بود در حوزه، از همه جهت؛ درباره آقای مشکینی یک چنین تعبیری می کردند ... ." و شاید ویژگی مهم دیگر آیت الله مشکینی را بتوان در شخصیت منحصر به فرد اخلاقی معظم له جستجو کرد، شخصیتی که حجت الاسلام محسن قرائتی به عنوان یکی از شاگردان او، آن را اینچنین به تصویر کشیده است: "سلام و درود بر بزرگان و استادان اخلاق؛ آیت الله مشکینی کسی بود که با توجه به جایگاه رفیع علمی و فقهی و هموزن
با نامه ویکتور به بابانوئل آغاز می شود. در این بخش مخاطب متوجه وضعیت ویکتور و درخواستش از بابانوئل می شود: بابا نوئل مهربان سلام. من ویکتور هستم. حتما مرا یادت هست. کریسمس سال پیش، یک دوچرخه خواستم و تو آن را برایم فرستادی. آن موقع من خوش حال ترین پسر دنیا بودم. ولی یک روز وقتی که به سرعت رکاب می زدم از تپه پایین افتادم و دوچرخه ام داغون شد. (جوکار،1396 :4)
این نعمتی که خدا به من داده است استفاده کنم . با اینکه من اصلا دوست نداشتم ازدواج کنم ولی به آن چیزی که از خدا در سال 82 در مکه خواستم بعد از ده سال رسیدم . من آن زمان از خدا خواستم بهترین همسری که بتواند من را تحمل کند برای من درست کند که به همین شکل هم شد . نهالی : من خودم از مخالفین شدید ازدواج بودم . قصد ازدواج به هیچ عنوان نداشتم ولی به یک درجه ای رسیدم که به خودم گفتم اگر با فرد مورد
بچسبند، از بس وقیح هستند بعضی ها! ای که چقدر دلم تربت پاک و مطهر شهدا را می خواست در یوم الله مظلوم جمهوری اسلامی! اینکه در قطعه 26 بهشت زهرا، بنشینی پای خاطرات حسام و بابایی از شهیدان خوش لفظ و وزوایی! هان ای نظام مظلوم! ای جمهوری اسلامی! ما در شناخت مردان و مدیران تو، هرگز به خطا نمی رویم! برای ما ظریف وزیری از وزرای حسن روحانی است اما فرق می کند قصه این همه شهید آرمیده در بهشت! ما خون پاک شهیدان
فلان استاد هم نوازی کرده بود، با افسوس به صفحه گوشی خیره شد و برای بار بی نهایت پکی به سیگار زد و رگباری چند لفظ چارواداری نثار روزگار کرد که ببین چه کسانی برای ما شده اند هنرمند! این را هم بگویم برای منی که همه آنها را در یک قاب دیده ام این ادعا اصلا بی راه نبود ولی کیست که نداند زمان بی رحم تر از آن است که این چیزها را به خاطر بیاورد و همه می دانیم زمان که می گذرد شیرین ترین خاطرات ما هم ته
شده بود. هیچ قلبی چون قلب تو نسوخت و هیچ چشمی چون چشم تو زیبایی را در صحرای کربلا ندید؛ بدین سان سلام خالصانه و عارفانه خود را نثار می کنم بر تو روزی که عروج کردی و سلام و درود بر خاندان پاکت. آنگاه که اسیران بی حسین باز می گشتند، قافله سالار تو بودی و خمیده و دل شکسته به پاسداری از حقیقت ایستاده بودی تا امتداد راه برادر باشی و چونان شقایقی داغدار با مصیبت عظیم در دل با قافله همراه شده بودی
حمید حسام به روایت خاطرات شهید علی خوش لفظ از دوران دفاع مقدس می پردازد. کتابی که البته دو سال قبل منتشر شده بود، اما به خاطر برخی از اتفاقات، امسال درخشید. اول به خاطر تقریظ رهبر انقلاب بر این کتاب و دوم هم، شهادت راوی و شخصیت محوری انی أثر، یعنی علی خوش لفظ. او یکی از همرزمان احمد متوسلیان بود و روایت عاطفی و صمیمانه اش از جنگ تحمیلی، به این أثر حال و هوایی متفاوت بخشیده است. خوش لفظ