سایر خبرها
بنیاد در آینه مطبوعات
؛ اصغر هم سنش قانونی نبود. برای همین راه دیگری برای رفتن به جبهه پیدا کرد صافکار تمام عیار شهید اصغر حسین پور مثل باقی بچه ها در هفت سالگی به مدرسه می رود. مدرسه دکتر مفتح و بعد دوره راهنمایی اش را پشت سر می گذارد اما بعد از آن علاقه ای به درس خواندن از خود نشان نمی دهد. دوست دارد کار کند و کمک خرج خانه باشد. رفتن به صافکاری محل و شاگردی کردن، مهم ترین تصمیم او تا پیش از جبهه رفتن بوده
ماجرای حضور زن بدحجاب صلیب سرخ در اردوگاه
معرفی و چگونگی حضورتان در جبهه را بیان کنید. رستم عالی شاه اراکدنی هستم، فعالیت های انقلابی و مبارزاتی ام از همان ابتدای دوران نوجوانی که حدود 12 سال بیشتر نداشتم شروع شد، آن زمان به همراه برادرانم در راهپیمایی و تظاهرات شرکت می کردم، تا این که در سال 1363 با کمک برادر سیاوشی به جبهه اعزام شدم، در ابتدا به علت کمی سن و کوتاه بودن قد از رفتنم ممانعت می کردند، اما با سماجت و پافشاری های
مدیر همت نیوز: هم بریده ام، هم خسته شدم
/> همه چی را در ذهنم از ابتدای شکل گیری سایت مرور کردم؛ یکی قالب را طراحی کرد، دیگری هاست داشت و دامین را یکی دیگر و این شد که همت نیوز به کمک جمعی کثیر از دانشجویان که خیلی از ان ها کتک خورده های 88 بودند تا از کیان این نظام در مقابل جیره خواران اجنبی حمایت کنند و امروز نیز هریک بنا بر رسالتی که امام خامنه ای بر دوششان گذاشته در خط مقدم جبهه جنگ نرم در دانشگاه ها ایستاده اند. سایت با ریال
همسرانه هایی از شهید سلگی
فرزندمان در بیمارستان آنقدر شاد بود و خدا را شکرگزار بود که پله ها را دو تا یکی بالا می رفت. بعد از آن که مرتضی به دنیا آمد، باز هم به ماموریت رفت و به ما نگفت کجا می رود. من آن موقع 16 سالم تمام شده بود. هر سه ماه چهار ماه می آمد، 10 روز می ماند دوباره با هواپیما می رفت. پسر کوچکم 3 ساله شد که ماموریت او هم تمام شد. یک بار محمد حدودا سال 73 بود که به پدرم گفت مایلید 10 روزی شما را به مسافرت ببرم؟ پدرم
یکصد و نود و ششمین شماره نشریه افضل منتشر شد
، بازنشستگان سرمایه اجتماعی و پشتوانه بنیاد هستند ، روز مقاومت اسلامی ، قاب سرخ در مجلس ، عملیات مرصاد ، حماسه پاوه ، اخلاق رسانه ای ، شهدا محور هم دلی و هم زبانی و ویژه نامه دانش پژوهان و تشکل های شاهد و ایثارگر است. در شماره مردادماه نشریه افضل به مناسبت سالروز ورود آزادگان قهرمان به میهن اسلامی مطلبی با عنوان آزادگان و یادی از دوران مقاومت منتشر شده است. در بخشی از این مطلب و در خاطره ای از قول
اجرای رزمایش عملیات کربلای 4 در گیلان
دلاورمردی های رزمندگان در دوران دفاع مقدس و آشنایی نسل جوان با فرهنگ ایثار و شهادت در مرکز عالی تربیت جهاد و تکاوری سیدالشهدا (ع) اجرا می شود. فرمانده مرکز عالی تربیت جهادی و تکاوری سیدالشهدا (ع) نیروی دریایی سپاه با اشاره به ارائه آموزش غواصی، ملوانی و موتورهای دریایی به رزمندگان در دوران دفاع مقدس در این مرکز، خاطرنشان کرد: از سال 62 عملیات های آبی خاکی در مناطق عملیاتی آغاز شد و آموزش های
در گوشه ای از خاک کم کم جات پیدا شد/ کم کم سرت، دستت، پلاکت، پات پیدا شد
، ترکش، تیر، جسم بی کفن، غربت... مصداق های ظهر عاشورات پیدا شد چشم انتظاران مسافرهای بی برگشت! در لا به لای خاکها سوغات پیدا شد ... عطر عجیبی در مشام کوچه ها پیچید در شهر دود آلود بوی کربلا پیچید ... تو آمدی حال و هوامان کربلایی شد بوی خدا پیچید، دلهامان خدایی شد غیرت به جوش آمد تمام شهر شد جبهه الحق و والانصاف چه حال و هوایی شد!؟
بنیاد در آینه مطبوعات
میرزایی از آغاز جنگ به صورت مستمر در جبهه های جنوب و غرب حضور داشت تا این که سرانجام در دی ماه 65 و در عملیات کربلای 5 در حالی که به عنوان غواص خط شکن نقش آفرینی داشته است؛ با اصابت گلوله تیربار ضدهوایی به گلویش، به مقام رفیع شهادت نائل می گردد. ب هروایت برادر)حسن میرزایی( خدا رحمت کند پدرو مادرم را. مادرمان خیلی در تربیت ما همت داشت. تا جایی که با ای نکه وضعیت مالی مناسبی نداشتیم ولی ما
54 مستند جانبازان شیمیایی در دادگاه های بین المللی
سال تحصیلی جدید شروع شده بود. آن زمان 2برادر و همسران هر دو خواهرم در جبهه بودند و پدرم هم به طور جدی با اعزام من به جبهه مخالف بود. سال چهارم دبیرستان را در چنین دورانی شروع کردم؛ یعنی از یک طرف دغدغه اعزام به جبهه داشتم و از طرف دیگر باید خانواده را راضی می کردم. سال تحصیلی که به دی ماه رسید، دیگر طاقت ماندن در تهران و درس خواندن را نداشتم. همان زمان مسئولان مدرسه، دانش آموزان را برای اردویی به
بنیاد در آینه مطبوعات
و از وطنت دفاع کنی. علی اصغر حسنی بغدادآبادی 8 ماه در جبهه های مهاباد می جنگد و همانجا واژه مقدس شهید را به نامش می افزاید. اجازه نداشتیم بیشتر از حال و احوال بپرسیم عصمت هشت سال از برادربزر گتر بود و برای او مادری می کرد اما در بسیاری از مواقع او از برادر کوچکتر درس می آموخت. یک دفعه ندیدم غیبت کند. به ما هم اجازه نمی داد چنین کنیم. در مهمانی ها تنها اجازه داشتیم بپرسیم فلانی خوب است یا خیر
یک ساعت با نوه های شهید طهرانی مقدم+عکس
/> خوش به حال آبان ماه امان از آبان ماه... ماهی آشنا برای حسن و خانواده اش ... حسن تهرانی مقدم 6 آبان ماه 38 به دنیا آمد، آبان ماه 63 برای دوره آموزشی پرتاب موشک به سوریه رفت و 18 آبان ماه 1390 هم به شهادت رسید... خوش به حال آبان ماه... بر اساس این گزارش، شهید حسن تهرانی مقدم نامی نیست که بتوان به همین راحتی از آن عبور کرد. زندگی این مرد بزرگ سراسر تحرک، استرس، عشق، بصیرت
گردان تک نفره زرین 3هزار شلیک موفق داشت
ایشان در تیراندازی در شرایطی که آموزش چندانی در این زمینه ندیده بود، از شجاعت ایشان نشأت می گرفت، شجاعتی که بارها شهید خرازی از آن یاد می کرد. پدر از اواخر سال 1358تا اسفند ماه 1362، به مدت چهار سال متوالی در جبهه های حق علیه باطل حضور داشت. ایشان 60 درصد جانباز بود اما تا زمان شهادت از جبهه دل نکند و پا در رکاب لشکریان امام حسین(ع) ماند. پیشتر درباره چاپ کتاب گردان تک نفره زرین صحبت کردید
علل انحطاط و عقب ماندگی وهابیت (2)
روا داشت ، ابن سعود به دستور برتانیا هیچ گونه دخالتی در راستای تغییر اوضاع به عمل نیاورد تا اینکه قیام مسلحانه سال 1935م. زبانه کشید و پس از آن فلسطینیان به مدت 183 روز دست به اعتصاب سراسری زدند و به ریاست امین الحسینی مفتی فلسطینی وبا روحیۀ انقلابی ، در مقابل تانک وتوپ وهوا پیمای برتانیا مقاومت به خرج داد ند تا اینکه بر تانیا با ابن سعود ( عبدالعزیز بن عبدالرحمن معروف به ابن سعود)تماس گرفت ،تا به
علل انحطاط و عقب ماندگی وهابیت
قریش بر ضد رسول خدا(ص) بود به آتش کشیدند در این میان که آثار خطی حضرت علی (ع) ، ابابکر، عمر، خالدبن ولید و طارق بن زیاد و برخی از صحابه پیامبرگرامی (ص) و قران مجید به خط عبدالله مسعود بود نیز تبدیل به خاکستر شد .در همین کتابخانه انواع سلاح های رسول اکرم (ص) و بت های که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود؛ مانند لات و عزی و هبل نیز وجود داشت ازبین رفت. مورخان نقل کرده اند که وهابیان این کتابخانه را به
خواستگاری با یک جفت کتونی چینی!
شده بودم، حاج حسن اغلب سال را جبهه بود و مادرشوهرم زن بزرگی بود که تمام وقتش را به کمک رزمندگان و جبهه صرف کرده بود گویی من با یک موسسه خیریه ازدواج کرده بودم. همسایه ها به خانه می امدند و همیشه محیط پر از جنب و جوش بود. اما می دانستم جنگ است و همه باید به نوعی در آن سهیم باشیم. هیچ وقت هیچ شکایتی به مادرشوهرم نکردم و خودم نیز با آن ها همراه می شدم. منافقین چندبار به دروغ، خبر شهادت حاج