درجبهه بود ... و بعدها نامه هایی می آمد با پلاکی و وصیت نامه ای ازیک شهید... *** ازپله های ورودی موزه مرکزی بالا می روم. ازراهروی اصلی میگذرم. در دوطرف پله هایی است که مرا به طبقه های بالا و پایین راهنمایی می کند. از پله های سمت راست پایین می روم و درمیانه ی راهرو با دیدن دری فولادی به یاد درِ گاوصندوق بانکها درفیلمهای پلیسی می افتم وحس عجیب و ناشناخته ای وجودم را پرمیکند
پاسخ داد تا هم توان بازیگری اش را به رخ بکشد و هم اعتماد به نفسش را. در نمایش بادی که تو را خشک کرد مرا برد بار دیگر مخاطبانش را غافلگیر کرد. جمشیدی بعد از آن 5 تئاتر دیگر بازی کرد. تا حالا نام خود را به عنوان یک بازیگر حرفه ای تثبیت کند. سال پیش با دومین سریالش یعنی سال های ابری نقشی جدی تر را تجربه کرد و ور دیگر خود را نشان داد. امیر مهدی ژوله سالیان سال به عنوان روزنامه نگار
مسئله مذهبی و مربوط به نبوت است و من در این گونه مسائل نظری ندارم؛ اگر از امور دنیوی بود، بدون شک اظهار نظر می کردم و از هیچ گونه تلاشی فروگذار نمی کردم اسقف به دنبال دو نفر دیگر به نام های عبدالله بن شرحبیل و جبار بن فیض فرستاد و نظر آنها را نیز جویا شد. آنها نیز همان پاسخ شرحبیل را تکرار کردند.نگرانی اسقف بیشتر شد و دستور داد ناقوس ها را به صدا در آوردند. پس از این که همه مردم نجران گرد آمدند
همیشه ما که تغذیه و امکانات مناسبی نداشتیم، مدال می آوردیم و آن ها دست خالی باز می گشتند. امروز پس از سال ها، ما پنج نفر هنوز ورزشکار هستیم و افتخار آفرین. اما آن عده مرفه، هیچ کدام به ورزش ادامه ندادند. شاید همان سختی ها ما را مستدام نگاه داشته است. ضرب المثل باد آورده را باد می برد را به خوبی لمس کردم. رسا ممنونم از این که با حضور در دفتر خبرگزاری رسا، وقت خود را در اختیار ما
گزارش تصویری سرویس شعر آیینی عقیق : شب شعر "مسافران خدا" یادبود شهدای فاجعه منا با حضور علیرضا قزوه ، مصطفی محدثی خراسانی ، علی داودی ، رضا اسماعیلی ، احمد بابایی ،قادر طراوت پور، میثم محمدی ، حسین صیامی ، پیمان طالبی ، محمدمهدی عبدالهی ، فاطمه نانی زاد، زهرا بشری، عطیه سادات حجتی ، وحیده گرجی و دیگر شاعران به همراه رونمایی از کتاب "مسافران خدا " و با اجرای ترانه توسط سید رحیم میر
دیده بودم، او را شناختم. خوب بعد از حضور صدام در جمع شما، چه اتفاقی افتاد؟ یوسف زاده: صدام در ابتدا از تعدادی از بچه ها خواست خودشان را معرفی کنند. بعد کمی برای ما حرف زد و ابراز تنفر خودش را از جنگ اعلام کرد و اینکه بچه های همه دنیا مثل بچه های خودش هستند. بعد قول داد که به زودی ما را به ایران می فرستد و هر کدام ما می توانیم بعد از برگشت برای او نامه ای بنویسیم. در پرانتز می