سایر منابع:
سایر خبرها
12کتاب در مورد واقعه محرم
گزارشِ مفصل به حوادث بعد از واقعه کربلا می پردازد. نویسنده گزارش محافظ یا خادم مخصوصِ عالی جناب جالوت، نماینده وقت امپراتور روم بوده است. در بخشی از گزارش، حوادث مربوط به دربار بنی امیه و شهر شام در سال 61 هجری قمری مطابق 682 میلادی، بیان شده است. اگر خواننده تا انتها با داستان همراه شود متوجه می شود که داستان به صورتی معما گونه پیش می رود؛ این رمان به موضوع جابه جایی سفیران روم در شام می پردازد و
مروری بر رشادت های سردار شهید نورعلی شوشتری
سختی برای آزادسازی مهران صورت گرفت. دشمن برای نگهداری یک تپه، مقاومت بسیاری از خود نشان می داد و سرهنگی به نام جاسم از نیروهای عراقی تلاش فراوانی برای حفظ این تپه از خود نشان می داد و مدتها بود که وقت نیروهای ما گرفته شده بود. ما حملاتی را برای به دست آوردن این تپه آغاز کردیم، اما آنها مقاومت سختی نشان می دادند. شهید شوشتری، با یک دسته، خودش را بالای تپه رساند و وارد سنگر دشمن شد اما
بچه های کمیته مخلص ترین بودند
چهارمی بد آمد. آر پی جی را به سمت اتاق اول و دوم شلیک کردم. بعد از به درک واصل کردن منافقین شروع به پاکسازی اتاق ها کردیم. رسیدم به اتاق سوم و چهارم. با دیدن صحنه میخکوب شدم و وحشت زده فقط نگاه می کردم. حدود 70 بمب آماده انفجار آنجا بود. اگر اتاق سوم و چهارم را هدف گرفته بودم، معلوم نبود چه بلایی بر سر خودم، بچه های کمیته و حتی اهالی محل می آمد. همه بمب ها را جمع کردیم و برای خنثی سازی
وصیت نامه سردار همدانی حجت را بر سیاستمداران طلبکار تمام کرد
ها نیستند و بیشتر به دنبال پست و مقام اند تمام کرد. وی با بیان اینکه دشمن همیشه در حال دشمنی کردن است افزود: دشمن امروز ما را بمباران فرهنگی می کند، به عفت دختران مان هجمه وارد کرده و قشون خود را وارد دانشگاه ها کرده است. برخی از جریانات سیاسی که گاهی کارشان به فتنه می رسد قشون دشمن در داخل کشور هستند و همه این ها سنگر و جبهه هایی است که باید در آن ها حضور داشته باشیم. امام
خلاصه کتاب مهتاب خیّن خاطرات شفاهی سردار همدانی
های هرگروه از همدیگر جدا شدند و به سمت پشت مواضع دشمن حرکت کردند. آن جا بچه ها برای هم با دست، قلاب می گرفتند و بالا می رفتند. با رسیدن بچه ها به تیغه اول، درگیری ما با دشمن شروع شد. برای پاکسازی سنگرها، عده ای به سمت چپ، گروهی به راست و بخش دیگر نیروها، به جلو شلیک می کردند. به اولین سنگر دشمن که رسیدیم، متوجه شدیم در اکثر سنگرهای اجتماعی خوابیده اند و با شروع درگیری، وحشت زده از خواب پریده و
اشعار شب چهارم محرم؛ دو طفلان حضرت زینب(س)
/> حسین فاطمه احمد حسن علی زهراست عقیله ای که عقول از مقام او حیران فهمید که فقاهت ز فهم او رسواست ندیده سایه او را نگاه همسایه اگرچه مدت سی سال پیش این دریاست ندیده سایه او را مدینه یا مکه که شهر در قرق چند حضرت سقاست نسیم هم نوزد سمت چادرش حتی که این حریم حریم فرشته های خداست نه خاک بر دهنم رخصتی فرشته نداشت مقام
عنایت حضرت زهرا(س) بهترین پشتیبان ما بود
ها نیز به بی بی دو عالم حضرت زهرا(س) شده بود. واگویه های روستا را پیش رو دارید. غواصان مظلوم بچه های غواص خیلی مظلوم بودند. کمتر در مورد شان نوشته می شود. شب عملیات والفجر8 از قسمت قصردشت آبادان وارد آب شدیم. باید به نهر عقاب می رسیدیم و عملیات را رأس ساعت 10 شب شروع می کردیم. اگر نمی توانستیم خط را بشکنیم، بچه ها بعد از ما با آتش مستقیم دشمن وارد عمل می شدند و لطمات زیادی می
مرحمت بالازاده؛ شهید 11 ساله ای که حکم جهادش را از دستان مقام معظم رهبری گرفت
مانندی هم دائم فریاد می زد: آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم حضرت آقا از پاسداری که نزدیکش بود پرسیدند: چی شده؟ کیه این بنده خدا؟ پاسدار گفت: نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا اینجا تونسته بیاد جلو پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود، وقتی دید آقا خودشان به سمت سر و صدا به راه افتاده اند، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: حاج آقا شما وایستید، من میرم ببینم چه خبره بعد هم با
آمادگی مؤتلفه برای گفت وگوی ملی
هزینه مادی و معنوی دریغ ندارد تا ان شاءالله یک مجلس کارآمد و ولایی تشکیل شود . بعد از عسگراولادی با بحران مالی مواجه شدیم حبیبی با اشاره به اینکه حزب مؤتلفه در بحران مالی قرار دارد، گفت: بعد از وفات عسگراولادی این بحران بیشتر شد، اما مسئولان اجرائی با سرلوحه قراردادن صرفه جویی از این بحران عبور کردند . او افزود: فوت عسگراولادی، حاج حیدری، پرورش، شهاب و میرفندرسکی این تصور را به وجود
آفتاب همدان تا ابد بتاب
درگیر شدید، سپس عازم پاوه شدید و در عملیات آزادسازی سنندج و در فتح گردنه صلوات آباد و عبور از آن با حاج احمد متوسلیان آشنا شدید و همین آشنایی نقطه ی عطفی برجسته ای در سرنوشت تو شد. آن زمان بچه های همدان تا تو را متصل کند به محور عملیاتی قصر شیرین تا دشت ذهاب که به جبهه ی همدان معروف شد. با شروع جنگ تحمیلی با پنج، شش نفر دیگر از بچه های همدان عازم جبهه کرمانشاه در سر پل ذهاب شدید، تا حماسه ی
از به تصرف درآوردن واحد مخابرات دشمن تا دادن گراهای اشتباه
، بچه ها دچار گرسنگی شده بودند، اما حاضر بودند گرسنگی را تحمل کنند، ولی از آن گذرگاه وحشتناک عبور نکنند. غلام رضا که دید گرسنگی امان بچه ها را بریده، رو به من گفت: علیرضا! من می روم داخل سنگر عراقی ها، ببینم می توانم خوردنی برای بچه ها پیدا کنم. او از فرصت غفلت عراقی ها استفاده کرد و به طور مخفیانه در حالی که سرشان به جای دیگری بند بود، مقداری غذا از قبیل کنسرو و نان برداشت و برای بچه ها
از رژه علنی داعش در خیابان و احتمال آشتی ایران و عربستان تا ممنوعیت آرایش ویژه محرم و وعده دروغ اوباما
فقیه زاویه بگیرد از حق زاویه گرفته است. در جریان انقلاب، برخی دوستانی داشتند که کنارشان مبارزه کرده بودند و با هم در زندان بودند اما بعد از انقلاب و در برخی برهه های حساس همچون فتنه 88، وقتی دیدند حتی دوست قدیمی شان از ولی فقیه فاصله گرفته، فوراً جبهه خود را جدا کرده علیه او موضع صریح گرفتند. ایشان می گفتند: "من آنجا که احساس کنم اصل ولایت فقیه لطمه بخورد با هیچ کس تعارف نمی کنم". برای حاج آقا
جنگ نرم در کمین باور و هویت ملّت ها
به گزارش پایگاه خبری اجتماعی فارس عرب، درگیری و تنش محمد اخگری، معاون برون مرزی صدا و سیما با اشاره به جنگ نرم به جام جم می گوید: جنگ نرم، همان گونه که از نامش پیداست، جنگی نامحسوس است که آهسته آهسته بنیان ها و شالوده های اصلی یک فرهنگ، جامعه یا تمدن را استحاله می کند. این جنگ زمانبر است و در ظاهر هیچ درگیری و تنشی ندارد، اما در باطن زمینه درگیری و تنش را در درون جامعه پدید می آورد. این جنگ خاموش و بی صداست، اما فرصتی را فراهم
اشعار شب دوم محرم؛ ورود به کربلا
ها عالمی را به گریه آشفتند دیده شد روی خاک می افتند قبله دیدند کربلا را بعد وحده لاشریک له گفتند بهترینهای تیره های عرب فی المثل حضرت امیر ادب با صلابت گرفته آوردند دست علیا مخدره زینب دید وافتاد با چنان حالی یاد آن خواب و یاد تبخالی که بجامانده بود یک شب از چشم خیره به سمت گودالی که عطش بین آن توقف
گلچین شب هفتم محرم حاج سید مجید بنی فاطمه
/> پدر قنوت گرفته تو را برای خدا ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت که شاید آخر سیر تکامل حَلق ات سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است یکی به جای رباب و یکی به جای خودت بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر برای عمه کمی سایه در ازای خودت و بعد، همسفر کاروان برو بالا برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت