سایر منابع:
سایر خبرها
تصادف هواپیما با تاکسی: حادثه ای که زندگی یک راننده را زیرورو کرد
کما به سر می برد. در اثر آن تصادف، چشم چپ راننده نابینا و دست راستش بی حرکت می شود و همه دندان هایش (به غیر از یکی که ضربه وارده آن را به سمت بینی اش منحرف می کند)، می شکنند و سرمایه مالی اش نیز که همان تاکسی بود از بین می رود. محمدحسن روبندفروش چه زمانی و کجا به دنیا آمد؟ 15مهر 1314 در محله عنصری مشهد به دنیا آمدم. پدر و مادرم یزدی بودند؛ مادرم زارچ ی و پدرم اردکانی بود. ما
هدیه پدر بشار اسد به محسن رضایی چه بود؟
/> طرح شهید ناهیدی قبضه ای که در عکس مشاهده می کنید، طرح شهید ناهیدی و داخل این جعبه، باتری است. نزدیک به 5 تانک عراقی در عملیات بدر با این قبضه منهدم کردیم. بعد از منهدم شدم تانک ها رزمندگان تکبیر می گفتند. نخستین بار موشک مالیوتکا و چند موشک دیگر را شهیدان ناهیدی و پالیزبان در پادگان الله اکبر در دشت ذهاب آزمایش کردند. این موشک کاربردی بود. بردش از آرپی جی بیشتر بود
نقشه ای 23 روزه در برابر سیاهی اعتیاد؛ جوان دشتستانی 23 روز رکاب زد تا درد اعتیاد را به خانواده ها گوشزد ...
سفرش از هدفی که برای آن روزها و شب ها رکاب زده بود این گونه گفت: فرزند اول خانواده هستم و وقتی 7 سالم بود پدرم بر اثر بیماری از دنیا رفت. بعد از مرگ تلخ پدر با وجود آنکه سن کمی داشتم به جای بازی های کودکانه مرد خانه شدم و از مادر و برادر کوچک و دو خواهرم مراقبت کردم. روزها در گرمای شدید دشتستان کارگری می کردم و در کنار آن نیز درس می خواندم. کارکردن باعث شد روی پای خود بایستم و همیشه از اینکه محتاج
آنچه که از محمد جواد ظریف نمی دانید
مصادف با شب های احیا بود، ما به همراه خواهر همسرم به دعای ابوحمزه ثمالی رفتیم و این "نامزد بازی" ما بود ،در آن زمان ایشان 17 سال داشتند و من 19 ساله بودم که ازدواج کردیم ،جالب اینکه پسرم نیز در سن 19 سالگی و دخترم در 17 سالگی ازدواج کردند. زندگی در آمریکا از سن 17 سالگی تا 47 سالگی بیشتر سالهای عمرم را در آمریکا گذراندم. جالب اینجاست که اکثر ایرانیانی که در آمریکا زندگی می کنند اسم غذاها
داعش های قلابی تهران بازداشت شدند
خانواده هایمان می بایست در ازای آزادی ما دو نفر پول پرداخت کنند و در غیر این صورت هر دو نفر ما را خواهند کشت و طی این چند روز به شیوه و شگردهای مختلف ما را مورد آزار و اذیت و تهدید قرار می دادند". سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت : " هر 5 متهم پرونده با قرار قانونی و جهت انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار داده شدند".
طلاق به خاطر لباس کار!!!!
یزدفردا" ستوانیکم محمد مروتی " ستوانیکم محمد مروتی به محل مشاوره کلانتری رفته بودم که حضور زن و مرد جوانی نظرم را به خودش جلب کرد نزدیکشان شدم و حضورشان را جویا شدم . در ابتدا زن جوان در خصوص حضورش در این مرکزگفت: در زمان کودکی و نوجوانی همیشه پدر و مادرم در مورد یک مسئله با هم اختلاف داشتند . پدرم جوشکار بود و اکثر مواقع تا دیر وقت در سرکار حاضر بود . اکثر شب ها که به خانه ی
عاشقی که قاتل شد!!!
حوضچه آب بشیند تا کسی ما را نبیند. بعد خودم را به بهانه ای ازاو جدا کردم و با چوب چندین ضربه از پشت سر به اوزدم، لحظه ای به خود آمدم که متوجه شدم چه جنایت هولناکی را انجام داده ام همه جا پر شده بود از خون مقنول... حالا که به خود آمده ام می بینم علاوه بر اینکه به فرشته نجات خود دست نیافته ام همچون کوه یخی در برابر مشکلات خود ذوب شده ام وتنها دلخوشی ام را از دست داده ومنتظر چوبه دار می باشم.
کنکاشی در ماجرای مک فارلین
روشنگری و مقابله فکری با این جریان منحرف قربانی توطئه آنها شد و در سال 1355 جان خود را در این راه فدا کرد. پس از این جریان نیروهای امنیتی رژیم وی را دستگیر کرده و تا سال 1357 را در زندان به سر برد. با پیروزی انقلاب اسلامی، مهدی هاشمی از زندان آزاد شد. و علیرغم این که به عنوان یک مجرم و یا لااقل متهم به قتل شناخته می شد، با توجه به شرایط سالهای اول پیروزی انقلاب در پناه حمایت های آیت
اشرف پهلوی چند بار ازدواج کرد؟آشنایی با شوهران اشرف پهلوی
، او هر چند ماه یک بار برای دنبال کردن کارهای دلالی و پروژه های تجاری اش به ایران می آمد و یک سره به اتاق خود در طبقه فوقانی کاخ اشرف می رفت. شغل رسمی بوشهری سفیر سیار شاه و رئیس هیئت مدیره فستیوال های هنری ایران بود. وی از طریق دلالی برای کمپانی های بزرگ فراملیتی و نیز از طریق گرفتن حق دلالی و واگذاری عملیات ساختمانی طرحهای عمرانی ایران به مقاطعه کاران بزرگ، پول های کلانی به دست می آورد. او همچنین
باند مهدی هاشمی/ اعترافی که اگر صورت نمی گرفت چه می شد؟ /کالبد شکافی باند مهدی هاشمی
یزدفردا:گفت و گو با حجت الاسلام احمد سالک:مهدی هاشمی در اوج قدرت خود طی جلسه ای در اصفهان تا نیمه های شب با عنوان نجات اسلام تصمیم بر ترور 3 تن منجمله خود من، آقای پرورش، مهدوی کنی را گرفتند در این جلسه حتی قاتل ها نیز مشخص شده بودند لیکن با نفوذی که من در بین بعضی از اعضای این جریان داشتم این لیست در ساعت 2:30 بامداد به دست من رسید. یکی از مقاطع حساس و با اهمیت کشور دهه های نخست بعد از
خاطرات هاشمی رفسنجانی در مورد سقوط فاو و جنگ/دفاع سردار قربانی: اشتباه کرده است !!با تحلیل های آبدوغ ...
سال جنگیدیم، امکاناتمان همان بود. وضعیتمان همان بود. به فرمایش امام(ره) -تجهیزات را- از دشمن گرفتیم و توی سر خودش زدیم و الحمدلله بالاترین عزت را هم کسب کردیم الان هم به عنوان یک ابرقدرت ایستاده ایم. اینها نتیجه زحمات حضرت امام(ره)، رهبر عزیزمان آیت الله خامنه ای و زحمات آقای هاشمی بود. اینها نتیجه زحمات همه مسئولینی بود که دلسوزانه برای این نظام زحمت کشیدند. نباید همدیگر را متهم کنیم. ما با
آخرین وصیت نامه معلم شهید محمد علی رجایی وبهاماتی در مورد حادثه شهادتش
دشمن، راه خود را سرسختانه ادامه داد و اجرای تعالیم اسلام را در مدارس ایران اعلام کرد.[9] سرانجام شهید رجایی پس از نه ماه فعالیت در وزرات آموزش و پرورش به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی انتخاب گردید و آن طور که شهید رجایی می گوید خیلی میل داشتم که وزارت آموزش و پرورش را ادامه دهم ولی نزدیکی های انتخابات بود که یک شب برادرمان هاشمی تلفن کرد و از من خواست که برای نمایندگی مجلس
خاطرات شیخ حسین انصاریان درباره براندازی مراکز فحشا؛ماجرای پاک کردن لانه های فحشا و کاباره ها از دامن ...
ها بود. بعد از پیروزی انقلاب، برنامه های آن مراکز همچنان ادامه داشت و مجالس رقص و آواز و عیش و نوش برپا بود. همه صاحبان کاباره ها را احضار کردیم و دستور دادیم آن شغل را ترک کرده، به شغل دیگری روی آورند و به زودی در آن مراکز، کارهای مفید اجتماعی راه اندازی شد. روزی خبر رسید که یک کامیون فیلم مفتضح در لاله زار وجود دارد. افرادی را فرستادیم که آنها را کشف و ضبط کردند. با بچه های اداره، آتش
بررسی آسیب شناسانه معضلی به نام آقازادگی / آقازاده ها
مناظره قلمی با مصطفی تاج زاده در تشریح بی صداقتی به عنوان یکی از علل اصلی انحراف مدعیان اصلاحات چنین می نویسد: برای اینکه آزادی در کشور نهادینه شود باید مدعیان آن صادق باشند، به یاد دارم که شخصی از پدرم پرسید چرا فرزندان برخی از علما بد از آب در می آیند؟ ایشان فرمود: چون می بینند پدرانشان دروغ می گویند، بالای منبر سخنی می گویند و در عمل طور دیگری هستند. هرچند قطعاً بی عملی و واعظان غیرمتعظ یکی از
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
/> حاج شیخ عبدالکریم در سال 40 قمری به قم آمد و حوزه قم تأسیس شد یعنی من تقریباً 7 ساله بودم من متولد 33 قمری هستم و پدرم که 29 یا 30 ساله بود به فکر افتاد که برای ادامه تحصیل به قم برود و وقتی من تقریباً 9 ساله بودم پدر و مادرم به قم رفتند و 5 سال آقاجانم در قم ماندگار شد و من نزد مادربزرگم ماندم و اصلاً با آنها نرفتم و آنها هم انتظار نداشتند با آنها بروم چون من از اول نزد مادربزرگم مانده بودم و
روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی /محمد رضا پهلوی در سفر ی که هر گز بازنگشت!!!
بازخوانی تاریخ جزییات آخرین لحظه های شاه در ایران فرح در خاطرات خود آخرین لحظات شاه در ایران را اینگونه روایت می کند : عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم . وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم. محمدرضا بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان که به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریکا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریکا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (26دیماه57) ارتشبد قره باغی آمد جلوی هلی کوپتر و احترام کرد .بعد سپهبد بدره ای جلو آمد و من و محمدرضا را بوسید. محمدرضا به قره باغی و بدره ای ، خسرو داد ، ربیعی و اسیر افسران عالی رتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت می کنیم تا ببینیم چه می شود؟ افسران حاضر مثل بچه های کوچک گریه می کردند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروهای هوایی دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی کرد. عده ای خود را روی پای محمدرضا انداخته بودند. محمدرضا به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم... محمدرضا همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجی اش بستگی خواهد داشت. محمدرضا در حالی که از پلکان هواپیما بالا می رفتیم گریه می کرد. در هواپیما خودش به کابین خلبان رفت و هدایت هواپیما را به عهده گرفت و تا فرودگاه اسوان بدون استفاده از خلبان اتوماتیک شخصا هواپیما را هدایت کرد. ما پنج روز در مصر بودیم اما امریکایی ها به ما دستور دادند تا خاک مصر را ترک کنیم در روز پنجم سفیر امریکا به دیدار محمدرضا در اسوان آمد و بدون مقدمه چینی ها تشریفاتی به صراحت گفت شما باید فردا صبح خاک مصر را ترک کنید. تاریخ اساطیر سرزمین آموزش آواز در باب ققنوس مرغ مشهور می گویند که موسیقی دانان هندی چندی از دستگاه های موسیقی خود را مدعی هستند که از ققنوس آموخته اند . مجمل احوال این حیوان آنکه ققنوس مرغی است در یکی از جزایر هندوستان ، طاق است ، او را جفت نباشد و هزار سال عمر می کند و چون نزدیک به مردن رسد ، سه روز قبل از موت ، هیزم بسیار جمع کرده ، بر سر هیمه نشیند ، و نزدیک هزار سوراخ در منقار اوست ، شروع به خواندن می کند ، و هر گونه آواز از منقار او بیرون آید ، و جمیع وحوش و طیور آن صحرا نزد آن مرغ جمع شوند ، بعضی از آواز او مدهوش شوند و برخی بمیرند . و چون وقت فوتش در رسد ، بال و پر بر هم زند ، و آتشی از بال او بجهد و به هیزم افتد و آن مرغ را بسوزاند و خاک و خاکستر گرداند ، آنگاه بادی بوزد و از زیر خاکستر ققنوسی دیگر پیدا شود . برهمن های هند و ریاضت کشان آن دیار به آن جزیره رفته و علم موسیقی را از آن مرغ فرا گرفته اند به نقل از کتاب ریاض السیاحه مستعلی شاه تلخک شیخ عطار و طنازی موقع شهادت نقل است که شیخ عطار در زمان فترت چنگیز خان به دست لکشر مغول اسیر شد و در قتل و عام شهید گشت و سسب شهادت او آن بود که طوطی روح مبارکش از زندان قفس بدن ملول شده ، می خواست که به شکرستان وصال رسد . گویند که مغولی می خواست که شیخ را به قتل برساند و مغول دیگر گفت : این پیر را مکش که خونبهای او هزار درهم بدهم . مغول خواست که ترک قتل شیخ نماید . شیخ گفت : مفروش که بهتر از این خواهندم خرید. شخصی دیگر گفت که این پیر را نکش که به خونبهای او یک توبره کاه می دهم . شیخ گفت : بفروش که به از این نمی ارزم ... سرباز مغول از این شوخی و حرکات شیخ خشمگین شده شمشیر کشید و شیخ شربت شهادت نوشید . به نقل از تذکره دولتشاه شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت... از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت. سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در رباط از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود. ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ جنانالکبیر در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امامخمینی از نوفللو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند. شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد. محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط رابرت آرمائو عضو ارشد سیا و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامهریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بینالمللی شاه و تشدید بیسابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمعالجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3 شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایهای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته میشود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما خوزه لوپز پورتیلو رئیسجمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند. در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک دوم تیر 1358 انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامهای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کفزدنهای بسیار، استقبال شد. 4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج میبرد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت 4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائیهای ایران در بانکهای آمریکائی 22 آبان 1358 واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیدهتر کرد. مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانیهای شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمیباشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و .......... 5 برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی لک لند تکزاس برده شدند. مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی هوارد در پاناما سیتی از هواپیما خارج میشدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران عمر توریخوس 6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیرهای به نام کونتا دورا متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفتهاند و تفالهاش حتی به درد غذای خوکها هم نمیخورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلاندهاند، شیرهاش را کشیدهاند و تفالهاش را دور انداختهاند. 7 شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت. دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایشهای انجام شده بر روی بافتها نشان میداد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیسجمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیصهای گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راهحلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار میگیرد برده شد. آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بیمهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصتطلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیمتر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان میداد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن میشد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری میشد.9 شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران میگذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود. ...
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
ظاهر باور نمی کرد که دین و مذهب دوباره زنده شود. در آن هنگام که پانزده شانزده ساله بودم ، درباره هر چیزی فکر می کردم و راضی نمی شدم الاّ تحصیل علوم دینی . آن وقتها فکر نمی کردم که با این اوضاع و احوال این چه فکری است ! .... به مشهد رفتم . بعد دوباره به محل خودمان برگشتم . در آنجا هم وضع ، سخت تر از جاهای دیگر بود. پدرم را که روحانی و پیرمردی هفتاد هشتاد ساله بود، به زور کشیدند بردند و مکلاّیش
فرشتگان دلشکسته
میزدند: شیطان برو دور شو... شعله انقدر زبانه می کشید که تمام خانه را فرا گرفته بود حتی ازدوردستها دود سیاه واتش سرخ نمایان بود .مادر ودختران بعد از استراحتی دوباره به راه خود ادامه دادندوتا نزدیکی شب راه رفتندتا اینکه از کوه گذشتنداما دیگر توان نداشتند،بناچارشب دیگری را درپناهگاهی سپری کردندوچون صبح رسیدبا حالتی جنون وار ووحشت زده وخسته در حالی که بیماری جانشان را رنجور وپیاده روی توانشان
خاطره ای آموزنده از مشاور رییس جمهور/آبروی مومن (حتما بخوانید)
پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می کرد و در آخر هم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد. اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ... یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در یکی از دستشوییها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد. با هم سلام و علیک
خاطراتی از حسن روحانی :روحانی توسط چه کسی با امام خمینی آشنا شد /پیش بینی رئیس جمهور شدن روحانی
خواهم تعریف کنم. بعد خواب خود را برای طلبه ها تعریف کرد که آن خواب کار من را سخت تر کرد. خواب او این بود البته آنچه به یاد دارم، شاید خود آقای آدینه وند دقیق تر به خاطر داشته باشد دیشب خواب دیدم در یک جمعی هستیم و یک وسیله پرنده ای مثل هواپیما آمد و در حیاط همین مدرسه نشست. در باز شد و عده ای پیاده شدند و من متوجه شدم که حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هم از آن وسیله پیاده شد و ما همه خدمت ایشان رفتیم
خاطرات دکتر حسن روحانی ازعلمای نجف وسیاست های شاه و مواضع آیت الله بروجردی وتثبیت مرجعیت امام/وضعیت صدا ...
. بنابراین در بدو ورود، چند روزی در خانه ی آقای اکرمی مستقر بودیم . خوشبختانه مستأجر منزل ، حجت الاسلام قدس محلاتی از دوستان قدیمی بود (که هم اکنون در کرج اقامت دارد). لذا با مذاکره با وی رضایتش را جلب کردم که به طور موقت ایشان در یک طبقه و ما هم در طبقه ی دیگر منزل سکونت نماییم . در روز ورود، موقع غروب برای زیارت امام به مدرسه ی علوی رفتم . بسیاری از دوستان را آن شب در آنجا دیدم . فردا صبح به
وصف مشهد و قم از زبان کیکاوس میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار در سال 1254ق
کنند و به فاصله سنگ ها رمل می ریزند؛ یعنی ریگ تا تمام شود، و در اول قوس آب به چاه می بندند تا آخر دلو، بعد قطع می کنند. درِ آب چاه را مضبوط می گیرند، شب نوروز یا بعد از آن باز می کنند، و آب آن را صرف می کنند. چنان چه یخ آب را تحویل می کنند، به همان قسم رد [یا: رو] می کند، بدون خیانت، بلکه بالمضاعف به خلاف قمی ملعون. خرج یک چاه سی تومان یا بیست تومان می شود.
شکنجه در اسارتگاه داعشی های قلابی در تهران
شهید بابایی شهرک شهید بهشتی است. دستگیری اعضای تیم آدم ربایی بلافاصله تیم های عملیاتی اداره یازدهم به محل نگهداری دو پسرعمو رفتند و در چند عملیات، موفق شدند آنها را در طبقه پنجم ساختمان آزاد کنند. در ادامه عملیات های پلیسی پسر افغانی به نام محمد 18 ساله که درحال مراقبت از آنها بود، دستگیر شد. محمد بلافاصله تحت بازجویی قرار گرفت و به این آدم ربایی اعتراف کرد. با اعتراف محمد بود که
از قتل همسر و فرزندانم پشیمان نیستم
و کشتم. بعد با دخترم که دانشگاه بود، تماس گرفتم و گفتم کار فوری دارم و زود بیا. او را به پشت بام بردم و با طنابی خفه اش کردم. بعد جسد را به خانه بردم و صحنه سازی کردم. بچه هایم را کشتم. چون از کارهای مادرشان خبرداشتند و به من نگفته بودند .با پایان دفاعیات متهم و با توجه به اینکه ادعای او در مورد وجود فیلم از همسرش واهی بود قضات وارد شور شدند و متهم را به یکبار قصاص در مورد همسرش و 10 سال حبس و پرداخت دیه در خصوص قتل فرزندانش محکوم کردند. منبع:شرق
اعتراف دروغین به قتل برای فرار از بیمارستان روانی
/> روز گذشته با انتقال مهرداد 29 ساله به شعبه هفتم بازپرسی دادسرای امور جنایی، پسر جوان در تحقیقات مدعی شد، پدرم 100 میلیون تومان برای راه اندازی یک شرکت به من داد. در خیابان با مردی 40 ساله آشنا شدم که او ادعا کرد می تواند شرکتی برایم راه اندازی کند. وقتی پولم را گرفت چند روزی خبری از او نشد تا این که او را در خیابان مسیل باختر دیدم و با ضربات چاقو به قتل رساندم و جسدش را داخل مسیل انداختم. در ادامه
خاطره همسرشهید تهرانی از روز خواستگاری
انقلاب شد ما در کرج بودیم من 14 ساله بودم و برای شرکت در راهپیمایی ها به تهران می آمدم. من پنج خواهر و یک برادر داشتم و پدرم خیلی مایل نبود که ما در تظاهرات حضور داشته باشیم. اما ما به این فعالیت ها اصرار داشتیم. * به خاطر فعالیت های انقلابی ام؛ ساواک به مدرسه ما حمله کرد او در میان سخنان خود به سراغ خاطره ای از مقطع راهنمایی دوران مدرسه اش رفت و این نشانگر این بود که او از
چرا از دوران طلایی اصلاحات به احمدی نژاد رسیدیم؟
کرد. در نمایش نامه های علیرضا نادری خصیصه هایی مانند عشق، مرگ، احساس و ... کاملا مشهود است. نقش های این کار بسیار انسانی هستند و در زندگی مردم ملموس به نظر می آیند که این مسئله باعث می شود این متن تا صدها سال برای نسل های دیگر نیز حرفی برای گفتن داشته باشد. او ادامه داد: در این کار دیالوگی وجود دارد که پدر شخصیت رو ح انگیز به او می گوید: یک زن و مرد تا زمانی در کنار هم زندگی می کنند که
خلاقیت مشقت بار مرد برای معیشت
هم بخورم خوب نمیشم؟ یه طور بدی نگام کرد..، خلاصه از مطب زدم بیرون و همون موقع که داشتم نقشه مارکی دوسادی برای دکترام میکشیدم یه فروشگاه دیدم که از این صندلی ماساژا داشت،وایسادم جلوی ویترینش و داشتم فکر میکردم چقدر اینا باحاله،من اگه مرد بودم به جای تایلند رفتن یکی از اینا می خریدم چون وقتی برای ماساژ پول بدی اینقدر گرونه که کوفتت میشه. معرفتی هم یکی ماساژت میده همش معذبی خسته نشه
صدام چگونه سخن گفت؟
تمیز کردن سلول و میوه های تازه استفاده می کرد. هر روز شعر می نوشت اما اختیار قلم و کاغذ دست مستر جرج بود. اختیار روز و شب سلول هم. به نگهبان ها گفته بودیم ساعت هایشان را درآورند. تنها کسی که ساعت مچی داشت من بودم. این هم خیلی برایش مشهود بود چون بزرگ ترین ساعتی را که می شود تصور کرد به مچم می بستم؛ متوجه می شدم که صدام حواسش به ساعت مچی من است. ناراحت بود از این که من تنها کسی هستم که ساعت دارم
کودکانی که سایه بی عدالتی بر سرشان سنگینی می کند
روز صبح زود تا آخر شب در پارک می مانده و آثار سوختگی شدید روی بدن وی مشخص بوده است. ظاهر امر نشان از این موضوع دارد که کودک توسط پدر ومادرش از خانه رانده شده است، ستایش علت این موضوع را اعتیاد پدر و مادر خود عنوان می کند. ستایش در این باره گفته بود: پدرم من و خواهر کوچک ترم را کتک می زند. او مرا با شیلنگ می زند و مجبورم هر روز از صبح تا شب به پارک بیایم 8 هزار و 644 تماس