سایر خبرها
ثروتمندترین مرد دنیا هستم/ بهترین ها را دارم، قهرمانی آسیا و سومی جهان
مقابل از رفتار شما سوء استفاده کند؟ جیم: بله، متأسفانه تا دلتان بخواهد و اتفاقاً خیلی جاها هم فکر کردند که من متوجه نشدم و در کاراته هم این اتفاق خیلی افتاده، جاهایی که از رفتارم سوء استفاده کردند و فکر کردند که متوجه نشدم. سین: وقتی در زندگی به بن بست برسید چه می کنید؟ جیم: یاد مادرم می افتم و محتاج دعای مادرم می شوم، چون وقتی مادر دعا می کند همه درها باز می شود
مقتول نامردی کرده بود!
ندادی؟ از همان زمان کار کردم تا کمک خرج خانواده ام باشم. خانواده برایم خیلی مهم است و برای راحتی آنها همه کار کردم؛ حتی دور درس و ازدواج خط قرمز کشیدم. چرا مرتکب قتل شدی؟ مقتول نامردی کرد.خواهرم را اذیت کرده بود.اول به او قول ازدواج داده بود و بعد از اذیت و آزار او گم و گور شد. چگونه متوجه شدی خواهرت مورد اذیت و آزار قرار گرفته است؟ یک روز به خانه آمدم و
598 یعنی اینکه جنگ تمام شد
روی تانک و لیلا را از آن تو کشید بیرون. بعد از لیلا، ستار و جبار و سیما را هم بیرون کشید و آخرین نفر مادرم بود. کمک کرد که همه شان از روی تانک پایین بیایند. مادرم و بچه ها را بغل کردم. تانک را گل گرفته بودند آن قدر بدنه اش داغ بود که احساس می کردی دستت می سوزد. پدرم همراهشان نبود. وقتی پرسیدم، مادرم گفت ایستاده تا گوسنفدها را جای امنی بگذارد و احتمالاً توی راه است. دایی ام با
اعدام 9 مجرم در زندان رجایی شهر کرج
مغازه اش پول و کالا دارد. وارد مغازه شدم و با میله آهنی زن 70 ساله را کشتم و با سرقت پول و کالاها فرار کردم. همچنین 15 خرداد سال 85 همسرم مدعی شد پیرزن پولداری را می شناسد. با همسرم به خانه او رفتیم و من پیرزن 74 ساله را در آشپزخانه اش کشتم و با سرقت پول و طلاهایش متواری شدیم. 9 مرد جنایتکار پس از محاکمه در دادگاه کیفری به قصاص محکوم شدند که حکم قصاص آنها به تائید دیوان عالی
زوج عاشق در دادگاه خانواده
او از تهران راهی شهرستان ما شد تا به ملاقات من بیاید. آن روز با هم به پارک و رستورانی در نزدیکی خانه مان رفتیم و بعد از آن داوود به تهران رفت. از آن روز به بعد احساس کردم که دلباخته داوود شدم تا این که او بعد از مدتی همراه خانواده اش به خواستگاری من آمدند. اما خانواده هایمان با این ازدواج مخالفت کردند پدرم می گفت نمی توانی برای ادامه زندگی به تهران بروی و با این خانواده زندگی کنی.
تصادف عجیبی که زندگی راننده را زیرورو کرد!
دهید؟ بله، یک سلام دادم و یک چشمم را گرفتم. ظاهراً اتفاقی که برایتان افتاد و جریان های بعد از آن، در مرگ همسر اولتان بی تأثیر نبود؟ زنم به خاطر اتفاق هایی که برای من افتاد، مُرد. پنج تا از بچه هایم که همه شان عروس و داماد شدند، از زن اولم هستند. چرا همسرتان فوت کردند؟ بعد از آن تصادف سنگین به نوعی زندگی من از هم پاشید. خودم علیل شده بودم و خیلی
برنامه های آخر هفته تلویزیون
روند تا کمی تفریح کنند، ولی مردی را در خانه می بینند و پا به فرار می گذارند. إوا هدفون اش را که پدرش به او هدیه داده در حین فرار جا می گذارد و به خانه می رود. اما در روز بعد که به دنبال هدفون می رود شاهد یک قتل می شود. مرد قاتل اوا را می بیند و به او می گوید که پدر اوا قاتل است و با آنها همکاری می کند و اگر اوا راجع به این اتفاق چیزی به کسی یا به پلیس بگوید پدرش به زندان افتاده و مرد تبهکار در آنجا
همسرکشی به دلیل توهم شیشه ای
چگونگی ارتکاب قتل نیز توضیح داد: صبح روز حادثه مواد مصرف کردم و باز دچار توهم شدم. با همسرم دعوا کردم و به او گفتم به من خیانت می کند. مریم این موضوع را تکذیب کرد. به این ترتیب، مشاجره ای میان ما درگرفت و من که عصبانی شده بودم به آشپزخانه رفتم، چاقویی برداشتم و با آن زنم را زدم. وقتی او غرق در خون روی زمین افتاد، فهمیدم جان باخته است برای همین صحنه سازی کردم تا کسی متوجه اصل ماجرا نشود. حسن در ادامه، صحنه قتل را بازسازی کرد و پرونده بعد از صدور کیفرخواست در اختیار قضات دادگاه شماره یک کیفری تهران قرار گرفت. به این ترتیب، متهم به زودی پای میز محاکمه می رود. ...
مردانی که برای خوشبختی زنانشان در زندان آب خنک می خورند/ مهریه بهانه ای برای تجارت
کردم.البته خانواده ام مخالفت کردند ولی گفتم من و فاطمه همدیگر را دوست داریم.مهریه را چه کسی داده و چه کسی گرفته. وی با آه و افسوسی که در نگاه و صدایش پیدا بود، اظهار کرد: در سن 21 سالگی من و فاطمه در خانه ای کوچک و اجاره ای زندگی خود را آغاز کردیم. ابتدا همه چیز خوب بود. به او قول داده بودم بعد از اتمام تحصیلات زندگی رویایی برایش بسازم. مدتی گذشت، روز به روز اخلاق فاطمه عوض می شد و درباره ی
قتل داماد در دفاع از خواهر
را از خانه بیرون انداخته و در خیابان آواره شده است. خیلی عصبانی شدم. با علی تماس گرفتم اما هرچه زنگ زدم گوشی اش را برنداشت. پس از چند ساعت خواهرم به خانه ما آمد و همه چیز را تعریف کرد. صبح روز بعد وقتی از خواب بیدار شدم با پیامک های تهدیدآمیز دامادمان روبه رو شدم. او برایم فرستاده بود که اگر جرات داری به فلان خیابان بیا تا ادبت کنم. متهم ادامه داد: علی می گفت من را ناکار می کند برای
چطور اختلافات با خانواده همسر را حل کنیم؟
زندگی کنید بالاخره من تجربه زندگی مشترک داشتم و خیلی چیزها را بیشتر از شما می دانم... برخی از والدین به بهانه بی تجربگی زوج جوان، مدام به زندگی فرزندانشان سرک می کشند و آنها را وادار می کنند به سبک آنها زندگی کنند یا زندگی شان را چون خودشان مدیریت و سازمان دهند و بدتر آن که گاهی نیز سعی می کنند تازه وارد خانه شان را عادت به پیروی از ارزش های خانوادگی شان کنند. گاهی والدین، به
مادربزرگ، قربانی نوه معتاد شد
سالخورده اش اعتراف کرد. متهم به قتل درباره انگیزه اش گفت: سال ها بود به شیشه اعتیاد داشتم و همیشه به زور از خانواده ام برای خرید شیشه پول می گرفتم. حتی چند بار هم دزدی کردم و به زندان افتادم. من زیاد به مادربزرگم سر می زدم و او به من اعتماد داشت. شب حادثه چون نتوانستم پولی برای خرید شیشه به دست بیاورم، تصمیم گرفتم به خانه مادربزرگم بروم و طلاهایش را سرقت کنم تا با فروش آن موادمخدر بخرم. آن
مشهورترین تاجر ایران چگونه از هیچ به همه چیز رسید؟ + عکس
که سال 1327 رقم خورد. تا سال 1334 کارمند بودم و در یک شرکتی کار می کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایی ام خانه ای بود که در خیابان شهید مصطفی خمینی به مبلغ 5600 تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگی می کردیم. اولین ماشینم که در سال 1333 خریدم یک فولکس به مبلغ 5900 تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار می
اخبار حوادث
جوان در بازجویی های اولیه به تناقض گویی پرداخت و مدعی شد در قتل شوهرش نقشی نداشته و نمی داند به چه علت این حادثه رخ داده است. در ادامه تحقیقات از این زن، او پس از ساعاتی بازجویی به قتل همسرش با همدستی مردی به نام محمدجواد اعتراف کرد و به پلیس گفت: حدود یک سال پیش در جریان سفری که به تهران داشتم با مرد جوانی به نام محمدجواد آشنا شدم و ارتباط پنهانی ما آغاز شد. چند بار خواستم از شوهرم جدا شوم
حکم قصاص مرد جوانی که پسرعمه اش با اره برقی مثله کرده بود
گفت یک مجسمه طلا دارد که می خواهد آنرا به شمش تبدیل کند. او همراه دختر غریبه به سفر رفت. از آن شب به بعد هیچ خبری از او نداشتم تا اینکه بازداشت شدم. باورکنید من بیگناهم و تحت فشار در اداره اگاهی قتل را گردن گرفتم. هنوز هیچ اثری از جنازه به دست نیامده و ممکن است سلیمان زنده باشد. با وجود این اظهارات متهم در پایان جلسه به قصاص محکوم شد. این حکم در شعبه 16 دیوان عالی کشور تایید
عروسی 30 میلیارد دلاری ماه در خیابان های تهران! + تصاویر
خاورمیانه که با گشوده شدن جبهه ای تازه از سوی ارتش سوریه و سرنگونی 11 هواپیمای جنگی رژیم صهیونیستی و سوریه در بزرگترین جنگ هوایی خاورمیانه وارد مرحله تازه ای شده بود و همچنین گزارشهای نبرد خونین ارتش های چین و شوروی با مرگ میمون فضانورد آمریکا راه به صفحه اول روزنامه برد. میمون سه ساله فضانورد که پس از بیماری به زمین برگردانده شده بود، دیشب، دوازده ساعت بعد از بازگشت از فضا مرد. بعد از
شب هایی که روی کارتن صبح می شود
چندچندی؟ فکرهایت را بکن می خواهی با خودت چه کار کنی؟ بعد رفت و چند وقت بعد مادرم فوت کرد. الان 7 ساله از زندان اومدم بیرون. وقتی آزاد شدم، دیدم آقام زن گرفته. زن بابای بدی به پستمون خورد. تا دیروز آب تو چاه می خورد الان دلستر کنار غذاش نباشه، غذاشو نمی خوره! دستش پر از النگوست. با خود گفتم بروی توی آن خانه آرامش آقام رو به هم می زنم. دیگر نرفتم و از همان موقع همینجا توی پارک زندگی می کنم و مواد را از سر
مناره های حرم امام رضا(ع) و آرزوی قاری برتر
کودکی که وارد عرصه قرائت شدم، تحت آموزش لحن و صوت قرار داشتم اما می دانستم که آیین نامه مسابقات قرآنی در کشور مالزی با آیین نامه مسابقات در کشور ما متفاوت است. به همین دلیل به محض ورود به کشور مالزی، آیین نامه مسابقات را تهیه کردم و بعد از ترجمه آن، حدود یک هفته تا زمان رقابت نهایی فرصت داشتم و در این مدت تمام سبک و لحن را تغییر دادم تا قرائتی بر اساس دستورالعمل مسابقات آن کشور ارائه بدهم . خداوند
یکی از میان ما
سازمان دیگر گفتند: خیلی بدتر از تو هم هست. گفتم: من بد از بدترم اما زندگیم را دوست دارم و می خواهم بسازم با زندگی ام و با سختی ها بجنگم اما گفتند نه! پس چه طور زندگی تان عوض شد؟ خودم راه افتادم دور بانک ها. سه سال پیش من بیست و دو میلیون یعنی هفتصد تومان پانصد تومان وام گرفتم و توانستم این خانه ی سی و هفت متری را در حصه بخرم. اولش از پانصد تومان شروع شد رفتم پانصد تومان وام قرض الحسنه گرفتم بعد
قتل شوهر به خاطر یک سرگرمی/گفتگو با زن خیانتکار(3نظر)
یزدفردا "سرویس اجتماعی"حوادث"خبرهای پلیس فتای کشور : زن 32 ساله ای که به خاطر برقراری یک ارتباط اینترنتی ،همسر خودرا به قتل رسانده بود ، هنگام بازسازی صحنه قتل گفت: هیچ گاه فکر نمی کردم با پاسخ دادن به یک ایمیل ناشناس این گونه زندگی ام در معرض تاراج قرار گیرد. به گزارش یزدفردا به نقل از پلیس"پله های بند زندانیان محکوم به اعدام را یکی یکی بالا می رفتم وارد راهروهایی که به نظر بیهوده می
رهبر معظم انقلاب در چه روزی متولد شد
زندگینامه سید علی حسینی خامنه ای فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید جواد حسینی خامنه ای، در فروردین ماه سال 1318 شمسی برابر با 1358 قمری در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنه ای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه گیر [...] زندگی ما به سختی می گذشت. من یادم هست شب هایی اتفاق می افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه می کرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود. ...
ناگفته های قاتل خلبان تهرانی و همسرش
دیروز بعد از آنکه قاضی حسین اصغر زاده، رئیس شعبه 113دادگاه کیفری رسمیت جلسه را اعلام کرد نماینده دادستان تهران در جایگاه ایستاد و کیفرخواست را قرائت کرد. او اتهام مرتضی را مباشرت در 2فقره قتل عمدی، جنایت بر میت و سرقت اعلام کرد و گفت: مطابق محتویات پرونده مرتضی، 38ساله متهم است منصور شهرکی و همسرش را در خانه شان با ضربات چاقو به قتل رسانده است. او همچنین کیف حاوی مدارک خودروی خلبان و عابربانک او را
اعدام جنایتکار 20 میلیونی و 10 قاتل
شدن شوهرش پرده برداشت . وی گفت : همسر 32 ساله ام به نام رضا یاوری از مدت ها پیش قصد خرید یک کامیون را داشت . با پسری به نام امیر در اسلامشهر قرار ملاقات گذاشت . شوهرم در حالی که 20 میلیون تومان پول از حسابش برداشته بود به نمایشگاهی که امیر در آن کار می کرد رفت تا کامیون های فروشی را ببیند و یکی از آنها را بخرد اما از ظهر هر چه با او تماس گرفتم، تلفن همراهش خاموش بود . نگران شدم و مطمئنم
عاشقی که قاتل شد!!!
یزدفردا" سرهنگ کارآگاه "محمد رضا حناساب" با توجه به نزدیک شدن روزهای پایانی سال بود که فقدان پدری زحمتکش که جهت امرارمعاش وتامین هزینه زندگی خانواده خود درناوگان مسافربری شهری کارمی کرد اعلام شد و کمتر از یک روز جسد وی در زمین های کشاورزی نزدیک محل سکونتش پیدا شد. سرهنگ کارآگاه "محمد رضا حناساب" متهم دستگیر شده که جوانی30 ساله بود در اداره جرایم جنایی پلیس آگاهی با اضطراب شدید سرخود
کنکاشی در ماجرای مک فارلین
بودند تانک هایی که آرپی چی 7 روی آنها اثر نمی کند. تنها گلوله های توپخانه سنگین و موشک های تاو می توانست وارد زره تی 74 شود. علاوه بر تسلیحات زمینی قسمت عمده ای از جنگ هوایی است عراق با حمایت کشورهای فروشنده سلاح توانست نیروی هوایی خود را با تسلیحات مدرن تجهیز کند یعنی عملا ایرانی ها بعد از چند سال جنگ دیگر سلاحهای عراقی ها را نیم شناختند و باید از نو جزئیات مقابله با آنها را کشف می کردند
آخرین وصیت نامه معلم شهید محمد علی رجایی وبهاماتی در مورد حادثه شهادتش
ها افزود. اکنون پس از گذشت 30 سال هنوز سؤال های زیادی در مورد این پرونده بدون پاسخ باقی مانده است. رجانیوز در ادامه یک برگ سند از کیفرخواست پرونده هشت شهریور 1360 را به همراه مستندی با عنوان مردان خاکستری منتشر می کند. در پایان نیز یک فیلم کوتاه از سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت در سالگرد شهادت رجایی و باهنر منتشر می شود. علی اکبر تهرانی متهم ردیف دوم پرونده انفجار
بررسی آسیب شناسانه معضلی به نام آقازادگی / آقازاده ها
لاتحزنوا مطالعه تاریخ زندگی پیامبران الهی علیهم السلام که در رأس همه انسان ها از ازل تا ابد و الگو و سرمشق آنها هستند این نکته را تأیید می کند. پیامبری چون آدم ابوالبشر علیه السّلام فرزندی داشت تروریست، آدم کش و حسود.چون قابیل که برادر خود را کشت: فطوعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخاسرین. (مائده/ 30) پیامبرانی چون هود، نوح و لوط علیهم السّلام همسرانی داشتند کافر، ناسالم و خیانتکار: ضرب الله
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
سال وبائی فوت کرده بود و فقط یک دختر برایش مانده بود. مادرم بعد حامله شد و مادربزرگم به مادرم گفت: " حالا که تو حامله ای، من دخترت را می برم " قدیم هم اعیان چند دایه داشتند و مدتی که می گذشت اعیان بچه ها را می دادند منزل دایه و خرج دایه را می دادند مثل مادرم که دایه داشت و او تا زمانی که احمد به دنیا آمد و تو چهار ساله بودی، زنده بود، محیاخانم. بله یادم می آید یک خانم صورت گرد با روسری سفید
روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی /محمد رضا پهلوی در سفر ی که هر گز بازنگشت!!!
بازخوانی تاریخ جزییات آخرین لحظه های شاه در ایران فرح در خاطرات خود آخرین لحظات شاه در ایران را اینگونه روایت می کند : عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم . وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم. محمدرضا بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان که به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریکا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریکا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (26دیماه57) ارتشبد قره باغی آمد جلوی هلی کوپتر و احترام کرد .بعد سپهبد بدره ای جلو آمد و من و محمدرضا را بوسید. محمدرضا به قره باغی و بدره ای ، خسرو داد ، ربیعی و اسیر افسران عالی رتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت می کنیم تا ببینیم چه می شود؟ افسران حاضر مثل بچه های کوچک گریه می کردند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروهای هوایی دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی کرد. عده ای خود را روی پای محمدرضا انداخته بودند. محمدرضا به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم... محمدرضا همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجی اش بستگی خواهد داشت. محمدرضا در حالی که از پلکان هواپیما بالا می رفتیم گریه می کرد. در هواپیما خودش به کابین خلبان رفت و هدایت هواپیما را به عهده گرفت و تا فرودگاه اسوان بدون استفاده از خلبان اتوماتیک شخصا هواپیما را هدایت کرد. ما پنج روز در مصر بودیم اما امریکایی ها به ما دستور دادند تا خاک مصر را ترک کنیم در روز پنجم سفیر امریکا به دیدار محمدرضا در اسوان آمد و بدون مقدمه چینی ها تشریفاتی به صراحت گفت شما باید فردا صبح خاک مصر را ترک کنید. تاریخ اساطیر سرزمین آموزش آواز در باب ققنوس مرغ مشهور می گویند که موسیقی دانان هندی چندی از دستگاه های موسیقی خود را مدعی هستند که از ققنوس آموخته اند . مجمل احوال این حیوان آنکه ققنوس مرغی است در یکی از جزایر هندوستان ، طاق است ، او را جفت نباشد و هزار سال عمر می کند و چون نزدیک به مردن رسد ، سه روز قبل از موت ، هیزم بسیار جمع کرده ، بر سر هیمه نشیند ، و نزدیک هزار سوراخ در منقار اوست ، شروع به خواندن می کند ، و هر گونه آواز از منقار او بیرون آید ، و جمیع وحوش و طیور آن صحرا نزد آن مرغ جمع شوند ، بعضی از آواز او مدهوش شوند و برخی بمیرند . و چون وقت فوتش در رسد ، بال و پر بر هم زند ، و آتشی از بال او بجهد و به هیزم افتد و آن مرغ را بسوزاند و خاک و خاکستر گرداند ، آنگاه بادی بوزد و از زیر خاکستر ققنوسی دیگر پیدا شود . برهمن های هند و ریاضت کشان آن دیار به آن جزیره رفته و علم موسیقی را از آن مرغ فرا گرفته اند به نقل از کتاب ریاض السیاحه مستعلی شاه تلخک شیخ عطار و طنازی موقع شهادت نقل است که شیخ عطار در زمان فترت چنگیز خان به دست لکشر مغول اسیر شد و در قتل و عام شهید گشت و سسب شهادت او آن بود که طوطی روح مبارکش از زندان قفس بدن ملول شده ، می خواست که به شکرستان وصال رسد . گویند که مغولی می خواست که شیخ را به قتل برساند و مغول دیگر گفت : این پیر را مکش که خونبهای او هزار درهم بدهم . مغول خواست که ترک قتل شیخ نماید . شیخ گفت : مفروش که بهتر از این خواهندم خرید. شخصی دیگر گفت که این پیر را نکش که به خونبهای او یک توبره کاه می دهم . شیخ گفت : بفروش که به از این نمی ارزم ... سرباز مغول از این شوخی و حرکات شیخ خشمگین شده شمشیر کشید و شیخ شربت شهادت نوشید . به نقل از تذکره دولتشاه شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت... از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت. سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در رباط از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود. ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ جنانالکبیر در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امامخمینی از نوفللو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند. شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد. محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط رابرت آرمائو عضو ارشد سیا و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامهریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بینالمللی شاه و تشدید بیسابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمعالجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3 شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایهای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته میشود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما خوزه لوپز پورتیلو رئیسجمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند. در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک دوم تیر 1358 انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامهای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کفزدنهای بسیار، استقبال شد. 4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج میبرد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت 4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائیهای ایران در بانکهای آمریکائی 22 آبان 1358 واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیدهتر کرد. مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانیهای شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمیباشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و .......... 5 برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی لک لند تکزاس برده شدند. مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی هوارد در پاناما سیتی از هواپیما خارج میشدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران عمر توریخوس 6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیرهای به نام کونتا دورا متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفتهاند و تفالهاش حتی به درد غذای خوکها هم نمیخورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلاندهاند، شیرهاش را کشیدهاند و تفالهاش را دور انداختهاند. 7 شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت. دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایشهای انجام شده بر روی بافتها نشان میداد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیسجمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیصهای گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راهحلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار میگیرد برده شد. آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بیمهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصتطلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیمتر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان میداد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن میشد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری میشد.9 شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران میگذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود. ...
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
: من که بچه بودم در حدود سالهای 1314 و 1315 در خراسان زندگی می کردم . افرادی اگر یادشان بیاید و خصوصاً بعد از قضایا در منطقه خراسان بوده باشند، می دانند که در تمام خراسان ، دو یا سه معمم ّ بیشتر پیدا نمی شد. پیرمردهای هشتاد ساله و ملاهای شصت یا هفتاد ساله ، مجتهدها و مدرسها، همه کلاهی شده بودند. درِ تمام مدرسه های[دینی ] بسته شده بود و تقریباً درِ مسجدها به یک معنی بسته بود و هیچ کس به