سایر منابع:
سایر خبرها
حسن معجونی؛ ریلکس ترین بازیگر ایران
کوندرا را از یادم برود؟ من آن همه فیلم خوبی را که دیدم از خاطر نخواهم برد. اولین فیلمی که در زندگی ام دیدم کینگ کونگ بود، خیلی کوچک بودم و آن را فقط یک بار دیدم. دومین فیلم زندگی ام پاپیون بود که آن را 8بار دیدم، حتی از خانه فرار می کردم و می رفتم آن فیلم را می دیدم. اصلا نمی دانستم چه چیز آن کار مرا جذب کرده، شاید تنهایی یک مرد بود. بعد از آن در تمام این سال ها دیگر پاپیون را ندیدم! حال و هوایی که
نوه آلمانی 5 روز گروگان پدر بزرگ تهرانی بود
از او نبود و از همه عجیب تر این بود که همزمان با گم شدن پسرم، پدرم هم ناپدید شده بود. تا اینکه ساعتی قبل پدرم با من تماس گرفت و مدعی شد که پسرم را ربوده است. او گفت در قبال آزادی پسرم باید ملک میلیاردی ام را به نام پدرم بزنم. من که حسابی تعجب کرده بودم از او خواهش کردم که پسرم را برگرداند چون بلیت برگشت به آلمان داشتیم و اگر همسرم وبستگان دیگرمان این موضوع را متوجه می شدند حسابی آبروریزی
ایام محرم و صفر چه کتابی بخوانیم؟
/> پیش از این مطالب زیادی را در باره حوادث کوفه در روز های ورود مسلم ابن عقیل(ع) خوانده بودم و معرفتی نسبی در باره آن بدست آورده بودم. اما تفاوت جدی این کتاب و نثر روان و شیوای آن با مطالب تاریخی و علمی در این بود که انسان را به درون خانه های کوفیان می برد. توگویی در آنجا زیسته ای و گویی با مردمان آن همراه بوده ای. کتاب نامیرا من را با عبدالله ابن عمیر آشنا ساخت. در بخشی از کتاب آمده است: شب عاشورا
زنی شوهرش را کشت
روی آن ریخته و مقداری بنزین هم روی جسد پاشیدیم،آن را آتش زدیم و بلافاصله با سرعت از محل دور شدیم.صبح روز بعد هنگامی که بچه ها سراغ پدرشان را گرفتند به آنها گفتم که پدرتان برای تعمیر ماشین بیرون رفته است، دست و پایم را گم کرده بودم نمی دانستم چکار کنم، سعی کردم به خودم مسلط شوم و با حفظ خونسردی به کلانتری مراجعه و اعلام نمودم همسرم شب گذشته از منزل خارج و تاکنون مراجعت ننموده است. سه روز
نوعروس 23 ساله اعدام شد
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، مأموران پلیس شیراز فروردین سال 88 در جریان مرگ جوانی قرار گرفتند که مسئول فرهنگی مسجدی بود. شواهد نشان می داد مرد جوان به قتل رسیده است چرا که سیمی دور گردن او پیچیده شده بود و حالت صورتش نشان می داد او خفه شده است. وقتی پلیس افرادی را که در مسجد بودند مورد پرسش قرار داد، امام جماعت مسجد عنوان کرد شب قبل از مرگ این جوان، او را به همراه همسرش دید و آنها برای اینکه با
جزییات سقوط مرگبار دختران نوجوان در تهران
دوستانشان قرار دارند و می خواهند بیرون بروند. از آنجایی که شناختی نسبت به دوستش فرناز نداشتیم، اجازه رفتن به آنها ندادم. بعد از خوردن شام به اتاق خواب رفتند. من هم برای این که نگران خارج شدن آنها از خانه بودم در آپارتمان را قفل کردم و کلید را به اتاق خودم بردم. تا این که متوجه شدم دخترم و دوستش از پنجره اتاق سقوط کرده اند. اظهارات تکان دهنده این پدر ماتم زده پرده از راز سقوط مرگبار 2
علی مشهدی و زندگی عجیب و غریبش (2)
را سپرده ام به امام رضا (ع). هیچ وقت در این سال ها از اینکه نرسیدم و نشده ناراحت نشدم چون به نظرم حتما حکمتی در کار بوده. هفت سال پیش خواهرم فوت شد در حالی که دو فرزند داشت. او ساعت 8 فوت شد و من ساعت 8:30 به خانه اش رسیدم. پرستارش که در را باز کرد، گفت خواهرتان آخرین جمله ای که گفت این بود که بچه هایم را بعد از خدا به علی می سپارم. من هفت سال است که از بچه های خواهرم نگهداری می کنم.
روایت جالب از فرود اضطراری هواپیما در مهرآباد/ خاطره لاریجانی از یک پیام تهدیدآمیز/ پاسخ عجیب آقای وزیر ...
پایان مسابقات این پاکت را باز نکنم و من هم همین کار را کردم و زمانی که پاکت را دیدم متوجه شدم چنین تصمیمی گرفته است.مدیر فنی تیم امید خاطرنشان کرد: خاکپور مطالبی عنوان کرده که من در جریان آنها هستم. با وجود اینکه افراد زیادی از جمله حبیب کاشانی تلاش زیادی کردند به تیم امید کمک کنند و این تیم منظم کارهایش را انجام دهد اما یکسری مشکلات وجود دارد. خاکپور بیشتر به خاطر اینکه شأن و شخصیت مربیان ایرانی
از اهداء طلای خود برای کمک به جبهه و ازدواج با یک جانباز تا کم لطفی بنیاد شهید + تصاویر
تر باید عمل جراحی بشود. پس از 12 روز، وقتی به بیمارستان شیراز رفتم از شدت عفونت چهره اش تغییر کرده بود. با وجود اینکه هزینه بیمارستان را بنیاد شهید پرداخت کرد، ولی به دلیل کم لطفی که در حق همسمرم شده بود، مدت زمان لازم برای مداوا بیشتر شد و درد زیادی را تحمل کرد. پس از یک ماه از بیمارستان مرخص شد و دو ماه هم در خانه بستری بود. با مراقبت های که صورت گرفت بعد از سال 81 دیگر مغز و جمجمه
آبروی همسرتان را حفظ کنید!
دیگری رابطه عاطفه داشته که البته منتهی به ازدواج نشده ولی او نمی خواهد این موضوع را فراموش کند و شب ها به یاد او می افتد و گریه می کند. از رفتار او خسته شده ام. بارها خانواده همسرم را مورد سرزنش قرار داده ام که چرا با وجود اینکه می دانستند او به شخص دیگری هنوز فکر می کند برایش زن گرفته اند. مدتی است فکر جدایی به سرم افتاده ولی همسرم را دوست دارم. لطفا مرا در این زمینه راهنمایی کنید؟
نجات زن شوهرکش از چوبه دار
این مرد بر اثر اصابت ضربه چاقو به قلبش کشته شده است. از افرادی که تورج را به بیمارستان منتقل کرده بودند، بازجویی شد و همگی از زنی جوان به عنوان قاتل یاد کردند. یکی از آنها گفت: مقتول مقابل قهوه خانه ای ایستاده و مشغول صحبت بود. او ناگهان به زمین افتاد و آن زن نیز به سرعت فرار کرد. وقتی خودم را به این مرد رساندم، دیدم پیراهنش خونی است. سریع او را با کمک مردم به بیمارستان رساندم؛ اما
دو برادر جوان، جان پیرزن را گرفتند
به گزارش جوان ایرانی به نقل از جام جم، حدود ساعت 11 صبح طاهره سوار خودروی خود شد. پس از رسیدن به مقصد، خودرو را در کوچه ای خلوت پارک کرد. قصد داشت از ماشین پیاده شود که مرد جوانی در را باز کرد و دستمالی را مقابل دهان او گرفت. زن 64 ساله برای نجات خود سعی کرد در برابر مرد جوان مقاومت کند، اما همزمان در عقب خودرو نیز باز شد و مرد دیگر روی صندلی نشست. متهمان با تهدید طاهره از او خواستند
همسر مرحوم نوروزی: فکر کردم هادی دارد خواب بد می بیند
به کپورچال رفته بودند، دقایقی با همسر هادی نوروزی حرف زدند و او از اتفاقات آن شب گفت. خانم ابراهیم پور درباره اتفاقات آن شب و لحظه مرگ همسرش گفت: هادی تا نزدیک ساعت 3 بیدار بود و بعد خوابید. من بیدارم بودم که متوجه شدم هادی دارد خیلی بد نفس می کشد. فکر کنم فقط نیم ساعت خوابیده بود. فکر کردم دارد خواب بد می بیند، او را تکان دادم اما دیدم نه اصلا خواب نیست و حالش بد شده. هر چقدر تلاش کردم بلندش کنم
این دل شده هیأت اباعبدالله(28)/شال و لباس مشکی مارا بیاورید
بیرق پرچم،سلام ماه عزا سلام حضرت زینب،سلام خون خدا دوباره آمده ایم و عزا به پا کردیم برای ماتمان روضه ها به پا کردیم صدازدیم بیایند باز سینه زنان به روضه خوان محل گفته ایم روضه بخوان بخوانی که مرد غریبی ز راه آمده است و شاه خسته دل کم سپاه آمده است هنوز هست طعامی و آب بسیار است هنوز بر سرشان سایه ی
مداحی و اشعار دوم محرم ورود کاروان به کربلا
گذارند و تا وقتی خستگی اجازه بدهد و تا نیمه شب به خانه ها برنمی گردند. این ایام معمولا از امن ترین ایام برای تردد شبانه است برای همین قدیمی ترها می گفتند 'محرم آمد و عید زنان شد' که حکایت از آزادی زنان در تردد شبانه در خیابان ها و کوچه پس کوچه ها می کرد در زمانی که حضورشان در بیرون از خانه بعد از غروب آفتاب چندان خوشایند نبود. برای وارد شدن به سقاخانه رسم است که می پرسند 'قلیچه یا قولوچه
عکس روز/ روایت خبرنگار خارجی از بی کفایتی عربستان در فاجعه منا
وارد بیمارستان اضطراری منا می شدند. یکی از ماموران امنیتی بر سر محمد الشیخ عکاسمان فریاد زد: اگر ببینم یک بار دیگرعکس می گیری قسم می خورم دوربینت را خرد خواهم کرد. پس از مراجعت به چند مقام وزارت بهداشت برای گرفتن مجوز برای عکاسی از ما خواسته شد که آن جا را ترک کنیم و به ما گفتن که شب و بلکه بهتر است فردا به آنجا باز گردیم. ما تنها از پشت حصارهای اطراف عکسبرداری و فیلم برداری کردیم
نوآوری در تهران منفی یک
زمینه فعالیت می کند. تلفنم را از جیبم در می آورم. شماره اش را می گیرم ولی جواب نمی دهد. معمولا وقتی در کلینیک مشغول است، نمی توان پیدایش کرد. بعد از چند بار تماس بی خیالش می شوم. البته خوب می شد اگر نظر او را هم می پرسیدم. در سمت در خروجی مرد جوانی را می بینم. چقدر آشنا است! بلند می شوم و به طرفش می روم که از پله برقی بالا می رود. لحظه ای سر می چرخاند. شناختم! او یکی از مغازه داران نزدیک متروی انقلاب
همسر شهید فلاحی: چ ربطی به تیمسار ندارد
که این اتفاق افتاده است و همه شهید شده اند. آن شوک دیگر بی نهایت برای من بزرگ بود و باور نمی کردم، تا اینکه برادرم و اقوام با لباس مشکی آمدند و شهادت ایشان بر من مسلم شد و بیهوش شدم و مرا به بیمارستان بردند. بعد از تشییع جنازه چه شد؟ به ما گفتند که امام می خواهد همه خانواده را ببیند که ما هم به اتفاق رفتیم. امام آن روز چه گفتند؟ به شخص بنده چیزی نگفتند. همه را مورد تبریک و
طنز؛ مشکل زود عاشقی!
مجله خط خطی - محمدرضا نصیری: ما دهه پنجاهی ها از عشق همین اندازه می فهمیدیم که عشق آن است که به آن نرسی و از این عرفانی بازی ها. خیلی به این جمله اعتقاد داشتیم ولی الان که خوب فکر می کنم می بینم شبیه این است که به کسی بگویی: ایشالا داری می ری مسافرت، برنگردی یا ایشالا از ماشین جدیدت خیر نبینی . خب چه مرضی بود که آدم عاشق بشود و به عشقش نرسد؟ مثل این می ماند که آدم زن بگیرد و یک روز بعد زنش را
پدربزرگ، نوه اش را گروگان گرفت!
زودتر پدربزرگ و مادربزرگش را ببیند اما اتفاق عجیبی افتاد. وی افزود: روز گذشته برای کاری از خانه خارج شدم اما وقتی به خانه برگشتم اثری از سام و پدرم نبود. گمان می کردم پدرم با نوه اش برای تفریح به بیرون رفته است و به همین خاطر خیالم راحت بود تا اینکه چند ساعت بعد تلفن خانه به صدا درآمد. در کمال ناباوری از پدرم شنیدم که پسرم را به گروگان گرفته است. باور نداشتم پدرم دست به چنین کاری بزند
آمرین به معروف تنها مانده اند
به درب منزل ما باران شدیدی می آمد و آن آقا به شدت خیس شده بود. وقتی من کتاب ها را از پیک گرفتم، به همسرم گفتم که پیک موتورسوار آمده و حسابی خیس شده است، اجازه می دهید تا وی را به خانه دعوت کنم. ایشان گفتند: اشکالی ندارد، بگویید داخل بیایند. من به پیک گفتم که همسرم از شما دعوت کرده که به داخل منزل تشریف بیاورید و اندکی استراحت کنید. او وارد خانه شد و کنار بخاری ایستاد تا کمی خشک شود، اما ده دقیقه
روشندل بروجردی؛ نوای ملکوتی قرآن مرا به خود جذب کرد
از همان ابتدا علاقه ای خاص به قرائت قرآن کریم داشته است و در این رابطه می گوید: خیلی دوست داشتم قرآن بخوانم اما چون نابینا بودم و امکاناتی هم برای خرید کتاب های بریل نداشتم، نمی توانستم به این علاقه خود برسم. روزی به صورت تصادفی پای صوت پخش شده از دستگاه ضبط خانه برادرم نشسته بودم که نوای ملکوتی قرآن مرا به خود جذب کرد و از همسر برادرم خواستم که نوار قرآنی که در اختیار داشت به من امانت
مقتل نویسی که آوازه شهرتش همه گیر نشد
نامعلوم صدایم بسته شد. نمی توانستم حرف بزنم. کلی درمان کردم خوب نشد که نشد. رفتم مشهد ایام مخصوص امام رضا (ع) بود. خیلی دعا کردم و به حضرت متوسل شدم. چند روز مشهد بودم و به تهران برگشتم. تاثیری در گرفتگی صدایم حاصل نشد. همسرم گفت رفتی پابوسی امام رضا پس چرا خوب نشدی؟ دلم شکست که جواب توسلم را نگرفتم. او هیچ نگفت. وضویش را گرفت و مشغول نماز شد. در حین نماز حس کرد صدایش باز شد. سلام نماز را داد و صدایش
دست هایت روایتگر دنیای من است...
دستش او را در جریان موضوعات قرار دهد، می گوید: مشکل آن نیست که آسان نشود، مرد آن است که هراسان نشود ، افراد معلول مشکلی با معلولیت شان ندارند، مشکل بزرگ کم لطفی جامعه است. وی با بیان اینکه در روزهای ابتدایی نابینایی افسرده، ناراحت و خانه نشین بودم، ادامه می دهد: هرگاه فردی دچار معلولیت می شود به میزانی که از معلولیت خود ناراحت است از برخورد فرهنگی جامعه نیز نگران و ناراحت می شود؛ مرکز
صلیبی ها علیه جهادی ها!
به گزارش شیعه نیوز ، در رسانه های غربی در مورد انگیزه ها و دلایلی که پیکارجویان خارجی را برای جنگ علیه گروه تروریستی داعش به سوریه و عراق می کشاند، کمتر مطلب و گزارشی انتشار می یابد و این در حالیست که پرداختن دقیق و موشکافانه به این موضوع و روشن کردن دلایل آن اهمیت ویژه ای دارد به ویژه از این نظر که شمار این پیکارجویان داوطلب روز به روز افزایش پیدا می کند. برخی ارزیابی ها حکایت از این دارد که در
چرا داعش به جای صهیونیست ها با مسلمانان می جنگد؟
ثبت نام عملیات انتحاری بوده و به عضویت گروه های تکفیری در آمده و به جنگ و کشتار مسلمانان مظلوم شیعه و سنی می پردازند و این موضوع عامل انحراف هزاران جوان مسلمان از مبارزه با صهیونیسم و کفر جهانی به جنگ با مسلمانان مظلوم سوریه، عراق و دیگر کشورهای اسلامی گشت. پاسخ علمی به این شبهه بر اساس مبانی دینی اسلام و جوامع روایی اهل سنت توسط معاونت بین الملل حوزه های علمیه بصورت یک سوال و جواب تدوین
وداع جانسوز پدر فلسطینی با دختر بچه شهیدش+تصاویر
فرو ریختن خانه شان پس از این حمله به مقام شهادت رسیدند. این فاجعه در حالی به وقوع پیوست که مادر رهف 5 ماه بود که باردار بود. ساکنان این منطقه صدای انفجار مهیبی را در اطراف منزل حسان شنیدند، ولی رخدادهای لحظه های بعد و مصیبت های وارده به این خانواده همگان را شوکه کرد. یحیی به خاطر اصابت ترکش به شدت زخمی شد و پا هایش شکست، پسر 8 ساله اش نیز بر اثر اصابت این ترکش مجروح شد.
دشواری های یک کم بینا در مسیر تحصیل
نور بیرجند در رشته روانشناسی بالینی پذیرفته شدم، کتب درسی دانشگاه برای نابینایان و کم بینایان به گونه ای طراحی نشده که بتوانند آن را از کتابفروشی ها تهیه و در طول ترم مطالعه کنند، من برای تحصیل مجبور بودم با کمک دانشجویان درس خوان کلاس کتب درسی را بخوانم، آن ها برایم درس را خوانده و من صدای آن ها را ضبط می کردم و در خانه روی کاغذ با خط بریل پیاده می کردم. اربابی بیان داشت: این شیوه
سبک زندگی ، بیوگرافی و نوع پوشش افراد مشهور / مهراوه شریفی نیا
من درباره ی بازیگری بود . توسط ابراهیم شیبانی آگاه شدم که خانم بنی اعتماد برای فیلمشان تست می گیرند و رفتم تست دادم . خوشبختانه چند وقت بعد با من تماس گرفتند و گفتند قبول شده ام. به نظر می رسد نسبت به خیلی از بازیگران کمتر دچار حاشیه می شوید. برای این که درگیر حواشی نشوید از پدر و مادرتان کمک می گیرید؟ در این که من از مشاورهای خوبی بهره مند هستم شکی وجود ندارد؛ چه مستقیم و
بنیاد در آینه مطبوعات
سختی برایم بود. من آن زمان باردار بودم و سه چهار ماه بعد از شهادت ایشان که فرزندم متولد شد، مثل هر زنی دوست داشتم هنگام اولین تجربه به دنیا آمدن فرزندمان، وقتی به بیمارستان میروم یا به خانه می آیم، همسرم در کنارم باشد. وقتی پسرم متولد شد، شرایط برایم سخت تر شد؛ بزرگ کردن این بچه کوچک بدون پدر و در سن نوجوانی خیلی برایم مشکل بود. بر ما گذشت، ولی هنوز هم روز به روز خاطراتشان برایم تازه تر می شود. وی در