سایر منابع:
سایر خبرها
هفته آغازین دی ماه و فیلم های سینمایی و تلویزیونی
، یاردا ، خانه همین جاست ، تنها در خانه 2 ، عصر یخبندان 5 ، ریو2 ، گل ، دستور کار پنهان ، قلاده های طلا ، فرار زمان 1 ، پیشنهاد ، بابابزرگ مامور مخفی ، سلاح اسرار آمیز ، فرار زمان2 ، عروس ، شهر گمشده زد ، اسب یتیم ، قندون جهیزیه ، هیاهوی بچه ، برو راهتو برو ، نبرد با طبیعت ، نقشه فرار و مک کنیک پنج شنبه و جمعه 5 و 6 دی ماه از شبکه های سیما روی آنتن می رود. **** شبکه یک سیما
خواب دامادی اش را دیدم، خبر شهادتش را آوردند
هنوز به یاد دارم. محمدباقر آمد و برای خواهر و برادرهایش انار خریده بود، بعد از 33 سال هنوز شیرینی آن انار متفاوت را به یاد دارم. موقع رفتن تا دم در همراهش رفتم و خداحافظی کردیم و رویش را بوسیدم. قرار بود سرکوچه به دنبالش بیایند. هرچند قدمی که برمی داشت به پشت سرش که من هنوز ایستاده بودم، نگاه می کرد. هردوحال عجیبی داشتیم، طاقت نیاوردم و به سراغش دویدم اما تا من به سر کوچه رسیدم محمدباقر سوار ماشین
روایتی از 2 ماه ترس و خنده در هور
خبرگزاری فارس مازندران حماسه و مقاومت|خاطرات شهدا و رزمندگان همواره درس های آموزنده ای است که هرچند ساده اما نقشه راهی است برای تجلی انسانیت، گاهی خاطرات احساسی و عاشقانه اند و گاهی نیز پندآموز؛ در ادامه خاطراتی از علی کاویانی چراتی از رزمندگان لشکر ویژه 25 کربلا تقدیم مخاطبان می شود. سال 1364 بود، یکی از روزهای گرم تابستان در هورالهویزه، که دمای هوا بالای 50 درجه را نشان می داد، به
کبوتربازی نوعی فلسفه ورزی است
، زخم هایی که بیشترش در اثر عشق منحرفانۀ حامیان پرندگان به بازهای خونخوار و کشنده سر برآورده بود و من در تمام این مدت دم فرو بسته بودم. مسحور حرف های دیگران شده بودم و تنها کاری که از دستم برمی آمد این بود که آرزو کنم کاش کبوتر بودم. در این صورت، مردان آن اتاق را بیشتر مجذوب خود می کردم. عشق به کبوترها منطقی است. کبوترها پرندگانی بسیار جذابند. با اینکه حدود 300 گونۀ وحشی از این نوع پرنده
چرا ابلاغ خلافت حضرت علی( علیه السلام ) در غدیر خم صورت گرفت؟
اسب که گویی از ضمیر سوارش آگاه بود، همانند پرنده ای سبکبال، پرواز گونه می تاخت و صحراها و دشت ها را درمی نوردید. سوار، چشم به دور دست ها داشت و ذکر خدا بر لب. تنها به روبه رو می نگریست و تمام تلاشش این بود که خود را به مرادش برساند و رسم بندگی را آن گونه که در گذشته آموخته بود، به جا آرد و عبادتش را به گُلاب همراهی مراد، معطّر سازد. سوار را همه می شناختند. او کسی نبود جز مولای حق پرستان که
فال روزانه 4 دی سال 98
آنها را به کار گیرید. فرد غریبه ای که دل خوشی از شما ندارد برای خراب کردن رابطه شما و همسر یا عشق زندگی تان نقشه می کشد، اجازه ندهید این فرد بدکردار به نیت شوم خودش برسد و نقشه های او را نقش بر آب کنید. فال روزانه 4 دی روزی سرشار از انرژی و نشاط را شروع کرده اید، این انرژی را به فال نیک بگیرید و کارهای روزانه را سریع تر از همیشه به پایان برسانید. امروز با هزینه ای غیرمترقبه
چهارم دی: زادروز نویسنده بزرگ ایران زمین: احمد محمود
داده که در پیام داستان ابهاماتی پدید آورده است: چلاب، در بخشی از داستان، به مردی باج خواه و رعب انگیز معرفی می شود و در بخش دیگر از او می شنویم: سی و دو سال از عمرم می گذره، هفت سال و پنج ماهش رو تو زندون بودم. مگه شوخیه؟ نمیذارن آدم سرش به کار خودش باشه. یه دفعه تهمت میزنن، یه دفعه سنگ راه آدم میشن، یه دفعه غیرقانون یخه آدم رو می چسبن، هفت سال آزگار... هفت سال و پنج ماه... شوخی که نیس
تجاوز وحشیانه به دختر 22 ساله در خانه دانشجویی + جزئیات
نگذشته بود که از فردی ناشناس فیلمی برایم ارسال شد که با دیدن آن شوکه شدم لحظه استحمام من و حتی استراحتم در اتاق خواب فیلم برداری شده بود همان لحظه شک کردم کار مرد همسایه باشد و هنوز در حیرت بودم که پیامی دریافت کردم که نوشته شده بود درست حدس زدید من بهزاد همسایه شما هستم و اگر به حرف های من گوش نکنید این فیلم را پخش میکنم و آبرویتان خواهد رفت. خیلی ترسیدم و او خواست شب به خانه من بیاید
آیا ناصرالدین شاه خیال داشت خودش فرمان مشروطه را صادر کند؟ / روایت تاج السلطنه، دختر شاه، را بخوانید
دارید، فردا او را دستگیر می کنم. هرچه زن پدر بیچاره ام اصرار می کند که امروز سورای را موقوف کنید، این کار را انجام داده، هفته بعد زیارت بروید قبول نمی کند. می رود و به دست آن مرد [میرزا رضا کرمانی] مقتول می شود. پدرم رفت. تمام خانم ها به منازل خود رفته، مشغول کار های روزانه خود می شوند. چند روز قبل از این قضیه، صدراعظم و صنیع الدوله [اعتمادالسلطنه] به حضرت عبدالعظیم رفته، در سر قبر
خواهران اسدی : بدلکاری را تجربه می کنیم
چند سالگی به اتومبیلرانی علاقه مند شدید؟ بهاره : دوران نوجوانانی بود و جسته کوچکی داشتم، اما به ماشین سواری خیلی علاقه داشتم به همین خاطر به اتومبیلرانی گرایش پیدا کردم. پدرم علاقه زیادی به ماشین داشت به همین دلیل همیشه چند ماشین در خانه داشتیم. به عبارتی من در اتومبیل بزرگ شدم. دقیقاً نمی دانم چندسالم بود، اما آنقدر کوچک بودم که پایم به کلاج و ترمز نمی رسید. به همین دلیل بالشت روی صندلی می
عباس سحاب
دسته هستند. یکی از ویژگی های خانوادگی ما این بود که جشن تولد من برای خانواده مهم بود، زیرا بعد از 9 تا دختر به دنیا آمدم و دیگر دنباله آن هم دختر بود و یگانه فرد مذکور خانواده من بودم. اغلب هم پدرم ناراضی بود و می گفت که تو باید خیلی بیشتر از اینها ... اما خوب جوانی بود و آن طور که باید و شاید به حرف های ایشان گوش نمی دادیم. پدر من آن موقع در نهاوند رییس فرهنگ بود که آن وقت معارف و اوقاف و صنایع