سایر منابع:
سایر خبرها
اعتراض بادامکی :قبلا به هادی بدی کردند حالا گریه می کنند
جا گذاشته، شاید ما دو سه روز، دو سه ماه یا دو سال بعد این مساله را فراموش کنیم اما خانواده و فرزندانش نمی توانند با این فاجعه کنار بیایند. خیلی ها گفتند هادی در پرسپولیس به حقش نرسید. بله بنده خدا، هر کسی در پرسپولیس بازی می کند و در دربی گل می زند، محبوب می شود. هادی سه گل در دربی زد و سه تا پاس گل داد انگار نه انگار. وقتی بازیکنی لباس پرسپولیس را می پوشد باید به او احترام
شهاب حسینی: از دیدن خودم خسته شده ام!
به 10 سال پیش و وقتی تازه مدار صفر درجه حسن فتحی با بازی او با اقبال روبه رو شده بود نخستین بار با حسینی برای هفته نامه سینما گپ زدم، آن روزها بازیگر پرکاری بود که تقریبا به هیچ پروژه ای نه نمی گفت، یعنی هم در سینما دیده می شد، هم در تلویزیون بازی می کرد و هم سریال، همه جا حضور داشت و همین پرکاری نیز سوال آن ایام بود که چرا شهاب حسینی اینقدر پرکار است؟ جوان تر از حالا بود و پرانرژی تر، دلیل
نذر یک خیّر سوئیسی برای بقعه آقاسید علی (ع) +عکس
عقربه های ساعت فرودگاه مهرآباد تهران 10:40 دقیقه صبح را نشان می دهد. تقریباً یک ساعتی می شود که پرواز تأخیر دارد. مدام به ساعتش نگاه می کند، انگار حسابی کلافه شده است. بالاخره 30 سال زندگی در زوریخ او را به سبک اروپایی منظم و وقت شناس بار آورده اما خوشبختانه هنوز مرام و معرفت ایرانی در رگ هایش غلیان دارد. طاقتش طاق شده، به برادرزاده اش می سپارد پیگیر ساعت پرواز شود. دیری نمی گذرد که
جانبازی که در خیابان کفاشی می کند /تصاویر
کمالی سه فرزند دارد. دو دختر و یک پسر. وقتی درباره خانواده اش حرف می زنیم ذوق می کند و با غرور از آنها تعریف می کند. من عاشق فیلم های جنگی هستم. میلاد هم مثل خودم است. انگار که اصلا در آن لحظه ها حضور داشته است. هرچه به او می گویم این فیلم ها را نبین برای اعصابت خوب نیست، گوش نمی دهد. به خاطر اوضاع زندگی مان، میلاد درسش را ول کرد و حالا شاگرد مکانیک است. میلاد خیلی باهوش است و معلمش از من خواست تا
میرقلی خان: مسؤولان دولتی به من گفتند شکایت از آمریکا را فراموش کن
بین المللی در مورد موضوع شکایت من میانجی گری می کرد. یک شخص مثل من نمی تواند خودش پیگیری کند. با پرونده من، دولت آمریکا به خاک می نشست. آن قدر در این سال ها نامه نگاری کردم و مدرک در دست داشتم که آمریکا با خاک یکسان می شد. با این حال، دولت، بعد از رسیدن پای من به ایران، گفت “شما دیگر بروید به زندگی خودتان برسید.” گفتم من می خواهم شکایت کنم، پیگیری کنم. گفتم خسارتم را بدهید. گفتند تو با
نمی دانم چرا کی روش، هادی را دعوت نمیکرد / کاپیتانی پرسپولیس برادرم را از ما گرفت
مادر خودم که بهتر می توانند مراقب خانواده برادر از دست رفته مان باشند. * با او درباره تیم ملی هم صحبت می کردید؟ - هادی هیچ وقت به حقش نرسید فقط افشین قطبی یک بار او را دعوت کرد اما کارلوس کی روش هیچ وقت او را ندید و نمی دانم چرا هادی را دعوت نمی کرد. * شده بود برای بازی پرسپولیس و استقلال از هادی بلیت بخواهید؟ - او همیشه برای ما پنج تا هفت بلیت VIP می
گزارش کامل آیین تجلیل از نویسنده دختر شینا
مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی، علی اکبر بهمن نیا مدیر انتشارات نارگل، حجت الاسلام محمدجوکار مدیر انتشارات کتابستان معرفت همچنین همسر شهید علی چیت سازیان (مشاور وزیر آموزش و پرورش) و همسر شهید سید محمد علی رحیمی و تنی چند از فعالان حوزه نشر حضور داشتند. * حمزه زاده: در سال های گذشته عده ای می گفتند محصولات دینی و متعهد مشتری ندارد در این مراسم، محمد حمزه زاده مدیرعامل
از کارواش تا کلین شیت
از این تیپم خوشم می آمد. پس وضعیت مالی خانواده تان چندان تعریفی نداشت؟ نه، خانواده ام خیلی فقیر بودند. آنقدر فقیر و ندار بودیم که حتی بعضی فامیل ها ما را در مراسم عروسی بچه هایشان دعوت نمی کردند. هیچ وقت این صحنه ها از یادم نمی رود. شاید فکر می کردند که شأن آنها از خانواده ما بالاتر است و ما به کلاس آنها نمی خوریم. بگذریم! سال 86 یعنی وقتی 15سالم بودم برای نخستین بار آمدم
شریفی نیا: برنامه های ماهواره ای خود را با خندوانه تنظیم می کنند!
اجتماعی است و هم بازده سرمایه دارد و صنعت سینما را می چرخاند. فیلم مهمان مامانم، یا پری یا دایره زنگی هم جزو همین دسته است. در این فیلم هایی که مثال زدید به غیر از جدایی نادر از سیمین شما حضور داشته اید. اما با نگاه به همین چند فیلم و مقایسه با فیلم های امروز، انگار ادبیات سینما تغییر کرده، الفاظی که استفاده می شده برای سینما فرق کرده. به سمت سینمایی رفته ایم که قبلا تلویزیون پیشتاز بیان
هاشمی نسب : مدرک Z و X دارم!
بار سر یک جریانی با دوست خوبم افشین پیروانی کارم به دادگاه کشیده شد. البته بعدتر از افشین عذرخواهی کردم ولی در کل برای مطبوعات احترام زیادی قائلم. در هر صنفی هم به هر حال آدم خوب و بد وجود دارد اما من یکی خودم را خیلی مدیون خبرنگاران می دانم. این روزها کمتر کسی پیدا می شود که این حرف را بزند. من حرف حق را می زنم. برخی از این آقایان آرزو دارند عکس و مصاحبه شان منتشر شود و برای
مدادم را تا به یک سانتی نمی رسید دور نمی انداختم
ندیده باشند و دیگر آینده ای برایش وجود نداشته باشد که بخواهند از آن حرف بزنند. اما من معتقدم ساختن قسمت های 2 و 3 برای فیلم بهتر است تا سریال. احساس می کنم برای سریال از اول باید پیش بینی شود و با آغاز کار تا پایان را بی وقفه ادامه دهند حالا هر چند قسمت که می خواهد بشود چون بعد از گذشت زمان زیادی از فیلمبرداری و پخش، دوباره جمع کردن تمام عوامل قبلی دشوار است و کیفیت در همه جنبه ها افول می
اخبار ویژه روزنامه های سه شنبه 14 مهر
ایران پس از اجرای توافق وین تأکید کرد، آمریکا ظرف 2 سال اخیر بیش از 100 شخص حقیقی و حقوقی را در ارتباط با ایران مورد تحریم قرار داده است. خبرگزاری رویتر در گزارشی نوشت: پس از توافق، تحریم های آمریکا که در رابطه با ادعای نقض حقوق بشر در ایران و حمایت تهران از گروه های شبه نظامی اعمال شده اند و نیز تدابیری در باب ممنوعیت اتباع آمریکایی از تجارت با ایران به قوت خود باقی خواهند ماند. هر چند تحریم
آل سعود و بار سنگین خیانت
که متأسفانه در کمال ناباوری اسمشان در کنار صدها اسم دیگر جای گرفت و همه مان را شوک زده کرد . فرزند این جان باخته فاجعه منا ادامه می دهد: من چند سال گذشته به حج مشرف شده ام و کاملاً با شرایط آنجا آشنا هستم و می دانم عربستان سعودی آن قدر در توانش هست که بتواند بحران هایی این چنینی را حل وفصل کند اما پس از مشاهده تصاویر و اخبار این فاجعه دردناک و پس از مطلع شدن از عدم کمک رسانی به موقع
کتک زدن دختر مورد علاقه برای گرفتن جواب مثبت
علاقه کرد و پیشنهاد ازدواج داد. بعد هم همدیگر را در پارک ملاقات کردیم. اولین بار که او را دیدم لباس های شیک پوشیده بود. گفت به زودی مدرک مهندسی می گیرد و کار خوبی هم سراغ دارد. به هر حال او توانست با چرب زبانی خودش را به من نزدیک کند تا جایی که پیشنهاد ازدواجش را قبول کردم. چند روز بعد وقتی تحقیق کردم متوجه شدم او یکی از اشرار است، به همین خاطر تصمیم گرفتم رابطه ام را قطع کنم. وقتی ماجرا را به او
ماجرای اختلاف احمدی نژاد با صفایی فراهانی
اگر انتقاد کرده ام به این دلیل است که واقعاً حق مردم کشورمان برای زندگی در ایران را بهتر از شرایط موجود می دانم. وقتی می بینم که تلویزیون ها تبلیغ می کنند برای اینکه مردم ما به ترکیه یا دبی بروند و تعطیلات خود را بگذرانند و یا آنجا خانه بخرند یا سرمایه گذاری کنند، واقعاً ناراحت می شوم. چرا نباید در همین جا شرایط را برای آنها مهیا کرد که این اتفاق بیفتد؟ وقتی در سال های پنجاه و چهار پنجاه
داریوش فرهنگ و همسرش نازیتا اربابیان + عکس پسرش مانی
تایپ می کند. یکبار هم که خود سریال داستان می گوید و یکبار هم میزگرد بعد از سریال که تاریخ همین دوره را با آب و تاب به بحث می کشاند. همه این کارها به ضرر کلاه پهلوی است. حرف اول و آخر را در تمام سریال ها داستان و داستانگویی می زند نه حرف و حدیث و شعار و میزگرد! یکی از امتیازات کار همین شخصیت سازی ها و داستان و شیوه اجرایش است؛ وقتی یک مصاحبه در مورد یک شخصیت مثلاً صمصام انجام می شود
هادی نوروزی را اینقدر زجر دادند تا کشتند!
این وضعیت پرسپولیس توقع داری پیر نشوم؟ خیلی اهل خانواده بود و از یکسو هم دوست نداشت این مسایل را در خانواده عنوان کند. یکی هست که حرف هایش را در خانه به همسرش می زند اما او هرگز نمی خواست که همسر و فرزندانش متوجه فشارهایی که در پرسپولیس روی دوشش بود، بشوند. * ظاهرا با همسرش هم رابطه عاطفی عمیقی داشت؟ - او و همسرش در کپورچال بین کیا کلا و بابل از بچگی با هم بزرگ شدند و همسایه
اگر آوینی امروز بود از غصه فرهنگ دق می کرد!/ نسل جوان ما خیلی عالم و آگاه هستند و کف روی آب را پس خواهند ...
من بریدم. گفتم خوب پس چرا مدام تلفن می زنی؟ گفت خوب بچه سه چهار ساله که این چیزها حالیش نمی شود. او که از من نبریده است، من می روم پای تلفن یک حالی می کند که یک بابایی دارد گفتم: برو بابا این اداء و اطوارها چیست؟ کمی برای خدا کار کن! خندید گفت: حمید جان صبر کن بابا شوی به تو می گویم. چند روز بعد آرپی جی به کمر او خورد و شهید شد. تیرماه سال شصت و پنج رفتم خانه ایشان. مستأجر بود بدترین
"روایت تسنیم از دوران بازنشستگی معلم قصه های مجید"
اند و تا دلتان بخواهد گزارش تهیه کرده اند و حتی یک بار هم از صدا و سیما آمدند اما هیچ فایده ای نداشت". بعد از آنکه تلفنی به آقای معلم، حضور خود را اطلاع دادیم، مرتضی حسینی پس از مدتی تأمل، وارد مدرسه شد، تا پیش از حضور او در مدرسه، به خاطر اینکه نزدیک به 24 سال از دوران بازیگری اش در قصه های مجید می گذرد، چند نفر دیگر را با معلم قصه های مجید اشتباه گرفتیم اما در نهایت او با همان تیپ و
کلید صبر به هر قفلی می خورد!
معلول قطع نخاعی است که اگر روزها و سال ها هم با او به صحبت بنشینید، محال است او شکایتی از وضعیتش کند. سختی و مشقت های زندگی اش را برایتان تعریف می کند اما روح صبر درصورتش پیداست و آن یأسی که بعضی از ما در اثر یک اتفاق ساده دچارش می شویم، هیچ اعتباری پیش او ندارد. مهرداد زندی روز تولدش را 22سال بعد از حضورش در این دنیا می داند! عجیب نیست وقتی خودش می گوید: سال 72دوباره متولد شدم و این بار پا به دنیای
این آدم ها عشق می خواهند
. زد یکی را کشت افتاد زندان. مادرم هم از بس مواد کشید مرد. من و خواهرم آواره خیابون ها شدیم. تا چشم باز کردیم دیدیم 5ساله تو پارک می خوابیم. 10سالم بود که تو پارک با یکی آشنا شدم و ازدواج کردم. دوتا بچه آوردم، بعد هم طلاق. بچه هام جفتشون معتاد به دنیا اومدن. حوصله شون رو ندارم. می دم به بچه ها می برنشون گدایی. یه تیکه تریاک میندازم ته حلقشون آروم می گیرن . حرف هایمان نصفه می ماند و خبر می دهند همه
افشاگری بی سابقه مربی تیم ملی درباره کشتی فرنگی
افشین بیابانگرد بعد از سه سال ناکامی سال گذشته در مسابقات جهانی یک مدال برنز به دست آورد و از این رو به آن رو شد و حالا کسی نمی تواند او را کنترل کند. حال حمید سوریان با هفت طلا مشخص است که خیلی ناز دارد. هر مربی که وارد سالن می شود می رود بالای سر او که مثلا بگوید که من مربی اختصاصی سوریان هستم . * بنا چند بار با سوریان درگیر شد و نمی خواست او را به المپیک ببرد من به عنوان مربی
فقدان 5 نفر از 20 نفر توانی برای ماندن نگذاشت/ پاسخ به برخی شایعات
در این مورد حرف می زد و اینکه یکی دو بار به خواستگاری رفته است، اما شرایط سختی را گذاشته اند، دوست داشت که بعد از ازدواج به تهران بیاید و ساکن تهران شود البته می گفت مادرش مخالف این قضیه است اما امیدوار بود تا مادرش را راضی کند. حسن دانش نیز همیشه به فکر پدرش که بیماری سرطان دارد، بود، بسیار دعا و گریه می کرد و من همیشه از حسن می خواستم که موقع تماس گرفتن با پدرش با نشاط باشد. حسن دانش هم از
دیالوگ هادی نوروزی ساعاتی قبل از درگذشت
. حتما اگر به خدا توکل کنیم درست می شود. نگران نباش. دیالوگ تمام می شود و نوروزی با قنبرپور دست می دهد، خداحافظی می کند و از ورزشگاه می رود. غافل از اینکه ساعاتی بعد به خواب ابدی فرو می رود. قنبرپور فردای آن روز با صدایی گریان تمام آن حرف هایی که با هادی زده بود را روایت می کند و حرف هایش را با این جمله تامل برانگیز تمام می کند: انگار هادی می دانست می خواهد برای همیشه از پیش ما برود.
داستان عکس؛ پناهجوهای فراری از جنگ
شرمنده نباش، من هم در جنگ زندگی کرده ام، تو حالا بخشی از خانواده من هستی و این خانه تو هم هست. بعد از یک ماه، من به اتریش رسیدم، اولین روزی که به آنجا رسیده بودم، به نانوایی رفتم و مردی را دیدم که می گفت 40 سال پیش یک بار سوریه را دیده است. او به من لباس و غذا و همه چیز داد، برای من مثل یک پدر بود، من را به باشگاهی که می رفت برد و به گروهی از دوستانش معرفی کرد. داستان من را به آنها گفت و از
رامبد جوان از عدم حضور رضا عطاران و مهران مدیری در خندوانه پرده برداشت!
منا و کشته شدن صدها تن از هموطنان ایرانی مان، انتشار آن را به تعویق انداخت؛ البته حاشیه های پیش آمده برای رقابت بین امین حیایی و امیر مهدی ژوله و خبرهای متعددی که در این ارتباط در رسانه ها منتشر می شد هم در به تعویق افتادن انتشار این گفت وگو چندان بی تاثیر نبود. در نهایت تصمیم گرفتیم حالا که پخش برنامه خندوانه پس از وقفه ای چند روزه به دلیل اعلام عزای عمومی، بار دیگر در تلویزیون از سر
احمد محمود دیری است که از میان ما رفته است
الحال بزرگ شده ام که وجه مشخصه اش این بود که خانواده زحمت کشی بود و به برکت همین زحمت دستش به دهانش می رسید. آدم شری بودم؛ عین خروس جنگی. تا گرفتار سیاست شدم. بیست و دو ساله است که دستگیر و زندانی می شود، اولین بار به مدت شش ماه در اهواز، و بعد باز هم زندان و زندان و تبعید و این ادامه پیدا می کند تا سال سی و شش. از تبعید که برمی گردد همه چیز عوض شده و رفقا یک لقمه نان راحت و بی دردسر را به آرمان
شانصدمین جنایت ظریف
اند! این هم که نه. نمی شود. افکار احمقانه من! پس داستان چه بوده؟ کلافه می شوم. اینترنت برمی گردد. باورت می شود؟ انگار واقعا راه افتاد! سریع هر سایت خبری دم دستی را باز می کنم. زود زود زود. سه بار پشت سر هم می گویم زود. همه اخبار را سریع مرور می کنم. تیتر ها را می خوانم. تیتر ها اینهاست: بازگشت روحانی از نیویورک به ایران. نه این خودش نیست. ظریف با فیلیپ هاموند دیدار کرد. این
قتل پیرمرد رویای پسرجوان را بر باد داد
نماینده دادستان، متهم در جایگاه قرار گرفت و این بار اظهارات تازه تری را مطرح کرد. وی که فرارش پس از قتل مورد توجه قضات قرار گرفته بود، در مورد انگیزه اش از فرار گفت: پدرم چند سال پیش دایی ام را به قتل رسانده بود. او به اعدام محکوم شد و ما هر چه سعی کردیم، نتوانستیم رضایت مادربزرگم را جلب کنیم. پدرم تا پای چوبه دار رفت تا اینکه در نهایت پای چوبه دار رضایت گرفت. روزهای سختی بود و وقتی حرف های
همسری که زندگی نمی کند اما ممنوع الخروج می کند
. لیلا سال 1372 ازدواج کرده بود و تا اسفند 1390، سعی داشت زندگی اش را محکم نگه دارد. اما سرانجام نتوانست. رنج 20 ساله، لیلا را محکم تر از قبل کرده بود، آنقدر محکم که بدون تعارف از همه چیز زندگی اش می گوید: هم خانواده خودم و هم خانواده همسرم از سطح بالای فرهنگی برخوردار بودند. خواهر همسرم با مادرم هم دانشگاهی بودند و بعد از مدتی وقتی خواهر همسرم متوجه شد مادرم دختری جوان دارد، به خواستگاری ام آمدند. همه