سایر منابع:
سایر خبرها
ربودن همسر برای فرار از پرداخت مهریه
مال همسرم بود، به عنوان مهریه گرفتم. همین موضوع باعث شد او نقشه ای هولناک برایم طراحی کند. یک شب که از محل کارم خارج شدم، 2 زن و یک مرد ناشناس من را به زور سوار خودروی پراید کردند. داخل خودرو چند کاغذ را به من دادند و گفتند که باید آنها را امضا کنم تا آزاد شوم. مقاومت کردم و به همین خاطر مرا به یک کمپ ترک اعتیاد بردند و در آنجا حبسم کردند. 2 روز در این کمپ بودم و هر چه به کارکنان آنجا گفتم که من
با همسران روانی چه کنیم؟!
بودم. هشت ماه که از آشنایی مان گذشت، یک روز به اتاقم آمد و گفت به من علاقه مند شده و قصد ازدواج دارد. هنوز یک روز از این ماجرا نگذشته بود که دیدم یک حلقه ازدواج برایم خریده است. رفتارش با این که عجیب بود اما گذاشتم به این حساب که دوستم دارد و می خواهد زودتر ازدواج کنیم. با خانواده اش به خواستگاری ام آمدند و خیلی زود هم مراسم عقد و ازدواج مان برگزار شد. همیشه برایم سوال بود که چرا این قدر به
کاپیتان آسوده بخواب، به لطفت "پرسپولیس" پر تماشاگر شد
لیگ پخش زنده نبود ،همسر هادی جواب کودکانش را با سوت آغاز بازی چه بدهد؟ "مامان بابا چرا توی ترکیب نیست" و دوباره بغض می کشد انگار هادی دوباره جان داده است ... " پرسپولیس حمله هادی باید گل بزنه" و دوباره نوستالژی مادر با همان لهجه شیرین محلی: شه سره نیشبیمه پیغوم بییمو پیغوم از طرف تهرون بییمو محله خبر هادین مهمون بییمو
داستان عکس؛ پناهجوهای فراری از جنگ
من در زندگی ام در چشم های یک کودک دیده بودم، پُر شد. دختر بچه پرسید از مادرم چی می خوای؟ کمی بعد والدین او برای من تعریف کردند که چطور در جنگل زیر بوته ها پنهان شده بودند وقتی جنگجویان در سوریه خانه آنها را غارت می کردند و بعد برایم گفتند که چطور برای فرار از دست پلیس ترکیه دولا دولا در جنگل راه می رفتند. تازه بعد از اینکه چند دقیقه ای با والدین این بچه حرف زدم، او دوباره شبیه یک بچه
پنجره را مبند شاید بچه ها بیایند
چشم های درشت بادامی اش ، ریز و فندقی شده ، چه می توان کرد ، مسیر زندگی جز این نیست ، زاده شدن ، کودکی و جوانی و ... پیری و مرگ و او و دیگر هم خانه اش ، به آخر خط رسیده اند. جلوی پنجره نشسته اند و چشم به آفتاب عمر دوخته اند و بالا رفتن آرام و بی صدای آن را نظاره می کنند که بالا می رود تا به لبه دیوار عمر برسد و بعد غروب کند. جنایتی که به من این جهان جانی کرد به پیریم همه جا با فلک
زندانی کردن همسر برای اعلام گذشت از مهریه
/> شاکی درباره وضعیت کمپ گفت: به مدیر کمپ گفتم که معتاد نیستم و ماجرا را شرح دادم اما او هم باور نکرد. وقتی اصرار من را دید از من آزمایش اعتیاد گرفتند. دو روز من را در بدترین شرایط در این کمپ نگه داشتند و شکنجه دادند تا اینکه جواب آزمایش نشان داد من معتاد به مواد مخدر نیستم. بعد از آن بود که مسئول کمپ مرا تحویل شوهرم داد. شوهرم این بار مرا همراه مرد غریبه ای که مدعی بود مأمور است، به کمپی در شرق
مقتول را در دفاع از خودم کشتم
خانه اش بودم، به من گفت دوستش سالن ماساژ دارد و یک ماساژور می خواهد. به من گفت می توانم در آنجا کار کنم از من خواست او را ماساژ بدهم، گفت این تمرین است من هم قبول کردم وقتی داشتم او را ماساژ می دادم به سمتم آمد و می خواست من را مورد آزار جنسی قرار دهد که مقاومت کردم. مقتول وقتی که دید نمی تواند حریف من شود چاقویی از زیر بالشش درآورد تا با آن مرا بزند. چاقو را از دستش گرفتم و دو ضربه به او زدم یکی
خداوندبه مهمانی فقرانمی آید
صدای جرزوبرزبالا گرفت بعدچند پک عمیق ویک نفس زد ودود را در سینه نگه داشت وبا حالتی که دود را نگه دارشت با زور زدن گفت : -ایول ایول زن داهاش شوما هم بیاید میدونی داشتم به شوهرت میگفتم فردا یه پراید دیدیش مامانی ،عروسک ،مامان بابا ،میارم واسطون تا راحت برین سفرتون وحالشو ببرین . درهمین حال دود رالوله ای ازدهان خارج کرد نفسی تازه کردوادامه داد پروین جیگر، بد میگم بگو
اس ام اس خنده دار پاییز 94
/> میگهنهبابامیخواستم انباری روخالی کنم دست تنها بودم حوصله هم نداشتم ------------------ اس ام اس خنده ------------------ یه دوست دارم اسمه باباش "سامه" آخه اسمه بابا سام میشه؟! اسمه بابا باید اصغر باشه اصغررررررر!خخخخ ------------------ اس ام اس خنده ------------------ دختره متولد 78 پست گذاشته: از این به به بعد پول کارت شارژهایم
دارایی 5 میلیارد تومانی رئیس فدراسیون فوتبال
دروغ می گویی. * از فدراسیون حقوق نمی گیرید؟ درآمدتان از کجاست؟ نه من حقوق نمی گیرم درآمد من از بانک مرکزی است. در بانک مرکزی شاغل بودم و الان هم همان حقوق را می گیرم. *چقدر؟ چیزی حدود ماهیانه 8 میلیون تومان. * شما مدرکتان چیست که ماهیانه 8 میلیون تومان از بانک مرکزی می گیرید؟ من سالیان سال مدیر کل ارزی بانک مرکزی بودم. لیسانس من
لم د اد ه با کیبورد
باشید کم از تاریکی قرون وسطی ند ارد به پایان رسید . چند ماه پیش بعد از مد ت ها به خانه خد ا بیامرز پد ربزرگ سر زد یم د ید یم با فاصله کمی از خانه توالت جد ید ی بنا کرد ه اند مجهز به توالت فرنگی. پسر عموی کوچک مان هم خیلی راحت به آنجا رفت و آمد می کرد . تازه بگذریم از اینکه شب ها همه اعضای فامیل کنار توالت می ایستاد ند تا پسر عمو یک وقتی د ر فاصله د و متری از خانه نترسد . خلاصه اینکه خد ا پد ر و
در امتداد ارس.../اهر؛ پایان راه من.../بخش پایانی
گرفتم تا خنک شوم وبعد تا آن جا که می توانستم آب خوردم. زنده شدم. بازار اهر قهوه خانه جزتخم مرغ و چای و قلیان وچیپس وپفک چیزی نداشت. هوس ناهارپرپروپیمانی مثل دیزی کرده بودم. اما به همان تخم مرغ قناعت کردم. پسرجوان صاحب قهوه خانه لطف کرد و دوتا گوجه فرنگی هم به آن اضافه کرد تا املت شود. ساعت حدود دو بعد ازظهربود که ناهارخوردم. املت خوش مزه ایی بود. چنان زیاد هم بود که
غدیر در کلام و سیره اهل بیت علیهم السلام/ماجرای عنایت حضرت به مردی که خود را وقف ثبت غدیر کرد/بهترین ...
همسایه ای که شغلش بنایی بود داخل شد و سلام کرد، سپس گفت: من خانه جدیدی خریده ام که بزرگتر از این خانه است و بیشتر اساس خانه را به آنجا انتقال داده ام، این کتاب را در گوشه خانه پیدا کردم، همسرم گفت: این کتاب به درد شما نمی خورد و شما آن را نمی خوانی آن را به همسایه مان شیخ عبدالحسین امینی هدیه کن شاید او استفاده کند. کتاب را گرفتم و غبارش را پاک کردم، دیدم همان کتاب خطی درر السمطین است که دنبالش بودم