سایر منابع:
سایر خبرها
روایتی کم نظیر از یک تخریب چی + تصاویر
در مسئولیت های مختلفی همچون امدادگر، پیک گردان و تخریب چی لشکر ویژه 25 کربلا در جبهه های غرب و جنوب حاضر بودم، سال 65 بود، بعد از اتمام مرخصی ام به اتفاق یکی از دوستانم، آقای علی یحیی پور عازم شلمچه شدم تا در عملیات کربلای پنج شرکت کنم. * بچه هایی که اسم شان در لیست نبود بعد از رسیدن به شلمچه به اتفاق او به هفت تپه رفتیم، در آنجا رسته ام را تغییر دادم، آقای یحیی پور قبلاً در
شهباززاده: دل نازک شده بودم!
گوییم، بازگشت موفقی به لیگ برتر داشتی. خدا را شکر می کنم که باز هم برای استقلال گل زدم البته در جام حذفی هم که اولین بازی ام بعد از پایان مصدومیت بود، وظیفه ام را انجام دادم و موفق به گلزنی شدم اما اعتراف می کنم در این بازی خیلی برایم مهم بود که گل بزنم. * چرا؟ دلیل شخصی داشت؟ نه، فوتبال بازی انفرادی نیست که شما هدف گذاری شخصی داشته باشی... گل زدن برای من مهم بود
قتل به خاطر یک نگاه
قصاص صادر شد. رأی صادره در دیوان عالی کشور تأیید شد و توسط شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی برای گذراندن آخرین مرحله قضائی؛ یعنی اذن اجرای حکم از سوی رئیس قوه قضائیه به دفتر وی فرستاده شد. مدتی بعد رأی صادره مورد تأیید رئیس قوه قضائیه قرار گرفت و پرونده برای اجرای حکم آماده شد. در این میان خانواده متهم برای جلب رضایت اولیای دم تلاش زیادی کردند و در نهایت موفق شدند با پرداخت مبلغ دیه
مهدی پاکدل؛ بازیگر، کارگردان و خواننده!
حرفه ای فوق العاده جدی است. راه های بهتری برای پول درآوردن وجود دارد و در مورد سینما به این بُعد قضیه فکر نمی کنم. به خاطر علاقه زیادم به سینما اصلا دوست ندارم کاری را در این فضا انجام دهم که دوست ندارم. واقعا به این موضوع فکر نمی کردیم که فیلمی بسازیم که بر سر زبان ها بیفتد و چند تهیه کننده ما را بشناسند و راه فیلمسازی برایمان آسان شود. این فیلم کاملا دلی و رفاقتی ساخته شد و بچه های گروه
بر پدر آیلان چه می گذرد؟
عکس آیلان کوردی، پناهجوی سه سالۀ زکه در مسیر ترکیه به یونان غرق شد، جهان را در بهت و حیرت فرو برد. حال پدر او، عبدالله، از رنجی که می برد می گوید. به گزارش فرارو، من و خانواده ام، کمی پس از آغاز جنگ در سوریه دمشق را ترک کردیم. من آرایشگر بودم؛ ما در محلۀ کردنشین رکن الدین زندگی می کردیم. اما شرایط روز به روز برای ما خطرناکتر می شد و در نتیجه همسر و فرزندانم را به کوبانی بردم. ما در آنجا چند
مصاحبه وایبری با مهناز افشار بعد از زایمان
خیلی...به نظرم دوباره متولد شدم من: یعنی درد واسه سلبریتی ها کمتر نیست؟ مهناز: شایعه است به خدا... بیشتر هم شد من: الان بعد سی و هشت سال مادر بودن رو تجربه میکنی، یک سال هم هست که ازدواج کردی. اگه برگردی دو سال قبل راحت تر نبودی؟ مهناز: اگر برگردم... راستش نه! آخه بچه دوست دارم چه کار کنم من: درگیرت نمیکنه کلی؟ مهناز: چرا. الانم کرده. اما شیرینه . همش فکر می
ماجرای فرار سه اسیر از پادگان بعثی ها
بعد از یک هفته راهپیمایی شبانه روزی به خاک ایران رسیدم و در شهرستان بانه به روستایی پناه آوردم و همینطور چندین روستا را رد کردم تا اینکه توسط دموکرات ها دستگیر شدم و یک هفته ای را اسیر آنها بودم و در این یک هفته بود که حکم اعدامم را صادر کردند. جملات بالا بخشی از خاطره فرار سیدرضا موسوی و دو نفر دیگر از اسرای ایرانی از پادگان بعثی ها در عراق است. سیدرضا موسوی در گفت وگو با ایسنا،چگونگی
اعلام آمادگی شاکی برای نجات متهم از مجازات مرگ
آنجا متوجه شدم سربازی دنبال من است و بعد هم دستگیر شدم؛ قصدم کشتن یا آسیب زدن به کسی نبود . پرونده با پایان تحقیقات و صدور کیفرخواست به شعبه چهار دادگاه کیفری استان تهران رفت و با توجه به درخواست اولیای دم و اعتراف مجدد متهم، رأی بر قصاص او صادر شد. رأی صادره مورداعتراض متهم قرار گرفت اما تأیید شد. روز گذشته جلسه رسیدگی به اتهام ایراد جرح عمدی به یکی از سه مرد جوان برگزار شد. در ابتدای
قتل زن همسایه برای سرقت طلا
را آغاز کردند و پس از انجام تحقیقات میدانی از اهالی محل و شاهدان حادثه پسری 19 ساله از همسایگان مقتول را به اتهام قتل دستگیر کردند. با آغاز بازجویی ها پسر جوان درباره روز حادثه به کارآگاهان گفت: مقتول همسایه ام بود. او تنها زندگی می کرد و طلا و جواهرات زیادی داشت. من وسوسه شده بودم که جواهراتش را بدزدم برای همین نقشه سرقت را کشیدم. روز حادثه از بالکن وارد خانه اش شدم و طلاها را سرقت
رمزگشایی از معمای مرگ راننده نیسان
اورژانس به بیمارستان ضیاییان منتقل شده است و مشخص نیست چه کسی اورژانس را خبردار کرده است. با اعلام خبر این فوت مشکوک به قاضی مجتبی حسین پور بازپرس شعبه 5 دادسرای ناحیه 27 تهران به دستور وی تیمی از کارآگاهان اداره دهم مامور رسیدگی به این پرونده شدند و جسد وی نیز برای بررسی دقیق علت فوت به پزشکی قانونی منتقل شد. بررسی های اولیه از جسد این مرد آثار کبودی بر روی پهلوهای او را نشان می
درآمد ماهیانه یک زن خیابانی از تن فروشی (+18)
. حمید به سقط جنین اصرار دارد اما فریبا زیر بار نمی رود و از دست حمید فرار می کند. خانه ای برای خودش اجاره می کند و تا به دنیا آمدن کودک همان جا می ماند. از قضا یکی از همسایه ها از همان واسطه ها بوده است. زیر پایش می نشیند که با یک بچه سر چه کاری می خواهی بروی؟ خرجت را از کجا در می آوری؟ و این آغاز ورود فریبا به این کار می شود. سه ماه بعد از تولد نوزاد است که حمید، فریبا را پیدا می کند. وقتی از کار
نابغه شدن با ضرب و زور
خانواده نیست و در بسیاری از خانواده های دیگر هم شرایط به همین صورت است. مریم 45 ساله یکی دیگر از مادرهایی است که همین شرایط را برای فرزندانش رقم زده است. دخترش امسال کلاس ششم است و حوصله کلاس زبان و کلاس شنا را ندارد، اما به زور مادر مجبور به ثبت نام در این کلاس ها شده است و چون حوصله انجام دادن تکالیفش را ندارد دائم با مادرش مشاجره دارد. مادر به آرمان می گوید: اگر بچه ها را به حال خودشان رها کنی دوست
نبود اورژانس در هرند، قربانی گرفت/ حاشیه های ناتمام حوادث فوتی
ریشه حل نکرده و آنرا به دغدغه ای مبدل نکنیم اگر هر روز تیتر اخبار مان ذکر کمبود و کاستی باشد در هیچ گوشی صدایش منعکس و در هیچ چشمی به تصویر کشیده نخواهد شد. در این خصوص بارها مسئولان شهر هرند و بخش جلگه موضوع اورژانس و نبود آرامش خاطر خانواده های مصدومین را به مسئولان ذیربط اطلاع داده اند ولی متاسفانه هیچ گرهی از مساله مهم نیاز شهر هرند به مرکز اورژانس باز نشد که نشد!! در
آدم کشی برای خودنمایی!
بچه های محل، او را با چاقو زدم، در حالی که من آن مرد را قبلا نمی شناختم و او را ندیده بودم! این گزارش حاکی است: متهم به قتل پس از اعتراف به جنایت و با صدور قرار بازداشت موقت از سوی قاضی حسینی، در اختیار کارآگاهان اداره جنایی آگاهی قرار گرفت تا زوایای دیگر این پرونده جنایی مورد بررسی های دقیق پلیسی قرار گیرد.
مدیر بهزیستی البرز: بستن معلولان با زنجیر برای من اثبات شد
دیدم که این موضوع را از مدیر مرکز جویا شدم که آیا معلولان با فیکساتورهایی بسته می شوند که مسئول مرکز بستن معلولان را انکار کرد و از مادریارها و پرستارهای مجموعه سوال هایی پرسیدم که آنها صحبت های ضد و نقیضی داشتند.به گفته وی بعد از چند روز از مراجعه به مرکز، مادریارها فیلمی از بستن با زنجیر معلولان و شکنجه آنها تهیه و برای من ارسال کردند که بلافاصله بعد از دیدن فیلم به مرکز مراجعه و دیدم بچه ها همان
تمام جهیزیه ام در صندوق پیکان جا گرفته بود
ولی به دلیل خوش نام بودن شان قبول کردیم. مدرس با اشاره به سنت شکنی در ازدواج، گفت: قصد داشتم سنت شکنی کرده و ازدواج ساده ای داشته باشم. هنگامی که خانواده همسرم برای خرید عروسی به خانه مان آمدند اعلام کردم که هیچ خریدی برای ازدواج ندارم و حتی راضی به خرید حلقه هم نشدم. همسر شهید باکری تنها خرید عروسیش را حلقه ازدواج بیان کرد و گفت: دو روز قبل از عقد مهدی به همراه دوستش به
فروش کلیه ؛ آخرین تلاش خانواده خالدی برای نجات از اعدام
: اکنون نزدیک 6سال است که در زندان به سر می برم و با اینکه بارها از سوی دیوان عالی کشور حکم اعدام بنده نقض شده است، با این حال دادگاه همچنان بر حکم اعدام پافشاری می کند این محیط بان با اشاره به روند پرونده خود گفت: پس از پیگیری های پی در پی در نهایت رای دادگاه به (صلح و سازش و بخشش متهم در صورت جلب رضایت خانواده مقتول) تغییر یافت. خانواده مقتول نیز برای اعلام رضایت یک میلیارد تومان طلب
احمد توکلی: دوبار به احمدی نژاد رای دادم اما متاسفم
700 هزار نامه هفت تا کار مهم انجام بده، مشکل 690 هزار نفر از اینها که نامه نوشته اند، حل می شود. گفتید مجلس وخامت اوضاع را درک نمی کند، برخوردها با دولت روحانی، خصوصا در حوزه اقتصاد را تا چه حد تحت تاثیر سیاست می دانید؟ من نمی توانم کسی را متهم کنم. باید مساله را تفکیک کرد، ممکن است کسی غرض داشته باشد و دیگری مرض. اما در کل اختلاف نظر خوب است. مخالفت کردن خوب است حتی وقتی خودم
طلاق زنگار حلقه های طلایی ازدواج /خراسان جنوبی از طلاق تب کرد
خانه دعوت می کند اتاقش در انتهای راهرو زیر راه پله ای در کنار چاله عمیقی که سستی خانه را دوچندان کرده قرار دارد. راضیه. ب در خصوص ازدواج ناموفق خود به من می گوید: 18 ساله بودم که در مراسمی ساده به عقد پسرعمه ام درآمدم و بعد از گذشت چند ماه طلاق گرفتم. از دلیل طلاقش می پرسم، نگاهش را به درب حیاط می دوزد و می گوید: از بچگی در خانواده ای کم درآمد بزرگ شدم و به دلیل ضعف مالی در سن
پیوندی که اول در آسمان و بعد روی زمین برقرار شد
. پیامبر (ص) می فرماید: می بینم برای حاجتی اینجا آمده ای. خواسته ات را بر زبان آور و آنچه در دل داری بازگو کن که خواسته ات پیش من پذیرفته است . حضرت علی (ع) که برای خواستگاری دختر پیامبر (ص) به خانه ایشان آمده، خواسته اش را چنین بازگو می کند: پدر و مادرم فدای شما، وقتی من کوچک بودم مرا از عمویتان ابوطالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتید و با غذای خود و به اخلاق خود بزرگم کردید. نیکی و دل
از طریق فیس بوک با همسرم آشنا شدم
زن و مرد دیوار سد راه خودشان می شوند. یک شروع خوب که پایان تلخی دارد دختر کوچولو با چشمانی گریان مادرش را بغل می کند و دائم بهانه خانه خودشان را می گیرد و پدرش را می خواهد. نامش سهیلا است و 28 سال سن دارد و مادر آیسان سه ساله است. از طریق فیس بوک با همسرش آشنایی پیدا کرده است و بعد از پنج سال زندگی پر از اختلاف و سختی الان کارشان به طلاق کشیده است. او به آرمان می گوید: اوایل
نزاع و درگیری دو جوان منجر به قتل شد
آگاهی استان کرمان در پایان خاطرنشان کرد: در سال جاری 120 درصد افزایش کشف پرونده های قتل نسبت به سال گذشته در استان کرمان وجود داشته است. ماجرای قتل خیابان شهاب از زبان قاتل م – ح قاتل 23 ساله ی خیابان شهاب نیز در گفت وگو با خبرنگار ایسنا اظهار کرد: بعد از ظهر 19 شهریور در خیابان گوهر در حال حرکت با موتور بودم که مقتول نیز از سوی دیگر با موتور در حال عبور از خیابان بود و من برای
32 سال انتظار کشیدم تا استخوان های پدر را در آغوش بگیرم
و مادرش برایمان روایت می کند: داستان شهادت روز 31شهریور ماه 59 بابا درخانه بود. من آن زمان دو ماه داشتم. اما داستان اولین و آخرین روز رفتنش را مادر در میان لالایی کودکانه همیشه برایم زمزمه می کرد: من و پدرت در خانه سر سفره غذا نشسته بودیم که ناگهان خبر حمله عراقی ها به گوشش رسید. از پنجره اتاق بیرون را نگاه کرد و مضطرب و با عجله وسایلش را برداشت. آن روز مرخصی داشت اما مرخصی
مدیرکل بهزیستی البرز: بسته شدن معلولان با زنجیر برای من محرز شده است
به گزارش مشرق، افروز بهرامی مدیرکل بهزیستی استان البرز در حاشیه برگزاری جلسه ویژه کمیسیون عالی درخصوص رسیدگی به پرونده آزار و اذیت معلولان و شکنجه آنان در مرکز آفرینش در جمع خبرنگاران اظهارداشت: بهزیستی بر اساس روالی که دارد سالانه ارزیابی را از مراکز تحت پوشش خود انجام می دهد. وی تصریح کرد: با توجه به اهمیت نظارت از سوی سازمان بهزیستی، ماهانه حوزه های تخصصی نظارت هایی را از روند
همه رفتاری های بد هاشمی ها با نظام
سیاسی شوند و در معرض حاشیه ها و لغزش های این فضا قرار گیرند. در سایت اینترنتی هاشمی رفسنجانی در بخش زندگینامه و به قلم خود هاشمی برخی نکاتی در رابطه با ورود خانواده اش به عرصه سیاسی آمده است که در بردارنده نکات جالبی است. در بخشی از این مطلب آمده است: خانواده من وارد سیاست نشدند ؛ هاشمی ادامه می دهد که بچه های ما در کار سیاست نیامدند. اما حُسن یا اشکالی وجود دارد که خیلی بی رودربایستی برخورد می
عامل قتل نوعروس در یک قدمی چوبه دار
ندارم چرا که من با شراره هیچ اختلافی نداشتم. صبح روز حادثه خواب ماندم، وقتی با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم، دیدم در ورودی آپارتمان خانه مان باز است و شراره وسط حال افتاده است، دیدم نفس نمی کشد. در حالی که ترسیده بودم و نمی دانستم چه کار کنم، سر و صدا راه انداختم و از همسایه ها کمک خواستم و او را به بیمارستان رساندیم. من نمی دانم چه کسی وارد خانه شده و همسرم را به قتل رسانده است. بنابراین گزارش، با وجود اصرارهای این مرد بر بی گناهی اش، سه قاضی وارد شور شده و حکم به قصاص متهم صادر کردند.
شش سال زندان بدون یک روز مرخصی
روستایش میمند را. می گوید: حالا بیایید وضعیت زندگی ام را ببینید. خانه ام در این سال ها ویران شد. پدر و مادر پیرم شکسته شدند و همسرم همیشه بیمار است. بزرگ شدن نازنین را ندیدم. با بخشیده شدن اسعد تقی زاده، که از همقطارانش بوده و رضایت خانواده ی مرحوم پایه گذار، امیدوار است که دیه ی طلب شده جمع شود و او از زندان یاسوج آزاد شود. می گوید خانواده ی آن مرحوم هم حق دارند که دیه طلب کنند، آنها جوانی
همسرم، تنها کسی است که از مشکلات جسمی من آگاهی دارد
شود که حقیر شیمیایی نیستم. سال 88 بود که به بنیاد جانبازان شهرستان رفتم و به دلیل مشکلات خانوادگی علی رغم اینکه مدت ها سراغ پرونده جانبازی نرفته بودم، خواستار تشکیل پرونده جانبازی شدم. خوشبختانه اوایل استقبال کرده و دو راه پیش روی من گذاشتند که یا از سپاه معرفی گرفته و پس از طی مراحلی، شمیایی بودن را بیاورم و یا باید صورت صانحه مجروحیت را پیدا کنم. دوبار مرا به بخش
روایت زنانه رانندگی در تهران
تحت تأثیر قرار داده نیز می گوید: به نظرم این استرس به زن و مرد ربطی ندارد و همه در تهران به خاطر نبود خیابان ها و گذرگاه های استاندارد و رعایت نکردن قانون، متحمل استرس می شوند. الان هم دیگر فقط مردان تند و خشن رانندگی و رفتار نمی کنند، من دخترهایی را دیده ام که بعد از تصادف با قفل فرمان پیاده می شوند و می خواهند با راننده مقابل دعوا کنند! حتی فکر می کنم یک ضد هنجار شکل گرفته، الان زنان بیشتر خشن
سقوط مرگبار دختر 8ساله پس از مصرف دارو
شعبه هشتم دادسرا گفت: مدتی است که از همسرم جدا شدم و به دلیل معلولیت همسرم حضانت بچه ام به من داده شد. دختر من خیلی عاطفی و زودرنج بود و همیشه در برابر ساده ترین مسائل دچار ضربه روحی می شد. به همین خاطر برای درمان این مشکل نزد روانپزشکی رفتیم. این خانم روانپزشک برای درماندخترم قرصی بهنام پاروکستین تجویز کرد و درباره عوارض این قرص هم اطلاعی به من نداد.من هم بدون مطالعه قرص را مطابق با نسخه به دخترم