سایر منابع:
سایر خبرها
داستان زندگی زنی که در 17 سالگی شوهرش را کشت
و گفت به خاطر اختلافاتی که با شوهرش داشت، دست به این کار زد. هرچند متهم در جلسه محاکمه درخواست بخشش کرد، اما اولیای دم بر خواسته خودشان پافشاری کردند و حکم قصاص صادر شد و حتی به مرحله اجرا هم درآمد. مهناز محمدی قاضی اجرای احکام دادسرای جنایی اهواز کسی است که در آخرین ثانیه های زندگی راضیه دستور توقف اجرای حکم او را داد و پرونده را آماده اجرا ندانست. او می گوید: آنطور که پرونده را مطالعه
پرویز پرستویی: هم بلال فروخته ام هم باقالی
وقتی به کیفری یک رفتم. من اسم روزهای دوشنبه را گذاشته بودم، فیلم سینمایی، چون در آن روز به قتل عمد رسیدگی می شد. آقای جواد طوسی که در حال حاضر هم منتقد سینما و هم به عنوان قاضی مشغول هستند، دوره آموزشی شان را در شعبه ما گذراندند. نکته جالب توجه دیگر در مورد شعبه ما این بود که بیشترین رضایت درباره پرونده های مربوط به قتل را شعبه ما داشت؛ سالانه بیش از 10 پرونده رضایت گرفته می شد.
محاکمه عموهای اسیدپاش امروز در دادگاه کیفری
خانواده زنده مانداما دختر جوانش به نام یثری که قرار بود تا چند روز دیگر به خانه بخت برود، تسلیم مرگ شد. به این ترتیب جستجو ها برای دستگیری عامل حادثه ادامه یافت تا این که عموی مقتول به نام یادگار به عنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد. اعتراف به متهم بودن برادر متهم با انتقال به پلیس آگاهی ایلام در بازجویی نقش خود را در اسیدپاشی انکار و برادر دیگرش اسفندیار را عامل آن
ناگفته هایی از زندگی آیت الله انصاری شیرازی
خاطر شماره تلفنی است که مربوط به یکی از مبارزان خیلی مهم ساکن شیراز می باشد که در منزل بوده و استاد نگران بودند، مبادا مأموران شهربانی، شماره تلفن را به دست آورده و آن شخص را دستگیر کنند. پس از آن استاد به نحوی خود را به آن آقا رساند و قضیه را به او اطلاع داد تا مراقب خود باشد. روز بعد هم ما را به شهربانی و از آنجا به سازمان امنیت بردند و چون مسأله مهمی نبود ما را آزاد کردند.
خاموشی ناله مادر در شکنجه گاه مرد بدبین
بازجویی های پلیسی پرده از قتل همسرش بردارد. وی گفت: شب جنایت دست های معصومه را بسته بودم و او را کتک می زدم. از او خواستم اعتراف کند که به من خیانت کرده است و او را تهدید می کردم اگر اعتراف نکند خفه اش می کنم اما او حرفی نمی زد و فقط گریه می کرد. در یک لحظه متوجه نشدم و از شدت عصبانیت او را خفه کردم. وی افزود: هنگامی که دیدم به آخر خط رسیده ام از برادرم کمک خواستم اما او گفت در
حسن زاده: 10 روز با کی روش بودم، 10 سال چیز یادگرفتم
به همین خاطر فروتن از من به عنوان هافبک چپ استفاده می کرد. با این حال خوب بازی کردم و 5 پاس گل دادم. رابطه ات با سامره چطور بود؟ با علی هم اتاقی بودم. خیلی چیزها به من یاد داد از طرز برخورد با طرفداران و بیرون زمین گرفته تا نوع فوتبالم. ذره ای از دلخوری هایم از استقلال با برخوردهای خوب علی سامره به عنوان نماد استقلالی ها کم شد چون علی یک استقلالی تمام عیار بود و از همه مهمتر الگوی
گفتگویی مفصل با پرکار ترین زن جشنواره سی وسوم
کردم ولی زمانی که فهمیدم من قرار است نقش یک زن افغانی را بازی کنم کاملا شوکه شدم و برایم آنقدر عجیب بود که می خواستم جواب منفی دهم ولی قبل از اینکه جواب قطعی بدهم شروع کردم به انجام تحقیقات، با افغان های متفاوتی صحبت کردم و از آنها پرسیدم که چهره هایی شبیه من در افغانستان وجود دارد یا نه. چون معتقد بودم اگر شباهتی وجود نداشته باشد هر چه من زحمت بکشم نتیجه مثبتی نخواهد داشت. اما برخلاف
قتل نادانسته
بود که در نوجوانی مرتکب قتل شده و قتل هم اتفاقی بود. بعد از اینکه پرونده با سرانجامی خوش پایان یافت، در راه برگشت به تهران بودم که زنی جوان با من تماس گرفت و گفت از زندان سپیدار اهواز زنگ می زند. یکی از مسوولان زندان چون می دانست روی پرونده هایی که متهمان آن کمتر از 18سال هستند حساس هستم و با جدیت زیادی این پرونده ها را دنبال می کنم، شماره مرا به آن زن داده بود. آن زن خودش را معرفی کرد
قتل شتابزاده ی یک نوجوان توسط پلیس در نیمه شعبان!
. دقایقی بعد پسر خاله ام به همراه علی آمدند و سوار موتورسیکلت آنان شدم که همزمان گشت موتوری پلیس از راه رسید و ما با سرعت زیاد فرار کردیم. در بین مسیر از علی خواستم که توقف کند اما چون موتورسیکلتش را تازه خریده بود گفت نمی خواهد مأموران موتورش را بگیرند به خاطر همین فراری شدیم. بازجویی از پلیس تیرانداز استوار پلیس نیز در بازجویی ها گفت: وقتی به ما گزارش دادند که تعدادی اراذل و اوباش اقدام به شکستن شیشه
قاتل در زندان کتاب نوشت
و درخواست قصاص کردند. پرونده پس از تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست علیه متهم برای رسیدگی به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. متهم در دادگاه گفت: خاله ام می داند من چقدر با سعید رابطه خوبی داشتم ما مثل برادر بودیم و خیلی همدیگر را دوست داشتیم روز حادثه هم در آشپزخانه مشغول کار بودم که پسرخاله ام به شوخی به من ضربه زد همه کارهایش شوخی بود چندباری به او گفتم نکن اعصابم خرد می شود دوباره
جشنواره فیلم فجر ایستگاه سی و سوم را پشت سر گذاشت
اند تبریک می گویم. چون حال همه ما خوب است . برترین های بخش هنر و تجربه تندیس ویژه فیلم بخش هنر و تجربه به امیرحسین ثقفی برای مردی که اسب شد اهدا شد . تندیس بهترین فیلم بخش هنر و تجربه هم به فائزه عزیزخانی برای کارگردانی روز مبادا اهدا شد . سیمرغ بهترین جلوه های بصری در بخش سودای سیمرغ سیمرغ بلورین بهترین جلوه های بصری در بخش سودای سیمرغ به
تجاوز به عنف؛ بار دیگر در تهران
سرقت و در حالیکه در زمان تشریح موضوع همچنان نشانه های ترس و وحشت در سخنانش وجود داشت ، به کارآگاهان گفت : "در ساعت 20:00 مورخه 01/10/1389 از محل کارم در باغ فردوس خارج شدم و چون عجله خیلی زیادی داشتم به عنوان مسافر سوار یک دستگاه خودرو پراید سفید رنگ ، با سه سرنشین جوان ، شدم ؛ در نزدیکی میان تجریش بود که از راننده درخواست کردم که در کنار خیابان پیاده شوم که ناگهان نفر عقب دهان و گردن مرا گرفت و
این خانم از دزد خانه اش فیلمبرداری کرده است
کلانتری 129 جامی وارد عمل شد و مرد ناشناس را که کنار جوی آب نشسته بود بازداشت کرده و در بازرسی از ساک کوچک وی پیچ گوشتی، انبردست، چند گوشی موبایل، بیش از 20 سکه قدیمی، هفت دسته کلید و چند توپی قفل شکسته را پیدا کردند.مرد مرموز که منصور نام دارد در بازجویی ها ادعای بی گناهی کرد و گفت: من برای دیدن دوستم به این کوچه آمده بودم که ناگهان دیدم این زن با دوربینی که به دست گرفته بود و فریاد می کشید دزد
دردسرهای خانم رئیس، برای ازدواج با مرد جوان
تهدیدهایش را جدی نگرفتم و چون 31 سال از سنم گذشته بود تصمیم گرفتم ازدواج کنم و با دختر یکی از بستگان پیمان ازدواج بستم. همین که محبوبه متوجه شد من با دختر دیگری ازدواج کرده ام تهدیدهایش دو چندان شد، چون نمی خواستم همسرم از ماجرا باخبر شود به التماس افتادم و از محبوبه خواستم دست بردارد تا زندگی ام جهنمی نشود.این زن بدون هیچ اعتنایی به این موضوع با نفوذی که دارد به راحتی شماره همسرم را پیدا و ماجرا را برای
باشکوه ترین ضربه متقابل مردم ایران به دشمنان/ مردم پلاکاردهای "عنایت آمریکایی" را بین هم توزیع می کنند+ ...
/> مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید بر اینکه دست خدا باز است و به تبع آن دست این ملت نیز باز است، افزود: مذاکره کنندگان با این حمایت مردمی قطعا می توانند در برابر قدرت های خارجی بیشتر ایستادگی کنند. وی درباره لزوم یک مرحله ای شدن توافق هسته ای خاطر نشان کرد: راهی غیر از یک مرحله ای شدن توافق وجود ندارد؛ تجربه مذاکرات فلسطینی ها با اسرائیل که با واسطه سازمان ملل انجام شد و سایر
مرد 2 زنه کارش به جنایت رسید
شدم که منصوره ساکت شده است، او مرده بود. نمی دانستم چکار باید انجام دهم، من ناخواسته دست به جنایت زده بودم و همسر دوم خود را کشته بودم. باید کاری می کردم تا کسی متوجه نشود که من همسرم را به قتل رسانده ام. به همین دلیل او را داخل پتویی گذاشته و داخل صندوق عقب خودروی پژو ام قرار دادم و به راه افتادم. جنازه را چند منطقه پایین تر از محل زندگی مان، کنار خیابان رها کردم. با این کار می خواستم تمام سرنخ ها
بررسی نقش رسانه های گرم و سرد بر پایه نظریه مک لوهان در تسریع روند پیروزی انقلاب اسلامی ایران
: 74) در هر حال، شبکه رادیویی در ایران به عنوان وسیله ای برای سرگرم کردن مردم و القای افکار و اندیشه های خاص حکومتی، طی مدت بسیار کوتاه چهل سال فعالیت خود، به دورترین نقاط کشور راه یافته بود و حوزه تأثیرگذاری رادیو به خصوص به دلیل بی سوادی عموم مردم به مراتب فراتر از مطبوعات بود. (همان: 77) رادیوی ملی در ایران دقیقاً همان نقش تلویزیون ملی را ایفا می کرد. با توجه به اینکه دولت از تأسیس
همسر اولم مرا از مرگ نجات داد
، دختری که همه می گفتند بسیار خوب و متین است. با هم مشکلی نداشتیم اما با زنی دیگر نیز آشنا شدم و تصمیم گرفتم تا زمانی که سر خانه و زندگی خودمان نرفتیم زن جوان را به صورت صیغه ای عقد کنم. این طور بود که من و کتایون به صورت موقت ازدواج کردیم و کسی از ماجرا خبر نداشت. برایش آپارتمانی اجاره کردم و خرج زندگی اش را هم می دادم تا اینکه شب حادثه به من تلفن زد، صدایش می لرزید، با ترس خاصی گفت، نزدیک خانه
در آیین اختتامیه برگزیدگان جشنواره فیلم فجر معرفی شدند / اتفاق نظر مردم و داوران جشنواره بر رخ دیوانه
نمی کند. حجت الله ایوبی رییس سازمان سینمایی با اشاره به کم و کیف برگزاری سی و سومین جشنواره فیلم فجر گفت: 10 روز به بهانه جشنواره فیلم فجر کنار هم بودیم و از این کنار هم بودن لذت بردیم و امروز با افتخار مراسم اختتامیه سی و سومین جشنواره فیلم فجر را برگزار می کنیم. وی بیان کرد: از این فرصت استفاده می کنم و از علیرضا رضاداد دبیر این دوره از جشنواره، دست اندرکاران اجرایی، همکاران
مرد جوان دختر مورد علاقه خود را کشت و پیکرش را به آتش کشاند
که ناگهان آتش شدت گرفت و من نیز به سرعت از همان مسیر پشت بام ها از محل دور شدم. در حدود ساعت 24 بود که پس از اطمینان از خواب بودن پدر و مادرم سوئیچ خودرو وانت پدرم را برداشته و پس از آن برای پایین آوردن جنازه به پشت بام رفتم؛ ابتدا می خواستم جنازه را در داخل یک گلیم قدیمی قرار دهم اما وقتی که متوجه کوچک بودن آن شدم جنازه را در داخل چادر پراید شخصی ام که آن را فروخته بودم قرار داده و
حکم اعدام برای جنایت زنانه!
بود. وقتی قرعه کشی به نام من درآمد از طاهره خواستم پول را بدهد تا بدهی ام را بپردازم اما او پول را یکجا نداد. سر این موضوع با هم اختلاف پیدا کردیم. روز حادثه هم همراه پسرم به خانه او رفته و پس از قتل طلاهایش را سرقت کردیم. برای اینکه صحنه سازی کنم شیر گاز را باز گذاشته و بیرون آمدیم. در زمان قتل پسرم 14 سال سن داشت و فکر می کردم که او را قصاص نمی کنند به همین خاطر قتل را به گردن او انداختم. این در
از انداختن خرس به جان دختران تا قتل به وسیله ی شیرهای گرسنه
این رو با برقراری حکومت نظامی، شاه وی را دستگیر و به زندان ارتش منتقل نمود. اشرف به شدت از دست شیرازی ناراحت بود؛ زیرا وی او را علناً تحقیر نموده بود. به همین خاطر، اشرف در پی انتقام بود. او آن قدر به گوش شاه خواند که بالاخره او متقاعد شد که شیرازی حتی مستحق محاکمه نیز نمی باشد. چند روز بعد، روزنامه ها خبر مرگ تصادفی شیرازی در یک آتش سوزی در زندان را منتشر نمودند. به گزارش
خاطرات دادستان سابق آمریکا از دیدارش با امام خمینی
المللی داشت. آن زمان روی پرونده ای در پاکستان کار می کردم. برای مراجعه به پاکستان از آمریکا نمی توانستم پرواز مستقیم انجام بدهم و مجبور بودم ابتدا در ایران توقف کنم و به همین سبب با شرایط ایران بیشتر آشنا شدم. دانشجویان ایرانی زیادی در آمریکا به خصوص در کالیفرنیا و تگزاس درس می خواندند. در تگزاس دانشگاهی وجود داشت که 30 دانشجوی ایرانی در آن تحصیل می کردند. یادم هست دانشجویان ایرانی از تلفن
پرونده عامل جنایت خیابان مدنی در دادگاه کیفری
بود که مشکل روحی و روانی پیدا کرده بودم . ساعت 8 صبح از خانه خارج شده و نان خریدم بعد از خوردن صبحانه از عمویم خواستم مرا تا جایی برساند. پیش از این یک چاقو فروشی را شناسایی کرده بودم . وقتی به آنجا رفتیم مغازه بسته بود به همین خاطر به بازار روز نظام آباد رفتم اما آنجا هم خیلی شلوغ بود. در آنجا از یک مغازه قصابی چاقویی گرفته و با آن به سوی مردم حمله کردم. چند دقیقه بعد نیز از خواب غفلت بیدار شده و
ناگفته های شنیدنی جهرمی، از احمدی نژاد و مشایی
پیشنهادی قبل بود. کسی که برای یک وزارتخانه کوچک تر رای نگرفت از همان مجلس برای یک وزارتخانه بزرگ تر رای اعتماد می گیرد و این نشان می دهد که رفتار مجلس باعث شده احمدی نژاد جسارت در برخورد با مجلس را داشته باشد.شما با سفرهای استانی موافق بودید؟من سفر استانی را ابتدا به نحوی که با برنامه عمل شود موافق بودم اما احساس می کردم بیشتر کار بی برنامه است.مثلا اینکه در یک استان چند هزار طرح تصویب می شد بی
هیچ فردی به اندازه آقای احمدی نژاد با دکتر فاطمی قرابت فکری ندارد
معصومه ستوده: در تاریخ دوره پهلوی هیچ یک از سیاستمداران و اصحاب قدرت به خود اجازه نمی دادند که در برابر خاندان سلطنتی به صورت صریح سخنان خود را بیان کنند اما فاطمی تنها کسی بود که در برابر سوال محمدرضا پهلوی که از وی پرسید چرا در روزنامه تان اینقدر به پدر من فحش می دهید بدون ترس پاسخ داد که به صلاح شما است که راه خود را از پدرتان جدا کنید چون پدرتان معنی دموکراسی را نمی دانست اما شما تحصیلکرده
تحریم ومذاکره حربه بازکردن درهای ایران است
به گزارش عصرامروز، مارک گلن یکی از فعالان سیاسی و فرهنگی آمریکایی که مطالب خود را صریحاً در مجله هلال و صلیب به چاپ می رساند روز سه شنبه به همراه نادر طالب زاده در نشست خبرگزاری فارس تحت عنوان تحولات غرب آسیا و لابی صهیونیستی در آمریکا حاضر شدند. خبرنگارانی از رسانه های داخلی ایران در این نشست حاضر شدند و درباره نقش لابی صهیونیستی در آمریکا و تأثیرگذاری آن بر سیاست های دولت آمریکا بحث
درس عبرت خانم رزمی کار برای مزاحمان خیابانی
دختران زیاد کرده و با به دست آوردن عکس و به بهانه های مختلف از شاگردانم اخاذی می کنند اما شاگردانم از ترس 2 پسر نمی خواستند مرا در این سناریو درگیر کنند. امروز سوار ماشین داخل یکی از کوچه ها بودم که ناگهان 2 پسر موتورسوار را که مزاحم یکی از دختران مدرسه شده بودند، دیدم و به سمت آنها رفته و خواستم دست از مزاحمتشان بردارند که دست به ناسزاگویی و مسخره کردن من زدند. من که در گذشته رزمی کار بودم در این
پایان کار زورگیران قمه کش
در برخی از مغازه هایی که مورد سرقت واقع شده اند، عملیات پلیسی را وارد مرحله جدیدی کرد. کارآگاهان در حالی که تصاویری از چهره های متهمان به دست آورده بودند موفق شدند یکی از شماره های واقعی پلاک خودروی پیکان سفید را نیز کشف کنند. با این سرنخ عملیات روی شناسایی خودروی پیکان متمرکز شد. پس از گذشت چند روز کارشناسان زبده آگاهی با انجام یکسری بررسی های تحقیقی و پلیسی توانستند شماره پلاک واقعی خودروی پیکان
پایان خوش برای یک کتک کاری خانوادگی!
جان من شد.همسرم جنبه این آزادی را نداشت. هر روز تغییر کرد. حتی دست پختش که روزی بین فامیل به آن می بالیدم خراب شد اما چون دوستش داشتم اعتراضی نکردم و همیشه حمایتش کردم.وی افزود: زنم حتی برخلاف روزهای نخست که اصرار داشت بچه دار شود دیگر تمایلی به مادر بودن نداشت و چند باری شنیدم که می ترسید زیبایی اش به خطر بیفتد. من تنها ظاهری از او در خانه ام داشتم و به همان دل خوش کرده بودم تا این که از سفر کاری