سایر خبرها
تلاوت مجلسی آیات41-84 سوره هود توسط محمد صدیق منشاوی
﴾ پس همه شما در کار من نیرنگ کنید و مرا مهلت مدهید (55) إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّکُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿56﴾ در حقیقت من بر خدا پروردگار خودم و پروردگار شما توکل کردم هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او مهار هستی اش را در دست دارد به راستی پروردگار من بر راه راست است (56) فَإِنْ تَوَلَّوْا
حسنه ای که سبب شد خدا حضرت زهرا (س) را به خدیجه (س) عنایت کند/ موفق ترین تاجر تاریخ
هم داریم مثل خدیجه، در و دیوار به او متلک می گوید، می گوید: من انتخاب خودم را کردم. وقتی در دستت طلاست، همه گفتند: سفال است، شما آرامش می گیری. شما آرامش می گیری. چون خودت می دانی طلاست. اگر در دست تو سفال است، همه گفتند: طلاست، خودت که می دانی. سلام خداوند به حضرت خدیجه (س) جبرئیل به پیغمبر گفت: سلام مرا به خدیجه برسان. اولین زنی که با پیغمبر نماز جماعت خواند. اولین زنی که
معجزه فوتبال
زندگی جوان 36 ساله ایرلندی را برایش تعریف کنید. گاوین هاورتی که اگر الان زنده نبود فوتبال به عنوان مقصر مرگ اش شناخته می شد و در مقابل حالا که زنده است، نفس کشیدن اش را مدیون فوتبال است. زندگی گاوین هاورتی از آن دست زندگی هایی ست که کاملاً به دو بخش تقسیم می شود؛ به دو بخش قبل و بعد از حادثه ای که برای او اتفاق افتاد. پسری که در فوریه 1982 در کشور ایرلند به دنیا آمد، علایقی کاملا مختلف
زباله به تن، زخم بر دل
سال است حسرت سفر به مشهد برای زیارت آقا امام رضا (ع) را به دل می کشم می خوام بروم با آقا درد دل کنم چون می دانم به حرفم گوش می دهد و دست مرا می گیرد، به خدا خسته شدم، بریدم، کم آوردم. * سینما کجاست؟ عمو لطیف اوایل صحبت می ترسید اگر صحبت کند از نان خوردن می افتد و شغلش را از دست می دهد، برای همین تمایلی به گفت و گو نداشت اما بعد از مدتی درد دلش باز شد، حالا خیلی راحت از سختی های
شرح دعای روز دهم ماه رمضان از زبان آیت الله مجتهدی+صوت
؛ چقدر خوب است که انسان توکل داشته باشد و اهل توکل باشد. بخشش امام حسین (ع) شخص عربی بود که خیلی گرفتاری داشت، خدمت امام حسین (علیه السلام) رسید؛ و عرض کرد من بدهکاری دارم و می خواستم به انسان کریمی مراجعه کنم و اینک خدمت شما رسیده ام. حضرت فرمودند: سه مسئله از تو می پرسم اگر یکی از آن ها را جواب دادی، یک سوم قرض تو را می دهم و اگر دو سوال مرا جواب بدهی دو سوم قرض تو را می دهم
سرقت های زورگیران مسافرنما در ترازوی عدالت
طلاسازی کار دیگری هم انجام می دادی؟ در یک آژانس بودم. چرا بعد از بیکاری با ماشین کار نکردی؟ پول نداشتم ماشین بخرم. از خانواده ات کمک می گرفتی؟ چون تازه ازدواج کرده و بدهکار بودم و همه هزینه های ازدواجم را خانواده ام پرداخت کرده بودند. تو که پول نداشتی چرا ازدواج کردی؟ آن زمان سرکار می رفتم و در آمد خوبی داشتم. اگر
رابطه نامشروع دختر 17 ساله و پسر شیطان صفت | امیر مرا به خارج شهر برد و ....
کنی جای ما لو نمی رود، آنها که من را نمی شناسند. فردای آن روز وقتی به بانک رفتم که پول ها را جابجا کنم، امیر را دیدم دست در دست دختری هم سن و سال خودم که دل و قلوه به پای هم می ریزند، مغزم از کار افتاده بود آیا باید خوشحال باشم از اینکه سر بزنگاه متوجه خیانتش شدم یا سوگوار از اینکه تنها "مرد مهربانی هایم" را از دست دادم... با او تماس گرفتم و گفتم که همه چیز را دیده ام، گفت دیوونه تو
با ناصر خان از فردین تا تختی
و من هم به حکم وظیفه رفتم ولی چه بسیار بزرگان ورزش و همدوره ای ها و دوستان تختی که از من برای حرف زدن از او سزاوارترند. *این از تواضع شماست... نه به خدا، همه مردم به من لطف دارند ولی من حقیقتاً خودم را لایق این همه لطف نمی دانم. من کار خاصی نکردم که لایق این محبت باشم. وظیفه ای روی دوشم بوده که برای همه هست؛ وطن دوستی. شغلی داشتم که با عنایت مردم به همه چیز رسیدم و دوستانی که
رمضان، ماه سوزنده و شوینده
واسطه عقد اصطفا، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله با حضرت رب العزة جل و جلاله مناجات می کرد، پس می گفت: خداوندا امت عیسی علیه السلام را مائده فرستادی، امت مرا چه فرستادی؟ خطاب مستطاب رسید که ای محمد، امت عیسی شکم پرست بودند و امت تو خداپرست؛ ایشان را خوان فرستادیم و امتان تو را ماه مبارک رمضان و بر خوان ایشان سه قرص نان بود و بر ماه رمضان سه دهه است، دهه اول رحمت است و دهه دوم مغفرت است و دهه سوم
عادات نوشتن هوشنگ مرادی کرمانی
معده ام را اذیت می کند. بعد از صبحانه روزنامه هایی را که خریده ام مطالعه می کنم. شما عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی هستید، معمولا چقدر از وقت تان را برای حضور در آنجا و شرکت در جلسات می گذرانید؟ گاهی صبح ها به فرهنگستان زبان و ادب فارسی می روم. حدودا ساعت 10 صبح اگر جلسه طولانی باشد ناهارم را همانجا می خورم و حدود ساعت 14 به منزل برمی گردم چون شب ها زیاد نمی خوابم معمولا سعی
دانشجوی مغرور با یک نگاه و یک پک ساده اسیر کیانا شد
کسی چیزی می گفت من اما در مقابل این سمپاشی ها دلیلی برای دفاع کردن از خودم نمی دیدم، چون خوب می دانستم که برای رسیدن به هدفم چقدر تلاش کرده ام! پدر و مادرم که از موفقتیم بسیار خوشحال بودند به مناسبت قبولی دخترشان جشن بسیار مفصلی گرفته و همه فامیل را دعوت کردند. آن روز را هرگز فراموش نمی کنم. حس غرور عجیبی داشتم. دیگر می توانستم به پشت کنکوری های فامیل و اعضای گروهمان به آسانی فخر بفروشم
از عشق انقلابی تا همراهی دکتر چمران
رجایی و باهنر رفته بود منزل خاله اش و لباس مشکی برده بود که خاله اش به او گفته بود مگر می دانستی این ها شهید شدند که لباس مشکی آورده ای؟ و عباس جواب داده بود در هر صورتی انسان باید برای همه چیز آماده باشد . بگذار با شهادت، مهمان خدا شوم تسنیم: شما هیچوقت با رفتن پسرتان به جبهه مخالفت نکردید؟ پروینیان: روزی که می خواست به جبهه برود من مخالفت کردم و گفتم مصیبت های زیادی کشیدم تا
رزمندگان اسلام با ایمان و توکل به خدا خرمشهر را آزاد کردند/ سوم خرداد نماد تمام عیار غیرت ایرانی است
رزمندگان پخش شده بود؛ کنار دستم نوجوانی 16-15 ساله نشسته بود که زمزمه خیلی گرم در خلوت خود با خدا داشت و می گفت می خواهم امشب با تو معامله کنم و چشمانم که بهترین عضو در بدنم هستند را در راهت از دست دهم... این اتفاق خیلی من را متحول کرد. محمدی ادامه داد: هر زمان که تهدید شویم و بدانم اصولمان که برای آن دفاع کرده و خون های زیادی نثار کردیم زیرپا می شود خود و فرزندانم بار دیگر به دفاع خواهیم پرداخت