سایر منابع:
سایر خبرها
مرگ بر آمریکاشعارخلبان فرانسوی امام خمینی(ره)در راهپیمایی22بهمن نهاوند + عکس
و در خانواده ای کاتولیک بزرگ شده ام که پس از استخدام در پلیس فرانسه با یک زن ایرانی مسلمان ازدواج نمودم و دارای دو فرزند می باشم. وی گفت: وقتی که قرار شد امام خمینی به ایران بیاید من هم همراه ایشان در آن پرواز تاریخی بودم و زمانی که هواپیما می خواست در فرودگاه مهرآباد به زمین بنشیند یونیفرم مخصوص پوشیدم و به هنگام تشریف فرمایی امام از پله های هواپیما دست امام را گرفتم و امام هم دست مرا
قتل پسر جوان به دلیل رابطه با زن متاهل!
قتل رساند. نماینده دادستان در ادامه درخواست صدور حکم قانونی کرد و سپس اولیای دم مقتول در جایگاه حاضر و خواستار صدور حکم قصاص شدند. پدر مقتول گفت: پسرم با زنی رابطه برقرار کرده بود. او نمی دانست این زن شوهر دارد. او گفته بود، می خواهد با پسر من ازدواج کند. بعد از قتل نیما بود که متوجه شدم آن زن شوهر دارد. سپس متهم در جایگاه حاضر شد. او گفت: مدتی بود که متوجه شده بودم همسرم تلفن ها و پیامک های مشکوک
حسن ز اده: استعدادهای فوتبال ایران یا پیک مو توری می شوند یا ر اننده آژ انس!
هزار تومان هم به باشگاه برای رضایت نامه پرداخت کردم در حالی که من آن سال کلاً سر جمع 200 تا 300 هزار تومان از باشگاه پول نگرفته بودم. یک میلیون و 200 هزار تومان از جیبم دادم تا با دلخوری و ناراحتی از استقلال جدا شوم. خیلی با من بد رفتار کردند، روز آخر حتی از درب باشگاه در سعادت آباد هم اجازه ندادند داخل شوم و چند ساعتی در کوچه برای خودم قدم می زدم تا بالاخره رضایتنامه ام صادر شود. بغضی گلویم را
تایید حکم قصاص قاضی سابق دادگستری به اتهام قتل همسر سوم
ماموران کلانتری شهرستان خوی عصر 23 شهریور سال 84 در جریان شلیک مرگبار به زن 17 ساله ای به نام مریم قرار گرفتند. در حالی که شوهر این زن ادعا می کرد همسرش خودکشی کرده، به هم ریختگی صحنه جنایت حکایت از درگیری قربانی با عامل جنایت داشت.بدین ترتیب بازپرس ویژه قتل به خاطر تناقض گویی شوهر قربانی دستور بازجویی از او را صادر کرد و در تحقیقات پلیسی مشخص شد این مرد به خاطر سوءظن شدید و اختلاف با همسرش
عروس نوجوان: 5 سال است که می گویم شوهرم را نکشته ام
مطلع بوده بنابراین نمی توان گفت او بلوغ فکری نداشته و رشد عقلی اش کامل نبوده ضمن اینکه نازنین از قبل نقشه قتل شوهرش را طراحی کرده بود.در ادامه اولیای دم در جایگاه حاضر شدند و یک بار دیگر درخواست قصاص متهم را مطرح کردند. سپس نازنین اتهامش را رد کرد و گفت: 13 ساله بودم که خانواده ام مرا مجبور به ازدواج کردند. بعد از دوسال جدا شدم چون شوهرم شکاک بود و من را خیلی کتک می زد بعد با اصرار خانواده ام با
داستان زندگی زنی که در 17 سالگی شوهرش را کشت
پیدا شود، با پدرم به کلانتری می روم و به پلیس می گویم شوهرم مرا کتک زده است و اذیتم می کند و همه چیز با چندفحش و دادزدن تمام می شود. من آنقدر به بازگشت به خانه ام امیدوار بودم که وقتی ماموران آمدند، به آنها گفتم صبر کنید در خانه را قفل کنم، کلید را بردارم و بعد بیایم، فکر می کردم چندساعتی آنجا می مانم و برمی گردم. در زندان بود که باور کردم چه مجازاتی در انتظار من است. بعضی از هم بندی هایم را اعدام
وقتی احمدی نژاد خواب مهمانپرست را گرفت
وزیر در یک سطح و به یک اندازه راحت بودید. من روز اول پس از آنکه آقای صالحی به وزارت خارجه منصوب شدند یک جلسه کوتاه با ایشان داشتم و به آقای صالحی گفتم که نه اصراری به ماندن در این سمت دارم و نه اصراری برای رفتن و می خواهم که دست ایشان برای آوردن نیروهای مورد نظر خود به وزارت خارجه باز باشد. آقای صالحی البته همان موقع دست من را گرفتند و گفتند که تا وقتی من وزیر هستم شما هم سخنگو هستید. * زمانی که از
حفظ قرآن، شرط بخشش قاتل والدین
: خواب بودم که خواهرم سراغم آمد و مرا بیدار کرد. او گفت بوی گاز در اتاق پدر و مادرمان پیچیده است. سریع به آنجا رفتم و متوجه بوی گاز شدم. پدر و مادرم فوت شده بودند اما وقتی با دقت نگاه کردم دیدم مرگ آنها ربطی به گاز ندارد و به آنها شلیک شده است. ابتدا با اورژانس تماس گرفتم و وقتی امدادگران رسیدند همین حرف را زدند بعد از آن با پلیس تماس گرفتم. دختر مقتول نیز گفت: نیمه شب بوی گاز را احساس کردم
پرویز پرستویی: هم بلال فروخته ام هم باقالی
به من جایزه دادند، اصلا باورم نشد، زیرا من می گفتم اصلا بازی نکرده ام! چرا به من جایزه می دهند؟ در اوایل دهه شصت کار تئاتر می کردید. آیا تئاتر کفاف زندگی تان را می داد؟ اصلا! من از همان ابتدا تکلیف خودم را روشن کرده بودم که برای اینکه بتوانم درست کار کنم، باید کار دیگری را برای درآمد داشته باشم. من سال 58 در دادگستری استخدام شدم. چه کاری می کردید؟ منشی دادگاه
هلیا کوچولو قربانی اعتیاد پدر و مادر
زن جوانی که متهم است دو سال قبل کودک 20 ماهه خواهرشوهرش را به قتل رسانده بود، بعد از نجات از مجازات قصاص در جلسه دادگاه باردیگر حادثه را شرح داد. به گزارش جوان، اردیبهشت ماه سال 91 بود که مأموران پلیس تهران از مرگ مشکوک نوزاد 20 ماهه ای به نام هلیا در بیمارستان رسول اکرم با خبر شدند و دست به تحقیق زدند. بررسی ها نشان داد که کودک، چند روز قبل بر اثر اصابت جسم سخت به سرش به
گزارش کامل مراسم اختتامیه سی و سومین جشنواره فیلم فجر
به گروه هنر و تجربه اختصاص می دهم. دکتر حجت الله ایوبی در ادامه گفت: 10 روز جشنواره همه لذت بردیم از کارهای درخشان استفاده کردیم و با همه کمبودها، بی پولی ها و مشکلات جشنواره را برگزار کردیم. تشکر می کنم از همه سینماگرانی که در سال گذشته با تلاش و تعصب فیلم ساختند. از آقای رضاداد دست اندرکاران برگزاری جشنواره و اهالی رسانه که کمتر دیده می شوند تشکر می کنم. رئیس سازمان سینمایی
ناگفته هایی از زندگی آیت الله انصاری شیرازی
است. *آیا استاد در ایام غیردرسی به زادگاه خود می آمدند؟؛ نوعاً چه فعالیت های داشتند؟. مرحوم آیت الله انصاری، وقتی در تابستان به زادگاه خود می آمد؛ سعی می کرد در اعیاد و وفیات حضرات معصومین علیهم السلام مجلسی بر پا کرده و از مردم پذیرایی کنند. در حدود شصت سال قبل که من در مقطع دبستان بودم، روز هفدهم ربیع، سالروز ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، استاد مطلب مختصری به همراه
خاموشی ناله مادر در شکنجه گاه مرد بدبین
تحقیقات میدانی به سراغ پدر خانواده رفتند اما از او خبری نبود. احسان پسر خانواده به پلیس گفت: وقتی به پدرم گفتم الهه برای یافتن مادر به اداره آگاهی رفت، پدر خشمگین خانه را ترک کرد. گم شدن پدر خانواده، فرضیه جنایت را قوی تر کرد و ردیابی و دستگیری این مرد فراری در دستور کار قرار پلیس گرفت. پایان 3 ماه فرار سه ماه از فرار پدر خانواده گذشته بود تا اینکه پلیس اطلاع یافت شوهر معصومه
بولتن موسیقی ؛ مجلۀ خبری روزانۀ موسیقی (23بهمن)
جشنواره قرار می گیرد. وی در این باره توضیح داد: مدیر اپرای عمان، آنیا لخنر از آلمان و بسیاری دیگر از هنرمندان داخلی و خارجی از این نمایشگاه بازدید و استقبال کرده اند. شاملو همین نمایشگاه را فروردین ماه سال آینده در آلمان برگزار می کند. سازهای شاملو از خانواده ویلن و دست ساز هستند. جمعه موسیقایی با جشنواره فجر/ 18 اجرا روی صحنه می رود جشنواره موسیقی فجر جمعه
گفتگویی مفصل با پرکار ترین زن جشنواره سی وسوم
کم داریم و همین موضوع هم خیلی مرا قلقلک داد که تجربه جدیدی در راه است. اما آن زمان به هر دلیل این فیلم ساخته نشد و من خیلی حسرت خوردم. همیشه هم پیگیر آخرین وضعیت فیلم بودم تا اینکه پس از هشت سال تلاش بالاخره قرار شد فیلم ساخته شود و این بار آقای ساداتیان تهیه کننده شدند و خدا را شکر فیلم ساخته شد، جا دارد از همین جا هم به خاطر هشت سال تلاشی که آقای قطبی برای ساخت این فیلم کردند بهشان
مارال و مونا فرجاد؛ خواهران رفیق!
بود اما همیشه در مدرسه از من دفاع می کرد؛ مثلا اگر دانش آموزان انتظامات مدرسه مرا به خاطر دیر رفتن سر کلاس یا ماندن در راهرو توبیخ می کردند مونا برای شان شاخ و شونه می کشید (می خندد). مونا: ماموران انتظامات مدرسه حتی از مارال هم بزرگ تر بودند و من با اینکه فقط هفت سال داشتم دستم را به کمرم می زدم و با قیافه حق به جانب به آنها می گفتم خواهرم می خواهد برود از کیفش چیزی بردارد، شما چه کار
سرانگشتم لیاقت نگارش نام رسول الله را یافت/ بدنم به لرزه درآمد
ام و این اولین بار بود که این شیوه به ذهنم رسید و کار کردم و احساس می کنم که انگشت من این لیاقت را یافت که نام مبارک پیامبر گرامی اسلام را بر یک فیلم ماندگار از زندگی ایشان بنویسد. وی که تاکنون داوری مسابقات خوشنویسی بسیاری را بر عهده داشته است، یادآور شد: من عمری را با قلم نی و قلم مو نوشته بودم و یک باره همه اینها را به کناری نهادم و از سر اتفاق دست به یک انتخاب زدم که تاکنون نظیر آن
بنگر: با قلعه نوعی رفیقم، اما فقط پرسپولیس
حاشیه های زیادی شد وگرنه، او همان کسی است که سال قبل با دست خالی سهمیه آسیایی را برای پرسپولیس به دست آورد. او برای همیشه در قلب هواداران جای دارد. اشتباه دوران ورزشی بزرگ ترین اشتباه دوران ورزشی ام این بود که 4 سال پیش پیشنهاد پرسپولیس را رد کردم. اگر آن موقع به پرسپولیس آمده بودم، شاید می توانستم در اروپا بازی کنم. من در سپاهان به جام و قهرمانی دست پیدا کردم، اما تمام موفقیت ها در
چرا پیمان قاسم خانی یک شوهر تمام عیار است؟
کنیم و حتی گاهی خودمان هم از آن بی خبریم اما در نهان کمبودهای مان است که به سمت کسی جذب مان می کند. پس در هر شرایطی، حتی در محیط شغلی ما می توانیم از فرد مقابل مان انتظار داشته باشیم که کمبودهای مان را جبران کند اما مثل مورد قبل در صورتی که خانم میلی به گرفتن کمک از همسرش نداشته باشد، او نباید خودسرانه وارد عمل شود و با این رفتار بحران تازه ای را برای زندگی مشترکش ایجاد کند. در خانواده
قتل کودکی با والدین معتاد
جمیله نگهداری کند، او را به خانه خودش برد. من هم این کودک را دوست داشتم، خودم دختری هفت ساله دارم. از زمان زایمان دچار افسردگی شده بودم طوری که همیشه فکر می کردم به زودی می میرم و حتی مرتب با اقوام تماس می گرفتم و درخواست می کردم مرا حلال کنند. بیماری من به حدی بود که نزد روانپزشک رفتم و او برایم دارو تجویز کرد البته شوهرم اجازه نمی داد دارو مصرف کنم. او می گفت خود روانپزشکان بیمار
روزهای پایانی از زبان معشوقه معتصم قذافی
میان صحبت ها شنیدم و احساس کردم که آنها قصد دارند مرا بسوزانند، از ترس این فکر خود را از تراس هتل به پایین پرت کردم که بازویم شکست. پس از آن کارکنان هتل مرا به بیمارستان رساندند. پس از آن با یک کشتی کمک های اسنان دوستانه به مالت منتقل شدم. وی تاکید می کند: آمدن به لیبی در وسط یک جنگ بزرگ ترین اشتباهی بود که در همه عمرم مرتکب شدم. دوستی تالیتا وان زون و پسر قذافی از سال 2004
قاتل در زندان کتاب نوشت
. روز گذشته وقتی متهم برای محاکمه به لحاظ جنبه عمومی جرم به دادگاه منتقل شد یک بار دیگر اتهامش را قبول کرد و گفت از کرده اش پشیمان است او گفت: در سال هایی که زندان بودم خیلی تغییر کردم و سعی کردم وقت خودم را با دعا و عبادت پر کنم و از ائمه اطهار درس بگیرم حتی کتابی نوشتم که در 500 نسخه منتشر شد و در اختیار عموم قرار گرفت در این کتاب احادیث و گفته های ائمه و صالحین را جمع آوری کردم تا دیگران هم درس
قتل زن جوان و خودکشی ؛ پایان دوستی خیابانی
. با چاقویی که تازه خریده بودم به مقابل خانه شان رفتم او را در کوچه در حال صحبت با تلفن دیدم نمی دانم با چه کسی صحبت می کرد اما مشخص بود ماجرا را دارد برای کسی تعریف می کند. خودم را به او رساندم و دوباره تهدیدش کردم اما او بازهم تحقیرم کرد در یک لحظه کنترلم را از دست دادم و او را با ضربه کارد زدم بعد هم دو ضربه به بدن خودم وارد کردم اما زنده ماندم.رئیس دادگاه از متهم پرسید: چگونه با مقتول آشنا شدی
جشنواره فیلم فجر ایستگاه سی و سوم را پشت سر گذاشت
: در برخی از این مراسم مجری در هر بخش لباس عوض می کند. من هم لباسم را تغییر دادم البته فرخ نژاد قبل از ورود به من می گفت لباس های تو چه فرقی کرد گفتم شاید مشخص نباشد اما راه های شلوارم بیشتر شده است . وی سعی در گرم کردن مراسم داشت ولی دیگر طولانی شدن مراسم و احساس خستگی حاضران جوابگوی این انرژی نبود. مدیری به پاکت هایی که در دست داشت اشاره کرد و گفت: تنها من می دانم این جا در این پاکت ها
متهم در دادگاه: مست بودم، قهرمان وزنه برداری را کشتم !
است، فهمیدم دعوا شده به شدت ترسیده بودم و به سمت شوهرم دویدم و دیدم پیراهن او خونی است پرسیدم چاقو خوردی گفت: نه. فکر کردم خونی که روی لباسش است از بازوی پسرعمه اش ریخته اما هر لحظه خون داشت بیشتر می شد جلو رفتم و لباسش را بالا زدم دیدم خون مثل فواره از سینه شوهرم بیرون می ریزد. او با آن حالش چوب را در دستش داشت و می گفت اجازه نمی دهد کسی وارد خانه شود. متوجه شدم شاهین جوان مهاجم می خواست وارد خانه
ازدواجی که جانباز 60 ساله را جوان کرد+عکس
شدم. آنجا پس از گذراندن دوره های فشرده نظامی به منطقه عباسیه اهواز منتقل شدم.یادم هست یک روز در نماز جمعه اهواز شهید چمران را دیدم و به او گفتم من برای خدمت به کشورم آمدم و این توانایی را دارم. دستم را گرفت و مرا به ستاد جنگهای نامنظم برد و آنجا به دلیل آشنایی با لودر و ماشینهای سنگین به عنوان سنگر ساز راننده لودر شدم. من 6 ماه با شهید چمران بودم و مستقیم از ایشان دستور می گرفتم چون کسی تخصص و
مرگ، هدیه دوست قدیمی بود!
او دست داد در این حالت وی را به اتاق خوابش بردیم و داشتیم دنبال پول ها و طلاها می گشتیم که فریبا بلند شد و با من درگیر شد البته بی حال بود و نمی توانست زیاد مرا بزند. دستانم را روی گلویش گذاشتم و خفه اش کردم و بعد هم با چاقو ضربه ای به او زدم چون نتوانستیم گاوصندوق را باز کنیم آنجا را ترک کردیم و فردای آن روز با یکی از دوستانم که متخصص بود آمدیم و پول های داخل گاوصندوق و طلاها را به سرقت بردیم. با
چرا امام قانع شدند روحانیون عهده دار مسائل اجرایی شوند
آید یکی از دانشجویان به امام گفته بود که من سال آخر تحصیلاتم است و الان مبارزه است من چه کارکنم درسم را ادامه بدهم یا اینکه مبارزه کنم. امام گفت: من هم در نجف درس داشتم و رها کردم آمدم اینجا. خیلی راحت. صحنه ای دیگر یادم است یک روز امام می خواستند نماز بخوانند یک جوانی آمد و گفت: حاج آقا من نمی توانم نماز بخوانم اشکالی دارد من گفتم خیر، بعد کمی مکث کرد و گفت: من مسلمان نیستم و زردشتی ام
کلیمی ها و روزهای انقلاب
نگاه داشته بود و می گفت: آقای دکتر همه این حرف ها درست ولی وضع بچه من فرق می کند... . شما را به خدا جنازه جوان مرا پیدا کنید... . دکتر با کنجکاوی پرسید: خانم چه فرقی می کند؟ همه جوان ها عزیز مادرانشان هستند. مادر بی تاب شده بود، با التماس می گفت: آقای دکتر آخر ما کلیمی هستیم، باید پسرم را با رسم و رسومات خودمان به خاک بسپاریم. پدرش شهیدشدنش را قبول کرده ولی اگر جنازه بچه ام پیدا نشود
عامل تجاوز به زنان خانه دار در ملاء عام اعدام می شود
جوان را تحت نظر می گرفت و بعد مرتکب جرم می شد. او گفت: چند روز قبل از اینکه به سراغ زن مورد نظرم بروم خانه را تحت نظر می گرفتم و متوجه می شدم چه زمانی زن جوان در منزل تنهاست و وقتی از ساعات تنهایی طعمه ام مطمئن می شدم خودم را مامور شهرداری معرفی می کردم و وارد خانه می شدم. بعد هم زنان جوان را مورد تجاوز قرار می دادم و با به دست آوردن شماره آنها از این زنان اخاذی می کردم ضمن اینکه هنگام حضور در خانه