نظر آیت الله میلانی می خواند. ایشان به دعوت آیت الله قمی به کربلا رفتند تا حوزه درس تشکیل دهند، در کربلا نیز شاگردان بسیار فاضل و برجسته ای مانند حاج آقا علم الهدی سبزواری را تربیت کردند و بعد از 18 سال به مشهد آمدند. ایشان ابتدا به قصد زیارت به مشهد رفته بودند اما در آنجا جمعی از علما از ایشان می خواهند که دیگر از مشهد نروند. دورانی که ایشان به مشهد می روند حوزه علمیه بازسازی شده بود و
قرآن شما را و به هر کسی که این قرآن به او رسیده است انذار می کنم البته درباره نبوت و خاتمین سوالات علمی وجود دارد و یکی از سوالات این است که روایات و آیات ما محدود هستند ولی بشر تا روز قیامت نیازهای نامحدود خواهد داشت. وی افزود: علامه طباطبایی با یکی از فیلسوفان فرانسوی مکاتبات و مذاکراتی داشت که ایشان فرمودند که این مرد فرانسوی یک نکته جالبی بیان کرد. او می گفت یهود و نصاری باب وحی و
الدین عربی را نزد عارف و عالم بلند آوازه حضرت آیت الله العظمی محمدعلی شاه آبادی فرا گرفت. وی در مدت اقامت خود در قم همواره ملازم استاد و مراد و محبوب خود میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره) بود و از آن استاد الهی اخلاق و سیر و سلوک می آموخت. هجرت به نجف محقق جوان در حالی که مجتهدی توانا و به دریافت چندین اجازه اجتهاد نائل آمده بود، باز هم از طلب علم علوم باز نایستاد و پس از چند سال
الاسلام مقدسیان درباره آشنایی خود با آیت الله میلانی اظهار داشت: بنده از سال 1343 بعد از خواندن مقدمات در حوزه برای ادامه تحصیل به مشهد آمدم و به درس شاگردان آیت الله میلانی میرفتم و درباره شخصیت ایشان می شنیدیم؛ از سال 1350 تا آخر عمرشان در درس ایشان حضور پیدا کردیم و در کنار تلمذ و فراگیری و در شرکت در مباحثات ایشان، از زهد ایشان بهره مند شدیم. وی درباره شخصیت آیت الله میلانی تصریح
دست می شناخت. شهید ناصر، شهید فرج و شهید جاسم در عملیات فتح فاو نقش کلیدی و اساسی ای ایفا کردند. سید ناصر در جنگ یک اسطوره بود. هر سه چون برادر بودند که بارها در زمان جنگ تحمیلی برای زیارت به نجف وکربلا رفته بودند و تا عمق خاک عراق پیشروی داشتند. سید ناصر در خیبر و سید فرج در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید. اولین بار سید جاسم را در معیت شهید حاج اسماعیل حیدری دیدم. هر دو عند ربهم یرزقون
نام کردند که در گیلان و مازندران تنها با رفتن این دو شهید موافقت شد اما پس از فرمان امام مبنی بر اینکه راه قدس از کربلا می گذرد، دیگر نیرو اعزام نمی کردند، برای همین همسرم با شهید حسن پور داوطلبانه به اهواز اعزام شدند. من حدود سه سالی می شد که با علی اکبر ازدواج کرده بودم، اما سه ماه تمام هم، کنار هم نبودیم. علی اکبر این بار همراه شهید حسن پور راهی جبهه شد. بعد از رفتن او برادرم علی اکبر حسنی هم
آوردند و گردان های صلح و سازمان بدر و گردان های امام علی(ع) و گردان های الخراسانی و عصائب اهل الحق و گردان های حزب الله مناطق سلمان پاک را آزاد کردند و محاصره هشتاد روزه آمرلی را شکستند و این گروه ها مامور آزاد سازی کامل دیالی شدند و این ماموریتی بود که سه ماه قبل با آزاد سازی منطقه المقدادیه در نزدیکی بعقوبه از آخرین بازماندگان داعش با موفقیت به پایان رسید. قبل از آن گروه های مردمی تمام