سایر منابع:
سایر خبرها
عاشق اسلام از اندلس تا قم
برایم مقدور نیست بلکه به تفسیرهای اسپانیایی که از طرف همان گروه قم به من معرفی می شود رجوع می کنم. یک نکته جالب برایتان بگویم. من وقتی 8 ساله بودم با پدرم به مغازه ای رفتیم. در آنجا کتابی بود که من از پدرم درباره اش سؤال کردم و پدرم برایم گفت که این قرآن کتاب آسمانی مسلمانان است و بعد هم آن را برایم خرید که من آن را نگه داشتم تا زمانی که اسلام آوردم و آن را خواندم. *رابطه
بخش های خواندنی کتاب دختر شینا
جنگ. بار سنگین جنگ ریخته بود توی خانه کوچکت، روی شانه های نحیف و ضعیف تو؛ یعنی قدم خیر محمدی کنعان و هیچ کس این را نفهمید. ماه رمضان کار مصاحبه تمام شد. خوشحال بودی به روزهایت می رسی. دست آخر هم گفتی: نمی خواستم چیزی بگویم؛ اما انگار همه چیز را گفتم. خوشحال تر از تو من بودم. رفتم سراغ پیاده کردن مصاحبه ها. قرار گذاشتیم وقتی خاطرات آماده شد، مطالب را تمام و کمال بدهم بخوانی
نگاهی به زندگانی یک روشنفکر مبارز و یک روحانی بارز
مرا دید، گفت: آقا! چرا بالاخره نمی آیید به آن کلبه حقیر برویم؟ و بعد به خصوص این جمله را به خاطر دارم که گفت: آقا! سرم آتش گرفته. این روزها دارم منفجر می شوم! متوجه شدم که جلال از اوضاع سیاسی روز بشدت برآشفته و ناراحت است و همان طور که خودش اشاره می کرد دیگر طاقتش طاق شده بود. جلال بسیار اظهار علاقه می کرد که با هم به صحبت و بحث بنشینیم و از مسائل اسلامی، سیاسی و اجتماعی حرف بزنیم. من به جلال قول
طالقانی؛ طلایه دار مقاومت و آزادی
بیرون از زندان بروند؟ بله. می خواستند جوان تر ها بیرون بروند. اما نه اینکه بی کار بنشینند؛ می خواستند آنها کار کنند مطالعه و تحقیق کنند. روز آخری که مرا به خانه آوردند و تحویل مادرم دادند، نیم ساعت بعد با پدر ملاقات داشتیم. دوباره با بچه ها به اوین برگشتم پدر آنجا به من گفت آزاد شدی، نگران بچه هایت بودم. البته اگر حبس ابد هم می گرفتی، مشکلی نبود چون قرار نیست که اینها بمانند، اما یک چیزی هست
پدر بی رحم 30 سال دخترش را قربانی اعمال پلید خود کرد + تصاویر
خود ادامه دهم و یک روز که در حال برگشت از مدرسه به مکان زندگی ام بودم او بوسیله خودروی خود مرا دزدید و برای اینکه کسی مرا پیدا نکند در صندوق خودرو نگهداری می کرد . شبها و روزهایی که بدون هوای کافی برای نفس کشیدن بدون آب و غذا کافی در آن تاریکی حبس بودم که در یک مورد حبس من 5 هفته در صندوق پژو این پدر بی رحم به طول انجامید و او فقط با دادن مقداری آب میوه و یک نوع داروی اعتیاد آور مرا
سقوط دختر نوجوان هنگام فرار از دست مرد شیطان صفت
کرد می توانم در خانه اش زندگی کنم. وقتی به خانه او رفتم او سه روز مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و بعد از آن ادعا کرد قرار است دوستانش را به خانه بیاورد که من از ترس خودم را از طبقه اول به پایین پرتاب کردم تا فرار کنم که آسیب دیدم. در حالیکه تحقیقات برای شناسایی هویت و دستگیری پسر جوان آغاز شده بود او خودش را تسلیم پلیس کرد. با انتقال او به دادسرای امور جنایی میلاد 30 ساله با
اعظم طالقانی: ائمه جمعه باید دردهای مردم را درک کنند
.... وقتی من صحبت می کردم می دیدم که این مادرها چه خشمی در دلشان است. وقتی حرف های من تمام شد همگی بلند شدند و به اعتراض به من می گفتند تو از وضعیت ما چه می دانی؟ الان برخی از جوانان ما معتاد هستند. من بعد از آن جلسه هنگامی که داشتم از این محل ها رد می شدم به جوان ها دقت می کردم و متوجه شدم این مادرها تا حدودی درست می گویند. اگر نکته دیگری درباره نماز جمعه به ذهنتان می رسد بیان کنید. ائمه جمعه باید همانند همیشه با مردم باشند و دردهای مردم را درک کنند و سعی کنند پاسخ هایی به مردم بدهند که مردم را قانع کند و اعتماد آنها جلب شود. منبع: آرمان ...
از نویسندگی رادیو تا ترجمه قرآن به زبان کرمانجی
سال 76 ترجمه قران را آغاز کردم در حالیکه برخی از دوستان مخالف و برخی موافق بودند. و البته من از هر دو گروه پند گرفتم و هر دو گروه باعث تشویق من در ترجمه قران شدند. سین: هدف شما از ترجمه قران به زبان کرمانجی چه بود؟ جیم: بیشترین استفاده را از ترجمه خودم بردم؛ زیرا آیه به آیه و لغت به لغت با قرآن مانوس شدم. در آن زمان تقریبا 85 درصد قران را می فهمیدم ولی برای اینکه با مشکلی در
بنیاد در آینه مطبوعات
، سردار تخریب، عزمم را جزم کرد 23 مهر همان سال ماموریتم تمام شد. سه ماه کردستان بودم و بعد از آن، برای ادامه تحصیل به کاشمر برگشتم. بع داز سه ماه، یک روز خبردار شدم قرار است جنازه شهید علیرضا عاصمی که به او لقب سردار تخریب داده بودند، در شهرمان تشییع شود.از آن روز به بعد حالم گرفته بود. هوایی شده بود. رفتم و درخواست اعزام به جبهه را دادم. قرار شد 23 د یماه به جبهه اعزام شویم. اتفاقا در آن روز روضه
(18+) واقعیتی در همین حوالی
کاری می خواهی بروی؟ خرجت را از کجا در می آوری؟ و این آغاز ورود فریبا به این کار می شود. سه ماه بعد از تولد نوزاد است که حمید، فریبا را پیدا می کند. وقتی از کار جدیدش مطلع می شود بچه را با زور و دعوا می گیرد و به دست زنش می دهد اما فریبا را ترک نمی کند. عوض آن، بساط قمارش را این بار در خانه او علم می کند. پسر فریبا حالا 17 ساله است و نزد نامادری و برادرهای ناتنی اش بزرگ می شود. هیچ اطلاعی هم از وجود
عزاداری مردم بر پیکر آیت الله طالقانی + تصاویر منشر نشده
سرپرستی مرحوم آیت الله حائری تأسیس شده بود، پرت شدم. همه جز من عوض شدند. در آنجا سابقه در درس و عبادت بود. قریب بیست سال تا بعد از وفات مرحوم پدر و آیت الله حائری در قم بودم، سپس با اصرار دوستان پدرم به تهران آمدم و خطری را که اخلاق و ایمان جوانان را تهدید می کرد، از نزدیک دیدم. چاره ای نداشتم جز آنکه به اصول اسلام و قرآن برگردم. مجالس بحث و تفسیری در خانه ها و دور از چشم
عاشقان حسینی سوار بر قالیچه سلیمان/ گره قالی عشق مرا کربلایی کرد
/> توحیدی در مورد نحوه آشنایی اش با کارگاه می گوید: زمانی که شنیدم قرار است این چنین کارگاهی راه اندازی شود خیلی خوشحال شدم و به چند نفر دیگر نیز که می شناختم موضوع را گفتم و همراه آن ها با هم کار را شروع کردیم. از او می پرسم زمانی که قالی می بافتی چه حاجت و نیتی داشتید؟ می گوید: تمام مدتی که پای دار بودم فقط برای شفای مریضان و سلامتی امام زمام عج دعا می کردم. 10 سال پیش
هیچکس نتواست در سلام کردن از شهید لاجوردی پیشی بگیرد
انجام امور اداری به ساختمان اداری وسط زندان اوین رفت و آمد می کردم. در همان جا بود که چندین نوبت با چهره مومن و باصفای حاج اسدالله روبه رو شدم. بچه ها راست می گفتند که "هیچکس نمی تواند در سلام کردن، بر حاج اسدالله پیشی بگیرد..." با بچه ها سر این موضوع قرار گذاشتیم و گفتم که من می توانم. من که او را می شناختم، ولی او اصلا مرا نمی شناخت و حتی نمی دانست در آن ساختمان
پایان سناریوی ربودن کارگردان سینما با آشتی
اختلافمان را حل کنیم. شاپور با خودش مقداری غذای خانگی آورده بود که بعد از خوردن آن به خواب سنگینی رفتم. وقتی بیدار شدم او را همراه دو مرد غریبه بر بالین خودم دیدم. آنها مدعی شدند مأمور هستند و به بهانه بازجویی مرا از خانه خارج و سوار یک خودرو کردند. بعد هم مرا تحویل کمپ ترک اعتیادی حوالی کرج دادند. ماجرا را برای مدیر کمپ توضیح دادم و گفتم که معتاد نیستم اما حرف هایم را قبول نکرد. 27 روز در آنجا حبس شدم
گفت وگو با مردی که از زنان جوان زورگیری می کرد
/> بعد از اینکه با ماشین خودم رفتم زورگیری مأموران چند بار در خانه مان رفتند ولی نتوانستند من را دستگیر کنند. یک روز که به خانه پدرم رفته بودم به پلیس زنگ زد و مرا لو داد. اگر همین بلا سر خانواده خودت می آمد چه می کردی؟ اتفاقا همین بلا در شمال سر دختر دایی ام آمد همه داشتیم دیوانه می شدیم. پس چرا خودت این کار را کردی؟ اشتباه کردم، عقلم کار نمی کرد
انصاریان: فکر کنید جواد رضویان بخواهد فیگو را دریبل بزند
بسیار محترم و خوبی است که مرا به یاد پدرم می اندازد. می خواهم بخشی از فروش این فیلم را به بیماران سرطانی اختصاص بدهم. سریال کیمیا که در آن ایفای نقش کرده ای،. نظرت در مورد این سریال چیست؟ من دوست نداشتم به این زودی به تلویزیون بروم و می خواستم باز هم کسب تجربه کنم اما این سریال، قطعاً پربازیگرترین سریال سال های اخیر است که رضا کیانیان، حامد بهداد، حسن پورشیرازی، گلاره عباسی
طالب لو: رامبد جوان با زرنگی نقش کمدین را به گردن من انداخت
/> پدرتان حسین طالب لو بعد از برنامه تماس نگرفت که گلایه کند؟! نه، مشغول بوده و نتوانسته تلفن قبل از برنامه مرا بردارد. بعد از پایان خندوانه اتفاقاً به منزل پدرم رفتم و... البته برنامه ضبط شده بود و با یک روز تأخیر پخش شد. حرف های دلی جالبی در این برنامه زدی. خودم هم باورم نمی شد این صحبت ها را انجام داده باشم. بعضی از حرف ها را تا به حال نزده بودم. همسرت بابت این حرف ها
کابوس های وحشتناک رهایم نمی کند
نگهداری کنم، البته از قبل برای کشتن آنها نقشه ای نداشتم و روز حادثه به یکباره این تصمیم را گرفتم. در این هنگام قاضی با تجربه شعبه 211دادسرای عمومی و انقلاب مشهد از وی پرسید: آیا بیماری خاصی داشتید؟ که متهم پاسخ داد: نه! هیچ وقت بیماری خاصی نداشتم و در هیچ مرکز درمانی هم تا قبل از وقوع جنایت بستری نشده بودم. زن جوان سپس به تشریح چگونگی وقوع جنایت پرداخت و ادامه داد: غروب روز
اعتراف به قتل پس از 10 سال
به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه ایران، این مرد که همدست فراری اش را قاتل اصلی معرفی می کرد وقتی با اتهام معاونت در قتل خواست از خود دفاع کند، رازگشایی کرد . اواخر شهریورماه سال 83 مرد آشفته ای به دادسرای امور جنایی پایتخت رفت و ادعا کرد پسرش گم شده است . این پدر نگران گفت : پسرم با پیکانش در یک آژانس کار می کرد . حالا چند روزی است که به خانه بازنگشته و گم شده است . چند بار به موبایلش زنگ
ماجرای حبس شدن بازیکنان استقلال از زبان یک فوتبالی
شرمنده معلمم شدم. سین: بعدها همسایگان را ندیدید؟ جیم: چرا بعد از این که فوتبالیست شده بودم رفتم و جالب اینجاست آن ها می گفتند اگر کتک های ما نبود تو فوتبالیست و موفق نمی شدی. سین: خاطره ی ورزشی هم دارید؟ جیم: بله ما با تیم ملی نوجوانان قطر بازی داشتیم که در آسانسور هتل ایستاده بودیم و ظرفیت آسانسور 4 نفر بود و ناگهان مهدی امیرآبادی پرید داخل آسانسور و
گزارش اختصاصی بازدید خبرنگار کافه سینما از پشت صحنه و روزهای آخر فیلمبرداری سریال "شهرزاد" / گفتگو با ...
شب گذشته به دعوت روابط عمومی بازدیدی از لوکیشن و پشت صحنه روزهای آخر فیلمبرداری سریال شهرزاد داشتیم. در شبی که شهاب حسینی (در نقش قباد) و علی نصیریان(در نقش بزرگ آقا) چند پلان را روبروی هم بازی دارند و حسن فتحی نیز مثل همیشه سختگیر و با رعایت جزئییات مشغول هدایت آنها است. فتحی از همان ابتدا به ما یادآور شده که تا سریال پخش و دیده نشود صحبتی درباره آن نخواهد داشت. ما هم ساعتی را همراه عوامل شهرزاد شدیم تا هم از فضای مجموعه آگاه شویم و هم اگر شد گپی با بازیگرانش زده باش
سرگذشت یک دختر فراری که مهمان خانه مجردی بود
قرمز؛ یعنی خواندن درس بی فایده! از خجالتم نمره هایم را به والدین خود نشان ندادم اما چند روز بعد پدرم از وضعیت درس هایم مطلع شد و وقتی فهمید که من آنها را از او و مادرم مخفی کرده ام آن شب تمام تنم را با کمربند کبود کرد. صورتم از بس سیلی خورده بود قرمز و زیر چشمانم کبود شده بود. روی رفتن به مدرسه را نداشتم، کیف پشتی را برداشتم و بی هدف از خانه خارج شدم و دیگر دوست نداشتم به خانه
نامه ای خطاب به احمد رضا درویش درباره رستاخیز
أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنا=حسین از من و من از حسین هستم، دوست بدارد خدا کسی که حسین را دوست بدارد" و بنده شما را مانند بعضی منتقدانتان متهم به مامور دشمنان دین بودن و.... نمینمایم چرا که امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:"ضَعْ أَمْرَ أَخِیکَ عَلَی أَحْسَنِه حَتَّی یَأْتِیَکَ مَا یَغْلِبُکَ مِنْهُ = هر امری(کاری) که از برادر دینی خود سرزند،آن را به بهترین وجه آن حمل کن، تا کاری کند که راه
سرنوشت شوم دختر فراری
با پسر جوانی آشنا شدم. او مرا به خانه اش برد و مدعی شد می توانم با او زندگی کنم. سه روز در خانه پسر جوان بودم که او هر روز مرا مورد آزار و اذیت قرار می داد. روز سوم متوجه شدم جواد دوستانش را به خانه دعوت کرده و قصد دارند مرا مورد آزار و اذیت قرار دهند که از ترس خودم را از طبقه اول به خیابان پرت کردم. در ادامه پزشکان در گزارش خود اعلام کردند، دختر جوان از ناحیه مهره گردن دچار آسیب شدید
حکایتی آموزنده ازخیانت انسان
حدس زد که بیماری او باید منشاء روحی و روانی داشته باشد. بنابر این اطاق را خلوت کرد و از غلام پرسید: چه حادثه ای اتفاق افتاده که تو را به این روز انداخته است. غلام چند لحظه فکر کرد و عاقبت لب به سخن گشود و گفت : چند نفر از دشمنان سلطان مرا تحریک کردند که در شراب او سم بریزم و خلیفه را مسموم کنم. من فریب پول آن ها را خوردم و در شراب خلیفه سم ریختم و آن را به خلیفه دادم . اتفاقا خلیفه متوجه
پیرزن تنها را چه کسی کشت؟
آن مبلغ را زود پس بدهم، اما مشکلات مالی باعث شد نتوانم به عهدم عمل کنم. از طرفی کوکب برای گرفتن طلبش مرتب مرا در فشار می گذاشت و همین امر باعث شده بود با هم دچار اختلاف شویم، تا اینکه روز حادثه به خانه او رفتم و وی را بعد از کمی جروبحث به قتل رساندم . نفیسه چند روز بعد از اعتراف به جنایت حرف هایش را پس گرفت و گفت؛ نه تنها در این قتل دست نداشته بلکه اصلا خبر ندارد چه بر سر پیرزن آمده است
مرد جوان منکر ربودن دختر 17 ساله شد
این سه روز خودش می خواست در خانه ما بماند. روز حادثه به او گفتم برای کاری به بیرون می روم، وقتی برگشتم متوجه شدم این دختر پول هایی را که در خانه برادرم بود برداشته و بعد هم چون در را قفل کرده بودم خواسته از پنجره فرار کند که زمین افتاده است. بنا بر این گزارش درحال حاضر بازپرس مدیر روستا قرار بازداشت موقت برای متهم صادر کرده تا دختر جوان پس از بهبودی برای تکمیل تحقیقات به دادسرا احضار شود.
اعتماد به پژوهشگران را بیاموزیم
دهد. گفتم که امروز تازه به پژوهشگاه آمده ام. پس از ملاحظه اطلاعاتم در کامپیوتر، کپی بلیت های مسافرتم (از خانه تا پژوهشگاه و بالعکس) و سایر اسناد مالی را گرفت و پس از اسکن، آنها را برگرداند (البته یکی از بلیت های قطار را گم کرده بودم و صرفا بر اساس اظهار من هزینه آن را یادداشت و در نظر گرفت). شروع به محاسبه کرد و در پایان با خوشرویی و بدون هیچ چون و چرایی، یک برگه به من داد و مرا با احترام به همکار
معرفی فیلم مزار شریف ، عکس های فیلم، پشت صحنه، پوستر و آنونس
به شکلی حرکت و رفتار می کرد که خیلی شبیه شخصیت واقعی بود و حتی این واقعی بودن در طراحی لباس نیز وجود داشت." ابراهیم برزیده، پسر عبدالحسن برزیده در دومین کار سینمایی اش، نقش شهید محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران را بازی می کند. او درباره این نقش گفت : " یک علاقه شخصی نسبت به این نقش دارم که این شخصیت یک بار دراماتیک جذابی دارد که این شخصیت را دوست داشتنی تر می
تجلیل سینما از بزرگان
قرائت متنی برای بزرگداشت سعید پورصمیمی گفت: در باب سعید پورصمیمی سخن گفتن آسان نیست و اگر این تکلیف بر شانه های کم توان من گذاشته شده و پذیرفتم، آن عزیز کوچکی مرا به بزرگی خود می بخشد. اولین باری که با سعید پورصمیمی روبه رو شدم، برمی گردد به سال های 52-51که قرار بود نمایشنامه لورنزا چیو اثر آلفرددوموسه به صحنه رود. او در ادامه یادآور شد: طرح اجرای این نمایش با نام پورصمیمی جان گرفت، چرا که این اثر را