سایر منابع:
سایر خبرها
عکس / این نقاش دست و پا ندارد
صبح از خواب بیدار می شوم به یک آدم دیگر تبدیل شده باشم. در مدرسه هیچ دوستی نداشتم و همه هم من را طرد کرده بودند و هیچ امیدی به ادامه زندگی نداشتم. تلاش های مادرم هم برای بالا بردن روحیه ام فایده ای نداشت؛ چون به شدت احساس حقارت می کردم. پس به طبقه چهارم ساختمان رفتم و تصمیم گرفتم که خودم را از بالا به پایین پرت کنم که خوشبختانه مادرم پیش از آنکه این کار را انجام دهم، مرا پیدا کرد و در حالی که به شدت
الناز شاکردوست: برای عشقم جان می دهم!
به گزارش صبحانه ، سکانس پایانی اتوبوس شب ؛ یک زن جوان پای اتوبوس منتظر است و از همه سراغ گمشده اش را می گیرد. کسی از همسر و گمشده او خبری ندارد؛ یعنی خبری هست اما نمی توانند خبر کشته شدن شوهرش را به او بدهند. آن زن منتظر، که قرار است مژده بچه دار شدن شان را به همسرش بدهد، میان بدخبری و خوش خبری آنهایی که برگشته اند معلق می ماند و به سیم های خاردار تکیه می دهد و خیره می نگرد؛ انگار به دلش افتاده
ربودن زن جوان 10 روز بعد از آزادی از زندان
آزاد شده بود. پسر جوان در باره پرونده قبلی اش هم گفت: چهار ماه قبل زن جوانی را از میدان آزادی به سمت جاده مخصوص سوار کردم. حوالی ایران خودرو وسوسه شدم او را مورد آزار و اذیت قرار دهم که زن جوان متوجه نیت من شد و از خودرو به بیرون پرید. بعد از دستگیری به دلیل این که او را مورد آزار و اذیت قرار نداده بودم، رضایت داد و آزاد شدم. با اعتراف متهم، قاضی آرش سیفی برای وی به اتهام آدم ربایی قرار جلب دادرسی صادر کرد و متهم بزودی در دادگاه کیفری محاکمه می شود. اخبار حوادث - جام جم ...
اعتراف مرد 52ساله به قتل دوستش!
شب ها در ساختمان نیمه کاره پارک می کنم. دیشب هم خودروی خود را پارک کرده و در حال رفتن به خانه بودم که دو نفر از ساختمان خارج شدند. با آنها درگیر شدم که آنها با چاقو ضربه ای به دست من زده و با خودرویی که آنجا پارک بود فرار کردند. بازپرس پرونده که متوجه استرس این مرد و تناقض گویی های او شده بود، دستور بازرسی خانه او را صادر کرد. ماموران پس از حضور در خانه مظنون به قتل با لباس های خونین
اخبار حوادث
جنایتی را انکار کند، وقتی در برابر شواهد موجود و اظهارات خواهرش قرار گرفت دیگر چاره ای جز بیان حقیقت ندید و گفت: چند روزی همسرم در منزل نبود و من به منزل پدرم رفته بودم. آن شب نیز در منزل خاله ام مهمان بودیم. وقتی بعد از نیمه شب به خانه پدرم بازگشتیم دوباره پدر و مادرم به خاطر اختلافات قبلی با یکدیگر درگیر شدند من هم که ناراحت بودم ناگهان با شیشه نوشابه پدرم را به قتل رساندم. وقتی مادرم دخالت کرد
استقامت جنین زیر پرتو و شیمی درمانی/تولد نوزاد مادر را از مرگ نجات داد/بیماری ای که دوایش استقامت است
قرار می گرفتند، خیلی ضربه می خوردند. فرهنگ نیوز: برای اینکه بتوانید بر این حس بد غلبه پیدا کنید، چه اقداماتی انجام دادید؟ آقا: آن دو روز، قبل از اینکه به تهران بیاییم را در خانه نماندیم. برای اینکه بتوانم روحیه ام را به دست آورم به جای تفریحی رفتیم و بعد ازآنجا به آرامگاه هم رفتیم و کنار مزار پدر و مادرم هم دعا کردم و خواستم که کمکم کنند. البته بعدازاینکه همسرم هم متوجه
من،اسدالله عسگراولادی یک کاسب جزء هستم
بیرون می زند. راننده، مرسدس بنز سفید رنگ را آماده کرده تا حاج آقا را به تجارت خانه اش برساند. حجره قدیمی دیگر سال هاست به ساختمانی در میانه های خیابان مطهری منتقل شده است. دفتر کار حاج آقا در این ساختمان قدیمی، شکل ظاهری ویژه ای دارد. یک اتاق اِل شکل که بخش انتهایی و مخفی آن محل جلوس حاج آقا است. دو میز در مقابل در ورود قرار دارد که یکی بزرگ تر از دیگری است. میز کوچکِ نزدیک به در را یک جوان اشغال
3 پرونده جنایی دریک شب پرماجرا
شرق مشهد کشته شده است. این گونه بود که مقام قضایی پرونده قتل دختر 18ساله را بست و شبانه عازم مرکز تجاری شد.جسد خون آلود جوان 23ساله درحالی روی سنگفرش طبقه منهای یک قرار داشت که دست های او نیز بر اثر سقوط از ارتفاع شکسته بود. یکی از شاهدان عینی گفت: دقایقی قبل این جوان (متوفی) به نرده های فلزی طبقه چهارم تکیه داده بود و سیگار می کشید اما وقتی او آخرین پک را به سیگارش زد ناگهان از بالای
همسران روسای جمهور ایران+عکس
پدرم با همه آنها مخالفت کرده بود. پدرم برای دیدن آمیرزاعلی (پدر هاشمی رفسنجانی) به نوق (یکی از بخش های شهرستان رفسنجان در کرمان ) رفته بود. بعد از بازگشت با مادرم صحبت کوتاهی کرد و پس از مدتی نیز مادرم من را صدا کرد و گفت بیا اتاق کارت دارم. نگران شدم ، حدس زدم که موضوع درباره ازدواج من است. خانم جون گفت: عفت جان ! حاج آقا که به نوق رفته بود آمیرزاعلی برای پسرش اکبر از تو خواستگاری کرده است. حاج آقا
ارتباط نوعروس 16ساله با پسرجوان به دستگیری او انجامید
برویم. ابتدا ترسیدم اما وقتی احساس کردم ناراحت شده است، پذیرفتم. به اتفاق هم ساعتی را در خیابان های شهر چرخیدیم، ناگهان او مرا به خانه ویلایی در حاشیه شهر برد. نمی خواستم داخل خانه بروم اما او با اجبار مرا به داخل برد. دیگر فهمیده بودم که در چه دامی گرفتار شده ام اما کاری از دستم برنمی آمد. او تهدید کرده بود اگر به خواسته اش تن ندهم همه صحبت ها و عکس هایی که از من دارد را در اختیار خانواده و
نقشه کارگردان قلابی برای سرقت خودرو
کارگردان قلابی به بهانه فیلمبرداری صحنه عروسی، دختر جوان را فریب داد و با سوءاستفاده از او، خودروی ماکسیما را سرقت کرد. متهم برای افشای دیگر جرایمش تحت تعقیب پلیس قرار گرفت. به گزارش جام جم، هفته گذشته مردی با حضور در شعبه دهم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 5 تهران از سرقت ماکسیمای خود خبر داد و گفت: بعد از سال ها یکی از دوستان قدیمی ام را دیدم و متوجه شدم چند روز دیگر جشن عروسی
دختر بلاروس، عاشق تاریکی و افتخار، زیر پرچم ایران
/> پیمان: پیمان رجبی، عضو سابق تیم ملی دوومیدانی، دوی سرعت و الان مربی بدنسازی هستم. سین: متولد چه سالی هستید و از خانواده هایتان بگویید؟ جیم: لیلا: 1362، یک برادر بزرگتر از خودم دارم. پیمان: من هم متولد 1362 در بوشهر، دو خواهر و یک برادر دارم. سین: دوران کودکی شیطنت داشتید؟ لیلا: نه من بچه آرامی بودم و بیشتر در خانه درس می خواندم و زیاد
بعد از کنکور، یک دست فوتبال جانانه زدیم!
مهم کنکور را برای ما بازگو می کردند و با آزمون های منظمی که برگزار می شد همیشه در معرض آزمون و کنکور قرار داشتیم. لذت یک دست فوتبال وقتی همه چیز براساس برنامه ریزی پیش برود می توان انتظار نتیجه مطلوبی از آن داشت. احسان و عرفان روز قبل از کنکور برای کسب آرامش به زیارت شاهچراغ(ع) می روند و با ایمان و اعتقادی که داشتند هنگام کنکور نیز خدا کمک می کند و بدون اضطراب کار را تمام می
دردسرهای شروری که عاشق شد
جوان فردی سابقه دار بوده و چند بار به اتهام سرقت، مزاحمت و زورگیری زندانی و چندی قبل آزاد شده است. سرانجام از او در کلانتری محل شکایت کردیم که در آنجا تعهد داد دست از مزاحمت هایش بردارد. دو روز پیش در خانه تنها بودم که زنگ به صدا درآمد و وقتی در را باز کردم، با پسر شرور روبه رو شدم که با تهدید چاقو وارد خانه شد. او قصد داشت مرا بکشد که شروع به داد و فریاد کردم و با گلدان ضربه ای به سرش
به مناسبت سالروز درگذشت علامه بهلول گنابادی
بهلول گنابادی درباره این واقعه است: واقعه کشف حجاب، لکه ننگی در تاریخ دوران سلطه رضاشاه است. این تصمیم رضاخان، در بسیاری از علما و متدینین، انگیزه ایجاد کرد تا در برابر حکومت بایستند. حضرت آیه الله حاج آقا حسین قمی به تهران سفر کرد تا رضاخان را از کشف حجاب برحذر دارد. شاه نه تنها جلو کشف حجاب را نگرفت، بلکه وی را در باغی بازداشت کرد. در آن وقت، من یک جوان 27 ساله بودم. پس از
محاکمه زن دایی به اتهام قتل هلیا کوچولو
قاشق سوپ را به سوی دهان او برد. هلیا دهانش را محکم به هم دوخته بود و علاقه ای به خوردن سوپ نداشت. سحر خواست به زور سوپ را به او بدهد، اما دخترک با پا ضربه ای به کاسه سوپ زد و غذا روی فرش ریخت. زن جوان وقتی مقاومت دخترک را دید، کنترل خود را از دست داد و سر هلیا را چند بار به زمین کوبید. وقتی به خودش آمد، دختر بیست ماهه بیهوش روی زمین افتاده بود. سحر چند بار او را صدا زد، اما هلیا چشمانش را باز نمی کرد
کلاهبرداری با سایت همسریابی
. به همین دلیل شماره تماسم را برای او گذاشتم تا با هم بیشتر آشنا شویم. ما مدتی با هم در ارتباط بودیم و به این نتیجه رسیدم آرش برایم همسر خوبی خواهد بود . آرش برای اینکه اعتمادم را جلب کند با مادرم تماس گرفت و به صورت تلفنی مرا خواستگاری کرد و قرار شد در اولین فرصت همراه خانواده اش به خانه ما بیاید. در این مدت من مطمئن شده بودم به زودی با آرش ازدواج خواهم کرد، به همین دلیل کاملا به او
پانزده سال برای دانش آموزان داستان و پند های قرآنی بیان می کنم/ مادر و دختری که باهم در مسابقات قرآن ...
علاقه مند شدم و آن را ادامه دادم. وقتی قرآن می خوانم احساس می کنم به خدا نزدیکترم بنی هاشمی اظهار کرد: وقتی قرآن می خوانم احساس می کنم به خداوند خیلی نزدیک هستم و بارها برایم اتفاق افتاده چیزی که خدا می خواستم همان موقع و سریع اتفاق افتاده و برایم خیلی جالب بود یکبار هم وقتی برایم مشکلی پیش آمده بود سر همان ساعتی که از خداوند خواستم مشکلم حل شد، از شدت حیرت از قدرت و محبت خداوند گریه می کردم. وی بیان کرد: مسابقات خوب بود ولی رقیب های متسابقین رشته حفظ امسال کمتر از دوره های قبل بودند و دارو های امسال واقعا داوری هایی به حقی داشتند. ...
سال های سوخته
کتک های پدرم خلاص شدم و گیر یکی بدتر از آن افتادم؛ شوهری که هم معتاد بود و هم دست بزنش عالی بود. یک سال از ازدواجم با او گذشت و بعد از اینکه بچه ام به دنیا آمد از خانه او بیرون آمدم، ظرف چند ماه طلاق گرفتم و به خانه پدری ام برگشتم. اما انگار از چاله به چاه افتاده بودم. انگار همه چیز عوض شده بود. پدرم که از برگشتن من ناراحت و عصبی بود بدتر از شوهرم شده بود. او که خودش هم اعتیاد شدیدی داشت
آتش زدن زن میانسال در اطراف زندان قزل حصار
مرد جوانی پس از ارتباط پنهانی با یک زن، وی را به قتل رسانده بود، صبح امروز در دادگاه کیفری محاکمه شد. به گزارش باشگاه خبرنگاران، یازدهم تیر سال 92 ، دختر جوانی به پلیس مراجعه کرد و ماموران را در جریان ناپدید شدن مادرش قرار داد. وی به کارآگاهان گفت: مادرم دو روز از که از خانه رفته و ناپدید شده است. با این اظهارات موضوع در دستور کار پلیس قرار گرفت و تلاش در این خصص آغاز شد. در
خدا نگذرد از مادرم من را شوهر داد به یک مرد 40ساله
خانم می گوید یک زمانی خیابان برایم بسته می شد. جوان بودم. خیلی جوان. کو. حالایم را ببین. چی مانده از من. هیچی. خدا نگذرد از مادرم... . او هم بدبخت بود. بی سواد بود. من را شوهر داد به یک مرد 40ساله. 11 سالم بود. با یک مرد که جای بابایم بود ازدواج کردم. تپ تپ بچه آوردم. سه شکم پشت سر هم. شوهرم زود سقط شد مرد. آن سه تا بچه هم، همه شان مردند. نه تو کوچکی ها. نه. بزرگ بودند. داغشان را دیدم
شهرام قائدی یک پدر پر مشغله
حداقل کمکی از جایی داشته باشم ولی غرورم اجازه نمی داد. در ذهنم بارها و بارها پشیمان شده بودم چون مواقعی پیش آمده بود که واقعا دیگر بریده و کم آورده بودم. چه دلیلی داشت یک کارگردان یا یک تهیه کننده این ریسک را بپذیرد تا به یک جوان شهرستانی دیپلمه نقشی را بسپارد. نه پولی برای سرمایه گذاری در کاری داشتم که نقشی به من داده شود، نه چهره و فیزیک آنچنانی، نه دانش بازیگری آنچنانی و... . از تمام فاکتورها من
دزدهای گوشی ربا!
به گزارش جوان، شامگاه شنبه 23 خردادماه امسال مرد توریستی به کلانتری 109 بهارستان رفت و از دو سارق موبایل قاپ شکایت کرد. وی گفت: من اهل کشور ترکمنستان هستم. چند روز قبل برای گردش به ایران آمدم. ساعتی قبل در قهوه خانه ای حوالی میدان فردوسی در حال نوشیدن چای بودم که مرد شیک پوشی کنارم نشست. پس از کمی حرف زدن با هم به داخل خیابان آمدیم تا سیم کارتی از دکه روزنامه فروشی بخرم. من قصد داشتم
ایرانیان در هند ناپدید می شوند!
تنش کند. کاماخان با افتخار می گوید: "او خیلی شیطان است. چیزی که تا یازده سال پس از ازدواجم منتظرش بودم و دست آخر نصیبم شد. انگار که الماس کوه نور را به ما داده اند." کاماخان و شوهرش همۀ پس اندازشان را صرف درمان ناباوری کرده بودند که نتیجه ای هم به همراه نداشت، و از بچه دار شدن ناامید شده بودند. تا اینکه او نام "جیو پارسی" را شنید. یک طرح با حمایت مالی دولت که زوجهای پارسی را
در امتداد تاریکی ... "قرص های روانگردان"!
همه خانواده و اطرافیانمان آلوده هستند بغضی عجیب گلویش را می فشرد و چاره ای جز سکوت نداشت در حالی که دختر اولم به دنیا آمده بود من همچنان پا به پای پدر و مادرم به مصرف مواد ادامه می دادم. پس از گذشت چند سال تریاک را رها کردم و به مصرف هروئین روی آوردم و مدتی بعد هم به سمت کریستال کشیده شدم همزمان با تولد دومین دخترم که نام نغمه را بر او گذاشتم نغمه های خوش زندگی خودم خاموش شد چرا که دیگر
گردان تک نفره زرین 3هزار شلیک موفق داشت
نکند و پا در رکاب لشکریان امام حسین(ع) ماند. پیشتر درباره چاپ کتاب گردان تک نفره زرین صحبت کردید، مایلیم در این باره بیشتر برایمان توضیح دهید. پدر مدت ها پیش به خواب من آمدند که من این همه برای شما خاطره تعریف کردم چرا آنها را مکتوب نمی کنید؟ بر ای همین من دست به کار شدم و کتابی از صحبت های خود شهید آماده کردم. در روند آماده سازی کتاب بودم که خواب شهید خرازی را دیدم. حاج حسین با
کار شبانه روزی حقوق 350هزار تومانی!
خانه برادرهایم بود. اما آنقدر برادرهایم به ازدواج اصرار کردند که مجبور شدم به نخستین خواستگار پاسخ مثبت بدهم؛ مردی که هیچ شناختی از او نداشتم و ته دلم رضایتی به ازدواج با او نبود اما جایی برای اعتراض وجود نداشت، هر چه برادرها می گفتند باید گوش می دادم. با آنکه دختر جوان، از ته دل حس خوبی نسبت به این ازدواج نداشت اما با کوله باری از آرزو وارد خانه بخت شد، به امید آنکه شوهر، کاستی های
قصه عجیب یک ازدواج با 61 سال اختلاف سنی!
روستای احمدبریو در دهستان ملکاری شهرستان سردشت به دنیا آمدم. از دوران کودکی ام چیز زیادی به خاطر ندارم. پدرم کشاورز بود و مادرم هم در خانه نان می پخت. زندگی بسیار سختی داشتیم، وقتی نوجوانی را پشت سر گذاشتم جنگ جهانی دوم آغاز شد و کشور ایران نیز با وجود بی طرفی سال 1320 به اشغال متفقین درآمد. نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای انگلیسی از جنوب وارد ایران شدند و پس از اشغال شهرها به پایتخت آمدند و پس
فرزندان شهیدم را با رزق حلال کارگری پرورش دادم
اش را برایمان اینگونه مرور می کند: چهار سالم بود که مادرم به رحمت خدا رفت و پدر هفت، هشت سالی من و خواهرم را به تنهایی بزرگ کرد. می خواست ازدواج کند، اما دوست نداشت نامادری بالای سر ما باشد. برای همین من که 12 سال و خواهرم که 14 سال بیشتر نداشت را به خانه بخت فرستاد. همسرم شاگرد کفاش بود. مردی 25 ساله. کارگری ساده که یک روز بازار کار داشت و روز بعدش هم مشخص نبود کاری برایش باشد یا نه. مدتی بعد
ماجرای کلاهبرداری فوتبالسیت معروف
صحبت های سید عباسی گفت: این شخص 5 ماهه گذشته به عناوین مختلف ما را درگیر این مسئله کرده است. آقای کاف که قصد نداشت جزئیات این مسئله را بیان کند در پایان خاطر نشان کرد: وکیلم پیگیر این مسئله است و من صحبتی در این خصوص نمی کنم همچین در مورد خانه همسر سابقم دوست ندارم صحبت کنم.