سایر منابع:
سایر خبرها
شهادت ومفقودالاثر شدن فرزندان یک مادر
مجاب به انصراف از ادامه می کند، اما عظمت داستان، نمی گذارد حکایت پرپر شدن گلستان خانوادةه صدقی و داغی که بر دل این پدر و مادر پیر نشسته نادیده گرفته شود. من خودم اصالتاً یزدی هستم و همسرم؛ ابراهیم اهل ساری است. سال ها پیش، خانواده های ما برای استفاده از فضای معنوی عتبات عالیات و علمای آن جا، ایران را ترک کردند و ساکن کربلا شدند. من و همسرم هم در کربلا ازدواج کردیم. تا 50 سال بعد، یعنی
بازگشت راننده از دروازه مرگ
جوان با کرایه دربست خودرویم، خواستند آنها را در ازای دریافت 15 هزار تومان به محل کارشان باغی در مارلیک ببرم. شاکی اضافه کرد: با نزدیک شدن به سه راهی مارلیک، یکی از آنها خواست تا خودرو را مقابل دکه ای نگه دارم که سیگار بخرد. بعد از خرید در صندلی جلو نشست و به حرکت ادامه دادم. وقتی به انتهای جاده رسیدم، مسافر صندلی عقب طنابی را به دور گردنم انداخت و کشید. شاکی ادامه داد: همدستش نیز با چاقو
ما کارگریم، کار نداریم/ قفل اشتغال با چه کلیدی باز می شود؟
/> حسینی در حالی که چهره مضطربی دارد، درباره فرزندانش می گوید هر روز تماس می گیرند و گریه می کنند اما کاری از دست من برنمی آید؛ پول مدرسه و هزینه های دیگری دارند، اما قادر به تأمین آن نیستم. به هر کسی داستان زندگی ام را تعریف می کنم، این طور فکر می کند که از روی عشق یا دل خوش تصمیم به ازدواج مجدد گرفته ام، اما واقعاً اجباری بود و نمی خواستم چنین شرایطی به وجود آید. * از رئیس جمهور
درگیری خونین رانندگان زانتیا و سانتافه در بزرگراه
، به سمت من آمد و شروع کرد به درگیری و سرانجام مرا کتک زد. با اظهارات این جوان، راننده سانتافه نیز تحت بازجویی قرار گرفت و به مأموران گفت: این پسر بی دلیل در اتوبان با من کورس گذاشت و مرا عصبانی کرد، من هم کنترلم را از دست دادم و او را کتک زدم. با اعتراف این پسر وی با قرار قانونی روانه زندان شد و تحقیقات در این خصوص در دادسرای ناحیه 5 تهران ادامه دارد.
بزرگترین کلاهبرداران ایران
پیشرفت خوبی دست پیدا کنم برای همین بلافاصله پیشنهاد آن مرد را قبول کردم و حتی به او گفتم همسرم بیکار است و وی و رادان می توانند از او نیز کمک بگیرند. گلزار قلابی نیز درخواست مرا پذیرفت و گفت برای انجام مراحل اداری استخدام خود و همسرم باید 170 هزار تومان به یک شماره حساب واریز کنم او سپس شماره حساب مردی به نام مهران را به من داد و من نیز بلافاصله پول را پرداخت کردم . "ماجرای کلاهبرداری به همین جا ختم
دلم برای زنانگی هایم تنگ شده است!
/ میل آن را در دلش انداختند تفاوت های جنسیتی چیزی است که نمی توان منکر آن شد، استیون پینکر (روان شناس تجربی) می گوید: هر پدر و مادری که دختر و پسر داشته اند، می دانند دنیای زنانه و مردانه از همان ابتدا متفاوت است. مادرانگی، ارزشی بی پایان این که وجود زن را به مادر بودن گره بزنیم، نادیده گرفتن توانمندی های دیگر اوست، اما نمی توانیم منکر این نقش مهم در زندگی بانوان شویم
بنگر: با قلعه نوعی رفیقم، اما فقط پرسپولیس
از دست دادم، هنوز آن خاطره را نمی توانم از ذهنم پاک کنم (در آن دیدار سقف ورزشگاه ریخت و خیلی ها کشته و زخمی شدند.) رفیق با قلعه نوعی، اما فقط پرسپولیس من از بچگی پرسپولیسی بودم و حتی به خاطر این موضوع از برادران استقلالی ام بارها کتک خوردم! همین مسئله باعث شد نسبت به استقلال نگاه دیگری داشته باشم و حتی فکر این را نکنم که روزی به استقلال بروم. هیچ وقت به استقلال نمی روم، البتهت
جزئیات آزار و اذیت زنان توسط عقرب سیاه
چرا دیوان عالی حکم اعدام عقرب سیاه را نقض کرده است، این فرد برای زنان و نوامیس مردم مزاحمت ایجاد کرده و زنان بی گناه را مورد آزار و اذیت قرار داده است. * عقرب سیاه، زندگی ام را از هم پاشید الهام یکی دیگر از قربانیان این پرونده نیز گفت: روز حادثه، در خیابان پیروزی در حالی که از بانک مبلغ زیادی پول گرفته بودم، برای اولین خودروی عبوری دست تکان داده و خواستم تا به صورت دربست مرا
خلاقیت معلم مانع ترک تحصیل دانش آموزان شد
کار کردن با اعداد و همچنین ذهن خلاقی داشت. حاجی پور افزود: از 32 دانش آموز فقط 4 نفر در خانه کامپیوتر داشتند.درس کامپیوتر هم نیاز به علاقه و پشتکار داشت. البته از بین 32 دانش آموز فقط 4 یا 5 نفر در منزل کامپیوتر داشتند و مابقی حتی بلد نبودند کامپیوتر را روشن و خاموش کنند. کلاس درسم بیش از 30 دانش آموز پسر داشت. شیوه های مختلف و روال عادی آموزش در کلاس را پیش گرفتم اما شرایط هر روز بدتر
حفظ قرآن، شرط بخشش قاتل
فهمیدم که دست به چه کاری زده ام. با رضا تماس گرفتم و در پارک با او قرار گذاشتیم. وقتی به پارک رسیدم اسلحه را در سطل زباله انداختم اما کاری نکردم که رضا متوجه ماجرا شود. تا صبح آنجا بودم و زمانی که به خانه برگشتم پلیس در محل حاضر شده بود. پسر جوان اما در تحقیقات بعدی حرف هایش را تغییر داد و درباره انگیزه اش گفت: مدت ها بود که پدر و مادرم به خاطر تأمین هزینه زندگی مان با سختی روبه رو بودند. همیشه
اجیر کردن 3 ورزشکار برای انتقام از خواستگار
به گزارش خبرنگار ما، چندی قبل مأموران کلانتری نارمک در جریان سرقت از مغازه ای در یکی از خیابان های کلانتری قرار گرفتند و راهی محل شدند. بررسی ها نشان داد سارقان لحظاتی قبل اجناس مغازه را بار زده و در حال فرار هستند، بنابراین به تعقیب سارقان پرداختند و بعد از یک تعقیب و گریز کوتاه، خودروی آنها را متوقف و سه پسر قوی هیکل و یک دختر جوان را که سرنشین خودرو بودند، بازداشت کردند. مأموران در بررسی خودرو
نوای قرآن زنگ بیدارباش شهید علی محمودوند از دوران نوزادی بود
رفتن به جبهه، رضایت نامه می خواهم. گفتم کجا می خواهی بروی؟ از دست تو کاری بر نمی آید. گفت مادر بگو بمیر، می میرم، ولی نگو نرو. باید بروم. هیچ کاری که نتوانم بکنم، آب که می توانم به رزمنده ها برسانم. مادر این شهید اظهار کرد: علی وقتی به دیدنم می آمد و چیزی برایم می آورد برای اینکه خجالت نکشم، وسایل را پشت در خانه می گذاشت و خودش می آمد داخل، بعد از سلام علیک می گفت مادر جان، ببین کفش های مرا
اتفاقات عجیبی که در بهشت زهرا می افتد و شما از آن بی خبر هستید
. این صحنه را که دید گفت فرار کنیم . بالاخره بعد از چند دقیقه اسلحه را برداشتیم و با چراغ قوه قدم به قدم با ترس جلو رفتیم که ناگهان با سه انسان زنده در حالی که به ما سلام می کردند روبرو شدیم. ماجرا از این قرار بود که روز گذشته یکی از بستگانشان اینجا دفن شده بود. آنها برای مراسم از شهرستان راه افتاده بودند اما به دلایلی آخر شب به تهران رسیده بودند. ماشین را در پارکینگ حرم پارک کرده و از ورودی حرم به
دیگر خسته شده بودم، همسرم را با چاقو کشتم!
اولم بودی اما امروز می خواهم تو را بکشم! با تکه های زیرپوشم می خواستم دست و پایش را ببندم. او سر و صدا می کرد. در حالی که او را به دیوار فشار داده بودم چاقو را در شکمش فرو کردم. وقتی خون فواره زد گفت: می دانستم تو امروز مرا می کشی! اما نمی دانم چرا آمدم. بعد او را رها کردم و با اتوبوس به شمال رفتم و خودم را به نیروهای انتظامی معرفی کردم.این گزارش حاکی است: این پرونده جنایی پس از صدور کیفر خواست در
مستند ساز ایرانی آزاد شده از زندان های آمریکا می گوید
بازمی گشتم ماموران اف بی آی و اداره مهاجرت مرا دستگیر کردند و اتهامی که بلافاصله وارد کردند این بود که در مدارک مهاجرتی من نقصی وجود دارد. این مستندساز ادامه داد: ارتباط اف بی آی با این موضوع مشخص نبود؛ بلافاصله مرا به زندانی در بالتی مور که مربوط به بازداشت شدگان اف بی آی است بردند. وی افزود: در دو ماه گذشته دو انتخاب پیش روی من قرار داده بودند یکی اینکه مرا حداقل به ده سال
گفت وگو با قاتلی که 2 دقیقه بعد از اعدام بخشیده شد+ عکس
تابی می کردند، اما دلداری اشان دادم که گریه نکنند و هر چه در تقدیرم باشد همان برایم رخ می دهد. بعد از همه هم سلولی هایم خداحافظی کردم. وسایلی که در اتاقم داشتم را به آنها بخشیدم و به زندان انفرادی رفتم. شب قبل از اعدام چگونه گذشت؟ خیلی سخت. تا صبح نماز و دعا می خواندم. می گریستم و از خدا می خواستم از گناهانم بگذرد و بابت قتل این جوان بی گناه از خطایم بگذرد. دوران کودکی تا روز اجرای حکم که من دیگر
راز تناسب اندام سیروان
بوک و اینستاگرام حرف هایم را بزنم. سیروان ورزش را از کجا شروع کرد؟ - وقتی دبستان می رفتم پدر و مادرم مرا به اسکی می بردند ولی هیچ وقت حرفه ای کار نکردم. بیشتر جنبه تفریحی داشت. گاهی وقت ها تابستان ها می رفتم شنا، کاراته هم کار کردم اما در حد آماتورها. بدنسازی را چطور؟ - سال 1379 آمدم از همین باشگاهی که امروز داریم صحبت می کنیم، تمرین را شروع کردم. البته
زمین گیری دزدان 30 ثانیه ای خودرو با شلیک پلیس
بعد از سوار کردن پدر وی به سمت خانه این دکتر داروساز حرکت کردند و کارآگاهان تشخیص دادند که باید هر دو خودروی دزدان را متوقف کنند و همین کافی بود تا تبهکاران با دیدن مأموران بی اعتنا به شرایط خطرناک پا به فرار بگذارند و با سرعت سمت بزرگراه حرکت کنند. تعقیب و گریز وحشتناکی رخ داد و این در حالی بود که دکتر داروساز و پدرش در خودروی فراری ها بودند تا اینکه یکی از دزدان پیشنهاد داد آنها را
سامان ارسطو، بازیگر زنی که تغییر جنسیت داد
/> بایکوت شده بودم هرگز جایی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم اسمی از ممنوع الکار بودن من نبود اما به شکل عجیبی بایکوت شده بودم. من در تمام این سال ها نه لابی کرده ام، نه پول داده ام، نه پارتی داشتم، نه آدمی را واسطه کردم و نه جز خدا جلوی کسی تعظیم کرده ام. آنها یک فرد کرنش گر می خواستند که من این کار را نمی کنم. بعد از جراحی هایم فقط یک نمایش کارگردانی کردم آن هم با واسطه که برای اجرا سالن
پایان باند وحشت پشت ترافیک !
بررسی های میدانی به ماموران گفت: هنوز چند قدمی حرکت نکرده بودیم که 2 سرنشین عقبی پراید و سرنشین صندلی جلو به سمت من یورش آوردند، چاقو زیر گلویم بود، همه محتویات جیب هایم که 170 هزار تومان پول و موبایل بود را دزدیدند و بعد در اینجا با زدن لگدی مرا از خودرو بیرون انداخته و گریختند. وقتی ماموران کلانتری شنیدند مالباخته توانسته شماره پراید زورگیران را بردارد، برای ردیابی آنان به اجرای طرح
هاشمی رفسنجانی: امام داوطلبانه جام زهر را نوشید
گزیده سخنان وی را در ادامه مطالعه فرمایید: فرماندهان ارتش و سپاه چند روز پس از فتح خرمشهر در جلسه ای که به عنوان جلسه شورای عالی دفاع بود.خدمت امام رسیده بودند. من و آیت الله خامنه ای هم بودیم . آن موقع من سخنگوی شورای عالی دفاع بودم .خرمشهر فتح شده بود ونیرو های ما خیلی شاداب بودند .طبیعی این بود که در تعقیب نیروهای فرار کرده بعثی وارد خاک عراق شده و آنها را درخاک خودشان منهدم کنیم .جلسه هم برای
توطئه شیطانی کارمند بنگاه مسکن برای زنان مستاجر!
بروم. نزدیک ظهر بود که یکی از بنگاه دار هایی که از چند روز پیش شماره تماس خانه مان را به او داده بودم، تماس گرفت و گفت یک خانه مناسب پیدا کرده است. بلافاصله به آن بنگاه رفتم کارمند جوانی داشت که تا آن روز وی را ندیده بودم. صاحب بنگاه کلید خانه اجاره یی را در اختیار پسر جوان قرار داد تا به همراه وی آپارتمان را بازدید کنم. با راهنمایی های آن پسر خانه را دیدم. احساس بدی داشتم. می
عاشق یکی دیگه شدم، شوهرم را خفه کردم!
هیچ اطلاعی ندارم. مهشید درباره اینکه چرا مفقودشدن شوهرش را به پلیس اطلاع نداده بود، گفت: مراد عادت داشت هروقت به سفر می رفت هیچ تماسی با خانه نمی گرفت. من هم این اخلاق او را می دانستم. او چندروز قبل به شهری دیگر رفت و من بدون اینکه نگرانش شوم منتظر بودم به خانه بازگردد اما پلیس به من خبر داد شوهرم کشته شده است. هرچند ادعاهای زن جوان کارآگاهان را قانع نکرد اما مدرکی هم علیه او وجود نداشت. به همین
عیدی نیکوکار ناشناس به داماد زندانی
ایران: داماد جوان همانند روزها و شب های چند ماه گذشته کنج سلول تنهایی کز کرده و به یاد خاطرات خوش و شیرین زندگی مشترک و بی تجربگی اش اشک می ریخت که ناگهان یکی از هم بندی هایش نفس زنان خود را به او رساند و گفت: پسر مگه نمی شنوی. از بلندگوی زندان تو را صدا می زنند. دقایقی بعد مرد زندانی بی خبر از همه جا با عجله خود را به اتاق افسر نگهبان رساند. من مرتضی ... هستم. مرا صدا زدید.
هکر 12 ساله از معلمش انتقام گرفت
تحقیقات به پلیس فتا منتقل کردند.شاکی پس از روبه رو شدن با فرد دستگیر شده، او را شناسایی کرد و گفت: من و این فرد در دوران دانشجویی با هم دوست بودیم و نمی دانم چرا دست به این کار زده است.مرد جوان هم از موضوع اظهار بی اطلاعی کرد و گفت: من و شاکی هیچ مشکلی با هم نداریم. او حتی در مدرسه معلم پسرم است.در مرحله بعدی تحقیقات مشخص شد، پسر این مرد هم از رایانه وی استفاده می کرده و تبحر بالایی در این حوزه
جنایت در کمپ غیرقانونی ترک اعتیاد
داشته است، بازجویی از وی را از سر گرفت تا اینکه متهم 13روز بعد از حادثه به جنایت اعتراف کرد و به تشریح جزئیات شب حادثه پرداخت. او گفت: آن شب من در طبقه پایین ساختمان بودم که ناگهان صدای فریادی شنیدم. به سرعت خودم را به طبقه بالا رساندم و دیدم که یکی از معتادان حاضر در کمپ شیشه بالکن را شکسته و با برداشتن یک تکه از آن، قصد خودزنی دارد. وی ادامه داد: برای جلوگیری از این کار، خودم را روی او انداختم و
انقلاب مکتبی یعنی کار بر روی صلاحیت افراد نه نسبت های خویشاوندی
کینه زده نبود. قرائتی با بیان اینکه گاهی وقت ها افرادی اقدام به انجام کاری می کنند که ریشه اش جای دیگر است، اظهار کرد: برخی نزد من آمدند و گفتند می خواهم همه اموالم را وقف کنم؛ من فهمیدم این با زن و بچه اش دعوایش شده است و گفته همه اموالم را وقف می کنم، که یک ریال بعد از مرگ من نصیب شما نشود. این وقف فایده ندارد چراکه این عمل بر اساس دعوا با خانم و بچه هایش است. این مفسر
کشف جسد در کمد دیواری خانه
روز قبل از کشف جسد صورت گرفته است. در ادامه تحقیقات با توجه به کشف جسد توسط پسر مقتول، وی در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: مدت 3 سال است که مادرم به خاطر اعتیاد پدر به مصرف موادمخدر از او جدا شده و در طول این مدت نیز پدرم به همراه یکی از دوستانش به هویت غلامرضا ک که او نیز به مصرف موادمخدر اعتیاد داشته و او نیز از همسرش متارکه کرده در یک خانه مشترک و به صورت مجردی زندگی می کرده است.
کاندیداها پیش از گرفتن سیمرغ با خود چه می گفتند؟
نیروهای جوان بود که خوش درخشیدند و بسیار به روز و با خلاقیت وارد میدان فیلمسازی شدند و این خود نوید خوبی برای آینده سینمای ماست، همچنین خوشحالم که در جشنواره ای حضور پیدا کردم که گلچینی از کارهای خوب در آن بود. وی در خصوص نبود امید در فیلم های این دوره از جشنواره فیلم فجر اظهار داشت: به نظرم امید در آثار امسال زیاد بود همچنین این را باید در نظر داشت که شعار امسال امید است و من قصد مقایسه
ردپای شیشه در قتل اتفاقی
خودروی حسن گذاشتم و به کرج بردم و پس از این که جسد را در بیابان رها کردم چند کیلومتر جلوتر توقف کردم و تا صبح کنار خیابان خوابیدم، بعد خودرو را نزدیکی خانه مادرم رها کردم. وقتی به خانه آمدم همسرم برگشته بود. پدر و برادر حسن همراه دوستم محسن به خانه ما آمدند. دنبال حسن می گشتند. من هم گفتم تا ساعت 6 با من بود و بعد یک پیامک برایش آمد و سریع از اینجا رفت. آنها که رفتند به سوی خودروی حسن