/> قبل از رسیدن او به نفربر، گلوله ای به مچ دست راستش اصابت کرد و خون از آن فواره زد. خودم را به او رساندم و مچ دستش را که خرد شده بود؛ با دستمال بستم ولی شدت درد و خونریزی، تشنگی و سوزش آفتاب او را بیش از حد کلافه کرده بود. او فریاد می زد، زودتر حرکت کنیم. به بچه های همراه گفتم که بعد از برداشتن آذوقه و مهمات به روال سابق حرکت کنند. ناهید چند قدمی حرکت نکرده بود که مجدداً فریاد زد و به
بینند. دو شهر کوچک اما استراتژیک، نبل و الزهرا ؛ جایی که تروریست های تکفیری جبهه النصره که در برخی مناطق سوریه راحت پیشروی کرده اند، بیش از سه سال است فقط از دور می توانند دیوارهای شهر را ببینند و با گلوله های خمپاره، توپ و موشک های کوتاه برد آنرا هدف قرار دهند؛ امروز اگر از تکفیری های عضو جبهه النصره که 3 سال از عمر خود را پشت دیوارهای این دو شهر گذرانده اند بپرسید تنها آرزویشان چیست
ارتباط میان نیروهای ارتش آزادیبخش در اسلام آباد و کرند، باز شد که حملات و سرکوبی نیروهای سازمان تا نیمه های شب ادامه داشت. صبح روز چهارشنبه 67/5/5 نیروهای جمهوری اسلامی از دو جبهه، از طرف پادگان الله اکبر و از منطقه جنوب اسلام آباد، به سمت اسلام آباد هجوم آوردند و مناطق غربی و جنوبی شهر را کلاً زیر فشار قرار دادند، به طوری که حتی در جنوب شهر پیشروی داشتند. در ساعت آغازین روز چهارشنبه
/> راوی این حماسه بزرگ سردار والامقام هشت سال دفاع مقدس حاج عظیم ابراهیم زاده قائم مقام قرارگاه خاتم الاوصیا است که در حاشیه یادواره شهدا در یاسوج نقل خاطره می کند. این فرمانده 8 سال دفاع مقدس روایت حماسه عباسعلی فتاحی را این گونه بیان می کند. قبل از عملیات فتح المبین و سه روز مانده به این عملیات قرار بر این می شود که تعداد چهار نفر از رزمندگان که یکی از آن ها عباسعلی فتاحی
تیپ های ما است که محل دقیق خودشان را به آنها نمی گویند. تیپ 25 کربلا از آنها درخواست آتش می کند، اما دیگر نمی داند الان تیم های شناسایی تیپ 14 امام حسین (ع) و تیپ 27 محمد رسول الله (ص) کجا هستند. این است که وقتی توپخانه می زند، گلوله، داق ! می افتد توی منطقه ما. چون لشکرها هم که یکی، دو تا نیستند. همه لشکرها برای خودشان توپخانه دارند. هر تیپ هم برای خودش توپخانه دارد. مثلا توپخانه تیپ 27 محمد رسول
سال 59 در بسیج عضو بود و فعالیت داشت. همان موقع جنگ شروع شد. دوم راهنمایی و کوتاه قد بود. درس را رها کرد و به جبهه رفت. آن قدر جثه و قدش کوچک بود که تفنگی که دست می گرفت برایش بزرگ بود. از سال61 به استخدام سپاه درآمد. در سال 1365 با اندک سنی که داشت وظیفه فرماندهی پادگان کرمانشاه را بر عهده داشت. بخشی از فعالیت های عمده او از همان سال های جنگ در مهندسی-رزمی سپاه بوده است. در توپخانه سپاه بود که به
غرب بود دارای پیام خاصی بود که امیدوارم همه ما این پیام را دریافت کرده باشیم. نباید تصور کنیم چون با امریکا مذاکره کردیم همه چیز تمام شده قزوه با اشاره به صلح امام حسن(ع) یاد آور شد: امام حسن(ع) با آن عظمتش صلح کرد اما آیا معاویه و یزد از کارهای خودشان دست کشیدند؟ واقعا انتظار خیلی عجیبی است که ما فکر کنید 10 یا 20 سال دیگر هم، ما این آرامشی را که اکنون داریم خواهیم داشت. بی
/> * نامردتر از قاطر حامی گت آقازاده از فرماندهان یگان دریایی لشکر ویژه 25 کربلا درباره شوخ طبعی های رزمندگان در جبهه، می گوید: سال 66، لشکر ویژه 25 کربلا در منطقه غرب کشور درگیر عملیات والفجر 10 بود، به خاطر کوهستانی بودن منطقه، مأموریت آبی خاکی برای یگان ما یعنی یگان دریایی درنظر گرفته نشد؛ برای همین به اتفاق نیروهامان در هفت تپه عقبه لشکر مستقر بودیم. وی می افزاید: برای استراحت به
کردیم 8 سال منتظر محمدرضا ماند. در خانه، از جبهه و فعالیت هایش تعریف می کرد؟ شایگان: خیر؛ چه در دوران انقلاب و چه زمانی که در جبهه بود، در خانه حرفی نمی زد. از طرفی در رسته اطلاعات نیز فعالیت داشت و این سمت ایجاب می کرد که با احتیاط سخن بگوید. آیا قبل از رفتن به جبهه توصیه ای به خانواده کرد؟ شایگان: بله. به پدر و مادرم تاکید کرد که اگر شهید شدم و پیکرم