سایر خبرها
عمل نکردن به این دستور خیانت است | استقلال، همیشه استقلال است و مدعی
به گزارش خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام ؛ هرچه ملوان و بلاتکلیفی قوی سپید نقل محافل فوتبالی و رسانه ای است، این روزها هیچ خبری از فیروز کریمی نیست ؛ مربی سرد و گرم چشیده ای که در نیم فصل لیگ چهاردهم ملوان 9 امتیازی را در رتبه شانزدهم (آخر) و با فاصله 5 امتیازی تا دیگر سقوط کننده ( یعنی نفت مسجدسلیمان که پانزدهم بود و به همراه تیم آخر باید در انتهای فصل به لیگ آزادگان می رفت) تحویل گرفت
خسرو حیدری باعث نشد در استقلال بمانم | اگر دنبال سهمیه باشیم که هفتم و هشتم هم نمی شویم!
بر تو به دیگر بازیکنان هم زنگ نزدیم چون تکلیف معلوم نبود. پس از اینکه اسپانسر و سرمربی مشخص شد، به من زنگ زدند و گفتند به تو نیاز داریم. آقای مظلومی هم به تو اعتقاد دارد. خوشبختانه جلسات خوبی داشتیم. انشاءا... باز هم بتوانم به استقلال خدمت کنم و با بازی های خوب، جواب این حمایت ها را بدهم. توقع هواداران از امید ابراهیمی هم خیلی بالاست. من اصلاً نگران این توقعات بالا نیستم. استقلال
نینتندو درباره ی Wii U حق داشت؛ ما اشتباه می کردیم
زمانی که دست تان به آن ها برسد. صنعت بازی به کمپانی های بیشتری نظیر نینتندو نیازمند است؛ کمپانی ای که روی بازی های اول شخص با استایل نظامی سرمایه گذاری نکرده است و کاملا نسبت به روندی که رقبایش در پیش گرفته اند، مخالفت می ورزد. درست همانند GameCube، کنسول Wii U توانسته است که جای خود را در دل بسیاری از گیمرها باز کند. وقتی نینتندو Wii U را معرفی کرد، به نظر می رسید
وقتی بچه ها ساز ناکوک می شوند
سلامانه دکتر پریناز بینسی، روانشناس تربیتی در این باره به خبرنگار پایگاه خبری سلامانه گفت: اغلب نوجوانان به دلیل ویژگی های شخصیتی در این سن دوست دارند مدام با خود خلوت کنند و تمایل زیادی به تعامل با اطرافیان و گاها اعضای خانواده ندارند. اگرچه حضور در جمع های دوستانه خود را با آغوش باز می پذیرند ولی اغلب از حضور و پیوستن به میهمانی های خانوادگی یا رفتن به مسافرت همراه والدین امتناع می
امام زمان(عج) در چه مدت دنیا را فتح می کنند؟
اتاق خبر 24 : برخوردهای آغازین امام مهدی(عج) با اهل کتاب چگونه است؟ عادلانه و همراه با رأفت و مدارا یا سهمگین و همراه خشونت؟ در قسمت نخست نوشتار حاضر ، بر مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی(عج) با اهل کتاب ذکر شده است. بر اساس این، قرآن تنها شماری از اهل کتاب که متعصبانه حق را انکار می کنند در جریان فتح دنیا به دست سپاه امام مهدی(عج) کشته خواهند شد و اکثریت آنان راه رستگاری و فلاح
تهدید ایران به حمله توسط 7مقام آمریکایی
/> وی در ادامه می گوید: یکی از دلایلی که این یک توافق خوب است، این است که هیچ کاری در جهت پیشگیری از گزینه نظامی، گزینه نظامی ایالات متحده که من مسئول آن هستم، انجام نمی دهد. تهدید ایران به حمله نظامی از سوی سناتورهای آمریکایی نیز تشدید شد و "راو استوری" سناتور تازه کار جمهوری خواه ایالت آکانزاس آمریکا با تهدید ایران به حمله نظامی، تأکید کرد: بمباران ایران نسبتاً سریع و بی درد
مظلومی:من و کل تیم به سمت قلعه نویی می رویم/اگر در باشگاه موش بدوانند رسوایشان می کنم
بشناسد.من خیلی دوست داشتم او به استقلال بیاید و با هم صحبت های زیادی کردیم اما خودش صلاح دید نیاید. سرمربی استقلال درباره اینکه آیا مطابق گفته آتیلا حجازی در باشگاه فرد یا افرادی دشمنان قسم خورده ناصر حجازی هستند گفت:نمی دانم.من در دل آدم ها نیستم.خدا می داند.خود آتیلا هم در این باره چیزی به من نگفته است.واقعا این روزها این قدر درگیر هستم که فرصت نکردم زیاد با او صحبت کنم اما از همین طریق
زنگ خطر به حداقل رسیدن نیروهای بومی در صبا!!
بخش خصوصی بیشتر به صدا درآمده است بحث انتقال دوباره این تیم است و ما باید منتظر این باشیم بخش خصوصی که این روزها با ورود هواپیمایی زاگرس به این تیم جدی تر هم شده، بعد از مدتی ناقوس خروج این تیم از قم را به صدا درآورد. اما انتخاب علی دایی به عنوان چهره ای شناخته شده و سرشناس چه در داخل و چه در خارج کشور دوباره بارقه های امید را در دل هواداران زنده کرده است که این تیم دوباره به روزهای اوج
قوانین آداب معاشرت در تلگرام
ندارد یک داستان قشنگ را در آن کپی کنید و اگر در گروه فرزندپروری عضو هستید، بهتر است از انتشار شعرهای تان در آن خودداری کنید. قربان دست و پای بلوری اش نروید فرزند شما از نظر خودتان نازنین و دوست داشتنی است، قطعا افراد دیگر هم چنین نظری در مورد نورچشم شما دارند اما ممکن است شیرین کاری های او برای همه افراد بامزه و جالب به نظر نرسد؛ پس چه دلیلی دارد در گروه همکاران تان مدام عکس
مردانی که برای خوشبختی زنانشان در زندان آب خنک می خورند/ مهریه بهانه ای برای تجارت
شده است، در گفت وگو با خبرنگار گروه اجتماعی آناج، با اشاره به زجرهایی که در زندان کشیده است گفت: تنها 18 سالم بود که با دختری در دانشگاه آشنا شدم، همکلاسی ام بود و هر روز او را می دیدم. پس از مدتی رابطه ای دوستانه بین ما برقرار شد و پس از گذشت 2 سال اقدام به خواستگاری کردم، خانواده ام مخالف این ازدواج بودند و می گفتند او به درد تو نمی خورد، دلیل آنان فاصله طبقاتی زیاد بین من و همسرم بود. بنده فرزند
بنفش خواری بی بی سی به سلامتی توافق!/ واکنش سردار سلیمانی به توافقنامه هسته ای
دارد زیرا لوران فابیوس وزیرامور خارجه فرانسه آنقدر نگران بازار ایران است که چندی پیش گفته بود: با وجود مواضع فرانسه در جریان مذاکرات هسته ای، اطمینان دارم شرکت های فرانسوی سهم منصفانه ای از بازار پس از تحریم ایران به دست خواهند آورد! البته منظور او مواضع فرانسه در وین است زیرا در ژنو و لوزان فرانسه بیشتر یک پلیس بد بوده است...این روزها کشورهایی سراسیمه راهی ایران می شوند که در 12 سال گذشته به هر
چطور اختلافات با خانواده همسر را حل کنیم؟
رابطه و رفت و آمدی در کار نباشد، ولو آن که حسرت آن را برای همیشه در دل داشته باشند و دوست داشته باشند در معیت دیگران لذت ببرند و خوش باشند و صفا کنند. تحمیل کردن راه و رسم زندگی به زوج 6 مادر همسرم به بهانه های مختلف مدام در خانه ماست هر روز حرفی می زند و سبکی از زندگی را برای ما معرفی می کند، همیشه می گوید: من چند پیراهن بیشتر از شما پاره کرده ام، از من بپرسید که چطور باید
تخریب قبور ائمه بقیع، زخم جانکاه وهابیت بر پیکر اسلام
. خوش آن نسیم که می آید از کنار بقیع خوشا هوای روان بخش و مُشکبار بقیع فرشتگان ز زمین می برند سوی بهشت برای غالیه حوریان غبار بقیع اگر که طور تجلّی ز صدق می طلبی بیا به گلشن روحانی دیار بقیع دریغ و درد که از ظلم دشمنان خدا خراب شد همه آثار بی شمار بقیع آیا که غیرت دین داری و ولایت آل ببار خون، عوض اشک در کنار بقیع آثار اسلامی و مشاهد
یمن در آستانه قحطی
سابقه غیرنظامیان در جنگ قدرت یمن خبر می داد. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، آغاز تحقیق درباره کشته شدن غیرنظامیان یمنی در حملات هوایی نیروهای خارجی به فرماندهی عربستان سعودی را خواستار شد. در فاصله 18روزه از 26 مارس تا 14 آوریل دست کم 364 غیرنظامی در یمن جان باختند که 84 کودک و 25 زن در میان آنها بودند. زید رعد الحسین ، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، اعلام کرد، بنا به آمار و
چه شد که عروسک ها، هنرمندان را گرفتند؟
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : صفحه خواندنی ها را از اینجا دنبال کنید علی پاک دست، طراح، سازنده و بازی دهنده عروسک: شکی در این نیست که عروسک ها حالا مدتی است سلطان بلامنازع تلویزیونند. مجموعه کلاه قرمزی که در روزهای نوروز و در برخی مناسبت های طول سال پخش می شود، چند سالی است، از پربیننده ترین برنامه های تلویزیون است. جز کلاه قرمزی که از بسیاری دل ربوده
علل دیابت کودکان!!
کودک تان مدام دستشویی می رود و تشنه می شود؟ نمی دانید باید علائم را جدی گرفت یا صبر کرد تا خودش خوب شود. ته دل تان هم از مراجعه به پزشک و پیگیری بیماری اش می ترسید و دل تان می خواهد به شما بگویند هیچ خطری سلامتش را تهدید نمی کند. برچسب دیابتی خوردن کودک و تزریق های مداوم برای خیلی از والدین مانند کابوس است. به همین دلیل سراغ دکتر رجب، رئیس انجمن دیابت ایران رفتیم تا بگوید چگونه باید با این بیماری
پیوستن به بارسا، از رویایی تمسخرآمیز تا واقعیتی محض
آینده وی البته بر عهده مدیر بعدی باشگاه قرار داده شده بود و در صورت عدم تمایل رئیس جدید به جذب این ملی پوش ترکیه، توران می توانست ده درصد از قراداد 34 میلیون یورویی خود را به عنوان غرامت دریافت نماید. اما حال بارتومئو به عنوان رئیس جدید باشگاه بارسلونا برگزیده شده و صرف نظر از درست یا اشتباه بودن چنین انتخابی، رویای دوران کودکی آردا توران به واقعیت بدل گشته است و وی و هواداران بارسلونا تنها می توانند بی صبرانه منتظر اولین حضور و درخشش توران در لباس آبی و اناری بارسا و اثبات ادعاهای اشتباه احمد جاکار در خصوص شرایط وی در بارسلونا باشند. ...
تهدید حمله به ایران فقط در یک هفته پس از توافق!
رایزنی دارد. وی در ادامه می گوید: یکی از دلایلی که این یک توافق خوب است، این است که هیچ کاری در جهت پیشگیری از گزینه نظامی، گزینه نظامی ایالات متحده که من مسئول آن هستم، انجام نمی دهد. تهدید ایران به حمله نظامی از سوی سناتورهای امریکایی نیز تشدید شد و راو استوری سناتور تازه کار جمهوریخواه ایالت آرکانزاس امریکا با تهدید ایران به حمله نظامی تأکید کرد: بمباران ایران نسبتاً سریع و بی درد خواهد بود و
ازدواج شهربانو با امام حسین (ع) و فیلم رستاخیز
سخن، و امّ سلمه ایشانرا عزیز داشتی و سخنان خوب و شیرین بگفتی و پند ها و نصیحت ها دادی، و آن دختران از مُلک پادشاهی جدا مانده بودند، و از پدر و مادر و برادرجدا افتاده بودند، و دل ایشان تنگ، در رنج بودند. مدّتی مدید بایست تا امّ سلمه ایشان را به پند و نصیحت نرم کرد. از عذاب دوزخ سخن گفت و هم از رحمت بهشت با ایشان. بعد از چندگاه، اسلام را قبول کردند، و بعد از آن خبر بنزدیک عمر بردند، و جمله صحابه رضوان
5 شاخص مشترک و 1 تفاوت رویکرد دولت یازدهم با دولت دهم
خاص و عام بود و از آن جملات "کوچه بازاری" به عنوان ادیبات قبیح یک رییس جمهور یاد می کردند. عجیبتر اینکه دولت یازدهم نیز که ادعای تکریم منتقدین و مخالفین را داشت، با عباراتی نظیر بیسواد، دلواپس، افراطی و... منتقدینش را نوازش می دهد. آن زمان خس بوده و از درد آنجا سوختیم / این زمان هم با چماق بیسوادان کوفتیم! ب- از بگم بگم آنان تا بردند و خوردند اینان! (مبارزه شعاری با
داشتن صبر لازمه زندگی بهتر برای ماست
توانید به دشمنی که می خواهد شما را قتل عام کند، مثبت نگاه کنید. اگر مثبت نگر باشید باید به آن مظلومینی که زیر دست این دشمن ظالم، نابود می شوند مثبت نگاه کنید و دل تان برای مظلومین بسوزد نه برای ظالمین. مثبت نگری ویژگی برجسته ای است که با همۀ محدودیت های معقولی که می توان برای آن تصور کرد، بسیار فراگیر است و همه جا به درد می خورَد و نبود آن به انسان لطمه می زند. و واقعاً بدون ایمان و اتکاء
وصف مشهد و قم از زبان کیکاوس پسر فتحعلی شاه قاجار در سال 1254ق
تلاش های زیادی کرده است. با این حال، از دست مردم قم و اعیان آن بشدت ناراحت بوده و این ناراحتی را در این گزارش در شکل بسیار تندی آورده است. وی از دست میرزا اسدالله تولیت بشدت ناراحت بوده و وی را عامل و باعث مفاسد موجود در این شهر معرفی می کند. همچنین در باره برخی از روحانیون و مجتهدان نیز که آنان را مجتهد بالارث می نامد، و احکام قضایی صادره از آنها نیز سخت دلخور است. خدّام حرم را نیز سخت
مچ گیری از سخنان نادرست صالحی در مجلس
بوشهر 15 سال تولید می کردیم. شاید بگویید دیگر سانتریفیوژ ها را هم به کار بیندازیم که این یعنی همان فاصله 10 سال را که داریم. شاید بگویید سانتریفیوژها را بیشتر کنند. باید بگویم نسل IR1 سانتریفیوژهای ابتدایی ما بود و حال که ما می خواهیم هزینه- فایده را در نظر بگیریم و در عرصه تجارت وارد شویم باید به دنبال نسل جدید باشیم. نسل IR6 و IR8 فعلا به آن صورت که مورد نیاز است در دسترس ما نیست. ما حتی
راهنمای نصب صداخفه کن روی شکم!
مجله سیب سبز - عذرا جوانمردی: در منزل، محل کار و مهمانی حتما دیده اید کسانی را که بعد از صرف غذا دنبال قرص یا شربتی برای از بین بردن نفخ شان می گردند. با این وجود اغلب این افراد هنوز ضرورت درمان و پیدا کردن راهی همیشگی برای رها شدن از دل درد های ناشی از نفخ و صداهای شکمی را درک نکرده اند و عادت کرده اند با ناراحتی های گوارشی شان یک عمر زندگی کنند. دکتر سیدمحمود اسحاق حسینی، فوق تخصص
خبری که پنهان در ساعت 12 منتشر شد
) همه را در حیرت فرو برد باور کردنی نبود وقتی گوشه هایی از پیام امام را شنیدیم، خشکمان زد از خود بیخود شده و نگران بودیم که چرا ایشان مجبور شده اند قطعنامه را بپذیرند و جام زهر را سر بکشند. آنقدر افسرده و غمگین بودیم که حتی فکر رهایی و آزادی از چنگال خون آشام های بعثی هم خوشحالمان نمی کرد همه ماتم زده سرود درد را زمزمه کردیم شهر فاو از تصرف ایران خارج شده بود و عراق در حال جابجایی و گاهی پیشروی در
خاطره ای از شهید یوسف قربانی
یکی از کارهای مورد علاقه شهید یوسف قربانی نقاشی کردن و نوشتن بود. به هر چادری که قدم می گذاشت بر روی دیوارهای آن اشکال گوناگون را رسم می کرد. این کارش بچه ها را واقعا ذلّه کرده بود. مدام می گفتند: یوسف! بابا این چه کاریه که می کنی؟ چادرها را خراب نکن. ولی او گوشش به این حرفها بدهکار نبود و کار خودش را می کرد. یادم هست یک روز به چادر یعقوبعلی محمدی رفته بود که ذوق هنریاش گل می کند و شکل همه
غم نامه دختر اراکی در سوگ مرگ تدریجی تالاب ها
هفته گذشته یک خبر مثل باد در سایت های خبری پیچید و به سرعت به فضاهای مجازی تلگرام و وایبر و ...راه یافت و هزاران لینک در تائید و تحسین خورد . خبر کوتاه ، اما تاثیرگذار بود : غم نامه یک دختر آذربایجانی در مرگ دریاچه ارومیه با تصاویری که در آن دختری جوان در جامه ای سیاه را در پشت چرخ خیاطی در حال دوختن ماهی های قرمز بر پارچه سفید نشان می داد . هم خبر و هم تصاویر آن قدر تاثیرگذار بود که در روزهایی که بحران آب در کشور زنگ هشداری شده و غم دریاچه زیبای ارومیه دل خیلی از ایرانیان را به درد آورده بتواند موج رسانه ای یافته ودر فضای مجازی لینک های بسیاری را برای راویان خبر به دنبال داشته باشد . ...
10 ویژگی مدیران روابط عمومی برتر
، ندانند اینترنت چیست و نتوانند با فضای مجازی، ارتباط برقرار کند. 8 آموزش مستمر: مدیران چیره دست روابط عمومی، آن هایی اند که همواره موضوع آموزش رسانه ای برای کارکنان خود را جدی بگیرند؛ این نکته مثل روز روشن است که مدام شیوه های اطلاع رسانی و شیوه های خبرنویسی در دنیای امروز تغییر می کند و می طلبد چنانچه دست اندرکاران روابط عمومی با شیوه های کار خبری و اطلاع رسانی کلاسیک و مدرن، آشنایی ندارند از
پای دردل معاون امور عمرانی استانداری یزد
مکانی دنج و آرام ، با او به گفتگو نشستیم. انگار دل معاون عمرانی خود بیشتر از منتقدان خون بود، آنچنان که قبل از شروع مصاحبه و روشن شدن ضبط ، خود بسیاری از مشکلات موجود در یزد و کشور را بیان و نقد کرد . مشکلاتی و مسائل که زیر سایه بی تفاوتی ها قرار داشت. نارسایی هایی که فکر و ذهن معاون استاندار را احاطه کرده بود. معاون عمرانی از سیاست ، فرهنگ و ارگان های حمایتی که وظیفه اصلی خود را
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...