سایر منابع:
سایر خبرها
هاشمی درست می گوید؛ مصباح از سال 42 از مبارزه کنار کشید / هاشمی را روی صندلی آتش سوزاندند اما نه اقرار ...
سازمان شما کجا بودید؟ فراری بودم. از زندان که بیرون آمدم، فراری شدم. چند بار دستگیر شدید؟ یک بار. چه سالی؟ سال 50 وقتی سازمان لو رفت، من به خانه بهرام بازرگانی رفتم و دستگیر شدم. محکومیتم شش ماه بود. بعد از آزادی فراری شدم. سازمان تا سال 50 و 51 تا وقتی که رضا رضایی بود قوتی داشت. وقتی رضا رضایی شهید شد، تقی شهرام بالا آمد. وقتی تغییر ایدئولوژی
صالحی: دیگر چه باید می کردیم؟
پابرجا می ماند. اگر تحقیر این است که اب سنگین را ادامه می دهیم، اگر اینها تحقیر است، خب من دیگر چه بگویم، دیگر نمی دانم چه کار باید می کردیم. البته ما دوست داشتیم هرچه الان داریم را داشته باشیم و چیزی نیز اضافه می گرفتیم، مثلا، اراک مثل سابق باشد و اراک جدید هم بسازیم و نطنز دیگر هم بسازیم، همچنین تحریم ها را برطرف کنند، عذرخواهی هم کنند و دست ما را هم ببوسند؛ این که خیلی عالی بود، ای کاش
معین فر را نزدم، هویدا را نکشتم، اعدام نکردم
. من پشت تیربرق قایم شدم. سه ، چهار دقیقه با آجر صحبت کرد، بعد آجر را بوسید. من نتوانستم خود را کنترل کنم و پرسیدم داشتی با آجر حرف می زدی؟ مگر آجر هم شعور دارد؟ گفت برای تو نه. گفتم مگر آجر احساس دارد؟ گفت برای تو نه. این خانه معشوق من است. بعدها هم با آن دختر ازدواج کردند. اسلحه برای شما این حکم را داشت؟ بله، برای من این ابزار دفاع از هویت ملی یک ملت بود. نه خودم، من خودم
مدیرعامل مرکز گسترش از آسیفای ایران لوح تقدیر گرفت
خرسندی و از برگزارکنندگان قدردانی کردند. سعید توکلیان با حرفه ای خواندن تیم برگزاری همایش در سخنان کوتاهی بیان کرد: به نظرم این تیم حرفه ای قبل از برگزاری همایش تمرین هایش را انجام داده بود. بعد از سال ها به انیمیشن نگاه تخصصی و حرفه ای شد و این کار را هر کسی نمی توانست انجام دهد. خوشحالم از اینکه خیلی از دوستان انیماتور که زمانی در لانگ شات با هم قرار نمی گرفتند، سه روز در کنار هم حضور
من رحیمه 13 سالگی ازدواج کردم
، نشسته، سلام و علیکی می کند و تعارف به نشستن. به گزارش اعتماد، رحیمه یکی از صدها دختری است که در سنی نامربوط به عقد درآمده، به عقد مردی که نه او را می شناخت و نه علاقه ای به زندگی با او داشت. 19 سالش است به اعتبار حرف خودش و بی اعتبار شناسنامه ای که وجود ندارد. بیشتر از 16 سال نباید داشته باشد. دوسال پیش، به زور مادر و پدرش ازدواج کرده، آنهم نه به خاطر کم کردن یک نان خور از سر سفره
پسرم بنز دارد نه مازراتی!/ تاج کارگزار باند اصفهانی هاست/ سفارش به داور بازی تراکتور
و همیشه هم نمی توانم بخندم. و جایی که از نحوه برخورد و سوالات ناراحت شوم نمی مانم. با خودم گفتم اگر بمانم و در آن شرایط به سوالات پاسخ دهم ممکن است حرف هایی بزنم که در شآن پخش زنده و اینها نباشد برای همین استودیو را ترک کردم. یعنی اگر می ماندید مشت شما اینقدر پر بود که بگویید تمام این اتهامات اشتباه است؟ بعدا در مجمع فدراسیون و حسابرسی ها همه موارد را مطرح کردیم. همسر
آشنایی با زندانیان سیاسی در آمریکا
شبانه روز در سلول را با روی کاغذ آوردن برنامه های آینده اش و ایده های درخشان دربارۀ اقتصاد سیاسی سپری می کرد. نام جورج جکسون، با به تحریر درآوردن کتابی با عنوان "خون در چشم من" (Blood in My Eye ) در سراسر دنیا پیچید. جورج در کتابش نوشت: "لحظه ای از تعصب دست بردار، بیا دور هم جمع شویم و موقعیت خود را درک کنیم. بفهمیم که فاشیسم همچنان اینجا هست. بیا بفهمیم که مردم می میرند در
دارایی 5 میلیارد تومانی رئیس فدراسیون فوتبال/ ماهی 8 میلیون تومان حقوق می گیرم!/ گودرزی گفت تاج را ...
/> رشیدپور:ماشین پسرتون چیه؟ کفاشیان: بنز است. مثلا اینطوری شده بود. البته به شما بگویم پسر من هیچ پولی ندارد ها.فقط ماشینش بنز است. ماشین را هم من برایش با مجوز گرفتم. تنها چیزی که در فوتبال به ما دادند، تیم که رفت جام جهانی به همه مجوز ماشین دادند.فکر کردند به من نمی دهند. پسرم گفت اگر دادند می دهی به من؟ من هم گفتم می دهم به تو. بعد مجوز را دادند و من گفتم بیا این هم مال تو. به همه دادند. به
پشت پرده مرکز آفرینش چه خبر است
بازنشستگی و پنج فرزند دانشجو نمی چرخید. سال 89 با حقوق 500هزار تومان بازنشسته شدم و این حقوق، امروز شده یک میلیون تومان. باید سر 57 سالگی دوباره دنبال کار می رفتم. یکی از دوستانم که خودش هم کارمند بهزیستی است این مرکز را به من معرفی کرد. من چند روز می رفتم که آنجا مشغول به کار شوم. می رفتم که ببینم اگر شرایط مرکز برایم مناسب بود ماندگار شوم. در همان چند روز هم غیر از رفتار خوب مسوولان با مددجویان چیزی
مادر شهید افغانستانی مدافع حرم: علی اکبرِ پدرش شد
خندد گفت اجازه شهادتم را از آقا امام رضا(ع) گرفتم . گفتم مادر اگر شما بروی من تنها هستم و دیگر کسی نیست مرا به اینجا بیاورد با لبخند به من گفت خدا هست . با خواهرهایش خیلی مهربان بود با خواهرهایش خیلی مهربان بود از کودکی آن ها را بیرون می برد، مدرسه می برد و می آورد. 13 سال تمام است که در این شهر هستیم زهرا و فاطمه را همه می شناسند و همه دیده اند مهدی همیشه کنارشان بوده است
نوار مغز سرم را من نخواندم
پول بگذار. حکمتش چیست؟ اگر مستمندی دستش را دراز کرد به او کمک کنی . چند سال پیش مداحی عجیب و سخیفی با عنوان "نوار مغز سرم " بین مردم دست به دست می شد و همان ایام هم به شما منتسب شد. شما هم فورا انتساب این مداحی به خودتان را تکذیب کردید. چه شد که این کار به شما نسبت داده شد؟ واقع مطلب را نمی دانم.شاید حسادت! حسادت چه کسی؟ نمی دانم . من فکر می کنم آن هایی
خاطره یک خادم امام رضا از قهر و آشتی یک زوج جوان!
قهروآشتی یکی از نزدیکان تلفنی گفت: همسرم باهام قهره. چیکارکنم آشتی کنیم؟ گفتم هیچکار بسپرش دست من. نپرسیدم چراقهره. باخودم گفتم چرایش به خودشان مربوطه. تلفن طرف که قطع شد به سراغ همسرش رفتم که در مغازه درحال پاسخ ارباب رجوع بود. چند جفت جوراب وخرت وپرت دیگر نیاز داشتم همه رابرایم آورد. درحال چیدن در نایلون بود که وقت را غنیمت شمردم . گفتم محمد آقا مگه آدم با خودش قهر می کنه
دختر شینا قصه مردانگی زنان جنگ است
نباید دست دست کنم. او به من اطمینان کرده بود و ریز و درشت زندگی اش را در اختیار من قرار داده بود، نباید این اطمینان بی سرانجام می ماند. من با اینکه به شدت بعد از فوت ایشان مریض شدم و ناراحت بودم، اما کار را شروع کردم. آغاز کار دشوار بود. وقتی قلم را به دست می گرفتم، حالم بد می شد. پنج ماه از شروع کار گذشت. با خودم گفتم که روایت این خاطرات پس از 27 سال، حتماً حکمتی دارد. من به خدا توکل
جیرانی: من و افخمی وسط ایستاده ایم؛ از برچسب و قضاوت نمی ترسیم
هیچ کس نمی پذیرفت که تو جزء هیچ کدام نیستی. ما از روز اول در برنامه هفت گفتیم که ما سیاسی نیستیم و قرار است که در وسط قرار بگیریم و تریبون همه سینمای ایران هستیم.اما دقت کنید به اینکه کارمان را کی شروع کردیم. در سال 89 در اوج درگیرها، اختلافات و دعواهای بعد از ماجرای سال 88 برنامه را شروع کردیم. اوج همه دعواها و درگیریهای و جدا شدن ها فضا مثل الان نبود که همه با هم دیگر دوست شدند و نزدیک
روایتی از آخرین دیدار پدر شهید جهان آرا با رهبر فرزانه انقلاب
گرفتار روزمرگی های همیشگی تمام ناشدنی بودم اما همه آن روز سخت را با عشق به آنچه قرار بود اتفاق بیفتد، گذراندم. عصر با عجله دنبال پدربزرگ رفتیم. سال هاست که پدربزرگ در آن محله قدیمی خالی از تجمل زندگی می کند و سال هاست دریافته ام که پدربزرگ برای مردم زندگی می کند و برای آنها نفس می کشد، می گفت: "بیمارستان نمی روم؛ اگر بروم باید چند روزی آنجا بستری شوم، آن وقت چه کسی کار مردم را انجام دهد
جنایت زنانه برای رسیدن به عشق دوران جوانی
نگویم زنی دیگر در زندگی من است چون قطعا به ستاره شک می کردند. ستاره چندبار به خانه من و نیلوفر هم آمده بود و زنم را می شناخت. این مرد در ادامه گفت: چند روز قبل از حادثه من به یک سفر کاری رفتم. ستاره همراهم نبود. به او گفتم همکارانم متوجه می شوند بنابراین نمی توانم تو را با خودم ببرم. من و ستاره با هم بحث کرده بودیم و رابطه مان داشت کم رنگ می شد. داشتم به این فکر می کردم که به جای جدایی از
شعر برای شهریار نوعی سحر حلال بود
نظم و یک جلد به نثر ترجمه کند و درحال حاضر در انتظار آماده شدن مقدمات برای چاپ این اثر یازده جلدی است. همزمان با روز شعر و ادب فارسی گفتگوی مهر با این محقق را درباره محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار) می خوانیم: جناب فاضلی در نگاه تفسیری شما منش شهریار در شعر را چگونه می دانید؟ به باور من در عصر حاضر که بازار شعر بسیار آشفته است و در مجالس مختلف می بینیم که آثاری به اسم شعر ارائه می
بانویی که در 38 سالگی حافظ کل قرآن شد
و آموخته های خود را به دیگران منتقل کنم تا سایر افراد نیز با بصیرت افزایی توفیق عمل به کلام خداوند را کسب کنند. کلاس های تدریس قرآن را توسعه دادم شما کلاس تدریس قرآن هم دارید؟ حدود 4 سال پیش کلاس تدریس قرآن داشتم؛ اول در مؤسسه فجر بعد سازمان تبلیغات اسلامی خمین. پس از آن کلاس ها را توسعه دادم به طوری که در کنار آن به تدریس قرآن در دارالقرآن آموزش و پرورش و سایر
گفتگو با شهرام قائدی بعد از کاهش وزن (عکس)
این نقطه از جایی که آمدم که بعد از 25 سال، سالن سینما ندارد، سالن تئاتر ندارد، هیچ گونه امکانات فرهنگی ندارد، واقعا یک معجزه بود. گاهی که به این مسائل فکر می کنم، هم حال می کنم هم تنم به لرزه می افتد. فرار از مخمصه با حرف مادر شهرام: مادر من یک مادر پیر فوق العاده مهربان است که گاهی صحبت هایی می کند که من به خنده می افتم و می گویم الهی دورت بگردم چرا آنقدر از جهان بی خبری
کامبیز درمبخش: می خواستم با دوربینم نقاشی کنم
هنوز در ایران به عنوان یک هنر شناخته نمی شود. مردم بیشتر طرف نقاشی و تابلوهای هنری می روند، در حالی که یک عکس می تواند یک اثر هنری خیلی خوب باشد. او افزود: عید سال گذشته یک دوربین کوچک دیجیتال گرفتم و بخش زیادی از این عکس ها سه ماه بعد از خرید این دوربین گرفته شد. حاصل،250 عکس است که چند نمونه از آن ها در اینجا به نمایش گذاشته است. آنچه که برای من در این عکس ها مهم است، خلاقیت آن هاست. فقط
رئیس خانه مداحان: حدادیان و ارضی با ما مشورت نمی کنند
نداده گذشت. او از مداحی هایش برای شخصیت های مختلف سیاسی از آیت الله مهدوی کنی گرفته تا میرحسین موسوی و محتشمی پورگفت. از اینکه مداح مراسم ختم مادر احمدی نژاد نیز بوده است. طاهری از گفت و گویش با "محمود کریمی" بعد از تیراندازی معروف حرف زد و گفت که تیراندازی کار کریمی نبوده و نوجوان همراه او دست به اسلحه شده است. رییس خانه مداحان البته دل پری هم از مداحان جوان با سبک های جدید مداحی داشت. از کسانی که
اعظمیان:فیلم من زندگی عاشقانه منوچهر مدق است
) بوده و در وصیتنامه خود آورده است: از ریا دوری کنید و از ته قلب و با عشق کار کنید . برای رسیدن به زوایایی نزدیک تر از دوران حماسه و عشق، گفت وگویی با رضا اعظمیان، نویسنده و کارگردان فیلم دلتنگی های عاشقانه شکل گرفت تا پیوندی میان دیروز حماسه ها و امروز خاطره ها رخ دهد. *** در این سال های بسیار، آثار کمی ساختید و دچار معضلات بسیاری در فیلمسازی شدید. علت بن بست های سینما برای شما چه بود
از خودم کلاهبرداری شده بود
پشیمان شدم و یک بار هم بعد از کلاهبرداری پیش یکی از مغازه داران رفتم و پولش را پس دادم. او هم گفت از من شکایتی ندارد. آیا سابقه داری؟ بله، در سال 90 هم به همین جرم دستگیر شدم. آن دفعه چند مورد کلاهبرداری داشتی، چطور دستگیر شدی و چه مدت زندان بودی؟ دفعه قبل 27 شاکی داشتم که پول همه را دادم و رضایتشان را گرفتم، با وجود این بیش از پنج ماه در زندان بودم. دفعه قبل با
روایتی از شادی شیعیان کشمیر با شنیدن آزادی خرمشهر
کاغذ پوستر که آماده شد، آن را وسط اتاق محل استراحتم پهن کردم؛ رویش نشستم و با قلم درشت نوشتم: خرمشهر آزاد هو گیا و پس از آن شروع کردم به نوشتن ریز اخباری که از بعد از ظهر ضبط کرده بودم. در اثنای کار، دوستم از خواب برخواست. نگاهی به ساعت کرد و بعد نگاهی به من انداخت. گفت: فلانی اگر کسی تو را در این حال و روز ببیند باور می کند که تو اینور دنیا، این ساعت از شب، مفت و مجانی برای انقلاب ایران کار می کنی؟ .
رقابت تنگاتنگ بین ژوله و حیایی در گروه مرگ خندوانه!
را در معرفی همان همدم درآورد و ادامه داد: ولی واقعا اینطور نیست که فوتبالیست در باغچه خانودگی اش بنشیند و قلیون پرتقالی سفارش بدهد و شروع به کشیدن کند، نه فقط دو سیب نعناع! بعدهم به سراغ بازیگری رفت و باز هم گفت نه از آن درست و حسابی ها، بلکه از همان هایی که پول می دهند نقش می خرند، بازیگر مقابل و همه چیز را می خرند، بعد هم می رفتم همه جایم را عمل می کردم، دماغ و گونه و .. و مدام از
امام جمعه دابودشت : نهضت ملی امر به معروف و نهی از منکر ایجاد شود
بسم الله الرحمن الرحیم خطبه اول : اوصیکم عبادالله و نفسی بتقوی لله . در این لحظات سراسر نور ، شور و شعف ، در ماه عظیم و پربرکت ذی الحجة، در این میعاد پر شور و شعور محضر شریف همه ی شما اعزه ی مکرم و با بصیرت ، برادران و خواهران ، خانواده ی معزز شهدا ، ابتدای امر خودم و بعد همه ی شما سروران عزیز و ارزشمند را به تقوای الهی دعوت می کنم . تقواست که موجب عزت
گفت و گویی متفاوت با استاد شهرداد روحانی
/> خانه ای از جنس خاطره وقتی برای اولین بار بعد از بیش از بیست سال به ایران آمدم به دوستم گفتم خیلی دوست دارم که به خانه دوران کودکی ام بروم و ببینم که آیا آن خانه هنوز سر جایش هست یا نه؟ دوستم پذیرفت و ما راهی محل قدیمی مان در تهرانپارس شدیم. خیابان و کوچه ها تغییر کرده بودند و اکثر همسایه ها خانه های شان را کوبیده بودند، اما در کمال تعجب خانه ما سر جایش بود با همان ظاهر، تردید همه وجودم را
عکس:همراه با سام درخشانی و همسرش در بزرگراه صدر!
ماشینِ اخرین مدل میلیاردی زیرِ پام بود؟؟؟!!!!(پول) که یهو عسل گفت نیگاه کن بغیرِ ما هیچ ماشینی تو صدر نیست( یکی از شولوغترین بزرگراههای تهران)...عجیب بود ولی راست میگفت...خیلی باحال بود تا چشم کار میکرد یدونه ماشینم نبود،، منم جوگیر شدمُ گازشو گرفتم که یهو یکی از این عکاسای بیکار بزرگراه عکسمونو گرفتُ.. مام کلی خندیدیم و حال کردیم و از خودمون عکس گرفتیم... بعد جواب سئوالمو گرفتم
به نخبگان خیلی راحت جواب نه می دهند/یک نخبه هیچ چیز جز احترام و شایسته سالاری نمی خواهد
دانشگاه های معتبر آمریکا ، اما معتقد است از علم و کارهای علمی اش با همه سختی ها و محدودیت ها، در کشور لذت بیشتری می برد و می گوید: نمی دانم چند سال، چند ماه، چند روز یا حتی چند لحظه دیگر زندگی خواهم کرد اما تا به من نگویند “برو” از کشور بیرون نمی روم. مهمترین دلیل این تصمیم قاطع این است که به کار کردن در این مرز و بوم عشق می ورزم؛ نه آن که ادعای وطن پرستی داشته باشم ولی کارهای نکرده بسیاری در کشور هست
گفتگوی خواندنی سید حسن نصرالله عراق +تصاویر
نجف ممنوع است. پس باید بدانید ما در وسط این پیچیدگی ها قرار داریم. نکته ای را هم از سید حسن نصرالله بگویم که ما ایشان را سید مقاومت جهان بعد از آقا می دانیم و درحالی که فکر می کنیم کار ایشان به ظاهر نظامی است اما ایشان مدام در دیدارهای مختلف به بنده تأکید می کنند که تمرکز شما باید بر فعالیت فرهنگی عمیق باشد. به دنبال ایجاد بسترهای فرهنگی و اعتقادی برای تشکیل حزب الله در عراق