سایر منابع:
سایر خبرها
حقایقی درباره عباس کیارستمی به بهانه نمایش مشق شب از شبکه مستند
سال 1346 در سازمان تبلیغاتی نگاره به طراحی و ساختن تیتراژ فیلم پرداخت که نخستین آنها تیتراژ فیلم وسوسهٔ شیطان ساختهٔ محمد زرین دست بود. هفت چنار چیدمان عباس کیارستمی منتخب چهارمین جشن تصویر ایران، (نصب شده در خانه هنرمندان ایران)طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم های قیصر و رضا موتوری ساختهٔ مسعود کیمیایی را او انجام داد. مدتی بعد به دعوت فیروز شیروانلو، که مسئولیت امور سینمایی کانون پرورش فکری
روایت رزمنده 13 ساله دفاع مقدس از تعویض کلاس درس با جبهه
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، با آغاز جنگ تحمیلی بسیاری از دانش آموزان کلاس های درس را رها کرده و به سمت جبهه های نبرد حق علیه باطل سرازیر شدند، به نوعی که بسیاری از این دانش آموزان با دست کاری شناسنامه و بالا بردن سن خود، به جبهه رفتند. علی رمضانی پاجی هم دانش آموز 13 ساله ای بود که در سال دوم راهنمایی، از بخش دودانگه ساری و روستای پاجی، به جبهه رفت، رمضانی که متولد روز نخست
شهید همت در سپاه مظلوم بود
حدود 20 روز بعد آن جریان که سپاه تشکیل شد. چون سپاه زیر نظر خود امام بود، من علاقه مند بودم که در آن شرکت داشته باشم. به مسجد مسلم بن عقیل رفتم و به آقای مشایخی که خدا رحمتش کند و علیرضا موحدی که شهید شد، مراجعه کردم. آنها من را از قبل می شناختند. به آنها گفتم که من نیمه وقت می آیم چون می خواهم درسم را ادامه بدهم. اما ایشان گفتند که نه، اگر می خواهد این طور باشد، پس در همان کمیته فعالیت داشته باش و
فرهنگ در رسانه
. در روز 30 شهریور ماه 1366 ، حضرت آیت الله خامنه ای (رئیس جمهور وقت)، برای شرکت در چهل و دومین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد و سخنرانی در آن، تهران را ترک و عازم نیویورک شدند. این سفر هفت سال بعد از حضور محمدعلی رجائی در جلسه شورای امنیت سازمان ملل صورت گرفت. در فاصله این سال ها آقای ولایتی به عنوان وزیر امور خارجه نماینده ایران برای حضور در اجلاس های سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل
کیمیاگران دفاع مقدس
. ولی نمی دانم چرا شهادت حمید دگرگونم کرده بود! پیوسته با خودم می گفتم خدایا چکار کنم؟ چگونه این خبر را پیش خودم نگاه دارم؟ منتظر بودم تا خبر رسیدن پیکر پاک حمید به تهران برسه و بعد زمینه سازیِ گفتن خبر شهادتش را، آغازکنم. اما گویا به مانند این بود که زمان متوقف شده است و لحظه ها به کندی می گذرد. در این میان آنچه مرا بیش از پیش آتش می زد سؤالات پی در پی والدین حمید
قاطعیت رهبری فتنه 88 را نقش برآب کرد
بانفوذ آنجا رابطه خوبی داشتم خیلی دچار مشکل نشدم. یادم هست در شب عاشورای سال 43 در حسینیه اهواز که پر از جمعیت بود، از امام و اقدامات ایشان مطالبی را برای مردم بیان کردم. رئیس ساواک و رئیس شهربانی هم در مجلس حضور داشتند و از شنیدن حرف هایم بسیار عصبانی شدند. مردم خوزستان به من علاقه زیادی داشتند. یک بار در مسجدی سخنرانی کردم و به مردم گفتم: مسجد نیاز به فرش دارد. یکی از افراد رفت و فرش خانه اش را
تنها پسرم را خودم به جبهه فرستادم/ عاشقانه های من و اصغر تمام نشدنی است/ آرزویم دیدار با مقام معظم رهبری ...
دیگران که من را قاتل تنها فرزند پسرم می دانستند، قد خم نکردم و فقط خدا را شکر گفتم" شما را دعوت می کنیم به میهمانی محضر مادر شهید اصغر راستگار عبدالهی، شهیدی که 21 سال چشم مادر را به در دوخت! آناج: چطور شد که تنها پسرتان را به جبهه فرستادید؟ اصغر اولین فرزند و تنها پسرم بود که در سال 1348 به دنیا آمد. خداوند بعد او دو دختر به ما هدیه داده بود اما من وابستگی و علاقه ی
بنی صدر خائن نبود!/ سال 88 به کروبی رای دادم/ حرف بزنم خیلی جاها به انقلاب صدمه وارد می شود
وقت هم تمایل پیدا نکردید که عضو شوید؟ به هر حال بعد از سال 41 بازار این احزاب داغ شده بود؟ از همان زمان دعوای من با محمد حنیف نژاد سر همین بود. امثال او می خواستند یک تمرکز دموکراتیک درست کنند و من جزو مخالفان این تز بودم. من می گفتم که شما موفق به انجام این کار نمی شوید، اما به هر حال با هم رفیق بودیم و کار می کردیم. قبل از سال های 41 و 42 مشخص ترین فعالیت سیاسی تان چه بود
خدا می خواست زنده بمانم!
جمجمه اش خورد شده و به شهادت برسد و می شنیدم که به زبان عربی می گفتند: خمینی را کشتیم! خمینی را کشتیم. ماشین ما روشن بود و عقبی ها که متوجه نبودند در چه اوضاعی هستیم، دائم می گفتند: حرکت کنیم و خودمان را نجات دهیم اما رضا لیامی هر کاری کرد نتوانست بدن " محمدرضا مبارز" را جا به جا کند و ما زمین گیر شدیم. همه ناله می کردند و به دنبال راه نجاتی می گشتند و من ناظر بر جان کندن مجروحین..