سایر منابع:
سایر خبرها
مرگ کارگر 50 ساله در حین کار
به گزارش بولتن نیوز، سرهنگ رحیم شعبانی فرمانده انتظامی شهرستان رشت در تشریح این خبر گفت: روز گذشته مرد 50 ساله ای که در حین کار با دستگاه سنگ برش در یک ساختمان نیمه کاره در بخش سنگر رشت بوده، به علت بی احتیاطی و رها شدن دستگاه از دستش، دچار حادثه تلخ می شود. شعبانی ادامه داد: با توجه به اینکه دستگاه سنگ برش به گردن وی اصابت کرده، منجر به پارگی شاهرگ وی شده و قبل از رسیدن نیروهای امدادی
تصادف عجیبی که زندگی راننده را زیرورو کرد
. بعد از آن تصادف چه شد؟ هواپیما، ماشین را، که به آهن پاره ای تبدیل شد، پرت کرده بود در جوی آب و من هم که بی هوش شده بودم، انداخته بود به طرف دیگر. در اثر آن تصادف 31 روز در کما بودم و چشم چپم نابینا شد. به علاوه یکی از دست هایم از سه قسمت شکست و خیلی آسیب های شدید دیگر. گویا هواپیمای شاهنشاهی بوده؟ بله، هواپیمای C130 ارتش شاهنشاهی که بسیار غول پیکر بود
قتل هولناک بازیکن فوتبال پس از آزار و اذیت جنسی
به گزارش شهدای ایران ، براساس گزارش " فایر فیلد" آقای "هورک " 16ساله در 17 " می "به قتل رسید و این در حالی است که قربانی در شب حادثه به همراه دوستش برای گردش بیرون رفته بود. و باهم در " ویلادون " دیده شدند . براساس گزارش پلیس در ساعت 9:40 دقیقه هورک با مادرش تماس گرفته و قرار بود، مادرش به دنبال او برود. اما بعد از اینکه او تلفنش را دیگر پاسخ نداد و به خانه نیامد خانواده او
چه کسی از وقوع طوفان در 28 تیرماه خبر داشت؟
هموطنان ما جان خود را از دست دادند و در کن و سولقان 8 نفر ایرانی و یک نفر چینی فوت شده. روز حادثه نیز یک پسربچه در حال غرق شده و مادرش که برای کمک می رود، او نیز غرق می شود. آمار تلفات سیل هم اکنون 15 نفر است.
حکم قصاص مرد جوانی که پسرعمه اش با اره برقی مثله کرده بود
شد و سلیمان جان خود را از دست داد. برای همین جسدش را به حمام بردم و با اره برقی مثله کردم و آن را به رودخانه ای درحوالی جاده آبعلی انداختم. با اعتراف این پسر، وی پس از صدور کیفرخواست پرونده اش در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد. در این جلسه پدر و مادرمقتول درخواست قصاص کردند. متهم هم ادعای تازه ای مطرح کرد و گفت: پسرعمه ام روز حادثه همراه یک دختر به خانه ام آمد و
از مبارزه با صدام تا اجازه از همسر برای شهادت به سبک فرمانده سپاه بدر
هستند و بعد از 9 سال دو بچه دیگر هم دنیا آوردیم دختر کوچکم پنج ساله و پسرم سه ساله است. ابومنتظر از لحاظ اخلاقی در خانه خیلی با ما مهربان بود. حتی چندبار در زمان های مختلف برای شهادت از من اجازه گرفت، ولی چون اجازه کامل ندادم تا به حال شهید نشده بود. ماجرای آخرین دیدار و اجازه گرفتن ابومنتظر از همسرش برای شهادت او در مورد نحوه اجازه گرفتنش برای شهادت می گوید: هربار می آمد پیش
شورابه غم درکوهدشت برگزار شد/یادمان کاظم صفرزاده معلم فداکار
/> همسر معلم فداکار لرستانی ادامه می دهد: زندگی بدون مرحوم صفرزاده واقعا به سختی می گذرد و جای خالی اش با هیچ چیزی پر نمی شود. وی از مسئولان می خواهد اسم همسرش را در کتب درسی منتشر کرده و یک مدرسه به نامش کنند تا یاد و خاطره اش همیشه ماندگار شود چرا که کاری که او انجام داد شاید ریزعلی کتاب ها نکرد که سال هاست دانش آموزان نامش را فریاد می زنند. همسر زنده یاد صفرزاده از پسر بزرگش
وقوع 2 حادثه مرگبار در رشت/شاهرگ کارگر ساختمانی بریده شد
ایمنی در هنگام کار ساختمانی را مورد تاکید کارگران قرار داد و گفت: کارگران از ابزار کار مناسب استفاده کنند. فرمانده انتظامی رشت در ادامه به غرق شدن یک نوجوان 16 ساله در مقابل چشم پدرش اشاره کرد و افزود: این نوجوان در خارج از طرح سالم سازی در یکی از روستاهای شهرستان مشغول شنا بود که دچار حادثه شد. وی با اشاره به اینکه محل اعلامی حادثه با مکان استقرار نیروهای امدادی در طرح سالم
همسرکشی به دلیل توهم شیشه ای
عصبانی شده بودم به آشپزخانه رفتم، چاقویی برداشتم و با آن زنم را زدم. وقتی او غرق در خون روی زمین افتاد، فهمیدم جان باخته است برای همین صحنه سازی کردم تا کسی متوجه اصل ماجرا نشود . حسن در ادامه، صحنه قتل را بازسازی کرد و پرونده بعد از صدور کیفرخواست در اختیار قضات دادگاه شماره یک کیفری تهران قرار گرفت. به این ترتیب، متهم به زودی پای میز محاکمه می رود. منبع: شرق
عروسی 30 میلیارد دلاری ماه در خیابان های تهران! + تصاویر
آمریکاییها جلو بیفتند. تمرین فضانوردان آپولو و شایعه انفجار دو سفینه شوروی روی سکو شنبه 14 تیر: تمرین سرنشینان آپولو در سفینه حقیقی و انفجار دو سفینه شوروی در سکوی پرتاب حین پرتاب به سوی کره ماه، سرتیتر اخبار فضایی اطلاعات در این روز بود. این روزنامه به نقل از رویترز از پایگاه فضایی کیپ کندی خبر داد: در ساعت 9 و 32 دقیقه بامداد روز پنج شنبه (5 و 2 دقیقه بعد از ظهر به وقت تهران
مصدوم شدن 6 نفر بر اثر تصادف با سرعت سنج
جاده اتفاق افتاد. وی افزود: مصدومان شامل دو پسر بچه 10 ساله و سه دختر نوجوان و راننده، مردی حدود 20 ساله، بودند. اشکپور با بیان اینکه برای این ماموریت همکاران پایگاه های سرخ رود، محمودآباد و معلم کلا اعزام شدند، اضافه کرد: مصدومان که دچار آسیب های متعدد سر و اندام ها شده بودند بعد از انجام اقدامات درمانی اولیه نظیر پانسمان، فیکس کردن اندام ها، وصل کردن سرم و اکسیژن درمانی همگی به بیمارستان شهدای محمودآباد منتقل شدند. عکس تزئینی است.
زندگی حماسی فرمانده شهید عملیات سپاه بدر از زبان همسر
زندگی کردیم و طی این مدت خیلی چیزها از ایشان دیدم که فهمیدم به کمال انسانی رسیده است. همسر فرمانده عملیات سپاه بدر از نحوه برخورد شهید در خانه چنین می گوید: او تکیه گاه ما بود. ما چهار فرزند داریم، دو پسر و دو دختر. دو فرزند بزرگم یکی پسر 15ساله و دیگری دختر 13ساله هستند و بعد از 9 سال دو بچه دیگر هم دنیا آوردم؛ دختر کوچکم پنج ساله و پسرم سه ساله است. ابومنتظر از لحاظ اخلاقی در خانه
برنامه های آخر هفته تلویزیون
عنوان قربانی بعدی می بیند و ... روز جمعه 2 مرداد ماه ساعت 12 فیلم سینمایی یاماکاسی به کارگردانی آریل زیتون و جولین سِری، از شبکه سه سیما پخش می شود. داستان فیلم با بازی چائو بِلهِ دین، ویلیامز بِلهِ، مالیک دیوف ، یان نائوترا و چالز پِررییِر درباره گروهی از جوانان است که مهارت آکروباتیک دارند و برای نجات جان دوستشان که نیاز به پیوند قلب دارد، دست به سرقت از خانه شهردار منطقه می زنند. ولی در
افشاگری روزنامه نگار معروف از رابطه پلیس آمریکا با تروریست ها+ عکس
اطلاعات مورد نیاز برای دستگیری جنایتکاران و متهمان و در مورد جنایتکاران معروف و مشهور با دادن نام و مشخصات آنها را داد. اما 5 سال برای فعالیت این دفتر کافی و بسنده به نظر نمی رسید، چون پس از آن حادثه ترور ویلیام مکین لی ، بیست و پنجمین رئیس جمهوری آمریکا به دست یکی از آنارشیست ها رخ داد که ضربه ای بزرگ برای جامعه آمریکا در دو بعد امنیتی و سیاسی است. دفتر ملی کشف فعالیت های
ماجرای پدری که بخاطر فقر به 2 کودکش شلیک و سپس خودکشی کرد + تصاویر
استخدام در اینترنت و خواهش برای کار تمام وقت می گذراند. او همجنین توصیف می کند که چه طور دو فرزند قربانی شده بچه های آرام و خوبی بودند و در مدرسه شاگرد زرنگ و همچنین پدر آنها مربی تمرین فوتبالشان بود . پلیس در گزارش خود گفت: وقتی به محل حادثه رسیدند هر سه جنازه از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و "جولین " و پسر بزرگش درمحل مرگشان تأید شد و پسر کوچکتر که نیمه جان بود به بیمارستان کودکان فرستاده شد که چندی بعد مرگ او نیز اعلام شد. منبع:باشگاه خبرنگاران
برای نجات پسرم از اعدام فقط 2هفته مهلت دارم
رفت البته من متوجه این اتفاق نشدم. رسول در ادامه برای بیرون آوردن چاقو از دست دوستش روی او نشست و همین امر باعث شد جراحت شدیدتر شود.جوان زخمی به بیمارستان انتقال یافت و پزشکان او را بعد از درمان سرپایی مرخص کردند اما پسر جوان ساعاتی بعد به کما رفت و جان باخت. رسول قرار بود فروردین امسال قصاص شود اما اولیای دم در آخرین لحظات اعلام کردند در ازای دریافت مبلغی حاضر به گذشت هستند این در حالی است که
رهبر معظم انقلاب در چه روزی متولد شد
زندگینامه سید علی حسینی خامنه ای فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید جواد حسینی خامنه ای، در فروردین ماه سال 1318 شمسی برابر با 1358 قمری در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنه ای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه گیر [...] زندگی ما به سختی می گذشت. من یادم هست شب هایی اتفاق می افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه می کرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود. ...
تازه ترین فتاوی رهبری درباره اینترنت، ماهواره، تحصیل در دانشگاه مختلط، خلوت با نامحرم، جادوگری، قمه زنی ...
ی آن مستلزم حرج و مشقّت باشد و با وجود موها، امکان مسح بر پوست سر نباشد، مسح روی همان موها، کافی است. جهل نسبت به مقدار مسح پا 38٫ شخصی که بر اثر جهل به مسأله، مسح پا را تا برآمدگی روی پا می کشیده، اعمالش نسبت به گذشته محکوم به صحّت است ولی بعد از این تا مفصل ساق، مسح نماید. زخم محل مسح 39٫ شخصی که محل مسح او زخم است اگر نتواند دستِ تر بر آن بکشد باید تیمم کند
حادثه ها
، هشت نفر در دریا غرق شده و سه نفر دیگر نیز در رودخانه جان باخته اند که تمامی آنان، خارج از محدوده طرح سالم سازی دریا دچار حادثه شده اند. همچنین آمار ارائه شده از پزشکی قانونی مازندران بیانگر این است که پنج نفر در روز عید سعید فطر و دو نفر نیز یک روز قبل از آن جان باخته اند، سه نفر نیز در ساحل محمودآباد و یک نفر در ساحل شهرستان نور قربانی دریا شده اند. پرونده اسیدپاشی به 7 زن بوکانی در
کوتاه و گویا 4
حسین معلم، معلم و نویسنده الف) خاطره: معلّم مدّتی بود که هوس کرده بودم بروم مدرسة ابتداییِ ده را ببینم که بیش از چهل سال قبل در آن جا درس می خواندم. وقتی وارد مدرسه شدم، اصلاً توجّهی به قسمتِ نو ساز آن نکردم و یکراست رفتم سراغ آن قسمت که قدیمی ساز بود. روبروی کلاس ها قبل از حیاط وسیع مدرسه دو باغچة بزرگ بود که هرکدام سه درخت سرو داشت و سطح زمین آن را لایة سبزی از چمن پوشانده بود. بعد نمای آجری ساختمان دیده می شد که اسکلت خشت و گلی خود را با آجر های کهنه و رنگ و رو رفتة رو کار مخفی می داشت. سپس از چپ به راست، کلاس های اوّل تا پنجم دیده می شد که یکی پس از دیگری ساخته شده بود. همة کلاس ها نسبتاً بزرگ بود، با سقف های هلالی بلند و در و پنجره های کهنه و رنگ باخته که از تسمه های نازک آهن ساخته شده بود. و دیوار های گچی درون کلاس ها که گَرد و خاک سال ها تلاش سپیدیشان را خاک آلود کرده بود. و کف کلاس ها که با آجرهای چهار گوش قدیمی فرش شده بود. و سر انجام، مهمترین جای کلاس یعنی نزدیک درِ ورودی تخته سیاهی بود که حالا رنگ سبز آن را پوشانده بود، و میز و صندلی آقا معلّم که هنوز در کنار آن دیده می شد. بعد از این که نگاهی کلّی به همة ساختمان انداختم، ابتدا رفتم سراغ کلاس اوّل: آرام و آهسته در را باز کردم؛ میز ها و نیمکت ها درست مثل گذشته در سه ردیف چیده شده بود. خیلی آرام و آهسته وارد کلاس شدم و رفتم میز دوّم نشستم و نگاهم را دوختم به تخته سیاه و میز آقا معلّم. سپس خود را به خیال سپردم و برگشتم به حدود چهل سال قبل و این صحنه را به یاد آوردم: آقا معلّم وارد کلاس شد. وپس از سلام واحترام بچّه ها، همه را خوب نگاه کرد. بعد رو به من کرد و گفت: حسین! بالاخره یاد گرفتی اسم بابات را بنویسی؟! من با کمی تردید گفتم: بَ... بله آقا...! آقا معلّم گفت: خب! برو بنویس ببینم... من رفتم پای تخته سیاه و با خطِّ نسبتاً درشت نوشتم؛ عبّاس آقا معلّم که کنارم ایستاده بود و کنجکاوانه نگاه می کرد تا ببیند چه می نویسم با دیدنِ واژة عبّاس ، گفت: آفرین پسرم! درست نوشتی، خدا بیامرزه بابات را... بعد برخاستم و کلاس ها را یک پس از دیگری با دقّت و کنجکاوی تمام نگاه کردم تا... رسیدم به کلاس پنجم. رفتم داخل و روی نیمکتِ میز اوّل نشستم و دوباره به جایگاه آقا معلّم و تخته سیاه خیره شدم. و خیلی زود صحنه ای دیگر از آن روزها به یادم آمد: آن روز پس از پایان درس، آقا معلّم مرا صدا زد و من رفتم پای تخته سیاه. آقا معلّم گفت: حسین! بگو ببینم وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟! من خیلی سریع گفتم: آقا معلّم! اجازه می دهید جوابم را روی تخته سیاه بنویسم؟ آقا معلّم کمی مکث کرد، سپس گفت: بله! چه اشکالی داره بنویس... من پرانتزی بزرگ باز کردم و داخل آن نوشتم: معلّم آقا معلّم چشمانِ درشتش، درشت تر شد! و با تعجّب نگاهی به من انداخت و نگاهی به نوشتة روی تخته سیاه! و بعد شعری خواند که من آن روز معنایش را نفهمیدم، امّا امروز شاید: کس گفت؛ چونی چنین رنج بَر، به تعظیمِ استاد بیش از پدر؟! بگفتا؛ زد آن نقش آب و گِلم و زین تربیت یافت جان و دلم! عبدالرحمان جامی(بهارستان) * ب) درس امروز: من برای برتری و بزرگی، هیچ راهی جز راهِ معلّم نمی شناسم! 1 معلّم خوب، سخنش تعلیم و رفتارش تربیت است. 2 کوچک ترین رفتارِ معلّم از هزار نصیحتِ او مؤثّرتر است. 3 روی معلّم به آفتاب است، زیرا روی آفتاب به معلّم است! 4 به پاس احترام معلّمان، سروهای آزاد تا ابد برپا هستند!؟ 5 اگر نوازش دست های معلّم نبود، همة گل های باغ می مُردند! 6 من برای برتری و بزرگی، هیچ راهی جز راهِ معلّم نمی شناسم! 7 هر نوزادی که متولّد می شود، باری بر دوش معلّمان افزوده می شود. 8 اگر معلّم ها خوب درس بدهند، دانش آموزان خوب یاد می گیرند! 9 معلّم خوب حتّی نگاهش را بین دانش آموزان به تساوی تقسیم می کند. 10 هیچ کس مقامش والاتر و برتر از مقام معلّم نیست، از پسِ مقام نبوت(بعد از نبی، مقام معلّم بوَد بلند/ بعد از رسول، بهرِ بشر پیشوا بوَد/نیکو همّت). *البتّه صاحبان همة شغل ها محترم اند(قصّاب، بقّال، نجّار، پلیس، پرستار، دکتر، مهندس... به ویژه رفتگر زحمت کشی که با پاکیزه کردن کوچه و خیابان نان حلال به خانه می برد امّا از همه محترم تر معلّم است، زیرا همه از سفرة معلّم تغذیه کرده اند). پ) سرود:کی بود اثر...؟! ...فارابی و افلاطُن و سُقراط و ارسطو کردند به بَر، کسوت زیبای معلّم شاهانِ جهانگیر و وزیرانِ جهاندار سودند سرِ خود به کفِ پای معلّم کی بود اثر هیچ ز تقوا و ز دانش، هرگاه نبُد دانش و تقوای معلّم؟! کی بود به گیتی هنر و حکمت و صنعت، هرگاه نبُد جانِ هنرزایِ معلّم؟! کی بود نشانیّ و ترقّی و تمدّن، هرگاه نبُد فکر توانای معلّم؟! کی بود بشر این همه در اوجِ تعالی، هرگاه نبُد همّتِ والای معلّم؟! کی بود ز غوغای صنایع، اثر امروز، هرگاه نبُد جُنبشِ غوغای معلّم؟! کی بود پزشکی و دواهای شفابخش، هرگاه نبُد مُعجزِ عیسای معلّم؟! ...قاضی و مهندس نبُد و عالِمِ شاعر، هرگاه نبُد درسِ دلارای معلّم؟! *این شعر را سال ها پیش از معلّم زحمت کش و نجیبم شادروان استاد دکتر خسرو فرشید ورد گرفتم. روحش شاد. ...و با آرزوی دلخشی معلّمان(حسین معلّم) ...
آخرین وصیت نامه معلم شهید محمد علی رجایی وبهاماتی در مورد حادثه شهادتش
نگران رجایی و باهنر بودند. رجایی از چند روز قبل به فرمان حضرت امام خانواده اش را در یکی از واحدهای مسکونی نهاد ریاست جمهوری ساکن کرده بود تا دیگر مجبور به رفت وآمد به خانه اش نباشد. کمال، پسر سیزده ساله رجایی از دور شاهد شعله های آتش بود. او با حالی آشفته به مادرش تلفن کرد و ماجرا را با او در میان گذاشت تا همسر شهیدرجایی خودش را برساند. پیکرهای خونین و سوخته رجایی و باهنر را به بیمارستان منتقل کردند
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
چقدر است و آیا ازدواج کرده یا نه؟ آنها می گویند که زن و بچه ندارد، حتی صیغه هم نکرده است و ما نشنیده ایم و بودجه او ماهی 30 تومان است که از ارث پدر دارد. وقتی آسیداحمد می آید و به آقا جانم می گوید خوب اگر پنج تومان کرایه بدهد مسأله ای نیست و رضایت می دهد و بعد هم که من آن خواب را دیدم. مادر جان شنیدم عروسی شما در ماه مبارک رمضان بود، در حالی که رسم نیست در ماه رمضان ازدواج کنند. چرا؟
روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی /محمد رضا پهلوی در سفر ی که هر گز بازنگشت!!!
بازخوانی تاریخ جزییات آخرین لحظه های شاه در ایران فرح در خاطرات خود آخرین لحظات شاه در ایران را اینگونه روایت می کند : عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم . وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم. محمدرضا بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان که به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریکا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریکا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (26دیماه57) ارتشبد قره باغی آمد جلوی هلی کوپتر و احترام کرد .بعد سپهبد بدره ای جلو آمد و من و محمدرضا را بوسید. محمدرضا به قره باغی و بدره ای ، خسرو داد ، ربیعی و اسیر افسران عالی رتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت می کنیم تا ببینیم چه می شود؟ افسران حاضر مثل بچه های کوچک گریه می کردند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروهای هوایی دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی کرد. عده ای خود را روی پای محمدرضا انداخته بودند. محمدرضا به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم... محمدرضا همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجی اش بستگی خواهد داشت. محمدرضا در حالی که از پلکان هواپیما بالا می رفتیم گریه می کرد. در هواپیما خودش به کابین خلبان رفت و هدایت هواپیما را به عهده گرفت و تا فرودگاه اسوان بدون استفاده از خلبان اتوماتیک شخصا هواپیما را هدایت کرد. ما پنج روز در مصر بودیم اما امریکایی ها به ما دستور دادند تا خاک مصر را ترک کنیم در روز پنجم سفیر امریکا به دیدار محمدرضا در اسوان آمد و بدون مقدمه چینی ها تشریفاتی به صراحت گفت شما باید فردا صبح خاک مصر را ترک کنید. تاریخ اساطیر سرزمین آموزش آواز در باب ققنوس مرغ مشهور می گویند که موسیقی دانان هندی چندی از دستگاه های موسیقی خود را مدعی هستند که از ققنوس آموخته اند . مجمل احوال این حیوان آنکه ققنوس مرغی است در یکی از جزایر هندوستان ، طاق است ، او را جفت نباشد و هزار سال عمر می کند و چون نزدیک به مردن رسد ، سه روز قبل از موت ، هیزم بسیار جمع کرده ، بر سر هیمه نشیند ، و نزدیک هزار سوراخ در منقار اوست ، شروع به خواندن می کند ، و هر گونه آواز از منقار او بیرون آید ، و جمیع وحوش و طیور آن صحرا نزد آن مرغ جمع شوند ، بعضی از آواز او مدهوش شوند و برخی بمیرند . و چون وقت فوتش در رسد ، بال و پر بر هم زند ، و آتشی از بال او بجهد و به هیزم افتد و آن مرغ را بسوزاند و خاک و خاکستر گرداند ، آنگاه بادی بوزد و از زیر خاکستر ققنوسی دیگر پیدا شود . برهمن های هند و ریاضت کشان آن دیار به آن جزیره رفته و علم موسیقی را از آن مرغ فرا گرفته اند به نقل از کتاب ریاض السیاحه مستعلی شاه تلخک شیخ عطار و طنازی موقع شهادت نقل است که شیخ عطار در زمان فترت چنگیز خان به دست لکشر مغول اسیر شد و در قتل و عام شهید گشت و سسب شهادت او آن بود که طوطی روح مبارکش از زندان قفس بدن ملول شده ، می خواست که به شکرستان وصال رسد . گویند که مغولی می خواست که شیخ را به قتل برساند و مغول دیگر گفت : این پیر را مکش که خونبهای او هزار درهم بدهم . مغول خواست که ترک قتل شیخ نماید . شیخ گفت : مفروش که بهتر از این خواهندم خرید. شخصی دیگر گفت که این پیر را نکش که به خونبهای او یک توبره کاه می دهم . شیخ گفت : بفروش که به از این نمی ارزم ... سرباز مغول از این شوخی و حرکات شیخ خشمگین شده شمشیر کشید و شیخ شربت شهادت نوشید . به نقل از تذکره دولتشاه شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت... از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت. سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در رباط از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود. ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ جنانالکبیر در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امامخمینی از نوفللو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند. شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد. محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط رابرت آرمائو عضو ارشد سیا و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامهریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بینالمللی شاه و تشدید بیسابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمعالجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3 شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایهای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته میشود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما خوزه لوپز پورتیلو رئیسجمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند. در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک دوم تیر 1358 انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامهای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کفزدنهای بسیار، استقبال شد. 4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج میبرد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت 4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائیهای ایران در بانکهای آمریکائی 22 آبان 1358 واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیدهتر کرد. مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانیهای شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمیباشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و .......... 5 برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی لک لند تکزاس برده شدند. مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی هوارد در پاناما سیتی از هواپیما خارج میشدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران عمر توریخوس 6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیرهای به نام کونتا دورا متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفتهاند و تفالهاش حتی به درد غذای خوکها هم نمیخورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلاندهاند، شیرهاش را کشیدهاند و تفالهاش را دور انداختهاند. 7 شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت. دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایشهای انجام شده بر روی بافتها نشان میداد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیسجمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیصهای گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راهحلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار میگیرد برده شد. آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بیمهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصتطلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیمتر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان میداد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن میشد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری میشد.9 شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران میگذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود. ...
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
. همسر استاد می گوید : شب عاشورایی بود که ایشان سخنرانی عجیبی کرده بودند و به منبریها گفته بودند که باید واقعیت را بگویید و در مقابل هر نوع حادثه و گرفتاری بایستید بعد از سخنرانی بود که نیم ساعت بعد از نیمه شب ایشان به منزل آمدند. منزل ما یک حیاط 100 متری در کوچه دردار بود آن روز بچه ای دوماهه نیز داشتم ایشان طبق معمول که یک ذرّه پنیر یا کره می خوردند همان شام مختصر را از من طلب کردند و من
خاطرات دکتر حسن روحانی ازعلمای نجف وسیاست های شاه و مواضع آیت الله بروجردی وتثبیت مرجعیت امام/وضعیت صدا ...
مراجع تقلید در مطبوعات و رسانه های گروهی ممنوع بود. مقام مرجعیت، جایگاه خاصی از لحاظ قضایی و حقوقی داشت و طبق قوانین و مقررات ، دارای امتیازات ویژه ای بود. مردم و حوزه به این فکر افتادند که مرجعیت امام را تثبیت کنند و از این طریق، جلوی محاکمه امام را بگیرند و از جان ایشان حفاظت نمایند. بدین ترتیب کار مهمی که بعد از حادثه پانزده خرداد شروع شد، اعلامیه هایی بود که از طرف مراجع و علما صادر می شد و
تصمیم خوب یک خانواده فرهنگی میبدی در اهداء اعضای فرزند خود به نیازمندان
تسلیت و از آن ها دلجویی کردند. پیکر این نوجوان میبدی بعد از جراحی و برداشت اعضاء در بیمارستان سینای تهران به استان یزد و شهرستان میبد برای خاک سپاری منتقل می شود. قرار است 7 عضو بدن این نوجوان میبدی یعنی قلب، دو کلیه، ریه، کبد و دو قرنیه برداشت و به بیماران نیازمند اهدا شود. علی رشیدی پدر مرحوم محمد رشیدی در تشریح این حادثه گفت: محمد با شنیدن زنگ موبایلش به بیرون از خانه رفت و کمتر
91 کیلومتر رانندگی در وحشت/ مسیری که از تبریز به مرگ می رسد
کامیون دار با بیان اینکه همیشه با برادرم مسافرت می کردم و او شریکم بود، ادامه داد: ولی در تابستان 91 و بعد از زلزله ارسباران که جاده اهر – تبریز به شدت شلوغ شد، در تصادفی که در این محور داشت جان خود را از دست داد. وی همچنین گفت: مشکلات عبور و مرور در این محور خیلی زیاد است و متاسفانه بیشتر رانندگان در این جاده با تصادفات مرگبار و خونین زیادی روبه رو می شوند که امیدواریم مسئولان نگاه ویژه
صدام چگونه سخن گفت؟
تمیز کردن سلول و میوه های تازه استفاده می کرد. هر روز شعر می نوشت اما اختیار قلم و کاغذ دست مستر جرج بود. اختیار روز و شب سلول هم. به نگهبان ها گفته بودیم ساعت هایشان را درآورند. تنها کسی که ساعت مچی داشت من بودم. این هم خیلی برایش مشهود بود چون بزرگ ترین ساعتی را که می شود تصور کرد به مچم می بستم؛ متوجه می شدم که صدام حواسش به ساعت مچی من است. ناراحت بود از این که من تنها کسی هستم که ساعت دارم
حوادث کوتاه از کشور
شده است. وی ادامه داد: جوان غرق شده، توسط عوامل امدادی از داخل رودخانه بیرون آورده و توسط اورژانس به سردخانه منتقل شد. بی احتیاطی سواری مرگ نوجوان را رقم زد یزد- خبرنگار کیهان: رئیس پلیس راه استان یزد گفت: عصر روز سه شنبه گذشته براثر برخورد یک دستگاه سواری پارس با عابر پیاده که در کیلومتر 151 استان یزد محور بافق- بهاباد رخ داد نوجوان 12 ساله به هویت محمد.ز بر اثر شدت جراحات وارده
قاتل بخشیده شده دوباره آدم کشت! + عکس
اتوبان شهید دوران قرار گرفتند. با حضور ماموران مشخص شد، جوانی به نام مجید 31 ساله در جریان درگیری با ضربه چاقو بشدت مجروح شده است. مجید به بیمارستان منتقل شد و دو ساعت بعد بر اثر شدت جراحات جان باخت. تحقیقات در محل درگیری نشان داد، ضاربان دو پسر جوان بوده که خود نیز مجروح شده بودند. در ادامه هویت متهمان به نام های حمید و خسرو شناسایی شد. دو متهم سال 90 دوست خود را در خانه ای در شرق تهران