سایر منابع:
سایر خبرها
خانواده ای در سایه ایدز
رفتم بیمارستان متوجه شدم اچ آی وی مثبت دارم و از همسرم که اعتیاد داشت بیماری گرفته ام. جالب اینجاست که خانواده اش و خودش می دانستند که بیمار است، اما به من چیزی نگفته بودند. خدا رحم کرد که ماه هشتم بارداری فهمیدم که بیمارم و توانستم کودکم را نجات بدهم. پسرم عباس اما سالم است و همسرم پنج سال است فوت کرده. بچه را امانت نزد یکی از مراکز بهزیستی گذاشته ام تا بتوانم شرایط زندگی ام را سروسامان دهم و بعد
قتل نگهبان بخاطر 40 هزار تومان
تصمیم به سرقت از داخل شرکت گرفتم. تا اینکه روز حادثه همراه پسرعمه ام با موتورسیکلت وی به شرکت رفتیم. منتظر ماندیم تا خیابان خلوت شود. بعد از ورود به داخل حیاط در حالیکه رضا بیرون شرکت مراقب بود متوجه شدم که چراغ اتاق نگهبانی خاموش است و احتمالا نگهبان خواب است. برای همین به سراغ گاوصندوق رفتم. اما نگهبان بیدار شد و مرا دید. برای همین سعی کردیم او را به قتل برسانیم تا مرا لو ندهد
محاکمه خارج از نوبت شیاطین پایتخت
انتشار تصاویر دو شیطان در جراید، 9 زن جوان دیگر به پلیس مراجعه کرده و فاش ساختند آنها نیز در دام شیاطین افتاده اند. یکی از این زنان گفت: برای خرید مانتو به میدان هفتم تیر رفتم، پس از خرید می خواستم به خانه بروم. وقتی کنار خیابان منتظر تاکسی بودم، خودرویی خاکستری با شیشه های دودی جلوی پایم توقف کرد. دو پسر جوان سرنشینان آن بودند، من هم سوار شدم. در بین راه راننده تغییر مسیر داد، اعتراض
پایان جولان دزدان خشن
به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه ایران، چهار تن از اعضای این باند خفتگیر در زندان هستند و یکی از آنها پس از فرار زندگی پنهانی ای دارد.ظهر 14 اردیبهشت ماه سال جاری مرد 80 ساله ای هراسان و سردرگم خود را به کلانتری 103 گاندی رساند و ادعا کرد دلارها و پول های خارجی اش از سوی سرنشینان یک موتور به سرقت رفته است. این مرد که در خیابان شریعتی از یک صرافی دلار و ارز خریده بود، هرگز تصور نمی
فضای انتقادی کشور مبهم شده است
که دلیل اصلی ورودم به منزل و سوال هایی که در ذهن داشتم و از روزهای قبل آماده کرده بودم را فراموش کرده بودم. استاد در اتاق خود و در طبقه آخر منزل منتظر من بود. وارد اتاق که شدم با یک اتاق تو درتوی بزرگ مواجه شدم که انبوهی از کتاب را در دل خود جای داده بود. باور دیدن این همه کتاب در یک منزل مسکونی برایم غیرمنتظره بود. گفت وگو که تمام شد به تنها چیزی که فکر می کردم این بود که استاد تمام
ناگفته های مردی که کارش رضایت گرفتن است
شتاب خود را از دست داد. آشنایی با سیدرضا موسوی عضو اصلی شورای حل اختلاف زندان عادل آباد از آن صبح شروع شد که صدای هق هق به ناودان ها مجال هیاهو نمی داد. چطور شد از پدر و مادری که 5 سال برای قصاص لحظه شماری می کردند رضایت گرفتید؟ شنیده بودم که امام جمعه، فرماندار، فرمانده نیروی انتظامی و نماینده مردم آن شهرستان که بهتر است نامش پوشیده بماند برای اخذ رضایت به دیدار
آخرین لحظه حیات آیت الله مهدوی کنی
بازداشت می کردند و یکی دو هفته ای نگه می داشتند و بعد آزاد می کردند. مدرسه ما، یک مدرسه مذهبی بود و همه بچه ها از تیپ خانواده های مذهبی و پدر چند نفر دیگر از بچه ها هم، روحانی بودند. با این همه یک بار معلم که یا بچه ها از من پرسیدند: پدر شما کجاست؟ و من پاسخ دادم: زندانی است.، یکی پرسید: مگر پدرت دزدی کرده؟ دیگری گفت: حتماً قاچاقچی است! یکی دیگر گفت لابد کسی را کشته است! همان چیزهایی
ای بابا من نگران سگم بودم نه جنبش سبز
پرچمی در مصاحبه با مجله تماشاگران می گوید: گوشی دستم بود و داشتم عکس می گرفتم. موتور سوار بودم و سگم هم روی موتور بود. دیدم یک عده مردم ایستاده اند و دارند شعار می دهند چراغ هم قرمز بود و شاید اگر سبز بود من رد می شدم و هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. حتی وقتی دستگیر شدم تمام مشکل، سگم بود که آن را به یک درخت بستند. یعنی من همین طور با خنده داشتم می رفتم که یک نفر آمد و گفت بیا اینجا. دستم را
جنایت به دلیل سوء ظن
ادامه داد: یک روز در خانه ما دور هم جمع شدیم و داشتیم مواد می کشیدیم. من برای چند لحظه از جمع خارج شدم تا کاری انجام دهم، وقتی داشتم برمی گشتم متوجه شدم کیوان و محسن درباره همسر من صحبت می کنند، آنها می گفتند او زن زیبایی است و می توانند با او رابطه داشته باشند. همان موقع بود که تصمیم خودم را گرفتم. فردای آن روز به محسن گفتم می دانم چه نقشه ای دارید و باید با من همدستی کنی تا کیوان را بکشم. کیوان را
دیجیتال عکاس ها را تنبل کرده
... . حدودا چند سالتان بود؟ درنهایت 20 یا 22 سال داشتم. بعد از آن هم برای چند سال به آمریکا رفتم و دوره های عکاسی را گذراندم. البته من اول نقاش بودم و بعد عکاس شدم. در 11 سالگی فردوسی را کشیدم و در عمرم برای نقاشی هیچ کلاسی نرفتم. اما در آمریکا دوره هایی گذراندم. یادم است ما در ایران عکس ها را در تشت، ظاهر می کردیم، اما آنها در تانک های مخصوص و داروهایشان با ما فرق داشت. یک سال و نیم هم با
علی مطهری و نطقی که ایراد نشد
گرفتیم روغن ریخته را نذر امامزاده کردیم. هیچ کس نمی تواند بگوید من بر تمام جزئیات فنی و امنیتی و سیاسی و اقتصادی برجام مسلط هستم. حداکثر ممکن است 80% تسلط داشته باشیم، بقیه را باید به متخصصان اعتماد کنیم. از نظر امنیت ملی هم که دولت بعد از قطعنامه 2231 شورای امنیت بیانیه صادر کرد مبنی بر این که ما به بندهای دفاعی و موشکی این قطعنامه عمل نخواهیم کرد همین طور که در سی و چند سال گذشته عمل
روایت شاعر مسیحی از علاقه اش برای شهادت در راه حماسه امام حسین(ع)
چارسوی جهان همهمه افکند: یزید- این لاف زن غاصب حکومت- تهدیدش می کند و راستی آیا با ستم پیشگان می توان در فرمان خدا بیعت کرد؟ - ای حماسه حسین روزگاران به تو سرافرازند و گاه در تاریخ نقش ها تکرار می شوند. مرا کاسه سمی به خاطر گذراندی که سقراط باید از آزادگی می نوشید چرا که اسیر باورها نبود. ... شکور درباره چرایی نگارش این کتاب می گوید: زمانی آقای محمد یوسف بیضون، نماینده
شهرام جزایری: به نمایندگان مجلس و دولتی ها مشاوره می دهم
دارم. اگر این ماشین را سوار می شوم، نسبت به ماشین هایی که دیگران سوار می شوند، خیلی عجیب نیست. ماشین بسیار خوبی است. من هم قبلا همیشه بنز سوار می شدم و کافی هم هست و پاسخگوی نیاز من بوده . البته در حال حاضر مشکلات مالی جدی و زیادی دارم و شرایطم سخت تر از دوران زندان است. در زندان که بودم همه رفقا کمکم می کردند. در تمام 13 سال کسی نیامد بگوید دو زار از شهرام طلب دارم اما از زمانی که آزاد شدم، همه روی
چندبار با کروبی صحبت کردم - روحانی از اصولگرایان شناسنامه دار است
است. اما آیا خباز الآن با خباز سال 57 یکی هستند؟، خیر حتماً فرق کرده اند. به دلیل این که من پخته تر شدم آن زمان خیلی تند و تیز بودم، جوان و ریسک پذیر بودم. سخنرانی های قبل از انقلاب را من و شیخ علی تهرانی در منطقه می کردیم. من خیلی تندتر از این ها بودم اما حالا به دلیل اینکه 60سال از عمرم گذشته و تا حدی از پختگی برخوردار شده ام با گذشته تفاوت هایی دارم. بنابراین علی لاریجانی نیز اینگونه است. آن چیزی
تجاوز به زنان در پراید شیشه دودی
تجاوز دو سرنشین یک دستگاه پراید شیشه دودی به خود شکایت کرد. او به کارآگاهان گفت: شامگاه ششم فروردین از محل کارم در یک مانتوفروشی در میدان هفت تیر بیرون آمدم. می خواستم به خانه ام در خیابان گرگان بروم. منتظر تاکسی بودم که یک پراید مشکی با شیشه های دودی جلویم توقف کرد. فکر کردم مسافرکش است. کنار دست راننده هم یک پسر جوان نشسته بود. من هم سوار ماشین شدم اما هنوز مسافت چندانی طی نکرده
کمک کنید راحت نفس بکشم
جمهوری و آقای هاشمی، وزیر بهداشت هم به تماشای تئاتر رفتند و تحت تأثیر هم قرار گرفتند اما واقعیت این است که تحت تأثیر قرارگرفتن آنها دردی از من دوا نمی کند؛ من نیاز دارم آنها از من هم حمایت کنند تا حداقل بتوانم نفس بکشم اما دریغ از حتی یک تماس تلفنی . او ادامه داد: بارها به دفتر رئیس جمهوری رفتم؛ مرتب من را از این میز به آن میز می فرستند و دو سال و نیم سرگردان شدم بدون اینکه نتیجه ای بگیرم
مجیدی سخت گیر نیست؛ کمال طلب است/ برای بازی در نقش ابوطالب از پسرش مدد گرفتم
بازخوردها فکر می کنم این نکته رعایت شده است. *استرارو تنها یک فیلمبردار نبود، فیلسوف هم بود _کمی از کار با استرارو بگویید. او فرد ویژه با اخلاقیات خاص خودش بود. از همان روز اول تمام عوامل را می شناخت من را با اسم کوچکم می شناخت و صدا می کرد. فیلمنامه را موشکافانه بررسی کرده بود. انرژی بسیار زیادی داشت. بعد از گرفتن یک پلان از نگاه او متوجه می شدم که یک پلان خوب شده است
نوجوان روستایی که بار سازمان های عریض و طویل را به دوش می کشد!
دار می رفتم. آنجا شیعه و سنی با هم درس می خواندند. من هم دوستان اهل سنت زیادی داشتم. بعد از شکل گیری داعش و حمله به سوریه و عراق دیدم که حربه اصلی که دامنگیر مسلمانان شده، اختلافات و تفرقه است و رسانه ها این جنگ ها را، جنگ بین شیعه و سنی معرفی می کنند. از طرفی احساس می کردم که اگر شیعه و سنی در ایران با هم متحد نباشند، همان مشکلی که برای سوریه و عراق رخ داده برای ما هم اتفاق خواهد افتاد. اسرائیل
صمدی آملی:مکاشفات عرفا باید مطابق با قرآن و تعالیم اهل بیت باشد/در دوران جاهلیت، قتل و غارت در محرم ...
دهد که اولین مخلوق نور پیامبر یا همان حقیقت محمدیه است.وی در ادامه به بیان تفاوت علم خداوند و علم ائمه معصومین می پردازد. در ادامه متن ا ین جلسه به خوانندگان گرامی تقدیم می شود. چرا حجت الهی قبل از خلق، با خلق و بعد از خلق است؟ این که مطابق با روایت، حجت الهی هم قبل از خلق، هم بعد از خلق و هم با خلق است، برای این است که، اگر خلقت بخواهد علت ایجادی نداشته باشد، محقق
حسادت بارزترین ویژگی منفور ترین شخصیت فیلم محمد(ص)
... - همان طور که گفتم، من به جز بازیگری، سمت دستیار آقای مجیدی را هم داشتم. زمانی باید جلو دوربین، یک شخصیت منفور را بازی می کردم و زمانی در پشت صحنه شاهد صحنه ای بودم که مرا بشدت احساساتی می کرد. این تضاد در درونم بشدت اذیتم می کرد.این انقلاب حسی گفتنی نیست. ابولهب منفور و بی رحم جلو دوربین با محمد عسگری پشت دوربین! جنگ سختی برایم بود. من با دیدن گهواره پیامبر در صحنه تولد ایشان منقلب می شدم و با همین حس باید برای گرفتن کنیزم به در خانه آمنه می رفتم و گاهی واقعاً غلبه کردن به این دو حس آن هم به صورت همزمان شدنی نبود. ...
موسوی بجنوردی: در زندان دموکرات شدم
ها چه گذشت. یکی از بایکوت اعضای حزب ملل در زندان توسط مجاهدین خلق سخن می گفت. دیگری به شکنجه ها و توپ بازی شدن میان چند شکنجه گر پرداخت. یکی شعرهای زندان را خواند که هنوز بعد از 50 سال آن ها را در دفترچه کوچکش حفظ کرده است. آن یکی از پرخوری هایش در زندان گفت و دیگران را به وجد آورد و یکی دیگر از واکنش علمای قم و نجف و مشهد سخن گفت و یادی کرد از نگرانی های امام خمینی درباره حکم اعدام کاظم موسوی
رحمانی: در بازی با فولاد خون زیادی از سرم رفته بود و چشم هایم سیاهی می رفت
گفتند که بختیار از پنالتی فولاد ناراحت شد و از ناراحتی آن کار را کرد، در حالی که اصلا اینچنین نبود." وی افزود:" در این مدت خیلی اذیت شدیم. شعار علیه ما دادند، حواشی درست کردند ولی خوشحالم که تیمم مقابل فولاد نتیجه گرفت. من با تمام قدرت برای تراکتور بازی خواهم کرد تا ثابت کنم که به تیمم تعصب دارم. باید با چند برد اوضاع تیم خوب شود بعد از حل شدن مشکلم امروز به تبریز رفتم و احساس خوبی از
اعلام ممنوعیت استفاده از رژ لب برای مردان/ پشت پرده تصویب برجام/ قایم شدن پشت پرده برای دست ندادن با ...
بود. فرید زکریا در این نوشته آورده است: اما در این بحبوحه اصرار بر مداخله، یک نفر یعنی رئیس جمهور دوایت آیزنهاور آرامش خود را حتی به قیمت از دست دادن محبوبیتش در نظرسنجی ها حفظ کرد (دولت کندی/جانسون انفعال آمریکا را به ویژه در کوبا و ویتنام از بین بردند و نتایجی فاجعه بار به بار آوردند.) من معتقدم که چند دهه بعد ما خوشحال خواهیم بود از این که باراک اوباما هم راه آیزنهاور را برای قدرت جهانی در پیش
ماهان بهرام خان: آن همه انتظار، سرانجامِ خوبی داشت
قطعات هیت آلبوم اول و دومم باشد. اما متوجه شدم این طور نیست و لااقل در این کنسرت در یک حد و اندازه از آن ها استقبال شد. * حالا با بازخورد خوبی که از این کنسرت گرفته ای، برای جبران خلأ این هفت سال برنامه ریزی کرده ای؟ من این زمان طولانی را یک سرمایه گذاری معنوی برای ادامه فعالیت هایم می دانم. حالا انگیزه ی مضاعفی دارم. برای اجراهای بعدی هم برنامه ریزی شده و بعد از ماه های محرم و صفر قطعاً در
گفتگوی خواندنی با ستاره اسکندری + تصاویر
آقای میرباقری گفتم، 16 سال زمان گذشته و شاید من برای این نقش بزرگ باشم. ولی خوشحالتر شدم زمانی که آقای میرباقری گفتند، به جز تو هیچ کس نمی تواند نقش نیر را بازی کند. همین اعتمادی که آقای میرباقری به من کرد برایم خیلی مهم بود. تفاوت های 20 سالگی تا 40 سالگی آن موقع که دندون طلا را روی صحنه می بردیم، اوایل 20 سالگی بودم و حالا اوایل 40 سالگی. این زمان در من چه به لحاظ کاری و چه
رفتم خرید کردم(1نظر)
رفتم خرید کردم، جوراب و...خانم مغازه دار به اشتباه صدهزارتومن اضافه بر مبلغ مورد نظر از کارتم کشیدند. شب بود، دیروقت و هوا توفانی. روز بعد هم جمعه. رسید کارتخوان ماند توی کیف دخترم. اشتباه کردم رسید را نگاه نکردم. از آن طرف هم کارتخوان روی میز نبود که خودم کارت بکشم و طبق معمول آن طرف، پشت سر فروشنده بود! چند روز بعد نگاهی به رسید انداختم و متوجه شدم صد تومن اضافه تر از مبلغ خرید، کشیده اند
این جایزه تقدیم به هادی | فوتبال ایران پرشده از برادران آب منگُل!
موردش بیشتر خواندم و با تک تک شخصیت های این فیلم ها از نزدیک آشنا شدم. برای ما که بچه پایین شهر بودیم، دیدن این فیلم، لذت فوق العاده ای داشت. ما با فیلم دیدن بزرگ شدیم. عاشق سینما بودم من از همان بچگی عاشق سینما بودم و بعدها هم این عشق را گسترش دادم. هر وقت فیلمی می آمد، اول می رفتم و آن را تهیه می کردم تا ببینم. در سینماهای پیوند، سایه، میلاد و مراد فیلم دیدم. در روز شاید بارها به
رسایی: صالحی پیش حسینیان گریه کرد/ لاریجانی من را هل داد
گذاشتم و در جلسه علنی هم خطاب به لاریجانی گفتم که شما در جلسه غیرعلنی مطالبی را به بیت رهبری منتسب کردید که قابل بررسی است. بعد از ظهر همان روز وقتی برای شرکت در مجلس ختم حجاج شهید فاجعه منا به دفتر رهبر معظم انقلاب رفته بودم، پس از پایان مجلس ختم به آقای حجازی مراجعه کردم و گفتم که در جلسه غیرعلنی امروز، آقای لاریجانی دو پهلو حرف زد، بطوری که مخاطب به اشتباه می افتاد و در پایان صحبت هایشان هم
طمع به مال دنیا زندگی ام را به تباهی کشاند
و برداشت پول از عابر بانک شهروندان را چگونه انجام می دادید و چرا کلاهبرداری کردید؟ از نظر مالی در تنگنای شدید بودم و فرزند بیماری هم داشتم و مجبور شدم با این کار هزینه درمان را تامین کنیم و در مجموع حدود 43 میلیون تومان از حساب چند نفر برداشت کردم. * حساب چند نفر را خالی کردی و از هر حساب چقدر برداشت می کردید؟ از کارت 12 نفر برداشت کردم و هر چه داشتند خالی می کردم
افشای تخلفی بزرگ در فدراسیون پرورش اندام پرده برداشت
قهرمان بادی کلاسیک جهان از یک تخلف بزرگ در فدراسیون پرورش اندام پرده برداشت. رضا زیودار اظهار داشت: در سال 1392 در مسابقات انتخابی تیم ملی در رشته بادی کلاسیک در اصفهان شرکت کردم و به عنوان نفر نخست به اردوی تیم ملی دعوت شدم. در آن سال تیم را به مسابقات قهرمانی آسیا اعزام نکردند و مقرر شد نفرات برتر را به بازی های ساحلی تایلند اعزام کنند. فدراسیون بدنسازی اعلام کرده بود که 6 ورزشکار