سایر منابع:
سایر خبرها
زمستان فرهنگ گذشته است
استناد اینکه این حرکت سلطنت طلبانه است، خواست همه عوامل تولید این کلیپ به دادستانی احضار شوند. حدود سال 73 بود. من خودم رفتم دادستانی انقلاب و با بحث و مفاهمه ایشان را قانع کردم و موضوع حل شد. در مجله همشهری پیش از انتشار روزنامه،آقای داریوش کاردان، بدون نام یک طنز نوشته بود. زمانی بود که رهبری درباره تهاجم فرهنگی صحبت کرده بودند. طنز نویسنده مستقیما درباره تهاجم فرهنگی نبود اما این شبهه را ایجاد می
از اعترافات جدید شیخ فتنه و فساد مالی جدید دولت احمدی نژاد تا ادعای خانواده مرد عضله ایران درباره مرگ وی ...
/> سوشا مکانی درباره اتفاقات رخ داده در اهواز برای خود اظهار داشت: آنچه در اهواز برای من روی داد، به خاطر سوء تفاهمی بود که برای بعضی هموطنان عرب زبان پیش آمد. وگرنه من هیچ گاه با هواداران فولاد و در کل، خوزستانی ها مشکلی نداشتم. وی ادامه داد: زمانی که در تیم فولاد بودم تمام توان خودم را برای این تیم به کار گرفتم و بین من و هواداران فولاد همیشه احترام متقابلی وجود داشته است. اما متاسفانه
گفتم محمد! عزیزم شهادتت مبارک!
؛ یک روز به من گفت عکس العملت برای شهادتم چیه؟ دراز کشید و چفیه روی سرش گذاشت و گفت فرض کن من شهید شدم تو چه کار می کنی؟ گفتم محمد، عزیزم شهادتت مبارک! انگار به او الهام شده بود که شهید می شود. بعد از شهادتش که بالای سر پیکرش رفتم گفتم محمد، عزیزم شهادتت مبارک! یاد آن خاطره افتادم که مرا برای شهادتش آماده می کرد. قبل از اینکه عملیات برود ناراحت بودم و به شوخی می گفتم برو شهید شو. یکبار هم
بنیاد در آینه مطبوعات
بود در راه به من گفت : علی جان پسرم درکل سفر مرا بابا صدا نکنی به من بگو عمو،چون بیشتر بچه هایی که همراه ما هستند فرزندشهیدند و اگر تو مرا بابا صدا کنی دلشان می شکند. مجتبی پسر دیگر شهید هم امروز با ماست. او می گوید: من کوچک بودم و از پدرم نکته خاصی به خاطر ندارم وفقط خاطره ای دارم در زمان دانشجویی ام. مادرم که هر سال برای پدرم سالگرد می گیرد، یک سال تماس گرفت و گفت:به خاطر مشکلات مالی
شهریِ ناموزون شده ایم
داشتند خانه ای کارگری طراحی می کردند با یک اتاق و یک آشپزخانه مشترک. باور کنید ساعت ها بحث می کردند که باید این طور باشد و آن طور، تا اختلاف و مزاحمت ایجاد نشود. معماران خارجی که در دفتر فرمانفرماییان کار می کردند، همه اتودهای شان را گروهی می زدند و این فرصت بود که از آنها کار یاد بگیریم. بعد از سال ها رفتم سرچشمه و دیدیم هنوز این کارها درست هستند. چون تعهد داشتند و کسی هم مدام به آنها نمی گفت شما
زیر ساخت های کشور مهیای خرید هواپیماهای جدید نیست
شوید؟ مطمئن هستم که صد درصد موفق خواهم شد.البته بعد ازرسیدگی درایران، دولت باید شکایت مرا ارجاع دهد به دادگستری ودیوان لاهه و من در آن دادگاه حقوق از دست رفته مسافران ایرانی را از حلقوم آمریکا بیرون می کشم. ببینید چون امریکا روی مهمترین اصلی که تاکید دارد، حقوق بشر است ، پس از همین ابزار هم باید علیه خودشان استفاده کنیم و من این کار را خواهم کرد که خوشبختانه تا الان هم خوب پیش رفته است.
خاطرات ظریف از دوران نامزدی اش در اصفهان
به گزارش پایگاه خبری شباویز،محمدجواد ظریف در این برنامه که به طور مستقیم از تلویزیون پخش می شد، حضور داشت به بیان گوشه ای از زندگی خود از دوران کودکی و نوجوانی خود پرداخت و خاطراتش از خانواده، دوستان و دوران تحصیلش را بازگو کرد. وی در توصیف خانواده خود گفت: پدرم فردی مذهبی بود و نیایش های او در آرامش خانواده تأثیر زیادی داشت و همچنین مادرم نیز فردی مقتدر و بامحبت بود و به من لطف زیادی
چالش های نویسندگی و ماجراهای اخوان ثالث در رادیو
بودن و امنیت شغلی در رادیو با مشکلات عدیده ای مواجه بودند - که البته اگر منطقی و منصفانه نگاه کنیم، خودشان مقصر بوده اند. دومی را خودم شاهد بودم و اولی را از نامه ای که حسین خدیو جم نوشته (و خواهم آورد) فهمیده ام. سیدحسن حسینی که تخلص مسیحا را برای خود برگزیده بود اما کمتر از آن استفاده می کرد، درباره کارش در رادیو چنین می گوید: "در زمان جنگ، سال 59 وقتی می خواستیم ازدواج کنم
ویژگی های یک رئیس جمهور انقلابی/ رئیس جمهور مثل فقرا راه می رود!/ ماجرای ارادت یک مغازه دار روستایی به ...
(آقای ربانی املشی هم بود) رفتیم آنجا و نشستیم و بحث شد که چطور به آقای خامنه ای خبر بدهیم، چون ایشان به شهید بهشتی علاقه بسیاری داشتند و تازه تحت عمل قرار گرفته بودند. آقای رجایی فرد متوکل و با روحیه ای بود، البته چند روز قبل منافقین اتاق من را با آرپی جی زده بودند و من خودم هم مجروح بودم. یک نفر نفوذی داشتند. آمد داخل اتاق و بعد گفت: بیایید بزنید. بعداز دو آرپی جی آمدم بیرون، دیدم از
مصاحبه اختصاصی با جناب خان (عکس)
نمی کرد با این حجم استقبال روبه رو شود. البته آن ریسک اولیه جواب داده و یک شخصیت عروسکی با صداپیشگی فوق العاده محمد بحرانی و بازی های بداهه ای که تعامل خوبی با رامبد جوان دارد، به وزنه ای در کار بدل شده که موجی از هواداران را به راه انداخته و یکی از ستاره های این شب های تلویزیون شده است؛ تا جایی که حالا این پرسش پیش می آید خندوانه بدون حضور جناب خان قابل تصور هست یا نه؟! خلق جناب خان
در برنامه 90 چه گذشت؟ + تصاویر
را با سلتاویگو شروع کردم و اولین بازی در لالیگا مقابل همین رئال مادرید و فرناندو هیرو بازی کردم که بعدها هم بازی ام شد. رئال مادرید هزینه کرد و من را آورد و بیشتر دوران بازیگری ام در این تیم بودم. وی درباره اینکه او و کارلوس دفاع راست و چپ تیمی بودند که در پنج سال سه بار قهرمان اروپا شد گفت: ما دوستان خوبی بودیم چون من وقتی به رئال آمدم کارلوس دو سال در رئال بود. دوستان خوبی برای هم
حکم تیری که برای سق سیاه صادر شد
همان هاست. ارایه نقش های دوست داشتنی و ساده با هنرنمایی هنرمندان بزرگ را می توان یک نمونه بارز از آنها دانست. به همین بهانه به سراغ یکی از افراد موفق در این عرصه رفتیم و با او صحبت کردیم. مهران امامیه سق سیاه ماندگار عرصه طنز رادیویی است که با حضور در باشگاه خبرنگاران جوان گفتگویی با وی داشتیم که در ادامه می خوانید: سین: کودکی شما در اصفهان چگونه گذشت؟ جیم:در شهر رضا یکی از
فرهاد اصلانی شبیه هیچ کدام از نقش هایش نیست!
جنس نگاه و لحن حرف زدنش شبیه هیچ کدام از نقش هایش نیست. نه ابن زیاد کیاس مختارنامه است، نه شوهرخواهر زن ذلیل اکبر در آشپزباشی ، نه آب زیرکاهی اکبر ابوالحسنی در راه بی پایان را دارد، نه شیرینی اسد خفته شاهگوش را، نه قاتل بی رحم خرس است، نه روحانی مهربان یه حبه قند . همین ناآشنا بودن خودِ واقعی اش نسبت به نقش هایی که همیشه در آنها به چشم آمده، یعنی یک بازیگر روبروی ما نشسته. کسی که سال
ثروت علی اکبر ناطق نوری چقدر است؟/ ویلاهای شهرستان نور متعلق به ناطق نوری است؟
و به یک جایی وصل و استخدام شوید. چون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هم بودم، نامه ای به آقای هاشمی نوشته و سوابقمان را از مجلس به مجمع منتقل کردیم و مدتی بعد حقوق من برقرار شد. از نظر مادی، قبل از انقلاب یک منبری مشهور در تهران بودم. در دهه محرم در تهران 11منبر می رفتم یعنی از صبح تا آخر شب ساعت 12، آخرین منبر من در حسینیه سرآسیاب بود و زندگی ام را از پول منبر اداره می کردم و هیچ گاه از سهم
کفش های سرزمین من
بودم کوه می رفتم من 5 برادر داشتم و تنها دختر خانواده بودم. از کودکی خیلی پرجنب وجوش بودم و 5 نوع کفش داستم. چون رول اسکیت و پاتیناژ بازی می کردم. کفش برای من جایگاه خیلی ویژه ای در زندگی داشت چون خیلی راه می رفتم. دوچرخه سوار حرفه ای بودم و بعدها کوهنورد هم شدم. حتی وقتی بچه هایم را باردار بودم به کوه می رفتم. زمانی هم که به دنیا آمدند آنها را با چادر به خودم می بستم و به کوه
شهید گمنامی که با رؤیای دخترش شناسایی شد
یک ساعت بیشتر راه نیست. به بهانه شرکت در مراسمی که قرار بود در مزار شهدای گمنام دررود برگزار شود همسرم را بردم و در آنجا به ایشان اعلام کردند که شهید مورد نظر پدرتان است. خانم حسینی آن لحظه چه احساسی داشتید؟ روز پنج شنبه 29 مردادماه 94 وقتی که به محل دفن پدرم رفتیم به من گفتند چقدر مطمئنی که ایشان پدرت است، هرچند قلباً صددرصد مطمئن بودم که او پدرم است، اما گفتم 99 درصد اطمینان
166 ساچمه و گلوله سهم این 3 محیط بان
غلامحسین خالدی – که هم اکنون در زندان هستند، می نویسم چون نمی خواهیم این تصور پیش بیاید که ما خودمان سختگیر هستیم؛ امیدوارم به زودی این رضایت شامل حال این دو محیط بان هم بشود و آنها آزاد شوند. علی افشار خود فرزند شهید است و به گفته خودش تمایل چندانی ندارد این موضوع را جایی اعلام کند تا کسی تصور کند قصد سوءاستفاده از این موقعیت را دارد. با این حال او می گوید: به اعتقاد خودم همان طور که پدرم برای
جزئیات جدید پرونده باند خون آشام شمال
زندگی دارند اما من نمی توانستم به کس دیگری اعتماد کنم و مجبور بودم آنها را با خودم ببرم. وی متذکر شد: این دو فرزندم هم به اجبار من در این سرقت ها شرکت می کردم زیرا اگر مخالفت می کردند به دلیل اجباری که داشتم آنها را کتک می زدم و با خودم همراه می کردم. دلم برای فرزندانم تنگ شده است/ به اجبار پدرم سرقت می کردیم در حالی که پسر بزرگ حسین.د حاضر به مصاحبه نیست، فرزند 20
12 کیف قاپی در 3 ساعت
به زندان فکر کرده بودی؟ من یک یا دو بار درجوانی به زندان رفته بودم اما نمی دانستم این بار خیلی زود دستگیر می شوم. بعد از این که آزاد شوی،فکر می کنی بتوانی دوباره به سفره خانه پدرت برگردی؟ بستگی دارد چه حکمی به من بدهند، فعلا که به عنوان سرکرده باند وضعیتم از همدستانم بدتر است و اگر پدرم بفهمد که نقشه سرقت ها با من بوده بعید می دانم دیگر به من اعتماد کند. با این حساب باز بیکار و بی پول هستی و به سراغ سرقت می روی! توبه کرده ام. به همسرانم قول داده ام که جبران می کنم و بعد از آزادی شرافتمندانه به دنبال کار می گردم منبع: همشهری سرنخ ...
خودمحوری مصدق نهضت ملی را شکست داد
نکردند، شاید مراد آیت الله کاشانی از یادداشت ارسالی، همین نامه ای بوده که توسط نوه خود آقای دکتر سالمی به دفتر آقای مصدق فرستاده بوده اند و پاسخ را هم بعدها همه دیدیم و خواندیم که ایشان در زیر پتو! مستحضر پشتیبانی ملت بوده اند ! در مورد تجلیل ها و تکریم های مبالغه آمیز و البته ناشیانه برخی رسانه های نوظهور درباره دکتر مصدق چه نظری دارید؟ از دیدگاه شما، هدف این جریان تبلیغی چیست و چه فرجامی
خرج بیت المال در شبکه های اجتماعی
خانواده ها هر زمان وارد اداره ای می شوی می بینی کارمند گوشی به دست گرفته و با استفاده از اینترنت اداره مشغول گشت و گذار و یا دانلود در فضای مجازی است. برای بازپرداخت نخستین قسط وامم به بانک مراجعه کرده بودم و از چند و چون قضیه اطلاع چندانی نداشتم. وارد بانک که شدم دیدم یکی از کارمندان بانک دارد با گوشی خود ور می رود. گفتم بروم از او راهنمایی بخواهم، فرمی که در دستم بود را نشانش دادم و گفتم
داستان تولد لینوکس از زبان خالق آن
از این در اختیار نداشت. لازم بود برای آنکه وارد Terminal شوید، در صف انتظار بمانید، اما با همان شرایط و بلافاصله من عاشق Unix شدم. فکر کنم بخاطر واسط کاربری مبتنی بر برنامه نویسی آن بود. میگ فتند Unix خیلی پیچیده است، اما به نظرم بسیار ساده بود . یکی از کتاب های مرجعی که لینوس از آن استفاده کرد، کتاب معروف آندرو تاننباوم با عنوان سیستم های عامل بود که در عین حالی که جزئیات دقیق و مفصلی
چرا همسرم محافظ نداشت؟
برنامه مخالفتی نکردم. نحوه انتخاب شما برای همسری شهید لاجوردی چگونه بود؟ ایام عاشورا بود. من کلاس پنج بودم و بسیار علاقه و تقید داشتم که در مراسم دهه محرم شرکت کنم. در آنجا با خلوص قلب از خانم، فاطمه زهرا(س) درخواست کردم که مرا عاقبت بخیر کند و همیشه این احساس را دارم که خانم پاسخ مرا دادند و مرا برای پسرشان انتخاب کردند. چه کسی شما را به خانواده ایشان توصیه کرد؟
عراقی گفت کاش از نواب جدا نمی شدیم
بود. در جبهه ملی اول، فدائیان اسلام و گروه های مذهبی و گروه های غیر مذهبی در آن حضور داشتند اما در جبهه ملی دوم چنین چیزی نیست. در همین زمان ها بود که من با شهید عراقی در همین روزها با او آشنا شدم. در بهمن سال 30 من به زندان رفتم و عراقی چند بار به ملاقات من آمد. چون من جزوی از فدائیان اسلام بودم. به نام فدائیان اسلام به ملاقات آمده بود، نه به عنوان دوستی شخصی. تا اینکه در بهمن سال
علت جدایی رضا رویگری از همسر اولش +عکس
ها افتاد. نظرات فراوانی هم درباره شما در دنیای مجازی منتشر شد. از آنجا که خودم از دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی دور هستم، دوست دارم این نظرات را از زبان شما بشنوم... عکس رضا رویگری و همسرش تارا مثلا اینکه چرا همسرتان را رها کردید و یک زن جوان گرفتید!؟ یا از این دست حرف های خاله زنکی... (باخنده) فکر کنم حسودی می کنند! بین این شایعات مرگ و ازدواجتان
هیچ وقت به فکر خواننده شدن نبودم
وحش” در فکر تولید انیمیشن روزانه بودند و به فرهنگ سازی ما کمک کند . پس از صحبت با علی درخشی کارگردان این کار، ایده پخته تر شد و به مراحل قابل اجرا رسید . همه نقش های "دیرین دیرین” را خودم اجرا می کنم البته قرار است دوستانی در حوزه صدا وارد کنیم تا تنوع در کار بیشتر شود . شما در برنامه "ماه عسل” و "خندوانه” هم حضور پیدا کردید . آیا این حضور در موفقیت شما نقش داشت؟ هر چه پیش می آید را خداوند می چیند . من فقط برای رسیدن به اهداف تلاش می کنم .
یک گفتگو با امیر تتلو: دوست داشتم حرف هایم را بزنم... راه اش موسیقی رپ بود
درس می خوندم دوست نداشتم. باید تکالیفم رو سر زمان خودش انجام می دادم و این هیچ وقت حس خوبی بهم نمی داد. خیلی باهوش بودم. چون شب امتحان می خوندم و قبول هم می شدم. نمره قبولی یا نمره خوب؟ نمره قبولی رو به خوب دیگه. آخه سوال های امتحان و با توجه به درک خودم جواب می دادم. یعنی اول سعی می کردم سوال رو بفهمم بعد جواب بدم. کلا خیلی بچه جالبی بودم. دم خودم گرم! چند تا خواهر
متن تک نگاری شایسته تقدیر در مسابقه ریزنگاه به نمایشگاه کتاب
/> بلند شدم و رفتم به سمت نیم طبقه شبستان، حیاط یاس؛ و سر راه دیدم که دیگر سر ظهر، سطل زباله های قبلاً تمیز، پر شده اند و آشغال از همه طرفشان آویزان شده و من متاسفانه ندیدم کسی باشد که آنها را در بین روز تمیز کند و جلوه نمایشگاه را زیبا نگه دارد. در نیم طبقه شبستان، غرفه های جذاب زیادی بود. یکی در مورد سیستم جامع اطلاع رسانی سیمرغ، بانک اطلاعاتی کتابخانه های کشور. یکی عرضه کننده کتابهای
اکبر عبدی: مهریه همسرم به جای 110سکه شد 11 تا ! + عکس دختر و داماد
بازیگر درباره ماجرای شفا پیدا کردن همسرش هم گفت: همسرم سرطان سینه داشت اما خدا خواست و با یک عمل خوب شد. من هم دوست داشتم او را برای تشکر از خدا به مکه بفرستم. او بعدها بدون من هم به حج رفت. هر بار هم به من می گفت اکبر چند تا از سکه های مهریه را بفروش تا به من مکه بروم! به او می گفتم مگر چند تا سکه مهرت است؟ او هم پاسخ می داد 110٫ وی که بین جدی و شوخی صحبت می کرد، یادآور شد: اما پدر من به
نیما شعبان نژاد: رفیق بی رحم من، رامبد!
از او ستاره ساخت و آیتم های نمایشی وی با آن کاراکتری که نقطه مقابل روحیه اکتیو رامبد جوان قرار داشت به شکل شخصیتی ضدریتم, محبوبیت بسیاری پیدا کرد. حضور نیما در سری دوم این برنامه هم قالب موفق خود را حفظ کرده و او همچنان با استندآپ های متفاوتش یکی از ستون های موفقیت خندوانه است. ذهن پویا و یک خط داستان یکی از سختی های کار برای من این بوده که چون در عرصه نمایش جزء بازیگران مبتنی بر