سایر خبرها
رامبد جوان: می خواهم "احمدی نژاد" را به "خندوانه" بیاورم
بسیاری داشت. برای من ساخت یک سریال یا حتی بازی در یک فیلم سینمایی بسیار راحت است شاید پول بیشتری هم به دست بیاورم ولی نیاز خود و تماشاچیان را در ساخت برنامه ای دیدم که باعث خندیدن مردم می شود. دغدغه من پس از سال ها این بود که همه مردم جهان شاد باشند. چون جهان با شادی و خنده لذت بخش تر خواهد شد. دوست دارم در جامعه ای شاد زندگی و این شادی را به اطرافیانم منتقل کنم. در واقع شادی مثل
مشروطه خواهی و مشروعه خواهی؛ نگاه متفاوت علما در جنبش مشروطه
از جمله سوالات مهمی که همواره مورد توجه قرار گرفته است آن است که چرا در دوران مشروطیت، دامنة اختلافات میان علما تا به آنجا گسترده شد که شخصیتی چون آیت الله آخوند خراسانی به مخالفت شدید با شیخ فضل الله نوری برخاست؟[1] محققان بسیاری بر آن شده اند تا پاسخی مناسب برای این پرسش بیابند و علل مختلفی را در تبیین چرائی این اختلاف بیان دارند. با صرف نظر از تحلیلهای سطحی و جهت دار برخی از مورخان
نقشه راه اصلاح طلبان برای دوران پساتوافق
به تخلفات و مفاسد اقتصادی است اما آنها تلاش میکنند فرسودگی گفتمانی خود را با این شعارهای عینی و ملموس، جبران کنند. اصلاح طلبان همچنین با ترویج کلیدواژه هایی چون آزادی گروه های سیاسی ، حضور همه احزاب و گروه ها، صیانت از حقوق و رای مردم (ذیل عناوینی چون استراتژی حق الناس! که به ویژه توسط هاشمی رفسنجانی دنبال می شود)، مقابله با نظارت استصوابی و... درصدد ذائقه سازی برای توده های مردم و هر
ضعف سینمای ایران نبود فیلمنامه خوب است
کنید، در حالی که الان شرایط این طور نیست. او ادامه داد:الان در دوره ای هستیم که اتفاقات مهم زیادی در این مملکت رخ می دهد و تصویر من هم در رسانه های مختلف و روزنامه ها منتشر می شود. با این حال حذف اسم و تصویرم، ما را به رسانه های تصویری بی اعتماد می کند البته نه مرا چون این بی وفایی از طرف من نیست بلکه از طرف صدا و سیما است. معتمد آریا همچنین در پاسخ به دیگر سوال ایسنا درباره
بازگشت پذیری تحریم ها طولانی تر از بازگشت پذیری برنامه هسته ای
ای ما طول می کشد، چون یکی از انتقاداتی که مطرح می شود، بازگشت پذیری است، این تحریم ها 10 سال طول کشید تا جا افتاد. وقتی می خواستند تحریم نفتی اتحادیه اروپا را علیه ایران اعمال کنند، یکجا انجام ندادند، گفتند 6 ماه فرصت می دهیم، خودمان را آماده کنیم، بعد تحریم نفتی را اعمال می کنیم؛ تازه بعد از سال ها برنامه ریزی. وی با تاکید مجدد بر اینکه زمان بازگشت مجدد تحریم ها به مراتب بیشتر از تعداد
ناگفته های رمضانزاده از سخنگویی، زندان و...
بیرونی به خودمان برگزار کردیم و خودمان را نقد کردیم و این مکتوب شده و داریم که گذشته خودمان را نقد کردیم و برنامه آینده را هم تهیه کردیم. ما یک جزوه کوچک مقدماتی برای آینده برنامه حزبی تهیه کردیم که یکی از بندهای محاکمه همه ما بود. چرا چنین حرف هایی می زنند؟ شما اصلاً هیأت دولت اصلاحات را سیاسی می دانید؟ چون درباره آقای هاشمی گفتید دولتش سیاسی نبود و در یک مصاحبه هم درباره دولت آقای
جوانان بیکار و جولان نیروهای غیربومی در معادن راور / جای خالی سرمایه گذاران در روستاها /حاصل زحمت ...
این روستا نرسیده است. وی از رونق کشاورزی در فیض آباد هم خبر می دهد و عنوان می کند: فیض آباد مزارع جو و گندم و باغ های گردو، گیلاس و زردآلو دارد، اما خشکسالی به کشاورزی آسیب زده است. این را می دانم که روستاییان راور قالیبافان زبده ای هستند از مولایی درباره حال این روزهای قالیبافی در فیض آباد می پرسم و او می گوید: قالیبافی مثل قدیم ها در فیض آباد رونق ندارد اما هنوز بعضی جاها
گلایه های یک شهروند نجف آبادی در تماس با شفاف
کنند ولی هنور بعد از چند سال این مشکل بزرگ وجود دارد و آن ها پاسخ گو نیستند. 4- این شهرستان با وجود داشتن جمعیت بسیار بالا فقط 3 کتابخانه کوچک دارد و تعداد باشگاه های ورزشی و پارک تفریحی در آن بسیار کم است.کتابخانه ها و باشگاه های ورزشی این شهرستان بسیار بسیار شلوغ وگاهی غیر قابل استفاده است.با وجود این تعداد جمعیت بسیار زیاد فقط یک بیمارستان قدیمی با ظرفیت کم در مرکز شهر وجود دارد.با
کاسبان تحریم چگونه معامله می کنند؟(یادداشت روز)
ایران اعتماد نداریم- اما آقای رئیس جمهور در گفت وگوی تلفنی می گوید براساس روند 2 سال اخیر و توافق ژنو معلوم است که می شود اعتماد کرد ! و آقای هاشمی در اجلاس مدیران آموزش و پرورش با هیجان می گوید یکی از تابوهایی که شکست و هنوز هم برای انجام نشدن آن دست و پا می زنند، مذاکره با آمریکا بود... البته پیش از انتخابات یک تیم سطح پایین در عمان با آمریکایی ها مذاکره کردند اما چون قوی نبود و حمایت مردمی نیز
اخبار ویژه
برجام انتها ندارد امید آمریکا غربگرا شدن ایران است یک روزنامه حامی دولت اذعان کرد متن برجام کشور را در یک قرنطینه حقوقی می برد و سرانجام آن نیز مبهم و ناروشن است. روزنامه فرهیختگان ارگان دانشگاه آزاد در تحلیلی نوشت: متاسفانه دلیلی وجود ندارد که این توافق، ماندگارتر از نمونه های مشابه در تاریخ نظیر کنفرانس برلین در سال 1885 با کنفرانس الجزیره در سال 1907 ( با حضور قدرت های بزرگ
احیای دوباره اصلانی بعد از عصر یخبندان / سینمای ایران تعطیل است
این اتفاق بیفتد و در نهایت هم سعید، فرید را می کُشد. دلم نمی خواست که قوه قضایه این آدم را دستگیر کند چون ما حافظه تاریخی خوبی از سپردن مفسدان به قوه قضائیه نداریم و فکر می کنم این هشداری به قوه قضائیه است که اگر با مفسدان مبارزه نشود خودِ مردم با آنان برخورد خواهند کرد و سعید یکی از میان همین مردم بود و دوست داشتم این اتفاق رخ بدهد. دراین نشست فرهاد اصلانی در پاسخ به سوال قطبی زاده
دزدی در کودکان، برخورد با دزد کوچولوها
پرسش: دانش آموزی دارم دختر، 8 ساله، افغانی که مرتب از بچه های دیگر دزدی می کند. البته بیشتر آشغال دزدی چون مدادهای کوچک و به دردنخور، پاکن های مصرف شده و ... . با مادرش صحبت کردم هرچه را که به خانه می برد کنترل می کند و اضافی ها رابه مدرسه می آورد. من به خودش می گویم این وسایل را که پیداکردی برو صاحبشان را پیداکن و به آن ها پس بده. مادرش هم سعی می کند برایش مداد و ... متنوع بخرد که دخترش دست به
دوران افراط و تفریط به پایان رسیده است
آیا همه مورخان توانسته اند با رعایت انصاف و رعایت اصل بی طرفی تاریخ را به دیگران عرضه کنند؟ پاسخ نصرا... حدادی، مورخ و نویسنده کشورمان به این پرسش منفی است.او نگاه تند و منتقدانه تری به این مسأله دارد.گفت وگوی ما را با ایشان بخوانید: یک ضرب المثل ایتالیایی می گوید، هر مترجمی خائن است زیرا هیچ مترجمی نمی تواند عین بیان شخص را به زبان دیگری با همان خصوصیات منتقل کند. بعضی می گویند، این
خدا را شاهد می گیرم در بعد فنی هیچ چیز را از دست نداده ایم
داند در چه فضایی قرار دارد. باید خارج از ایران و در معرض ارزیابی کشورهای دیگر قرار بگیرید تا ببینید آنها چه چیز درباره شما می گویند. بعد از انقلاب با همه مشکلاتی که وجود داشته ما پیشرفت های چشمگیری داشته ایم و زیبایی این پیشرفت در خودجوش بودن آن است. وی ادامه داد: در کشورهای دیگر مثل ترکیه و مالزی پیشرفت هایی صورت گرفته است اما نوع پیشرفت شان با ما متفاوت است. مثلا در مقایسه عناوین کتاب
چگونه می توان از عذاب قبر نجات یافت؟
چگونه با هم جمع می شوند؟ اگر آن دنیا عذابی برای مؤمن وجود داشته باشد که دیگر آرزوی زودتر آمدن معنایی ندارد؟! 3. چگونه می توان از تمام عذاب های در برزخ درامان ماند؟ اگر توبه کنیم کافی است یا با وجود توبه بازهم عذاب ها وجود خواهند داشت؟ پاسخ: 1. در این دنیا، لازم است که تمام بدنمان به صورت یک پارچه و متصل به مغز وجود داشته باشد تا درد و عذاب برای آن، معنا داشته باشد، اما بعد از مرگ
روایت داریوش مهرجویی از یک نمایش؛ هامون بازها تهی از هامون
/> پاسخ شما به عذرخواهی آقای رحمانیان، کارگردان تئاتر هامون بازها در برابر نارضایتی تان از این اجرا چه خواهد بود؟ به هرحال از ایشان تشکر می کنم که به گلایه من، جواب دادند. البته من نگفتم نمایش ایشان را دوست نداشتم. فقط گفتم این نمایش به شدت مغشوش است و تمرکز ندارد. به هر حال در اجرائی که بهانه اش فیلم هامون است، جا داشت که گهگاهی تصاویر هامون را می دیدیم و صدایش را می شنیدیم.
سیزده جمله مهم مایلی کهن درباره کی روش
که گفته بود هرکس با کی روش مخالف است و نمی تواند با او کار کند از فدراسیون برود، گفت: من هم می توانستم رییس فدراسیون شوم اما دوست ندارم بی مورد جای کسی را اشغال کنم ، فقط می دانم به کی روش باید گفت: آره بابا کی روش تو خوبی، در قراردادت از شیر مرغ تا جان آدمیزاد برایت فراهم کردیم، پول کوتاه کردن ناخن و مو و دندانپزشکی اش را هم ما می دهیم خط قرمز اکنون در کشور ما راجع به هر
عباسی: بحث بازطراحی اراک برای تبلیغات داخلی است
بود تا تجهیزات را از آنجا بیاوریم گفت: آقایان مبنای بومی سازی رآکتور را هم در دارخویه گذاشته بودند که در عرض 5 سال در قسمت طراحی تنها 8درصد رشد کرد که این درصد به این معنی است که ما اصلاً به دنبال ساخت رآکتور نیستیم بلکه داریم بازی می کنیم این وضعیت هم بدین خاطر بود که نگاه ها به بیرون بود. عباسی خاطرنشان کرد: حال وقتی نگاه به توان داخلی متمرکز شد در عرض 8 ماه پیشرفت در قسمت طراحی
فرقه شیخیه چه عقایدی دارند؟
و معاد جزء اصول دین نیستند. 4. زندگی امام مهدی[ در هورقلیا: احسائی همانند دیگر دانشوران شیعه، وجود و ظهور امام زمان[ را از اصول مسلم و ضروری دین می داند ؛ اما بر خلاف آنان، معتقد است که زندگی و بقای امام نه در این جهان، بلکه در عالم هورقلیا تحقق دارد. از او افزون بر 138 اثر در موضوعات متنوع بر جای ماند. این آثار شامل 115 رساله، پنج خطبه و 35 فایده است که در 31 مجلد چاپ و منتشر شده و10
ظریف: اثر بازگشت ما زودتر از بازگشت تحریم ها خواهد بود
مکانیزم قطعنامه روش دیگری برای الزام طرف مقابل برای اجرای برجام داریم؟ ایزدی گفت آیا نگرانی از لزوم گرفتن تاییدیه برای خرید تجهیزات مورد نظر در توافق از کشورها درست است؟ وزیر امور خارجه در پاسخ به پرسش ها با تأکید بر اینکه همه خطوط قرمز در توافق هسته ای رعایت شد و توافق متوازن است اظهار داشت: درباره الزام حقوقی برای طرف مقابل در چارچوب تعهداتش ما توافق چندجانبه به نام برجام داریم که در
جهانی بیاندیشیم و بومی عمل کنیم/ مسیر صحیح، مسیر اعتدال است نه افراط و تفریط
شیوه های آموزش نوین بیش از دیگران آشنا هستید و ما باید از تجربه شما بیاموزیم که راه بهتر برای آموزش فرزندان این کشور کدام است. روحانی با اشاره به این روایت که هر فردی کلامی به من آموخت مرا بنده خویش کرده است، حرمت آموزش و پرورش را در جایگاه و سطح این حدیث عنوان کرد و خاطرنشان ساخت: این معلم است که راه زندگی را به ما می آموزد لذا باید بیش از همه در جامعه شان و منزلت داشته باشد.
دلیل حساسیت کم دربی اصفهان از نظر فرکی
اینکه این مسابقه نبرد قهرمانان فصل گذشته فوتبال ایران است و می تواند جذابیت و حساسیت های خاص خود را داشته باشد. البته یک بخش از این بازی هواداران هستند و دوست دارند تا تیم مورد علاقه شان برنده شوند. در هر صورت این دیدار از حساسیت های همیشگی خود برخوردار است. اما جذابیت های آن کمتر از دربی تهران است. درست است، دربی اصفهان متفاوت تر از دربی پایتخت دنبال می شود چون کم حاشیه تر است
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
علی پروین: این فضای مجازی که می گن، چی هست؟/نیازی ندارم شماره 7 رو بایگانی کنن
پرسپولیس نیوز: اسطوره پرسپولیسی درباره اینکه شماره هفت اش بایگانی شده، صحبت کرد. علی پروین درباره بایگانی شدن پیراهنش در پرسپولیس می گوید: بابا ولم کنین! این حرف هم از اون حرف هاست که پیراهن من را بایگانی کردن. من نیازی به این چیزها ندارم. مگه ارث پدر منه؟ شماره هفت را به یک بازیکن جوان بدهند. البته پرسپولیسی ها این پیراهن را به علیپور ندادند. پروین می گوید: نمی دانم چرا شماره 7
هاشمی: روحانی اهل تعامل جهانی است
درباره بعضی از مسائل حرف می زدند. البته این دیگر روشن است که همیشه از حرف های تند بی حسابی که زده می شود، ضرر می کنیم. هنوز هم همین است. نباید فضای روانی جامعه را به هم بزنیم و باید با منطق حرف بزنیم. حرفی که با منطق باشد، شکست ندارد. هیاهو کردن و شعار دادن و گفتن حرف هایی که همه می دانند و نمی توان به آن عمل کرد، جز ضرر چیزی در آن نیست. از مشکلاتی که برای روحانی به جا ماند، همین بحث هسته ای
کارلوس و دوستان برای فوتبال ایران مورینیو می سازند؟
است. در فوتبال مدرن اروپا، کم نیستند افرادی مانند مورینیو که بدون سابقه فوتبالی، مربیانی بزرگ شده اند. آیا در فوتبال ایران هم مورینیو هایی داریم که هنوز به آن ها اعتماد نشده باشد؟ پاسخ مثبت است. افرادی مانند خان بان، عسگری و مصطفوی، هم اکنون تجربه ای درخور و فوق العاده کسب کرده اند. آن ها سال هاست بر نیمکت تیم های مختلف نشسته اند و با بزرگان فوتبال آمد و شد داشته اند.
چرا وزارت ارشاد به حامد زمانی مجوز نداد؟
این همه اثر تهدید بجای حمایت / قابل توجه بعضی از دوستان که منو متهم به خوندن برای مجوز میکردن./ علیرغم پیگیری های مکرر؛ بنده هنوز هیچ مجوزی از وزارت ارشاد ندارم./ علاوه بر اون طی این سال ها هیچ تماسی حتی برای یه احوالپرسی خشک و خالی هم از این وزارتخونه نداشتم./ این نامه اواخر مدیریت آقای ارجمند بدست ما رسید... بخاطر همین بعد از استعفای ایشون پست گذاشتم. مدیرکل سابق دفتر موسیقی: قانون
کمدین ها فرشته نجات اقتصاد ورشکسته سینما
برای دیدن فیلم راهی سینما ها شدند. آمار مورد اشاره نشان می دهد که اقتصاد سینمای ایران با وجود رشد مخاطب همچنان وضعیت نامناسبی را طی می کند. آنچه نبض این سینما را همچنان در حال نزار زنده نگاه داشته سینمای کمدی است. بنابراین طبیعی است که خانواده سینما برای حفط حیات سینمای ایران به سینمای کمدی متوسل بماند؛ اتفاقی که همه کارگردانان مطرح چون داریوش مهرجویی و بهمن فرمان آرا را نیز درگیر کرده
نباید با توافق،گزینه نظامی را تضعیف می کردیم
اقتصادی و اطلاعاتی به خوبی بهره بردیم و توانستیم این ذهنیت را در میان مردم لیبی جا بیاندازیم که گزینه نظامی برای ما هیچ تفاوتی با گزینه اقتصادی ندارد. جوزف در ادامه از تضعیف گزینه نظامی آمریکا پس از توافق با ایران انتقاد کرد و گفت: در مورد ایران اما، گزینه نظامی خود را رها کردیم. سناتور جیم ریش به مدعوین گفت: این توافق هنوز تصویب نشده و روی میز مانده و در حال حاضر، ارزشی ندارد
ضرغامی قبول کرده بود آنونس فیلم هایی که در آن بازی کرده ام، پخش شود
: معتقدم شاید علت اینکه در سینمای ما هنوز برای من نقش هست، به این دلیل باشد که خودم سعی می کنم این چرخه را با دست خود بچرخانم، چون 99 درصد فیلمنامه هایی که به دستم می رسد درباره اعتیاد، فحشا ، بزهکاری و. .. است و هیچ کس دریافتی از تاریخ نمایشی ما ندارد. در حال حاضر بزرگ ترین ضعف عمومی سینمای ما، نبود فیلمنامه خوب است و این ضعف را هم بسیار زیاد در سینمای ایران شاهدیم. او درباره نقش های