سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگوی جالب با خواهر جهاد مغنیه +تصاویر
پرسیدم نسکافه می خواهی؟ که گفت نه. شنبه شبی بود، نهم فوریه 2008 یعنی دو روز پیش از شهادتش. پدر سه شنبه شهید شد. سکوتی می کند و ادامه می دهد: درست مثل برادرم جهاد. او را هم برای آخرین بار روز پنجشنبه دیدم و روز یکشنبه شهید شد. با اشتیاق، ادامه آخرین دیدار با پدرش را از سر می گیرد: آمد به خانه ی من. مادرم هم بود. نشستیم به شب نشینی. آن شب قسمتی از یک سریال طنز سوری را دیدیم و کلی خندیدیم.
روایتی از زندگی شیر سامرا شهید مهدی نوروزی
. ابتدای ازدواج مان وضعیت مالی مناسبی نداشتیم اما همه تلاش پدر بچه ها این بود رزقی که به خانه می آورد حلال باشد زیرا اعتقاد داشت رزق حلال روی عاقبت بچه ها تأثیر می گذارد. می گفت: تربیت بچه ها باید اهل بیتی باشد. من مادر پنج فرزند دو دختر و سه پسر هستم. همسرم سر سال خمسی مان که می شد به من می گفت حساب کتاب کن چه در خانه داریم تا خمسش را بدهیم. رد مظالم می داد و به این امور اعتقاد زیادی
کشف راز سه جنایت شیطانی در تجریش!
مظنون پرونده به بازداشتگاه پلیس آگاهی منتقل شد. با گذشت 3روز از وقوع این جنایت هولناک تنها مظنون پرونده اعتراف کرد همسر، فرزند و مادر دوستش را او به قتل رسانده است. وی گفت: من اهل همان محله هستم اما از چند سال قبل به محله دیگری رفتم. با این حال من با برخی دوستانم ارتباط را حفظ کرده و با آنها رفت وآمد خانوادگی داشتم. روز حادثه برای دیدن یکی از همان دوستان قدیمی ام به خانه آنها رفتم اما او
پسر جوان جان والدینش را گرفت تا مشکل خانواده را حل کند
مادرم را در خواب کشتم. بعدشیر گاز را باز کردم تا خواهر و برادرم فوت شوند. از کاری که کرده بودم ناراحت نبودم. بعد از حادثه خانه را ترک کردم و به پارک رفتم. اعضای خانواده وقتی با اقرار سپهر مواجه شدند در دادسرا حاضر شدند و گفتند در صورتی که برادرشان در طول سه سال موفق به حفظ قرآن شود، او را خواهند بخشید وگرنه خواسته ای جز قصاص او نخواهند داشت. تحقیقات درباره پرونده کامل شد و بازپرس پسر جوان را به اتهام دو فقره قتل عمد مجرم شناخت و کیفرخواست علیه وی صادر شد. متهم به زودی در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه حاضر می شود. ...
شهره به کمک سه پسر جوان از خواستگارش انتقام گرفت
به نام پروانه دوست شده است. وقتی به دوستی او با پروانه اعتراض کردم، مرا از مغازه اش بیرون و تهدید کرد دیگر به مغازه اش نروم و او را فراموش کنم. وی ادامه داد: با گریه و التماس به او گفتم که با من ازدواج کند اما قبول نکرد. به او گفتم که موضوع را به پدر و مادرم گفته ام اما باز هم قبول نکرد. بعد از این من دیگر به خانه مان نرفتم و فراری شدم و به همین خاطر از سیاوش کینه به دل گرفتم و نقشه سرقت را طراحی
زورگیری 4 دوست از زنان و مردان بازنشسته/ یکی از اعضای باند فرزند جیب بر معروف پایتخت بود+ تصاویر
این بهانه راننده پراید عنوان کرد : "مگر می گذارم شما با این حال مریض پیاده بروی" ! و به اصرار مرا سوار پراید کرد ؛ پس از طی مسیر کوتاهی ، ناگهان راننده که به اصرار مرا سوار ماشین کرده بود از من خواست که از ماشین پیاده شوم !! ؛ پس از مراجعت به خانه بود که متوجه شدم مبلغ دو میلیون تومان وجه نقد همراهم توسط سرنشین صندلی عقب که دستش را با یک Atel ( آتل ) بسته بود ، سرقت شده است . زورگیری توسط
جسد همسرم را به جنگلهای شمال بردم چون عاشقش بود
به گزارش عرش نیوز : به نقل از بنکر (Banker)،یکم شهریورماه سال 89 بود که پدر از الهه و احسان خواست به همراه یکی از اقوام به پلور بروند و کمی تفریح کنند. خواهر و برادر که از پدر بشدت می ترسیدند و شب گذشته شاهد درگیری خونین مادر و پدر خود بودند با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفتند، شال و کلاه کرده و خانه شان را ترک کردند. الهه می خواست از مادر خداحافظی کند اما با خود گفت حتماً مادر خواب است و بهتر است
ناگفته های پرویز پرستویی از بلال و باقالی فروختنش!
درست کار کنم، باید کار دیگری را برای درآمد داشته باشم. من سال 58 در دادگستری استخدام شدم. چه کاری می کردید؟ منشی دادگاه بودم! خیلی از چیزی که اکنون هستید دور بوده. دو سال دادگاه مدنی خاص بود و هشت سال دادگاه جنایی، یعنی کیفری یک بود و خیلی از کارهایم را در همان 10 سالی که در دادگستری بودم انجام دادم از جمله سریال امام علی که بعد از 10 سال انتقالی گرفتم و به وزارت
کمکم کنید! 11روز تا چوبه دار رسول...
خود را به چرا برده است. اما در نهایت رای دادگاه با استناد به موارد شهادت شهود ، ارتکاب به قتل عمد را برای وی صادر می کند.با شکایت اولیای دم یعنی نوری مالکی و جمیله مالکی (پدر و مادر مقتول) حکم قصاص رسول صادر می شود و این نقطه، آغاز تباهی خانواده حلومی را رقم می زند.پس از آن اتفاق ، خانه مسکونی برادر رسول در خشم طایفه مقتول به آتش کشیده می شود و ابوعلیوی، پدر پیر رسول که دیگر روستای مکسر را جای ماندن
قتل پدر به دلیل مخالفت با ازدواج!
تهران امروز: دختر جوان که برای ازدواج با پسر مورد علاقه اش نقشه قتل پدر خود را طراحی و در جنایتی خانوادگی اجرا کرده بود روز شنبه پای میز محاکمه قرار می گیرد. رسیدگی به پرونده این جنایت از بامداد شنبه - 28 خرداد سال گذشته- از زمانی کلید خورد که اعضای خانواده ای هنگام بازگشت از مسافرت موقع ورود به خانه شان در یکی از محله های شرق تهران ناگهان با جسد خونین مردی روبه رو شدند.مرد همسایه در نخستین
شهیدی که شب شهادتش، مادرش خواب شهادت او را می بیند
شهادت می دهم محمد پیام آور و بنده خداست. او در عصر ظلمت ها و ذلت ها همچون ستاره ای در شب سیاه درخشیدن گرفت و جهان را با تعالیم خویش روشن گردانید. در آغاز بگویم، اگر در راه اسلام به شهادت رسیدم هر کس کوچک ترین بدی از من دیده مرا ببخشد و عفو نماید و همواره از خداوند بزرگ برایم طلب آمرزش نماید. پدر و مادر عزیزم؛ شمایی که بیش از نوزده سال برایم رنج و زحمت کشیدید و مرا از
جنایت نتیجه اعتماد در فیسبوک
در خانواده ای بزرگ شدم که رفاه بچه ها در پول دیده می شد. هر وقت پول می خواستم پدرم بدون این که بپرسد برای چه می خواهم، مبلغ درخواستی را به حسابم واریز می کرد، اما در برابرش خانه مان هیچ گرمایی نداشت و قهر و دعواهای پدر و مادرم، سکانس تکراری زندگی ما بود. سه ماه قبل حوصله ام سر رفته بود. تصمیم گرفتم گشتی در فیسبوک بزنم. یک درخواست دوستی داشتم. پسری بیست و سه ساله، مهندس عمران و مدیرعامل یک شرکت
لزوم برگزاری کارگاه های آموزشی در کنار جشنواره قرآنی مدهامتان
1393/11/25 - 11:55 439385 محمود زمانی، رتبه نخست قرائت در جشنواره قرآنی مدهامتان استان مازندران از کانون فرهنگی و هنری المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مسجد مهدیه شهرستان ساری، امروز (25 بهمن) به خبرنگار خبرگزاری شبستان در ساری گفت: جوان 28 ساله ای هستم که با قرآن از هشت سالگی با تشویق پدر و مادرم، مانوس شدم. وی افزود: در جشنواره قرآنی مدهامتان برای دومین بار شرکت کردم که
از نفسِ دانیالِ نبی(ع) قادر به تعبیر خواب هستم
آغوش خاله ام بودم چند تا رطب تازه روی سرم افتاد. بعد ها از مرحوم مادرم سوال کردم که آن موقع من در چه سن و سالی بودم. ایشان گفت که حدود شش، هفت ماهه بودی. بنابراین این تنها تصویری است که بنده از دوران کودکی و از شوش دانیال در ذهن دارم. یعنی در حقیقت از شش ماهگی در ذهنتان به جا مانده است؟ بله، اولین تصویر از خودم به حدود شش، هفت ماهگی ام بر می گردد و ظاهرا به یک سال نمی کشد که
دست های من هم آسمان را می خواهد
مسوولان معصوم زاده مانع این کار می شوند. سامان با اشاره به اینکه در حال حاضر کلاس هشتم است و دوست دارد ادامه تحصیل دهد، گفت: شاید اگر پدرم معتاد نبود نه من و نه خواهر و مادرم در زندگی با مشکل مواجه نمی شدیم و بعد بطری آب را بر می دارد و از فرد دیگری می پرسد که آیا مایل است سنگ قبر عزیزش را بشوید. پارسا و وحید دو دوست هستند که با یک بطری و فرچه به دست به طرف سنگ قبر آن حوالی که
جانبازی که زنده می ماند تا بخش پیوند کبد تبریز را راه اندازی کند
درآورده و به اصرار فراوان تقدیم همرزمش می کند. تا آثار این جنگ نابرابر سال ها پس از اتمام آن روی رسول و رسول ها خودش را نشان دهد. بیش از اینکه بخواهد در مورد مسمومیتش صحبت کند دوست داشت از جنگ بگوید و تاریخ دفاع مقدس را بازگو کند. حاج رسول بعد از اینکه ماجرای شیمیایی شدنش را سانسور می کند، ادامه می دهد: در عملیات مرصاد من در خانه بودم که شنیدم منافقین کوردل با همکاری نیروهای عراقی و 40 کشور
به خاطر پسرم
و روزهای تعطیل با پزشکان قرار داشتیم. واقعا اگر مادرم نبود نمی دانم چه می شد. همان زمان صبح محسن را شیر می دادم و بچه را تحویل مادرم می دادم. در طول روز هم که من نبودم خواهرم که او هم بچه کوچک داشت به محسن شیر می داد. این بیماری از پدر و مادر به ارث رسیده؟ به ما گفته اند این بیماری از طریق ما به محمدرضا منتقل نشده اما یک بیماری ژنتیک است که احتمال دارد از نسل ها قبل به
صلوات، مفاهیم و آثار آن در دنیا و آخرت
حقیقت ذکر و عبادت نهفته است. چنانکه خداوند می فرماید: ای مردمان شما همگی فقیر درگاه الهی هستید. (سوره مبارکه فاطر/آیه 15) صلوات گوینده حقیقتی با واسطه قرار دادن پیامبر و خاندانش و با درود فرستادن بر آنان طلب رحمت و آمرزش می نماید تا با دعایی این چنین از ذات غنی بی نیازی طلب نماید. چنانکه گفتیم، صلوات از جانب غیر خدا طلب رحمت است. در آیه صلوات نیز خداوند بلافاصله بعد از امر به
طنز؛ هتل های لوکس حیوانات در ایران
بعدازظهر روز اولی که از یک موسسه ی خیریه آمدند دم خانه که می خواهیم، جویی را ببریم تا روزی که مرا دوباره برگرداندند به اینجا. همه چیز انگار توی خواب بود. یادم است آقای و خانوم جمالزاده، که من بهشان می گویم بابا و مامان، دم در بودند. بابا گفت بعد این همه مدت نگهداری از این سگ مصب و حرص و جوش خوردن و بزرگ کردنش، حالا به جای این که مارو ببرن هتل پنج ستاره، اینو می برین؟ انصافه؟ آقا مهربونه گفت
اولیای دم، زن همسرکش را بخشیدند
رسید. کارآگاهان در جریان تلاش برای یافتن ردی از پوریا مطلع شدند لاله با شوهرش درگیری های شدیدی داشت. اطلاعات موجود نشان می داد پوریا به موادمخدر اعتیاد داشت و از وضعیت روحی خوبی برخوردار نبود. از آنجایی که لاله این مسایل را از ماموران پنهان کرده بود، مورد بازخواست قرار گرفت. او این بار به قتل اعتراف کرد و گفت: سال ها بود با پوریا زندگی می کردم. بعد از اینکه صاحب فرزند شدیم متوجه شدم پوریا
نقش امام را در وجود آقا در مقاطع حساس می بینیم
و پدر در زندان بودند و مشکلی برای خانواده پیش آمده بود که واقعاً مستأصل شده بودیم. در همین اوضاع یک روز صبح دیدم مادرم خوشحال است. معلوم شد آقا شب قبل به در خانه ما آمده و مشکل ما را حل کرده بودند. آیا ایشان در جریان فعالیت های چند سال اخیر شما هستند؟ حاصل کارهایی را که انجام می دهیم به همه جا می فرستیم و طبیعتاً برای ایشان هم می فرستیم و همه امیدمان این است که کاری را که
ستاره ای که خانه اش تلویزیون ندارد
پرسیدید چون من برای ایفای همه نقش هایم زحمت کشیدم و با بی میلی سراغ آنها نرفتم؛ از نقش پدرسالار گرفته تا شعبون بی مخ و... اگر ممکن است کمی درباره بیماری تان که در این سال ها شما را گرفتار کرده است، صحبت کنیم. - حدود 3 سال پیش مردادماه بود که یک شب از خواب بیدار شدم و حال خوبی نداشتم. احساس کردم سرم گیج می رود. می خواستم از تختم پایین بیایم که یک مرتبه از روی تخت افتادم و پایم از چند
شهادت ومفقودالاثر شدن فرزندان یک مادر
نویسنده را مجاب به انصراف از ادامه می کند، اما عظمت داستان، نمی گذارد حکایت پرپر شدن گلستان خانوادةه صدقی و داغی که بر دل این پدر و مادر پیر نشسته نادیده گرفته شود. من خودم اصالتاً یزدی هستم و همسرم؛ ابراهیم اهل ساری است. سال ها پیش، خانواده های ما برای استفاده از فضای معنوی عتبات عالیات و علمای آن جا، ایران را ترک کردند و ساکن کربلا شدند. من و همسرم هم در کربلا ازدواج کردیم. تا 50 سال بعد
گفتگویی خواندنی با یک ایرانی / زندانی آزاد شده از گوانتانامو
امضا نکردم. بعد هیأتی به دعوت از دولت افغانستان آن جا آمد که در آزادی من خیلی موثر بود که بعد آزاد شدم. و آزادی؟ همان شرایطی که در هواپیما هنگام انتقال به گوانتانامو برای ما بود دوباره در هواپیما ایجاد شد. ما را به بگرام بردند. پس از آزادی با مشکلات روحی و روانی که با خودم آورده بودم تا همین الان دست به گریبان هستم. قبل از دستگیری خواب می دیدم که با روس ها در حال جنگ هستم، اما
قاتل با لباس نو به محل جنایت بازگشت
اقدام به آتش افروزی کرده است. در همین حال بود که گزارش کارشناسان آتش نشانی نشان داد آتش سوزی عمدی بوده و عامل حادثه بعد از ارتکاب سه قتل برای از بین بردن آثار جرم و فریب پلیس با بریدن شیلنگ گاز، خانه را به آتش کشیده است. بازپرس در نخستین گام، با بررسی میدانی، به مردی 31 ساله به نام داریوش در حالی که لباس های نو به تن داشت مظنون شد و او را بازداشت کرد. داریوش خود را خیاط و از دوستان شوهر مینا معرفی کرد
مشهورترین بیوه های سیاه تاریخ
را نیز به قتل رساند. برخلاف دیگر بیوه های سیاه قاتل، او یک بیمار پارانوئیدی بود و حسادتش باعث می شد تا همسرانش را به قتل برساند. در طی سال ها، ورا تمام افرادی که به آنها علاقمند بود را با خوردن سم به قتل رساند. تعداد این افراد به 32 نفر می رسید که در میان آنها پسر ورا نیز به چشم می خورد. وقتی پلیس خانه این زن را بازرسی می کرد، در سرداب خانه 35 تابوت پیدا کرد. ورا پس از دستگیری
زوج جوان شازندی به خواب ابدی فرو رفتند
نکردند و این پاسخ ندادن های آنان باعث نگرانی اقوام شد. در خانه را شکسته و با صحنه ای هولناک روبرو شدند. تازه عروس و داماد بر اثر گاز گرفتگی در خانه جان باخته بودند و زندگی مشترک آنها چند ساعت بیشتر دوام نداشت. شنیده ها هاکی از آن است که لوله بخاری دچار گرفتگی بوده و زوج جوان متوجه آن نشده بودند. متأسفانه هر سال با فرا رسیدن فصل سرما، “قاتل نامریی” کار خود را آغاز کرده و جان بسیاری از هموطنان را می گیرد و بسیاری از خانواده ها را برای همیشه داغدار می کند. انتهای پیام/ ...
از بازگشت احمدی نژاد به خبرها و جلسات پشت پرده نگرانهای هسته ای تا سوء استفاده داعش از اخبار آخرالزمان و ...
و نوشت: این جوان که مجله داعشی دابق به وی لقب مرتد داده و عکس فرضی نیز از وی چاپ کرده است، گفت: همسایه یهودی ام که روزی افسر امنیتی بود نزد من آمد و از من خواست با اطلاعات اسرائیل همکاری کنم. من به او گفتم درباره این موضوع فکر می کنم. پس از آن نزد پدر و برادرم رفتم و نظر آنها را در این زمینه جویا شدم. هر دوی آنها مرا تشویق به این کار کردند و گفتند این شغل بسیار خوبی است. به من گفتند در
ایران از لنز چشم آبی ها!
بود. برخورد آدم ها جالب. یادم می آید، همان روزی که کنار مسجد اما اصفهان نشسته بودم و داشتم زور می زدم که گردی گنده گنبد را بچپانم توی گوی چشمانم و نشد! دخترکی کم سن و سال آمد و زل زد توی چشمانم و چیزهایی گفت که نفهمیدم. تک جمله بود. لابد گفت: دست خط و بعد راهش را کشید و دوید طرف پدر و مادرش. همان کسانی که انگار زل زده بودند به قیافه من! مردم دوست داشتند با یک آدم غریبه ارتباط برقرار کنند
پسری که به اشتباه دوستش را کشت!!
بکشم این فقط یک حادثه بود. من آن شب مشروب خورده بودم، حالم خوب نبود و نمی فهمیدم چه کار می کنم. امیدوارم اول خداوند و سپس پدر و مادر نیما مرا ببخشند. به این ترتیب سعید بازداشت شد و سه متهم دیگر با صدور قرار وثیقه تا روز دادگاه آزاد شدند.نگاه کارشناسفریبا همتی روان شناس: متاسفانه مصرف مشروبات الکلی بین جوانان و نوجوانان کشور در سال های اخیر رو به افزایش است. یکی از عوارض مصرف این نوع نوشیدنی ها نداشتن