سایر منابع:
سایر خبرها
جوادی: صفر تا صد کشتی بر دوش خادم است
شدم مرحوم علی غفاری سرمربی و عطاالله بهمنش دبیر فدراسیون همه ناراحت و نگران بودند در حالی که باید به من روحیه می دادند و من نزد مرحوم غفاری رفتم و گفتم اگر به فکر من هستی، نگران نباش . در پایان حریف ژاپنی را 18 بر 2 شکست دادم و این در حالی بود که ما به سرمربی روحیه هم می دادیم و در عین حال باید وزن، تمرینات و مسابقات را کنترل هم می کردم اما الان مربی قدم به قدم با کشتی گیران است . عضو شورای
کارگردان کلیپ انرژی هسته ای امیر تتلو چه کسی بود ؟ متن گفتگو و عکس امیر تتلو و خواهرانش
از کجا آمد؟ ایده خودم بود. آن موقع 18 سال داشتم، بزرگ تر شده بودم و ابتدای درسم بود. این ایده زمانی به ذهنم رسید که می خواستم با ماشین تا لس آنجلس بروم. با خودم گفتم من که دارم این مسافت 2هزار و 500 کیلومتری را می روم از تک تک مسیر فیلم بگیرم و یک فیلم کوتاه درست کنم که سفرنامه شود. هر چی می رفتم، فکر می کردم که این سفرنامه خسته کننده است چون تمام مسیر من تنها بودم؛ تصمیم گرفتم برم سراغ
پشت پرده زندگی دوجنسه ها
باید حتماً این نکته را رعایت کنند. البته این، مربوط به زمانی است که ترنس بودنشان از سوی پزشکی قانونی محرز شده است. این مرحله یکساله که ما اصطلاحاً به آن مرحله جهش می گوییم برای بچه ها چندان هم راحت نیست. آنها در این مرحله به لباس های مناسب نیاز دارند که خیلی وقت ها دسترسی به آن برایشان دشوار است. فرد ترنس نمی تواند به راحتی به فروشگاه مراجعه کند و مثلاً به عنوان مرد، برای خودش مانتو پرو
مهدی باقربیگی، شبیه مجید دهه شصتی ها نیست
/> چرا دروغ بگویم؛ بچه دانایی نبودم ولی همیشه لطف خدا شامل حالم بود و همیشه از همان زمان که مجید را بازی می کردم با خودم می گفتم؛ نباید به بازیگری دل خوش کنم. باید به این کار به عنوان یک هنر و یک علاقه نگاه کنم و هر وقت ذهنم از کارهای روزمره خسته شد؛ از این کار به عنوان روشی برای تمدد اعصاب و پرورش روح و ذهن استفاده کنم. بعد از آن هم خلی زود از دنیای بازیگری و معروف شدن بیرون آمدم و به زندگی
رهبرمعظم انقلاب درپاسخ به گلایه جانباز طبسی از الحاق طبس به خراسان جنوبی: من هم ته دلم راضی نبودم
. از زحماتشان تشکر می کنند و از کار و بار یا رشته تحصیلی بچه ها می پرسند. همه اینها در سریعترین حالت دو سه دقیقه وقت می گیرد و این یعنی احتمالاً بیش از یک ساعت این احوالپرسیها طول خواهد کشید. گفتم که این دیدار، مقدمه اش مفصل تر است. خیلی از جانبازها بخاطر گریه نمی توانند صحبت کنند. هق هق گریه اجازه نمی دهد. آقا با گفتن جملاتی مثل احوالتون چطوره و شما خوبید و چه خبر و... و در عین حال دست
همسر جانبازان اعصاب و روان بیشتر از خودشان زجر می کشند
زمینه معنوی هم داشتیم. پدرم یکی از کسانی بود که مسجد محل را راه انداخته بود و مداحی می کرد، من هم به همین واسطه مسجد زیاد می رفتم. یک هفته ای دنبال کار اسم نویسی برای جبهه بودم که بسیج اسمم را نوشت. ده پانزده روز دوره دیدم و بعد به سر پل ذهاب اعزام شدم. از همین استان همدان لشکر انصار الحسین(ع) بود که به جبهه رفتم. آن موقع تیپ و لشکری در استان وجود نداشت. باید به عنوان پدافندی اعزام می
گفت و گو خواندنی با دروازه بان سابق پرسپولیس
توجهی طلب دارم. بعد استیل آذین و بعد هم شهرداری تبریز و آخر سر هم خداحافظ فوتبال! - برای یک دروازه بان در آن سن و سال خداحافظی از فوتبال زود نبود؟! خب شرایطی به وجود آمده بود که دیگر راغب به ادامه فعالیت نبودم. الان که 38 سال دارم فرم بدنی ام را ببینید به گونه ای است که همه فکر می کنند هنوز بازی می کنم. - ماجرای شهرداری تبریز چه بود؟ ما که صعودمان به لیگ برتر مسجل
دردی که تا استخوان امیر محمد را می سوزاند
آزار و اذیت تو می شود؟ و او ادامه داد: خانم الان بچه ها خیلی بهتر شده اند اما روزهای اولی که به مدرسه می رفتم بچه ها از من می ترسیدند، امیر محمد سکوت کرد و من هم! خواستم دوباره او را برای صحبت کردن سر شوق بیاورم، پرسیدم پسرم معدل امسالت چند شد؟ امیر محمد گفت: 20، گفتم به به پس پسر زرنگی هستی و او ادامه داد: بله خانم ما خیلی دوست داریم درس بخوانیم ولی بعضی وقت ها دلم نمی خواهد به مدرسه بروم.
خاطره مجیدی از نمایش فیلم محمد رسول الله(ص) برای رهبر انقلاب
نمایش گزارش های تکمیلی را به حضرت آقا دادم و گفتم فیلم همچین زمانی دارد و اگر شما اجازه بدهید وسط فیلم توقفی باشد تا شما استراحتی بکنید. آقا در جواب فرمودند: حالا ببینیم چه می شود. در اینجا بگویم این پیشنهاد را به این خاطر دادم که تجربه فیلم دیدن حضرت آقا را داشتم، چه حضوری و چه اینکه از دوستان شنیده بودم؛ مثلا ایشان بچه های آسمان را در دو نوبت دیده بودند. آقا با همه اهل بیت شان برای
واکنش مکانی به اتفاقات بازی با ملوان + عکس
دیگن) اومدن اینجا بر علیه سوشا موضع گرفتن ولی دوستان مگه سوشا به خاطر دعوا یا به قول شما نخود هر آش شدن کارت گرفت؟ توپ سمت بالای زمین ما بود که داور چهارم با داور صحبت کرد گفت به سوشا کارت بده و داور کارت داد و بعد از اینکه کارتو گرفت تازه وارد دعوا شد و به سمت داور چهارم رفت و گفت من چی گفتم که میگی بهم کارت بده؟ خواهشم اینه شما دیگه راه امثال ممد مایلی معلوم و الحال و کاشانی جیره
نامه آیت الله خامنه ای برای ما، یادآور نامه امام به گورباچف بود
الله خامنه ای بگویم که وقتی ایران بودم، توانستم 3 بار در محضر ایشان حاضر شوم. البته امکان صحبت خصوصی و مستقیم با ایشان نداشتم. یک بار آن در مراسم سالروز رحلت امام خمینی(ره) بوده است. یک بار در همایش بیداری اسلامی ایشان را دیدم و یک بار هم در یک جمع دیگر. من با بخش زیادی از دیدگاه های ایشان آشنایی دارم. یکی از آن ها همین پیام یا نامه شان به جوانان غرب بود. مدتی پیش این پیام را خودم ترجمه کردم. این
دعاکنیم تهران زلزله نیاید/ به دنبال سیستم هشدار سریع هستیم/ در قعر رودخانه نماز خواندن هم جایز نیست/ خطر ...
بحران نداریم. من زمانی که استاندار بودم در این حد که الان متوجه شدم باور و اطلاعات نداشتم. الان که به اینجا آمدم متوجه شدم که چه بحث عظیمی است کشور با آن روبرو است. باور به بحران، باور به مرگ است. همه ما عزیزانی را از دست دادیم و مراحل کفن و دفنشان رادیده ایم. من خودم هیچ وقت به این باور نرسیدم که 100 سال دیگر نوبت من برسد. بحران هم این گونه است، چون باور نداریم، مدیریت ریسک نداریم. چون باور
به لحاظ توانایی بازیگری چیزی از بازیگران خارجی کم نداریم/ کارکردن در پروژه های بین المللی از نظر من ...
معرفی شدید، درست است؟ من برای خانم میلانی یک سکانس در فیلم کاکادو بازی کردم، آن هم به واسطه دوستی دیرینه ای که با محمد نیک بین داشتم. بعد از اینکه یکی، دو سال از آن ماجرا گذشت، عباس کیارستمی خیلی اتفاقی من را در خیابان دید و پیشنهاد بازی داد و من به او گفتم که قبلا سکانسی در فیلم خانم میلانی بازی کرده ام که از نظر او اشکالی نداشت و با هم کار کردیم. اگر از سوی عباس کیارستمی
حبابه والبیه؛ زنی وارسته در میان شاگردان امام باقر علیه السلام
را که از حسین بن علی علیه السلام شنیده ام برای شما بیان کنم؟ ما جواب موافق دادیم. حبابه فرمود: یک روز به محضر مبارک مولایم امام حسین علیه السلام رسیدم و به او سلام کردم. آن حضرت جواب سلام مرا داد و خوش آمد گفت و احوال مرا پرسش نمود و فرمود: حبابه! چرا دیر به نزد ما می آیی؟ عرض کردم: یا ابن رسول الله، تأخیر من برای زیارت شما به واسطه بیماری است که بر من عارض شده است. فرمودند: آن کدام است. گفتم: در
والیبال ما منطق ندارد!
از اول بدانیم که قرار است بحث کارشناسی کنیم. الان بحث مان انتقاد نیست و می خواهیم نتایج تیم ملی والیبال را به چالش بکشیم. بهنام محمودی: اصلاً اسم کاری که می کنیم را نباید بگذاریم انتقاد. ما اینجاییم تا نکاتی را از سر دلسوزی برای بهتر شدن وضعیت والیبال کشور بگوییم. قطعاً دل ما خیلی بیشتر از گروهی از این آقایان به والیبال چسبیده، برای تیم ملی کشورمان می سوزد. نه فقط من که بهروز عطایی هم سال ها عضو تیم ملی کشورمان بوده و اصلاً این طور نیست که بخواهد تیم ملی کشورش را در کوران یک سری مسابقه تخریب کند. روی بورس بودن والیبال برای ...
یک فعال اصلاح طلب: شعارهای ابتدای انقلاب پوپولیستی بود/ انتخابات 88 باید باطل می شد!
توسعه سیاسی ،اقتصادی و... خیلی بهتر از دولت بعد بودیم. براساس چه شاخصه هایی؟ مثلا در حوزه NGO ها این گونه بود. من که خودم مسئول سازمان ملی جوانان بودم. دولت را نباید وارد هر کاری کرد و بخشی از کارها باید به سازمان های مردم نهاد سپرده شود دولت اصلاحات حوزه اجتماعی را اجتماعی می دید. حوزه سیاسی را سیاسی می دید و حوزه امنیتی را امنیتی. ولی دولت بعدی همه چیز را سیاسی – امنیتی می
دختری که شانس المپیکی شدن دارد:دروازه بان می شدم کسی جرات نداشت به من گل بزند!
؟ ببینید مثلا کسی که من در مسابقات چندین بار او را گرفته بودم، امسال آمد و اول شد. برای این که آنها برنامه ریزی دارند. ولی ما اینطور نیستیم مثلا شش ماه قبل از المپیک یک باره می گویند مریم طوسی به ورودی نزدیک است، مربی بگیریم، اردو برویم و...در صورتی که آنها از 4سال قبل برنامه کوتاه مدت و بلند مدت خود را دارند. همان دختر الان از همه نظر متفاوت شده. این فقط در دو و میدانی است یا
کربلایی زاده: دوست دارم جای شرک باشم
هنری اش را در خندوانه به نمایش گذاشته است. طولانی ترین روز زندگی تان کی بود؟ چرا به نظرتان این قدر طولانی آمد؟ طولانی ترین روز زندگی ام کلاس پنجم وقتی بود که پدرم می خواست برای اولین بار کارنامه ام را بگیرد. او در صف قبولی ها ایستاده بود و من هم داشتم آن سمت در حیاط بازی می کردم. پدرم آن سمت در صف با افتخار به همه فخر می فروخت و می گفت چطور باید بچه را تربیت کرد
شاید خودشان قصد قتل بابک زنجانی را دارند! / رامبد جوان: جنجال ها را به رسمیت نمی شناسم
هیچ فرقی ندارد. خرج زندگی بالاست. شما بچه داشتی، می فهمیدی چه می گویم. سه برابر این یارانه را دیروز خرج مانتو و کیف و کفش دخترم کردم که به مدرسه برود. این یارانه را اگر دولت نمی داد اتفاقی نمی افتاد و الان بچه هایم فکر می کنند با این یارانه چقدر دست من برای خرید باز شده است. خدا آن فردی که یارانه دادن را آغاز کرد و کلی هم تبلیغ دروغ برایش کرد.... می پرسم: وضع مالی شما از زمان
فدراسیون جواب کار سیاسی اماراتی ها را بدهد
در کنفرانس مطبوعاتی تان ظاهراً گفتید اشکالی ندارد ممنوع التصویر شوید. به من گفتند شما ممنوع التصویر شده اید که من گفتم اشکالی ندارد، اتفاقاً تصویرم را نشان دهند ممنون می شوم. گفتم هر چیزی را که از خدا خواسته ام به من داده. من علیرضا منصوریان، کوچک همه مردم ایران هستم و اگر امروز به جایی رسیده ام به خاطر حمایت آنها و همین شما رسانه ها بوده، من همیشه به رسانه ملی
حاج حمید مشوق من در فعالیت های هنری بود + گزارش تصویری
معمولاً بعد از خواندن نماز و صرف غذا، مجدداً به حرکت ادامه می داد. آن روز هم نزدیک اذان ظهر به بچه ها گفت اگر جای مناسبی دیدید، اطلاع دهید تا هم نماز بخوانیم و هم ناهار بخوریم. بچه ها وقتی به محل مورد نظر رسیدند، گفتند نگه دار. بعد از خواندن نماز، سفره را انداخته و دور سفره نشسته بودیم که دیدم حاج حمید کنار جوی آب نشسته و مشغول تمیز کردن آن است. گفتم چرا غذا نمی خوری؟ گفت کمی صبر کنید تا جوی آب را
شاگردی حضرت ام البنین(س) هم عالمی دارد
رفتم می گفتم خدایا چقدر اینها سعادت دارند و چرا من بی نصیب ماندم. اما به خودم هم نهیب می زدم که زن حسابی جنگ کجا بود و شهادت کجا؟ الان که ما جنگی در میان نداریم، اماامروز از لطف بی بی زینب (س) شکرگزار خدا هستم که مادر شهید شدن هم نصیب من شد. خدیجه شاد از تربیت فرزندانش نیز می گوید: من خیلی نگران تربیت بچه ها بودم. روی حیا و حجب آنها خیلی تأکید داشتم. پدر بچه ها که در میدان رزم بود برای
وصیت نامه اش با یا علی اکبر لیلا آغاز شد و شهادتش را هم از امام رضا(ع) گرفت
بعد از این بار اول که رفت، برگشت دو روز بیشتر در قم نماند و به مادرش گفت باید به مشهد برویم. بعد از زیارت در صحن طلا خنده ای کرده بود و به مادرش گفته بود من امضای شهادتم را از امام رضا(ع) گرفتم. به من گفت بابا من دفعه اول برای دلم رفتم اما حالا فکر می کنم وظیفه باشد چون نیروهای فاطمیون از همه لحاظ در آنجا نقش دارند. آقای اسحاقیان که از روحانیون آنجا بود، خیلی ناراحت بود. می گفت عده ای از
می گفت ان شاءالله در میدان جهاد می میرم/ به آقا گفتم همه دلتنگی ها با دیدار شما محو شد
بیکار نبوده و آخرین تیرش هم به سمت دشمن اصابت می کند و لحظه آخر جای خشابش را می خواهد که عکس خانواده اش را در آن نگهداری می کرده و با ذکر یالثارات الحسین و ذکر یا زهرا(س) و یا حسین(ع) به شهادت می رسد. به آقا گفتم همه این دلتنگی ها با دیدار شما محو شد قشنگ ترین خاطره شما بعد از شهادت شهید نوروزی چه بود؟ قبل از به دنیا آمدن محمد هادی به زیارت امام رضا(ع) رفتیم. از امام
سوشا اگر همین سوشا بماند چه بلایی سر پرسپولیس می آید؟
، اعتماد به نفس عجیبی به دروازه بان پرسپولیس بخشید. اعتماد به نفسی که حالا زیادی از حد شده و دارد کار دست پرسپولیس می دهد. درگیری با حنیف عمران زاده بعد از دربی برگشت فصل گذشته، محرومیت 3 جلسه ای برای سوشا به همراه داشت. محرومیتی که اثرات منفی حاصل از آن هنوز هم که هنوز است پس از گذشت 6 هفته از لیگ، در تیم برانکو دیده می شود. شاید اگر مکانی 3 بازی اول پرسپولیس در لیگ را از دست نمی داد، الان حال و روز
گفت وگو با مردی که قاتل برادرش را بخشید
قبل از قتل هم به مرخصی آمده و چندروزی را پیش من در تهران بود. دو روز مانده بود که مرخصی اش تمام شود که گفت می خواهد به ایلام برود و مادرمان را ببیند. او بچه آخر خانواده بود و وابستگی شدید عاطفی به مادرم داشت. حتی به او گفتم فقط دو ماه از سربازی ات مانده و با توجه به اینکه در پیران شهر، که نقطه صفر مرزی است، خدمت می کنی احتمالا دوران خدمتت یک ماه کمتر می شود، اگر الان بخواهی از تهران به
مهاجر افغان، دانشجوی دانشگاه تهران
/> بعد از ثبت نام دیگر مشکلی در ادامه تحصیل نداشتی ؟ وقتی به کلاس اول راهنمایی رفتم، یک هفته از شروع مدارس نگذشته بود که به کارت اقامت من ایراد گرفتند، چون کارت ما از پاکدشت صادر شده بود، من برای دو هفته از مدرسه اخراج شدم. گفتند باید در همان پاکدشت به مدرسه بروی. از این دوهفته یک هفته را در یک مدرسه راهنمایی خودگردان در میدان امام خمینی درس خواندم و یک هفته را هم در خانه بودم تا این
نقش قوانین مکمل در اصلاح برخی رویه های قضایی در حوزه زنان
دارد. درواقع می شود از فرمایشات امام خمینی (ره) و مجموعه مباحثاتی که بین ایشان و شورای نگهبان و مجلس اتفاق افتاد، متوجه این مسئله شد که امام (ره) در وهله اول نظرشان این نبود که نهادی به نام مجمع تشخیص مصلحت نظام به صورت جداگانه وجود داشته باشد، بلکه بنا بود طبق آینده نگری که امام (ره) داشتند و فرمودند که دوسوم نمایندگان مجلس از فضلا باشند، اکثر کار و یا حتی همه کار، در مجلس انجام شود؛ یعنی اگر در
دانشگاه اهل البیت و شش هزار رساله علمی
: من نیز به او کار داشتم. آنگاه پیش رفت، سلام کرد و نشست و گفت: آیا اجازه می دهید مطالبی را از شما بپرسم؟ امام باقر (علیه السّلام) فرمود: آری بپرس! (6) طاووس یمانی سؤالهایش را مطرح کرد و امام (علیه السّلام) به او پاسخ بایسته را ارائه داد. ابو حمزه ثمالی نیز می گوید: در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردی پیش آمد، سلام کرد و گفت: تو کیستی؟ به او گفتم: مردی از اهل کوفه ام. چه می خواهی و در
شهید همت در سپاه مظلوم بود
حجمی از کاغذها و پرونده هایی است که نشان از مشغله های فراوان او دارد. مصاحبه مان سر وقت آغاز می شود. از خاطرات کودکی و فعالیت های سیاسی شروع کردیم و به فرماندهی او بر لشکر 27 محمد رسول الله(ص) رسیدیم. در نهایت هم به روایتی ناگفته از فتنه 88 و حواشی آن رسیدیم.