سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی نامه شهیدزکریاآزادی ازشهدای خدابنده+تصاویر
لباسی که برازنده تن شیخ ذکریا بود فقط شهادت بود. مدارک گمشده راوی : همسر شهید از وقتی ازدواج کرده بودیم کنار خانواده شوهرم زندگی می کردم ، شیخ ذکریا معمولاً آخر هفته ها رو برای سر زدن به پدر و مادرش و خانواده به روستا می اومد، مادر شوهرم مدام به شیخ می گفت اینقدر رفت و آمد نکن دست زن و بچه ات را بگیر و با خودت ببر قزوین ، ولی شیخ چون خیلی پدر و مادرش را دوست داشت می
شهیدی که تاریخ شهادتش را در وصیت نامه نوشته بود
خاطرات زندگی ام داخلش بود. بعد از چهار سال روزی که سر خاکش رفته بودم گفتم مادر رفتی و تمام خاطرات مرا هم با خودت بردی. 13 روز پس از درد دلم بر سر خاکش دیدم یکی از دوستان قرآن را بدون اینکه چیزی از آن کم شده باشد به من داد. گفت خانمی از تهرانپارس قرآن را به من داد و گفت شما این خانواده را می شناسید؟ قرآن هیئت به خانه ما آمده و ما دیدیم که جزو قرآن های هیئت نیست و داخلش مدارکی وجود دارد. بعد از چهار سال و 13 روز قرآن مانند روز اولش به خانه آمد.
سفر بی بازگشت میلیونها پرنده مهاجر به ایران
آفتاب خشک کرد که شب برای زن و فرزندش ببرد! این مرام و منش ایرانیان قدیم بود و حتی یک انسان معمولی، در خانواده خود به گونه ای تربیت می شد که به اندازه نیاز روزانه اش شکار کند. همان گونه که سرخپوستان نیز بیش از نیاز روز خود، بوفالو نمی زدند؛ اما هنگامی که انگلوساکسون ها پا به قاره آمریکا گذاشتند، با شکار سرسام آور خویش، نسل آن جانور را در قاره برانداختند. خونخواهی پرندگان
عماد مغنیه و بشارتی که بزودی محقق خواهد شد
بار اسم خود را با کمال افتخار بیان می کنم و می گویم که من جهاد عماد مغنیه هستم. عماد فائز مغنیه در سال 1962 در منطقه طیردبا در جنوب لبنان متولد شد، خانواده متدین وی از پدر و مادر و 3 فرزند پسر و یک دختر تشکیل شده بود که عماد بزرگ ترین آن ها بود (عماد، جهاد، فواد، زینب) خانواده وی مدتی بعد به ضاحیه جنوب بیروت رفتند و عماد تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در مدارس این منطقه سپری کرد.
سه خواهری که هر یک دو شهید به ایران هدیه کردند
پسرم که آمد خانه را آب و جارو کردم "خیلی وقت بود خبری از محمد برای ما نمی آمد هرچی نامه می فرستادیم جوابی نمی آمد پست چی ها نامه های ما را برمی گردانند، نگران بودم دلم می گفت محمد دیگه نمیاد، شب ها خوابم نمی برد و یک روز که برای کار کشاورزی به بیرون رفته بودیم آقایی آمد سرِزمین ما و با پدر محمد شروع کرد به صحبت کردن وقتی به طرف پدر محمد حرکت کردم آن آقا رفت. رنگ و روی پدر محمد فرق کرده
اسرار ویلای گل سرخ
منظره ی رو به روی مان به پرده مواجی مبدل شد . کاووس یک دستش را به همان حالت نگه داشت و با دست آزادش ، دست سالم مرا گرفت و به درون امواج کشاند . حرارت ، گرما و نور زیاد باعث شد تا پلک هایم را روی هم بگذارم و چشم که باز کردم در اتاق مخفی ویلای گل سرخ بودیم . ویلا در سکوت مطلق پذیرای ما شد . آرامش و سکوت به شکلی بود که اگر زخم و سوختگی شانه ام وجود نداشت ، فکر می کردم همه آن اتفاق ها را در خواب دیده
مروری بر 4 حادثه جنایی داغ در سالی که گذشت
خودم عذرخواهی می کنم چرا که باعث بدبختی هر دو خانواده شدم. من به پدر و مادر مهسا حق می دهم قصاصم کنند اما با این حال از آنها می خواهم مرا ببخشند! پس از پایان محاکمه قضات دادگاه وارد شور شده و با توجه به مستندات پرونده، کوشا را به قصاص در ملأ عام محکوم کردند. قضات دیوان عالی کشور نیز حکم قصاص را تأیید کردند.مرد جنایتکار سرانجام 22 شهریور در محل جنایت به دار مجازات آویخته شد. خداحافظ
شهیدی که دریادار سیاری در غم عروجش گریست/ بچه ها می گویند من بابا ندارم
، قاچاقچیان و اشرار را مسبب این قتل می دانند، ولی در هر صورت و تاکنون، عاملان قتل شهید مولایی مشخص نشده اند. **ما معتقد به حضور شهدا هستیم و عقیده داریم آنان زنده هستند و بر اعمال ما و به ویژه خانواده خود نظاره می کنند؛ شما چه صحبت و یا درخواستی از همسرتان دارید؟ من می خواهم فقط مرا شفاعت کند و در آن دنیا مرا تنها نگذارد. یکی از گلایه هایی که زمان شهادت حسین آقا به ایشان کردم این
شهید شیخی: ما به فرمان رهبری تا آخر ایستاده ایم
دعایش همیشه این بود که خدایا آخر جبهه ما را به شهادت برسان. وقتی ازش می پرسیدم چرا این دعا را می کنی، میگفت چون امام و کشورمان برای دفاع نیرو لازم دارند و دقیقا اواخر جنگ به شهادت رسید. بی باک - ماشاالله شیخی فرزند محمدرضا به سال 1342 در خانواده ای پر جمعیت به دنیا آمد و تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم در شهرستان ادامه و در جهاد سازندگی مشغول به کار شدند. با شروع جنگ و فرمان امام راهی جبهه و
گفتگویی خواندنی/ راز چمدان آیت الله بهجت چه بود؟
پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد می آورد نامش را محمد تقی می گذارد. وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه می افتد و خفه می شود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل می شود تا این فرزند را خداوند به آنها می دهد و نامش را محمد تقی می گذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی
بولتن موسیقی ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فجر/2
آلمان هنوز روی درختان زندگی می کردیم! آنچه مرا جذب ایران می کند، طرز فکر شماست. تمام مردم مهربان ، خونگرم ، علاقه مند به موسیقی و به طور باورنکردنی باهوش و مودب هستند. چند شب پیش به یک مهمانی رفتم، در راه برگشت، وقت نشستن در تاکسی خانمی که همراه ما بود روی صندلی جلو نشست و من در عقب. وقتی او نشست، برگشت و به من گفت: ببخشید پشتم به شماست. من گفتم: طبیعی است که وقتی شما جلو می نشینید، پشتتان به من است
بخاطر امام، موقعیتم را رها کردم
جان! تو هنوز این چیزها را نمی فهمی. اگه این بیچاره نیاز نداشت که نصفه شبی درِ خانه من را نمی زد. من چنین پدری را که حساب و کتاب سرش می شد، در سال 47 وقتی که هنوز دیپلم نگرفته بودم از دست دادم ولی لقمه حلال او و تربیت مادر کار خودش را کرد و سر بزنگاه، من را به انقلاب متمایل کرد. نیروی اطلاعاتی نیوزیلند قصد داشت اطلاعاتم را درمورد امام و انقلاب تخلیه کند در آمریکا، سرهنگی بود
یک داغ دل بس است تمام قبیله را
ولی شما به ما می رسید، نوبت شما هم می شود... . همه نوبت ها به ما رسید، نوبت راه افتادن و حرف زدن، نوبت مدرسه و فارغ التحصیلی، نوبت همسر و بعد از آن نوبت پدر شدن و هزار نوبت دیگر که رسید و نرسید. بماند که بعضی وقت ها مثل خبر شهادت پدر، خیلی زود نوبت ما شد، اما هرچه بود نوبت به نوبت، همه را پشت سر گذاشتیم تا رسید به اینجای داستان که نوبت من شد تا خبر شهادت هم سن و سال هایمان را بشنوم. شاید
چهل نکته ارتباطی زیبا برای موفقیت دانش آموزان
مهربان باشی و به دیگران کمک کن. نوبت را رعایت کن دوست عزیزم ! از آدم های غریبه چیزی نگیر و مواظب باش! بدون اجازه پدر و مادر جایی نرو دوست عزیزم ! سیگار کشیدن کار زشتی است مراقب باش به آن علاقه پیدا نکنی دوست عزیزم ! بعضی از برنامه های ماهواره برای سن شما مناسب نیست آنها را نگاه نکن. دوست عزیزم ! داشتن موبایل افتخار نیست موبایل برای کارهای ضروری است نه
سنگری، غواص دریای علوم اسلامی
خبرگزاری فارس - گروه کتاب و ادبیات: پدرت که معلم و شاعری زبر دست و درس خوانده حوزه های علمیه دزفول نزد عالمان بزرگواری همچون آیت الله معزی، آیت الله انصاری و آیت الله نبوی و دیگر از بزرگان فقهای آن روز بود، برای انجام ماموریت از دزفول به شوش شهر دانیال نبی و شاعر شهیر اهل بیت دعبل خزاعی که آن روزگار بخشی از شهرستان دزفول بود سفر کرد. آن جا بود که تو در سال 1333 متولد شدی و پدر و مادر، نامت را
قضیه امیرجعفری با مارلون براندو چیه؟
هم راضی از سالن بیرون آمده باشند، من کارم را کرده ام ولی وقتی ندیده قضاوت می شود این بی انصافی است. سیزده در همین کشورهایی که آمال و آرزوی خیلی ها است تقدیر شده و جایزه گرفته. به خاطر پسرم احساس می کنم چون پدر هستی سیزده را انتخاب کرده ای. کاراکتر بمانی هم دو سه سال با پسر خودت فاصله سنی دارد وگرنه داستان، داستان یک نفر دیگر است و داستان تو نیست. - در انتخاب نقش ها
چهار گام اساسی برای کسب رضایت در زندگی
عالم، بد بودن جایی ندارد. پس بپذیرید که اگر به شما بدی شد، بهترین جوابش خوبی کردن است. از امروز شمشیرها را غلاف کنید و به جای ملکه عذاب، سعی کنید همسر، پدر یا مادر، همکار، دوست، فامیل و یا همنوعی مهربان برای دیگران باشید.
اعترافات آدم ربایانی که کودک 8 ساله را ربودند!
مهران 8 ساله، صبح روز دهم آذر خواب مانده بود به همین دلیل هم با تأخیر برای رفتن به مدرسه از منزل خارج شد اما سرنشینان یک دستگاه پژو که او را زیر نظر داشتند ناگهان او را داخل خودرو انداختند و از محل متواری شدند. طولی نکشید که فردی با شماره تلفنی از افغانستان با پدر مهران تماس گرفت و برای آزادی او تقاضای 100 میلیون تومان کرد. با مشخص شدن ماجرای آدم ربایی، این پرونده به دستور قاضی سیدمحمد
لطف خداوند متعال بود که هفت هدیه آسمانی به ما عطا کرد
روز خانمم را به اتاق عمل بردند پس از عمل دکتر درب اتاق عمل مرا دید و گفت خدا سه تا پسر به شما داده من خوشحال شدم و به نشانه شکر گذاری دست هایم را بالا بردم و کمی خنده ام گرفت دکتر که این حالت مرا دید گفت می خندی؟ ! من بیشتر خندیدم ، گفتم پس چکار کنم ، طی دو سه روزی که خانمم در بیمارستان بستری بود هر وقت خانم دکتر مرا می دیدید می خندید و سری تکان می داد و می رفت . مادر
بلیزر اهدایی چگونه ضدگلوله شد؟/ نانچیکو ؛ اولین سلاح برای حفاظت از مدرسه رفاه
به گزارش خبرنگار قضایی خبرگزاری تسنیم ، مصاحبه با دست اندرکاران و عوامل و مسئولان مختلف در پیروزی انقلاب اسلامی، پای ثابت برنامه های رسانه ها در دهه فجر و انعکاس وقایع سال 57 است. سیداسدالله جولایی که سال هاست مدیریت ستاد دیه کشور را برعهده دارد و در سال های ابتدایی انقلاب به همراه شهید لاجوردی در دادستانی تهران مشغول به فعالیت بود، در روزهای منتهی به ورود حضرت امام خمینی به کشور در 12
روایت دوربین ها از معاون گردان کمیل و حماسه فکه
عفو و بخشش خود امیدوارم گردان که بتوانم دیده به دست جود و کرم تو بدوزم و سر به آستان فضل تو بسپارم. خدمت پدر و مادر عزیزم و خواهرانم و برادرم و همسر و فرزندانم! همانطور که می دانید هر انسانی سرنوشت خود را با اعمالش انجام می دهد. آینده خود را رقم زده و خود را پیدا می کند. اگر پیرو راه باشیم که به مقصود رسیده ایم وگرنه خویشتن خویش را به وادی برهوت برده ایم. خوشحالم از اینکه خداوند این
محاکمه مادر و دختر به اتهام قتل پدر
28 خرداد سال گذشته پدر خانواده به نام حسن را با 44 ضربه کارد به قتل رسانده اند. با توجه به اعترافات متهمان بازسازی صحنه قتل و گزارش پزشکی قانونی ارتکاب جرم از سوی متهمان محرز بوده و برای آنها تقاضای مجازات قانونی را دارم.در ادامه مادر و دو پسر مقتول به عنوان اولیای دم در جایگاه حاضر شده و برای متهمان تقاضای قصاص کردند.رئیس دادگاه سپس با تفهیم اتهام به فریده از او خواست به دفاع از خود بپردازد. زن
چرا به مهدی لقب شیر سامرا دادند؟
فرزند دو دختر و سه پسر هستم. همسرم سر سال خمسی مان که می شد به من می گفت حساب کتاب کن چه در خانه داریم تا خمسش را بدهیم. رد مظالم می داد و به این امور اعتقاد زیادی داشت. کارگری و رانندگی و در آخر هم کاسبی کرد تا بچه ها به عاقبت به خیری برسند. پدر بچه ها از مبارزین انقلابی بود و ما هم همواره در تظاهرات و فعالیت های مذهبی مساعدت می کردیم. پدرش زمان انقلاب دست از کار کشید هر چه هم در می آورد خرج
حتی سیداحمدآقا هم روی امام تاثیر نداشت
راه را پی بگیرند. سوالات شما که برای من فرستاده بودید، من را تحت تاثیر قرار داد از جهت اینکه مرا به دوران ها و زمان هایی برد که برای من خیلی جذابیت داشت نه تنها از جهت فردی که بالاخره هر فردی نسبت به دوره نوجوانی و جوانی خود دلبستگی یا نوستالژی دارد بلکه از جهت مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که در آن دوران، دوران مبارزات یعنی در دهه ی 40 به بعد و به خصوص از سال 42 که امام اولین سنگ بنای
پسر جوان جان والدینش را گرفت تا مشکل خانواده را حل کند
خوابگردی دارم و گاهی در خواب کارهایی می کنم که دست خودم نیست. کودک که بودم در خواب حرف می زدم اما از چهار سال قبل شب ها در خواب راه می روم و کارهایی می کنم که بعداً به یاد می آورم. شب حادثه هم خوابگردی کردم. به اتاق خواب رفتم. پدر و مادرم خوابیده بودند. اسلحه کمری را که در خانه داشتیم، برداشتم و مسلح کردم. روی آن خفه کن نصب کردم و هر دو را با شلیک گلوله کشتم. بعد به پارکینگ رفتم. قبل از اینکه
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (31)
تنبلی که اسم منو نمی خونی نصیحت می خوای برا عمت؟! - تاحالا دقت کردین هرچی به یه پولدار بخندی پولدار نمیشی. حالا کافیه به یه مریض بخندی یه ماشین می زنه بهت از گردن به پایین قطع نخاع میشی! - دهه هشتادیا دارن پدر مادر میشن دهه شصتیا هنوز موندن فلسفه وجودی ازدواج چیه؟ - چند روز پیش داشتم یه مازاراتی می خریدم. سر یک حرف خیلی کوچیک معامله بهم خورد، گفت پول بده، منم نداشتم
کمکم کنید! 11روز تا چوبه دار رسول...
خود را به چرا برده است. اما در نهایت رای دادگاه با استناد به موارد شهادت شهود ، ارتکاب به قتل عمد را برای وی صادر می کند.با شکایت اولیای دم یعنی نوری مالکی و جمیله مالکی (پدر و مادر مقتول) حکم قصاص رسول صادر می شود و این نقطه، آغاز تباهی خانواده حلومی را رقم می زند.پس از آن اتفاق ، خانه مسکونی برادر رسول در خشم طایفه مقتول به آتش کشیده می شود و ابوعلیوی، پدر پیر رسول که دیگر روستای مکسر را جای ماندن
نوجوانی که نحوه شهادتش انقلاب را جلو برد
بیست و هشتمین روز از آبان سرد سال 1344 صدای گریه های نوزادی که طالب نام گرفت، شور و شوقی به خانه طاهری ها که از معتمدین محله نیروهوایی بودند، بخشید. این نوزاد که به تعبیری در طالعش کشته شدن به فجیع ترین شکل وجود داشت، در واقع شهیدی جان برکف بود که با بند بند وجودش در مقابل شکنجه های وحشیانه منافقین ایستادگی کرد و در نهایت به بالاترین مرگ ها که همان شهادت در راه خداست، نائل آمد. بله، شهید طالب
شهادت ومفقودالاثر شدن فرزندان یک مادر
نویسنده را مجاب به انصراف از ادامه می کند، اما عظمت داستان، نمی گذارد حکایت پرپر شدن گلستان خانوادةه صدقی و داغی که بر دل این پدر و مادر پیر نشسته نادیده گرفته شود. من خودم اصالتاً یزدی هستم و همسرم؛ ابراهیم اهل ساری است. سال ها پیش، خانواده های ما برای استفاده از فضای معنوی عتبات عالیات و علمای آن جا، ایران را ترک کردند و ساکن کربلا شدند. من و همسرم هم در کربلا ازدواج کردیم. تا 50 سال بعد
خاطرات پدران و مادران سرزمینم در اینجا به یادگار می ماند
/> این سوالش مرا یاد شور شوق همه مادرانی می اندازد که در آستانه عید بوی تازگی به خانه ها می بخشیدند گویا به یاد خانه و خانه تکانی افتاده است که این سوال را می پرسد. در کنارش مادر دیگری روی تخت نشسته و به در خیره شده است و مدام دست بر دست می کوبد، از وی سوالی می پرسم که در جواب می گوید: نیامد، نیامد.. بی بی فاطمه می گوید: او کمی اختلال حواس دارد و مدتهاست که هر روز می گوید