سایر منابع:
سایر خبرها
مرگ دلخراش دختر بچه6 ساله در مجموعه آبی مشهد
یک دختر بچه شش ساله که به قصد فراگیری و آموزش شنا به یکی از مجموعه های آبی معروف شهر مشهدرفته بود، به دلیل نامعلومی پس از ورود به قسمت استخرهای عمومی این مجموعه در آب سقوط کرده و غرق شده است .
شایعات منتشرشده درباره حادثه قتل پزشک اردبیلی صحت ندارد
به گزارش آناج به نقل از فارس، از اردبیل فرهاد پورفرضی در حاشیه تشییع پیکر این پزشک مردمی در اردبیل و در جمع خبرنگاران اظهار کرد: به دنبال وقوع حادثه دلخراش دیروز در دانشگاه علوم پزشکی پیگیری ها برای یافتن علل و عوامل این حادثه آغاز شد و در 24 ساعت گذشته به این نتیجه رسیدیم که اصلاً این حادثه ربطی به مباحث پزشکی همچون دریافت زیرمیزی و یا برخورد نامناسب پزشک با همراهان بیمار نداشته است.
واکنش رییس سازمان نظام پزشکی به قتل یک پزشک در اردبیل
استان و کشور منتظر اقدامات عملی جهت برخورد قاطع با عوامل این حادثه دلخراش خواهد بود. بدیهی است امنیت شغلی جامعه پزشکی از ضروریات مبرم برای ارایه خدمات مطلوب و بهینه در عرصه سلامت است و هرگونه خدشه به چنین جایگاه مهمی به شدت محکوم و مستلزم انجام مداخلات قانونی سریع و قاطع است. منبع: خبرانلاین
استاندار: موضوع قتل پزشک اردبیلی در اولویت رسیدگی قرار دارد
مجید خدابخش جمعه شب در گفت وگو با خبرنگار ایرنا اظهار کرد: به مردم اطمینان می دهیم پرونده این حادثه دلخراش از لحظه وقوع جرم توسط دادستان، بازپرس، فرماندهی انتظامی و پلیس آگاهی در حال پیگیری است. وی با اشاره به دستگیری قاتل در ساعات اولیه وقوع جرم گفت: همان طور که دادستان عمومی و انقلاب استان اردبیل اعلام کرده ارتباط پزشکی بین قاتل و مقتول نبوده و بیان جزییات بیشتر نیازمند کار کارشناسی دقیق
در سوگ هجوم به تاریخ اسلام؛ نوشتاری از آیت الله صافی
/> باید این واقعه ی دلخراش را همه ساله مسلمانان روز عزا و مصیبت اعلام کنند و آن را محکوم نمایند. باید تا وقت نگذشته، این آثار نوسازی شود، مخصوصاً مشاهد و مقاماتی، مثل محلّ ولادت نبی اکرم در مکّه مکرّمه و مدفن جدّ بزرگوار و عموی عالی مقام و همسر فداکار آن حضرت و محلهّ بنی هاشم بازسازی شود. و در مدینه منوّره، أحد، مشهد حضرت حمزه و سایر شهداء و بقیع مظلوم باید احیاء شود؛ مخصوصاً مقام و
شأن و جایگاه جامعه پزشکی نباید مخدوش شود
کمال الدین پیرموذن در حاشیه مراسم تشییع پیکر مرحوم دکتر اصغر پیرزاده در گفت وگو با خبرگزاری فارس اظهار کرد: با تسلیت این حادثه دلخراش به جامعه پزشکی از وزیر بهداشت و درمان می خواهیم که فردا با حضور در استان اردبیل با خود یک پزشک متخصص سرطان شناس را نیز بیاورد تا مردم این استان نیز در مساله درمان بیماران خود معذب نباشند. وی با بیان اینکه مسئولین استان به ویژه دستگاه قضا باید هرچه سریع
دستور وزیر بهداشت برای پیگیری ویژه پرونده قتل یک پزشک در اردبیل
گیرد. جامعه پزشکی استان و کشور منتظر اقدامات عملی جهت برخورد قاطع با عوامل این حادثه دلخراش خواهد بود. زالی خاطرنشان کرده است: بدیهی است امنیت شغلی جامعه پزشکی از ضروریات مبرم برای ارایه خدمات مطلوب و بهینه در عرصه سلامت است و هرگونه خدشه به چنین جایگاه مهمی به شدت محکوم و مستلزم انجام مداخلات قانونی سریع و قاطع است.
کودکان کارتن خواب، زیر کارتن له شدند
برنا: راننده یک وانت نیسان وقتی از روی یک کارتن که در گوشه خیابان افتاده بود عبور کرد صدای گریه و فریاد های کودکی توجهش را جلب کرد و بلافاصله پا روی ترمز گذاشت و خودرواش را متوقف کرد. او به سمت صدا دوید و در کمال تعجب باصحنه ای دلخراش روبه رو شد. او دو کودک مصدوم را دید که زیر کارتنی خوابیده بودند و او به خیال آنکه چیزی داخل آن نیست، از روی آن عبور کرده بود. راننده نیسان به
همراه بیمار قاتل پزشک سرطان شناس اردبیلی
و نتایج به دست آمده در جهت تنویر افکار عمومی درست و شفاف اطلاع رسانی شود. در این نامه تأمین امنیت شغلی جامعه پزشکی ضرورتی اساسی برای ارائه خدمات مطلوب و بهینه در عرصه سلامت یاد شده و وارد کردن هر خدشه ای به چنین جایگاه مهمی به شدت محکوم و این کار نیازمند انجام مداخلات قانونی سریع و قاطع است که امیدواریم با اقدام به موقع و عملی در برخورد قاطع با عوامل این حادثه دلخراش مسببان آن به سزای
اسیدپاشی با انگیزه مبهم
/> صاحب خودرو گفت: خودرو پرایدم در جلوی خانه ام پارک بود که نیمه های شب متوجه شدم سرقت شده است. پسر جوانی هم که بعد از حادثه اسیدپاشی به کمک مرد مصدوم آمده بود، گفت: زمان حادثه همه خواب بودند و من در خانه مان نشسته بودم که متوجه صدای دلخراش مردی از داخل کوچه شدم. وقتی پنجره را باز کردم، مرد مصدوم را دیدم و متوجه شدم که مرد دیگری در حال فرار است. من هم به کمک مرد زخمی رفتم. شاهرخ هم به
دو واکنش رسمی به مرگ تنها متخصص آنکولوژی اردبیل
جهت تنویر افکار جامعه پزشکی مورد امتنان است. در خاتمه ضمن گرامی داشت این پزشک گران قدر و عرض تسلیت به خانواده وی اعلام می دارد جامعه پزشکی استان و کشور منتظر اقدامات عملی جهت برخورد قاطع با عوامل این حادثه دلخراش خواهد بود. بدیهی است امنیت شغلی جامعه پزشکی از ضروریات مبرم برای ارائه خدمات مطلوب و بهینه در عرصه سلامت است و هرگونه خدشه به چنین جایگاه مهمی به شدت محکوم و مستلزم انجام مداخلات قانونی سریع و قاطع است. + 2 - 4
چند خبر اجتماعی سیاسی
باشگاه خبرنگاران جوان،راننده یک وانت نیسان وقتی از روی یک کارتن که در گوشه خیابان افتاده بود عبور کرد صدای گریه و فریاد های کودکی توجهش را جلب کرد و بلافاصله پا روی ترمز گذاشت و خودرواش را متوقف کرد . او به سمت صدا دوید و در کمال تعجب باصحنه ای دلخراش روبه رو شد. او دو کودک مصدوم را دید که زیر کارتنی خوابیده بودند و او به خیال آنکه چیزی داخل آن نیست، از روی آن عبور کرده بود .
واکنش ها به قتل نخبه پزشکی کشور در اردبیل + عکس
رسیدگی به این موضوع بطور ویژه و در اسرع وقت در دستور کار قرار گیرد. وی تصریح کرد: جامعه پزشکی استان و کشور منتظر اقدامات عملی جهت برخورد قاطع با عوامل این حادثه دلخراش خواهد بود. زالی خاطرنشان کرد: بدیهی است امنیت شغلی جامعه پزشکی از ضروریات مبرم برای ارایه خدمات مطلوب و بهینه در عرصه سلامت است و هرگونه خدشه به چنین جایگاه مهمی به شدت محکوم و مستلزم انجام مداخلات قانونی سریع و قاطع است. انتهای پیام/
وزیر بهداشت پیگیر قتل پزشک اردبیلی/واکنش نظام پزشکی+تصویر مقتول
نگرانی و کدورت خاطر جامعه پزشکی استان و با عنایت به اهمیت و حساسیت این مسئله خواهشمند است دستور فرمایید رسیدگی به این موضوع به طور ویژه و در اسرع وقت در دستور کار قرار گیرد. جامعه پزشکی استان و کشور منتظر اقدامات عملی جهت برخورد قاطع با عوامل این حادثه دلخراش خواهند بود. در این نامه آمده است: امنیت شغلی جامعه پزشکی از ضروریات مبرم برای ارائه خدمات مطلوب و بهینه در عرصه سلامت است
خبرنگاران داعش، گزارشگرانی که بوی خون می دهند
بایکوت و سانسور خبری، تمامی آنچه از صحنه های دلخراش خون و جنایت را می خواهند، از طریق شبکه های اجتماعی به تمام جهان مخابره می کنند. این شرایط باعث شکل گیری تقسیم بندی جدیدی از خبرنگاران شده که به نام خبرنگاران 'ضد تروریسم' و 'با تروریسم' شناخته می شوند، جالب اینکه تشکیلات تروریستی داعش به خبرنگاران خود عنوان 'خبرنگاران جهادی' اطلاق می کند و همه دیگر خبرنگاران را 'کافر'، 'ملحد' و 'مزدور
قاتل پزشک اردبیلی دستگیر شد / انگیزه قتل مشخص نیست
پزشکی استان و با عنایت به اهمیت و حساسیت این مسئله خواهشمند است دستور فرمایید رسیدگی به این موضوع به طور ویژه و در اسرع وقت در دستور کار قرار گیرد. جامعه پزشکی استان و کشور منتظر اقدامات عملی جهت برخورد قاطع با عوامل این حادثه دلخراش خواهند بود. در این نامه آمده است: امنیت شغلی جامعه پزشکی از ضروریات مبرم برای ارائه خدمات مطلوب و بهینه در عرصه سلامت است و هرگونه خدشه به چنین
جزئیات جدید از گاف هواشناسی در طوفان اخیر
تلفات این حادثه اشاره کرد و افزود: در این حادثه دلخراش 7 نفر از اهالی روستا کشته شدند و در حال حاضر یک نفر مفقود شده است. معصومی در ادامه گفت: یکطرفه بودن محور کرج – چالوس از سمت شمال به جنوب کمک رسانی به حادثه دیدگان را با مشکل مواجه کرد به همین منظور از پلیس راه درخواست کردیم که محور را مسدود کند تا تیم های امدادی با سرعت بیشتری خود را به محل حادثه برسانند. معاون هماهنگی امور
هلال احمر نهاد قابل اعتماد و تکیه در مواقع بحران
امیرطاهر حسین خان -تعطیلات عید سعید فطر مصادف شد با وقوع یک حادثه غیر مترقبه در برخی از نقاط کشور، جاری شدن سیل و طوفان هم زمان با حضور مردم در سفر حوادث ناگواری را برای برخی از هم وطنانمان در پی داشت. بر اثر این حادثه دلخراش برخی از هم وطنانمان جان خود را از دست دادند و البته خسارت های مالی فراوانی نیز در برخی از نقاط کشور و علی الخصوص شهرهای شمالی و استان البرز برجا گذاشت.
کارگر مشغول به کار در اتوبان زنجان - تبریز جان باخت
سرهنگ علی اصغر شیرمحمدی، رییس پلیس راهنمایی و رانندگی فرماندهی انتظامی استان زنجان با اعلام این خبر گفت: جان باخته که از کارگران شرکت پیمانکاری راه بود هنگام نصب علایم ایمنی در این مسیر ارتباطی به دلیل عدم رعایت موارد ایمنی و سهل انگاری در به کارگیری تجهیزات لازم ازجمله چراغ چشمک زن و استوانه های ترافیکی و کله قندی دچار این حادثه تلخ و دلخراش شد. وی اظهارکرد: این حادثه ساعت11 و سی دقیقه روز گذشته
عاملان تیراندازی مرگبار در 60 متری یاسوج دستگیر شدند
/> به دنبال این اتفاق تیم ویژه کارآگاهان و پلیس اطلاعات با همکاری مقامات قضایی به صورت جدی پیگیری موضوع را برای شناسایی و دستگیری عاملین حادثه در دستور کار خود قرار داده اند. سردار غلامزاده فرمانده انتظامی کهگیلویه و بویراحمد درباره این خبر گفت: دو جوان 23 و 25 که عامل این جنایت بودند در کمتر از 24 شناسایی و دستگیر شدند. گفته می شود، هنوز انگیزه این حادثه دلخراش مشخص نشده است.
وقتی خانه ها زیستگاه حیوانات می شود/ حیوان دوستی یا حیوان آزاری
حیوان خانگی در اختیارشان بگذارند زیرا این کار موجب تقویت حس مسئولیت پذیری در کودکان شده و به احتمال زیاد آنها در آینده افراد موفق تری خواهند بود. فقهای شیعه آزار سگ را جایز نمی دانند در منابع دینی ما به صراحت بر رعایت حقوق حیوانات تاکید شده، اما با این وجود هر از چند گاهی صحنه های دلخراش از آزار و کشتار حیواناتی از جمله سگها توسط نهادهای دولتی به ویژه شهرداری ها در کشور
2 کشته و یک زخمی در واژگونی خودرو روا
شد. رئیس پلیس راه فرماندهی انتظامی آذربایجان غربی ادامه داد: بر اساس اعلام کارشناسان، عدم توانایی راننده در کنترل وسیله نقلیه مهمترین دلیل بروز این حادثه دلخراش بوده است. فرمانی با ابراز تاسف از وقوع این تصادف خاطرنشان کرد: سرعت زیاد، انحراف به چپ و عدم داشتن صبر و حوصله از مهمترین دلایل وقوع تصادفات است بنابراین از تمامی رانندگان و مردم درخواست داریم تا با رعایت قوانین
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
بازخوانی یک عکس پس از 10 سال
شقاوت زمین یا از سنگدلی تقدیر یا از بر باد رفتن آرزوهای مردمی که قربانی رقص زمین آن هم با سازی به نام سرنوشت شدند! چشمهٔ واژه خشکیده درست مثل چشمه اشک! ده سال از زلزلهٔ دلخراش بم می گذرد گرچه پیام آقای ستوده در عکس، امید بخش بود ولی درست بر خلاف واقعیت! زیرا که جگر گوشه هایم را از دست داده و همسرم نیز زخمی و با قلبی شکسته که بعد از گذشت ده سال هنوز غم از دست دادن فرزندانش را باور نداشته و بر آرامگاه ابدی آن ها حاضر نگشته است. خدا به همهٔ مصیبت دیده های این فاجعه صبر و ارمیدن در کنار فرزندانم را نصیب من گرداند؛ ٱمین یا رب العالمین فاطمه سادات احمدی/ همسر احمد فلاحیان ...
اخبار ویژه
تعداد زیادی از هموطنانمان در این زمینه یکی از این موارد دلخراش است. فردا تصویر تیتر اول شانتاژگونه برخی روزنامه هایی نظیر شرق و اعتماد و... را در ماجرای سال 92 منتشر کرد. صعود نرخ ارز و سکه و سقوط بورس در پایان جشن توافق خبرگزاری های اصلاح طلب و حامی دولت از افزایش مجدد ارز و سکه و کاهش شاخص بورس برای چندمین روز متوالی خبر دادند. در حالی که برخی فضاسازی های رسانه ای
کارت آزمون ارشد از یکشنبه توزیع می شود
ورودی دوره کارشناسی ارشد سال 93 صبح و بعدازظهر چهارشنبه ، پنج شنبه و جمعه در تاریخ 16 تا 18 بهمن ماه در 62 شهرستان کشور برگزار می شود. گردآوری : گروه خبر برگزیده ها www.mtcm.ir/news منبع:isna.ir مطالب پیشنهادی : اهداء پیکر معلم پیشکسوت به دانشگاه علوم پزشکی تهران قاشقی برای دیدار با پیامبر (ص) +عکس گلایه ای از جنس همسران شهید روحانی: انتقال پایتخت قابل بررسی است زخم دلخراش یک زن در جنگ سودان + عکس
کمربند ایمنی را جدی بگیرید
به گزارش ایرنا از پایگاه خبری پلیس، سرهنگ نورالله خادم اظهار کرد: همه روزه صفحات روزنامه از حوادث دلخراش رانندگی می نویسند که برخی از مرگ و میرها در سوانح رانندگی بیرون پرتاب شدن راننده و یا سرنشین خودرو به علت نبستن کمربند ایمنی است. وی خاطر نشان کرد: 75 درصد کسانی که در اثر تصادف خودرو از وسیله نقلیه پرتاب می شوند در اثر ضربه فوت می کنند که در این خصوص باید گفت که کمربند ایمنی بزرگترین
مرثیه ای برای کوچکترین رودخانه جهان
مثل سابق تمیز نیست. این گرد و خاکی که در روستا به راه افتاده است برای سلامت مردم ضرر دارد. کسی از اوضاع راضی نیست قدیم ها که وارد روستا می شدی سرزندگی خاصی در روستا وجود داشت و با فاصله چند قدم می توانستی اهالی روستا را که در کوچه ها دور هم جمع شده اند ببینی. ولی این روزها روستا سوت و کور است و به جز صدای دلخراش رفت و آمد جرثقیل و کامیون صدای دیگری به گوش نمی رسد. با یک گردش نیم
ایرانِ پساتحریم و فرار مغزها
استفاده از فناوری های با کیفیت پایین و غیرروزآمد و غیراستاندارد، آسیب های سختی (تا حد ازدست دادن جانشان) دیدند. نمونه مهم و دلخراش این موضوع سقوط هواپیماهای ایرانی در سال های اخیر و تصادفات رانندگی در خودروهای وارداتی یا مونتاژ داخل با کیفیت پایین (به ویژه در آتش سوزی ها) و همچنین محدودشدن دسترسی به داروهای بیماری های خاص و خطرناک است. 3- در فضای تحریم ها، بسیاری از تجهیزات و امکانات علمی