سایر منابع:
سایر خبرها
شروع عملیات رمضان به روایت افسر عراقی
من می دیدم که لحظه به لحظه پیروزی از ما دور می شود و همه چیز بر عکس پیش بینی فرمانده سپاه سوم است. سرهنگ رضا الصبری از افسران عالی رتبه رژیم بعث عراق و افسر رابط اطلاعات سپاه سوم ارتش بود که در عملیات رمضان و در جبهه مقابل می جنگید. وی از آغاز این عملیات در کتاب خرمشهر در آتش می گوید: *** در ساعت 21:30 شب 13 جولای 1982، 22 تیر ماه 1361، نیروهای ایرانی به سمت مواضع
جنایت برای چند النگوی طلا!
کلیدهای منزلش را بردارم به طوری که او رفتن ما را ببیند و بعد از این که بیهوش شد دوباره به منزلش بیاییم و طلاهایش را سرقت کنیم. با این نقشه غذای حاوی قرص های خواب آور را به او خوراندم. حدود نیم ساعت بعد پیرزن در حالی که عنوان می کرد حالش خوب نیست به طرف حمام رفت تا دست و صورتش را بشوید. به دخترم اشاره کردم همراهش برود اما او وقتی دست و پاهایش را شست ناگهان گفت: حالم خوب نیست فردا هم باید
با همسر بی مسئولیت خود چگونه رفتار کنیم؟
تمامی امور خانه از خرید کردن تا پرداخت قسط و قبوض خانه به عهده من است، اگر قرار باشد کارها را به او بسپارم مطمئنا بعد از هزار بار پشت گوش انداختن، آخرش هم نصف نیمه انجام می شود. اگر وسیله ای ماه ها در خانه خراب باشد و انجام آن بر عهده مرد خانه باشد، انجام نمی دهد، اصلا برایش اهمیتی ندارد. امروز تصمیم به کاری می گیرد، اما فردا بی دلیل یا با بهانه تراشی از انجام آن کار امتناع می کند و... .
کتابی که سردار سلیمانی با خواندن آن گریست
روزنامه اطلاعات با انتشار متن این نامه، از سردار قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده بلندآوازه سپاه قدس، که هنوز تفنگ از دست نینداخته و عملیات غرور آفرین آزادسازی جرفالصخر، آمرلی و تکریت را از دست باقیماندگان بعث و جانیان جنون پیشه داعش، رهبری کرده ، یاد کرده است. این روزنامه نامه وی به احمد یوسف زاده نویسنده کتاب آن بیست و سه نفر را بغایت مهرآمیز و صمیمانه توصیف کرده که طی آن از دلاوریهای همرزمانش در
دختری که معتاد مادرزاد است
بد سرپرستی را در دل کوچک خود جای می دهند اما زندگی مریم به زمین کشاورزی، چهار راه و چراغ قرمز ختم نمی شود. او شب هنگام خسته از کار روزانه در شبه منزلی ساخته شده از ضایعات، چادر و بلوک سکنی می گزیند. بر طبق گفته های مددکار مریم ، او بارها به خاطر شرایط بد زندگی و نداشتن محبت خانواده فرار کرده و برگشتی به خانه نداشته است و دچار انواع آسیب ها و بزه های اجتماعی شده است و در نهایت تنها راه چاره را
خواندنی هایی از بازطراحی واحد اطلاعات سپاه
به گزارش صاحب نیوز – براتی برخلاف دیگر چهره های امنیتی با گشاده رویی پیشنهادها را برای گفت وگو پذیرفت و برای اولین بار بسیاری از ناگفته های دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی در دهه اول انقلاب را بیان کرد. هر چند ناگفته های وی هزاران برابر متن حاضر بود و ان شاء الله روزی فرا رسد که این ناگفته های یار شهید بروجردی بیان [...]
آسوده نخوابید، شهر در امن و امان نیست
وضعیت کنونی شان ، اطلاع پیدا کنیم؛ مصاحبه هایی از پنج حادثه دیده حوادث مختلف سال 1393. حال و روز این روز های نگار 25 ساله نگارم همچنان زمینگیر است اسماعیل قربانی - پدر نگار قربانی 25 ساله - از نگار و وضعیت وی می گوید. نگار در حادثه سقوط کابین وسیله بازی در لوناپارک ارم در شب جمعه 19 اردیبهشت 1393 دچار آسیب دیدگی نخاعی شده است. آقای قربانی، گویا دختر شما در حادثه
نشریه خبر روز جامعه مدرسین مورخ 1394/04/22
ای میان جمهوری اسلامی ایران و 1+5 گفت: نگاهم در کل مثبت است و تلاشی که عزیزان ما در تیم مذاکره انجام می دهند داخل یک مسیر روشن، تعریف شده، چارچوب دار و کاملا فکر شده است. * تخریب 305 مدرسه و 482 مسجد در یمن حملات هوایی عربستان به مسلمانان یمن با وجود اعلام آتش بس موقت تا پایان ماه مبارک رمضان، همچنان ادامه دارد. رژیم سعودی تاکنون بیش از 17 هزار بار 19 استان یمن را هدف حملات هوایی
آغاز عملیات آزادسازی الانبار و فلوجه عراق
دیدن کرد شمار یهودیان آن را 3000 نفر یاد کرده است.در زمان عثمانی ها این شهر یک ایستگاه کوچک از بغداد به سوی جاده غرب به شمار می آمد. تاریخ معاصر در دوران معاصر، در زمان حکومت صدام حسین، فلوجه از مناطق اصلی پشتیبان رژیم او بود. در این دوران، بسیاری از افراد ارشد حزب بعث از اهالی فلوجه بودند و صدام به صنعتی کردن منطقه اقدام کرد و کارخانه های زیادی را در اطراف فلوجه بنا کرد.
روایت محمد مهدی عبد خدایی از واقعه گوهرشاد
و منزل ما قریب صد یا صد و پنجاه قدم راه بوده. پاسبان اداره ثبتی بوده که می بیند دو زن (مادرم و همسایه اش) با چادر راه را طی می کنند، حمله می کند چادر مادر مرا از سرشان می کشد. مادرم فرار می کند و خود را به آستانه خانه همسایه می اندازد در همان جا سقط جنین می کند و خونریزی شدیدی می کند و به علت شرایطی که پدرم داشته (و به صورت یک تبعیدی و فراری بوده و یک سال بعد از آن ماجرا بازمی گردد
داستان کوتاهی از یک غواص فداکار
به گزارش گروه فرهنگی"رویکرد" ، محمدحسن ابوحمزه نویسنده کشورمان در وبلاگ شخصی خود داستان کوتاهی با عنوان غواص فداکار نوشته است که در ادامه ملاحظه می کنید. همه جا پر بود از دود باروت، جهنمی برپاشده بود، زمین جزیره ام الرصاص زیرآماج انواع گلوله ها می لرزید. با هر انفجار عده بیشماری از نظامیان غافلگیر شده بعثی قتل عام می شدند.هیچ کس فکر نمی کرد بعد از شکست دو هفته قبل ایرانی ها دیگر رمقی برای آنها باقی مانده باشد، اما مانده بود . پر شوروحرارات، آماده تر از گذشته. آنها تا انتقام همرزمانشان را نمی گرفتند دست بردار نبودند. آتشبار های منظم ایرانی ها همه ارتباط ها را قطع کرده بود. سرهنگ جاسم توی عمق سنگر زیرزمینی کلافه و مستاصل ، دیوانه وار دنبال راه فرار بود. تا آن لحظه سه چهار نفر از زیردستانش را کشته بود.آخرین نفر سرگرد ماجد بود. سرنوشت فرمانده ارشد طالع خلیل سرهنگ را به وحشت انداخته بود. توی سنگر مخابرات عربده می کشید می خواست ارتباطش را با عقبه لشگر برقرار کنند تا درخواست نیروی کمکی کند، اما همه ارتباط ها قطع بود. می خواست با تلفن قورباغه ای مخصوص فرمانده لشگر صحبت کند آن هم قطع بود. سرگرد ماجد فرمانده واحد مخابرات گارد ریاست جمهوری از ترس گوشه ای کز کرده بود ، کاری از دستش برنمی آمد.چون بره ای جا مانده از گله بود که گرگ بالای سرش رسیده بود. صدای فریاد الله اکبر ایرانی ها هر لحظه نزدیک ترمی شد.دیگربه وضوح صدای مارش پیروزی عملیات آنها را از بلندگوها می شنیدند ، تا مرگ خفت بار یا اسارت ذلت بار وقتی نمانده بود. چقدر زود مزد جنایتشان را می گرفتند. ماجد دل به دریا زد خواست اعتراف کند که لوله کلت کمری سرهنگ روی شقیه اش لرزید، شتک خون به روی بی سیم ها و تجهیزات مخابراتی ریخت، ماجد نتوانست اعتراف کند. او نتوانست بگوید همان چند روز قبل بود که هرچه سیم تلفن توی مقر بود جمع کرده بودند تا دستان غواصان ایرانی را با آنها ببنند. همان غواصانی که زنده زنده زیر خاک دفن شده بودند. سپیده نزده بود که خط ایرانی ها تثبیت شده ، این بارهم غواصان خط شکن بودند. ...
قول فرمانده عراقی در شب شهادت مولا علی
باباجعفری از جمله آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس است که چند سال را در اسارتگاه های رژیم بعث صدام سپری کرده است. او در خاطره ای از شب 21 ماه رمضان رویات می کند:شب بیست و یکم ماه رمضان در غم مولایمان علی (ع) به سوگواری نشسته بودیم و بر سینه می زدیم که ناگهان دشمنان بعثی با کابل و باتوم هجوم آوردند و تک تک برادران را زدند و شکنجه کردند. ما به نشانه اعتراض به این عمل وحشیانه دست به اعتصاب
قتل به خاطر اختلافات ناموسی
داند چگونه ضربه چاقو به هادی و بهنام اصابت کرده است. دو ساعت از جلسه رسیدگی به پرونده گذشته بود. متهم در آخرین دفاع بار دیگر بر غیرعمدی بودن نزاع و اتفاقی بودن قتل اصرار کرد با این حال خانواده مقتول مجالی برای گرفتن رضایت باقی نگذاشته بودند. آنها مدام متهم را نفرین می کردند. شهرام، برادر مقتول بیرون دادگاه، حسین را تهدید می کرد که شب به خانه اش می ریزد. شاید اگر مادرش نبود، نزاعی مشابه دو سال پیش، این بار در دادگاه شکل می گرفت...
هشتاد سال پیش در چنین روز هایی
در یاد دارند. پدرم را تبعید کردند! منصوره نجات پدرم روحانی بود و در واقعه مسجد گوهرشاد دستگیر شد. آن 3روز را در مسجد بود و بعد دستگیر شد. خیلی اذیتش کردند و شکنجه اش دادند. 3 ماه در زندان بود و بعد به سمنان تبعیدش کردند. هر روز باید می رفت خودش را به شهربانی معرفی می کرد. آنجا خلع لباسش کرده و کلاه پهلوی سرش کردند. از سمنان یک کاغذ به دست مادرم رسید که رویش نوشته شده
احسان علیخانی در ممنوع التصویریم بی تقصیر است/ رقص و پایکوبی در هتل کوبورگ
فوق العاده، درمقابل سردمداران سیاست و اقتصاد، سرش را بالا گرفت و گفت: نه! من این را نمی پذیرم . شاید تسیپراس همیشه خندان برای گاوراس همان زوربای یونانی را تجسم می بخشد که تئودوراکیس خلقش کرد: آزاد و پرامید. با این همه او پیش بینی های تلخی درباره اخراج یونان از اتحادیه اروپا و حوزه یورو دارد و توصیفش از شرایط حال حاضر اروپا هم به همان تلخی است و به کمدی پهلو می زند. او پیش بینی می کند: اروپا یونان
دستبرد میلیونی به بانک تجارت با اسلحه قلابی/ مرزبانان 3 تروریست را در میرجاوه دستگیر کردند/ تعرض جنسی به ...
پولدار: مست بودم، رفتارم دست خودم نبود عامل جنایت در رستوران گل لاله فرحزاد تا وقتی رضایت خانواده قربانی اش را نگرفته بود پنهانی زندگی می کرد تا اینکه با پای خود نزد پلیس رفت و تسلیم شد. زورگیری آپاچی سواران با گاز اشک آور/ تصادف با پژو 206 حین فرار از دست پلیس دوستان خلافکاری که اقدام به زورگیری از مردم می کردند،در یک تعقیب و گریز پلیسی با یک دستگاه خودرو پژو 206