیشن
کنارش هم اتاق پسران. اینجا آشپزخانه بود، یک حمام، و راه پله. همه ی رویاهای من زیر این ویرانه دفن شده است. حتی اگر این خانه را دوباره بسازند، همیشه این ترس در دلمان هست که دوباره ویرانش کنند . از حال و روز صبحی پسر 15 ساله ی خانواده ی عواجه پرس و جو کردم. صبحی نسبت به دفعه ی پیش که در غزه بودم، و برای مستند یک خانواده در غزه از این خانواده تصویر می گرفتم، تودارتر به نظر می رسید. او که زمانی
حجت الاسلام قرائتی: نیمی از زمان منبرها به تفسیر قرآن اختصاص یابد
ها را بخوانند که در میان تعداد کثیری از این نامه ها یک نامه متعلق به شیرین ترین نماز یک دختر 11 ساله بود که به همراه پدرش با اتوبوس به مسافرت رفته بود. زمانی که این پدر و دختر در اتوبوس بودند دختر با نگاه به خورشید در حال غروب به یاد می آورد که نمازش را نخوانده است و به پدرش اصرار می کند که به راننده بگوید اتوبوس را نگه دارد تا نمازش را بخواند اما پدرش می گوید راننده به خاطر یک نفر این کار
مرجع تقلیدی که پدرش اورا وقف امام زمان کرد
ایشان توسط پدرشان برای امام زمان را اینگونه بیان می کنند:"روزی مرحوم آیت الله موحد به مغازه پدرم آمد; تابستان بود و روزها در مغازه پدر که شغلش در آن زمان جوراب بافی بود کار می کردم، رو به پدرم کرد و سخنی گفت که مضمونش این بود:چند پسر داری؟ - چهارتا. بیا این یکی (ناصر) را وقف امام زمان (علیه السلام) کن و پدرم با این که کمک زیادی به او می کردم پذیرفت که مرا به خدمت آقای موحد
علل انتخاب کوفه به عنوان مرکز خلافت از سوی حضرت علی علیه السلام
عراق یا شام را نداشت. مدینه که بهترین نقطه حجاز به شمار می رفت به درستی توانایی سیر کردن مردم خویش را نداشت. اکنون چگونه می توانست سپاهی عظیم را تغذیه کند؟! علت این عدم توانایی، به موقعیت جغرافیایی مدینه برمی گشت که در منطقه صحرا و بدون هیچ کشت و زرع و دامپروری و تجارت فعالی روزگار سپری می کرد. 2 - مدینه از نظر نیروی انسانی کشش یک جنگ تمام عیار را با شام نداشت. حداکثر آماری که از سپاه مدنی
فقط پسر عابدزاده می تواند این حرکت را انجام دهد!/عکس
روز نو : امیررضا عابدزاده، او یک بازیکن ویژه و فوق العاده است، با کلی قابلیت خاص. پسری که انگار ساخته شده برای متفاوت بودن. پسری که دروازه بانی را زیر نظر پدرش یادگرفته و حالا گلر دوم تیم ملی امید ایران است. پسری البته بی هیاهو ، ساکت و درون گرا.متن هایی که می نویسد نشان از عمق تفکرش دارد. به رغم پسر یکی از بزرگترین فوتبالیست های تاریخ ایران بودن، به جای رانندگی و ویراژ در خیابان
آقازاده های فوتبالی بر چه مرکبی سوارند؟
قول دوستانش حساب یک قرون دوزارش را دارد و دیگر خبری از ماشین بازی و تصادف نیست. از وقتی که محمد رویانیان به ورزش آمد،حسن رویانیان هم همراه پدر بود اما کمتر در باشگاه پرسپولیس دیده شده بود.حسن هم ترجیح می داد ظاهر ساده ای داشته باشد. روزهای اول موتور پالس سوار می شد. یک مدت هم زانتیای پدر دستش بود.می گویند از باشگاه حقوق نمی گرفت و پدرش ماهیانه یک میلیون و دویست هزار تومان به او حقوق می
از تونایی فرزندان شهدا بیشتر بهره ببریم
به گزارش ایثار واحد خبرالبرز در راستای مصاحبه با فرزندان موفق شاهد و ایثارگر استان البرز در نخستین مصاحبه با هماهنگی اداره اشتغال اداره کل بنیاد شهید البرز به واحد 213- طبقه اول بازار کامپیوتر کرج در چهاراه هفت تیر رفتیم و با یکی دیگر از فرزندان موفق شهید همکلام شدیم.مرتضی حمزه در دوم بهمن ماه سال 1360 به خاطر شغل پدر شهیدش که یکی از همافران دلیر پادگان هوایی بوشهر بود در شهر بوشهر به دنیا آمد. او که یک سال و دو ماه بیشتر نداشت پدرش به آسمان پرکشید تا لذت دیدار پدر برای مرتضی یک ساله به رویا مبدل شود. برای گفتگو با مرتضی عزیز کار سختی پ ...
این یک رمان پلیسی نیست زندگی خودمان است/ سفر به رودخانه مرموز
آن قرار گرفته و زیر نام آن فیلم مدفون شده اند. در حالی که خود آن آثار ادبی جدای از دنیای تصویر هم برای خود حیات پر نشاط و زندگانی مفرح و دلچسبی داشته اند، اما به دلیل فراگیر بودن مدیوم سینما از یادها رفته و به عبارتی مغفول واقع شده اند. با علم به این مقدمه، در دهه شصت - قریب 30 سال پیش - بود که بنده به اتفاق گروهی دوستان آن روزگار و رفقای صمیمی منجمله بهروز افخمی، خسرو سمیعی، محمد رضا
سقفی برای خستگی های من و تو
شویم؛ خانه ای که گوشه گوشه سقفش فرو ریخته و وسایل به صورت نامرتب در آن چیده شده است. در ابتدا پسر نوجوانی را می بینیم که بدون سلام و احوالپرسی به گوشه ای پناه می برد.آقای اسدی پسرش را به ما معرفی می کند و خودش نیز ما را به درون اتاق راهنمایی می کند و پای گفت وگو می نشیند. داستان یک سقوط آقای اسدی که همان کودک یکساله سقوط کرده است در شروع صحبت هایش خاطره سقوط را تعریف می کند و
20 تیر - 11 جولای؛ در تاریخ چه گذشت؟
دست غرب چین، خاک این کشور را ترک کرد. وی در این تلاش از راه دریا به مالاکا، جاوه، سوماترا، هند، ایران و مناطق اطرف خلیج فارس و شبه جزیره عربستان در آسیا، و مصر، و سواحل شرقی و موزامبیک در آفریقا رسید. ژنگ هه ژنگ هه مسلمان و در اصل از مردم آسیای میانه بود. پدر وی به دربار امپراتور چین راه یافته و نام پسرش را که محمود بود و به کسوت خواجگان دربار درآمده بود به ژنگ هه تغییر داد
از دسترسی کارگردان مارمولک به احمدی نژاد و هشدار آیت الله سیستانی به تروریست پرورها تا گرانترین نقل و ...
ماه مبارک رمضان بازار رونق پیدا می کند. ***مرگ غم انگیز سرباز جوان در راه برگشت به خانه سرباز جوان در حادثه ای دلخراش به کام مرگ فرو رفت. ساعت 5/3 بعدازظهر سه شنبه 2 تیرماه سال جاری هنگامی که شیفت کشیک سرباز وظیفه یعقوب حبیبی تمام شد در مسیر بازگشت به سوی خانه ، قربانی سرنوشت شومی شد. این پسر سوار بر موتور با سرعت زیاد داخل آزاد راه ساوه شد که ناگهان کنترل آن را از