سایر منابع:
سایر خبرها
هیات انگلیسی زبان های مقیم تهران
شدن این گروه را از زمانی می داند که ماه رمضان امسال در پارک ملت مراسم افطاری برگزار کردند: از زمانی تعداد اعضای این گروه بیشتر شد و در بین مردم کمی شناخته شد که ماه رمضان امسال مراسم افطاری در پارک ملت برگزار کردیم. در صورتی که نزدیک به دو سال گروه ما اصلا اعلام حضور نکرد چون می خواستیم گروه به خوبی جا بیافتد. سپس ماه رمضان امسال برای اولین بار گروه را به پارک ملت بردیم که بازتاب خوبی هم داشت. این
بازگشت ذاکر امام حسین (ع) پس از 28 سال
داد. باز هم با همان لحن آرام گفت: من به شما مهمان های منصور خوش آمد می گویم امیدوارم تحفه ام در مقابل سید الشهدا (ع) و خداوند قبول باشد، می دانستم می آید! . اولین بار بود که با مشخصات شهید منصور سودی آشنا می شدم. فضای خانه پر از هیاهوی آمدن منصور بود، سراغ خواهرش رفتم. گفت: ما پنج دختر و چهار برادر هستیم و منصور فرزند ارشد خانواده است که در سال 1342 در زنجان متولد شد. از همان کودکی که
سخنی که از دل بر خیزد بر دل نشیند
بلندگوشنیدم راستش دودل شدم وبر سر دو راهی قرار گرفتم که آیا در مجلس شرکت کنم ویا به خانه برگردم چون در تیر رس نگاه برگزارکنندگان مراسم بودم وبه خاطر دوستی وآشنایی که با برخی از آنها داشتم نمی خواستم کسی را از خود دلخور کنم علیرغم میل باطنی وارد مجلس شدم. همانطور که پیش بینی می کردم با سخنان تکراری وکلیشه ای ایشان مواجه شدم وبا خود گفتم چه خوب بود که هنگام خروج از مجلس قبلی مستقیم به منزل می رفتم
100 توصیه مهم رهبری به هیات های عزادارای
ی شما خوانده شد، انگیزه ی او برای شعر گفتن چند برابر میشود؛ یک هم افزائی به وجود می آید؛ او به شما کمک میکند، شما به او کمک می کنید.( 3 /3 /1390) وظیفه مداحان شناخت وظیفه: طبقه ای که با ایمان مردم، با دل مردم، با معارف مردم، با نام مبارک ائمه (علیهم السّلام) و اهل بیت سر و کار دارد، وظیفه ی سنگینی دارد. برادران عزیز! این وظیفه را درست بشناسند؛ درست از آن استفاده کنند.( 14 /4
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه استاد حسین سعادتمند(12) :بی خبران خبر خبر
یزدفردا :دانلود نوحه های یزدی " انتشار نوحه های محله فهادان یزد که توسط شادروان حسین سعادتمند اجرا شد است با همراهی شرکت کی پاد(پیشگامان امن افزار)
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه استاد حسین سعادتمند(20) :غریب تشنه
یزدفردا :دانلود نوحه های یزدی " انتشار نوحه های محله فهادان یزد که توسط شادروان حسین سعادتمند اجرا شد است با همراهی شرکت کی پاد(پیشگامان امن افزار)
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه استاد حسین سعادتمند(10) :بانگ ادرک اخاه( 3اجرای متفاوت)
یزدفردا :دانلود نوحه های یزدی " انتشار نوحه های محله فهادان یزد که توسط شادروان حسین سعادتمند اجرا شد است با همراهی شرکت کی پاد(پیشگامان امن افزار)
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه استاد حسین سعادتمند(8) : عازم بود میدان آرام جان زینب
یزدفردا :دانلود نوحه های یزدی " انتشار نوحه های محله فهادان یزد که توسط شادروان حسین سعادتمند اجرا شد است با همراهی شرکت کی پاد(پیشگامان امن افزار)
رفتم خرید کردم(1نظر)
. رسید را بردم مغازه. دو مشتری توی مغازه بودند. صبر کردم بروند. بعد با ملایمت موضوع را به خانم فروشنده گفتم. ایشان هم متوجّه اشتباهش شد. گفت فردا تشریف بیاورید، پولتان را بگیرید. فرصتی نشد که فردا بروم. چند روز بعد باز رفتم مغازه. این دفعه خانم جور دیگری برخورد کرد که باید با همسرم ( آقای فروشنده که اتّفاقاً شب خرید هم در مغازه تشریف داشتند) صحبت کنید. اصلاً شما باید همان موقع می گفتید! دیدم نمی
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه شادروان حسین سعادتمند(3) :علی اکبر آن رعنا
یزدفردا :دانلود نوحه های یزدی " انتشار نوحه های محله فهادان یزد که توسط شادروان حسین سعادتمند اجرا شد است با همراهی شرکت کی پاد(پیشگامان امن افزار)
ساخت مصلای یزد و درخواستی به جا
رضا سلطان زاده مدیر مسئول هفته نامه آیینه یزد سرمقاله شماره های 297 و 424 آیینه یزد با عنوان آیا با وضعیت موجود، احداث مصلی یک ضرورت است و بار دیگر احداث مصلی و نیازهای ضروری تر مبنی بر اینکه در حال حاضر و موقعیت کنونی نیازی به ساخت و احداث مصلی در یزد نیست مطالبی به اطلاع خوانندگان آیینه رسید. در روزهای اخیر عده ا ی از روحانیون، مهندسان شهرسازی و متخصص در امور ثبتی و ساختمان سازی، فعالان سیاسی، فرهنگیان و برگزارکنندگان مراسم مذهبی حضوری و یا تلفنی نه تنها مراتب تشکر خود را اظهار نموده و نویسنده را مورد لطف قرار داده اند بلکه همگامی و همراهی فکری و نظری خویش را به ویژه در ارتباط با موارد دهگانه مندرج در شماره 424 در این زمینه اعلام نمودند. علاوه بر نشر و چاپ هفته نامه، آن مقاله طبق معمول عیناً در چندین سایت منتشر شد و یکی از کاربران که خط و سلیقه سیاسی وی با نویسنده متفاوت می باشد به شرح زیر اظهار نظر نموده است: با سلام جدای از اینکه بنده با آقای سلطان زاده زاویه فکری داریم، اما به نظر می رسد این مطلبشان درباره مخالفت با طرح احداث مصلای یزد بجاست چرا که ظرفیت بالای مسجد ملااسماعیل را کمتر شهرهایی از آن برخوردارند و رها شدن آن در آینده اسراف و بلکه تبذیر و ناسپاسی است و اگر محل ترمینال سابق به مجموعه فرهنگی تفریحی و فضای سبز تبدیل شود مناسبتر است و با نگاهی به اتراق بسیاری از مردم که شب ها در میدان امام حسین (ع) انجام می دهند داشته باشیم این ضرورت بیشتر احساس می شود و این مجموعه می تواند جایگزین چنین شب نشینی های خانوادگی باشد که رفت و آمد به چنین میدانی بسیار خطرناک هم می باشد. متأسفانه بعضی از کارشناسان متناسب با نظر بعضی از مسئولین که از پختگی کافی برخوردار نیستند، طرح هایی را ارائه می دهند که جامع الاطراف نیست. 1 یکی از کارشناسان مسلمان و متعهدی که بیش از 30 سال در اداره ثبت اسناد انجام وظیفه نموده و با وضعیت اکثر زمین های یزد آشناست اظهار می داشت: فردی را می شناسم که مسائل مربوط به زمین ترمینال را برای ساخت مصلی دنبال می کرد، دوستانه به او گفتم: فلانی! به صلاح و مصلحت فرد متدینی همانند شما نیست که این موضوع را پیگیری کنید چون بخشی از زمین مورد بحث به منظور دیگری واگذار گردیده و نمی تواند محل عبادت و مسجد مسلمانان باشد!! در این شماره درج ترجمه بعضی از آیات قرآن مجید و نقل احادیثی از معصومان بزرگوار- که درود خدا بر همه آنها باد،- تنها به منظور تذکر و یادآوری محترمانه و مودبانه به مشاوران و اطرافیان نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه یزد و استمداد از ایشان جهت صدور دستور برای بررسی سه مقاله آیینه یزد در این زمینه می باشد. نگارنده با توجه به تحقیقاتی که به عمل آورده و از بسیاری افراد نظرخواهی نموده مناسب می داند که مساله را در حد گفتن و نوشتن و به سمع و نظر مردم و مقامات اداری و روحانی رساندن و در تاریخ جراید استان و کشور ثبت و ضبط کردن و درخواست ارسال جوابیه نمودن پی گیری نماید. خداوند بزرگ در آیه شریفه 86 سوره نساء می فرماید: و هنگامی که کسی به شما تحیت گوید پاسخ آن را به گونه ای بهتر بدهید یا (لااقل) به همان گونه پاسخ گوئید، خداوند حساب همه چیز را دارد. عده ا ی از مفسرین ذیل این آیه آورده اند: آیه شریفه یک حکم کلی درباره پاسخ گویی به هر نوع اظهار محبتی اعم از لفظی و عملی می باشد و نیز در احادیث وارد شده سواره بر پیاده و آنها که مرکب گران قیمت تری دارند به کسانی که مرکب ارزان تر دارند سلام کنند و گویا این دستور یک نوع مبارزه با تکبر ناشی از ثروت و موقعیت های خاص مادی است و این درست نقطه مقابل چیزی است که امروز دیده می شود که تحیت و سلام را وظیفه افراد پائین تر می دانند و شکلی از استعمار و استعباد و بت پرستی به آن می دهند و لذا در حالات پیامبر گرامی اسلام(ص) می خوانیم که آن حضرت به همه حتی به کودکان سلام می کردند البته این سخن منافات با دستوری که در بعضی از روایات وارد شده که افراد کوچکتر از نظر سن بر بزرگترها سلام کنند ندارد، زیرا این یک نوع ادب و تواضع انسانی است و ارتباطی با مسئله اختلاف طبقاتی و تفاوت در ثروت و موقعیت های مادی ندارد 2 جواب دادن به نامه نیز همانند جواب سلام واجب می باشد و از قول حضرت امام صادق(ع) نقل شده است که آن جناب فرمودند: جواب دادن به نامه واجب است مانند جواب سلام و آنکه به سلام آغاز کند به خدا و رسولش نزدیکتر است. 3 راقم این سطور بنا ندارد زمامداری و دوران حکومت رسول گرامی اسلام(ص) و حضرت علی بن ابیطالب(ع) را با دیگر حکومت ها مقایسه نماید اما عملکرد و دستورات آنها باید سرمشق و الگوی رفتار دولتمردان و مسئولان باشد چون در مورد رسیدگی به زندگی نیازمندان نیز سفارش اکید شده است. در تاریخ اسلام می خوانیم که امیرالمومنین علی(ع) هم همچون حضرت پیغمبر(ص) ساده می زیستند و خفیف الموونه بودند. در حدیثی که اهل تسنن هم نقل کرده اند آمده است که عمربن الخطاب در شرائط خاصی وارد اتاق پیغمبر اکرم(ص) شد آنگاه که حضرت از قصه زن هایشان اعراض کردند و آنها را مخیر کردند بین طلاق و صبر کردن به زندگی ساده. عده ای از زن ها گفتند ما خیلی وضعمان، وضع ساده ایست از این غنائمی که به دست می آید به ما بدهید. حضرت فرمودند صبر کنید و بسازید و اگر نمی خواهید من حاضرم شما را طلاق بدهم و یک چیزهایی هم به شما بدهم همه گفتند نه، ما به زندگی ساده می سازیم... 4 عده ای که نظریه مدیر مسئول آیینه یزد را قبول دارند، می گویند زمینی که می خواهند در آن مصلی احداث نمایند باید از جهت شرعی و قانونی موضوع به طور کامل مورد بررسی و مداقه قرار بگیرد و علاوه بر آن معتقدند در حال حاضر تامین خوراک و مسکن، جهیزیه برای دخترانی که به علت مشکلات مالی نمی توانند ازدواج کنند، حمایت و پشتیبانی از فرزندان بدسرپرست یا بی سرپرست، رسیدگی به زندگی خانواده های زندانیان، احداث و مقاوم سازی هزاران کلاس مورد نیاز در استان، مساعدت برای درمان بیماران، سر و سامان دادن به زندگی زنان بدسرپرست، کمک به دانش آموزان مستمند و یتیم، احداث نمازخانه برای مدارس و ساخت مسجد برای دهها مجتمع مسکونی که فاقد نمازخانه می باشد، حمایت از خانواده های مستضعف و از کارافتاده و معتاد و تامین رفاه نسبی شهروندانی که با مشکلات فراوان دست و پنجه نرم می کنند و نظایر آن نسبت به ساخت مسجد و مصلی در یزد اولویت دارد و از همه مهمتر آمار نمازگزاران در چندین سال اخیر نمایانگر این است که تا سال های آینده مردم در روزهای جمعه و اعیاد مذهبی با مشکلی از نظر مکان تجمع روبرو نیستند و با رفت و آمد هفتگی در خیابان های اطراف مسجد ملااسماعیل خاطرات دوران نهضت و انقلاب اسلامی در یزد نیز زنده خواهد ماند. به ویژه که تعداد زیادی از نمازگزاران می توانند پیاده یا با دوچرخه و موتور برای شرکت در نماز جماعت در مسجد حاضر شوند. در تعلیمات دینی آمده است که در حرکت های انسان سازانه بیشترین توجه خویش را به نسل جوان معطوف دارید چه اینکه جوانان قابل ساخته شدن هستند و قلب آنان حساس و پذیرنده است و از چیزهای دیگر خالی است و شما می توانید بذر حقایق و تعالیم والا را در آن بیفشانید و بیشترین کار را درباره جوانان انجام دهید. و این هدف جز با تصحیح شکل زندگی و سالم سازی روابط اقتصادی، هرگز امکان پذیر نیست و تا به این مساله اصلی (که از اهداف عمده و اساسی پیامبران(ص) است و ما مدعی هستیم که جامعه و نظام ما جامعه و نظام انبیایی و دینی است) توجهی درخور نشود و به سطح عمل در نیاید سخنرانی ها، خطبه ها، سمینارها و وعظ ها و فلسفه ها درس های اخلاق و... هیچکدام کارساز نیست بلکه می توان گفت اتلاف وقت است و مایه از دست دادن فرصت و تضعیف توانائی های دین و گذاشتن مسائل غیراصلی در جای مسائل اصلی. از حضرت علی(ع) روایت شده است که فرمود: همه کسانی که در شهر کوفه زندگی می کنند زندگیشان به خوبی تامین است پایین ترین افراد نان گندم می خورند، خانه دارند و از بهترین آب آشامیدنی استفاده می کنند. ملاحظه کنید، پیشوای بزرگ موحدان و دنیا فراموشان تاریخ چگونه با واقعیات زندگی مردم واقع گرایانه برخورد می کند و هنگامی که می خواهد از موفقیت حکومت دینی خویش سخن بگوید به هیچ امری دیگر توجه نمی کند مگر تامین زندگی مادی مردم و رفاه نسبی همه افراد و خانوارها. 5 کارمندان و مدیران ذیربط در ادارات مختلف و نهادها و سازمان هایی که به نحوی با این قضیه و غیر آن درگیر خواهند بود به خوبی می دانند هر فرد، مسئول کارهای خود می باشد و به اصطلاح با یک چشم بر هم زدن دوران مدیریت ها تمام می شود و در نهایت پاسخگویی برای کسانی که اصول را رعایت ننموده اند باقی خواهد ماند. گاهی نیازی به لباس مبدل و گشت و گذار و درد دل مردم شنیدن و با آنها سخن گفتن هم نیست عموم شهروندان به راحتی خبرها را به اطلاع یکدیگر می رسانند. عملکرد مدیران یزدی و غیریزدی از گروه های مختلف از سی ، چهل سال پیش تاکنون در دارالعباده نقل محافل و مجالس و ورد زبان هاست آنها که روش خدا پسندانه ای در پیش گرفته بودند توانستند نام نیکی از خود به یادگار بگذارند و افرادی که خدای ناکرده برابر با ضابطه گام بر نداشته اند عملکرد و خاطراتشان در چشم و دل شهروندان باقی است. از پروردگار یکتا درخواست می نمائیم همه را موفق بدارد تا مطابق با شرع و قانون اقدام نمائیم. به امید آن روز مدیرمسئول پی نوشت ها: 1- سایت یزد فردا ، 9/6/1394، اظهار نظر آقای علی اصغر باقری 2- تفسیر نمونه ، جلد 4، صفحه 46، چاپ 1355، دارالکتب الاسلامیه 3- اصول کافی ، جلد 4، صفحه 503 4- سیره نبوی ، استاد شهید آیت ا... مرتضی مطهری، صفحه 57 5- الحیاه ، علامه محمدرضا حکیمی، جلد سوم، صفحه 58 و 59 ...
هیات دولت در خواب زبان دراز(1)
زبان دراز هفته نامه آیینه یزد در حال دیدن خبر صداوسیما بودم که از هیات دولت سخن می گفت در این حال طبق معمول با دیدن بخش هایی از اخبار خواب مرا در ربود. در رویا ظریف را دیدم در کنار آشیخ حسن دیپلمات نشسته و با یکدیگر از روی تفقد مهربانانه سخن می گفتند. زنگنه داد و فریاد می زد و چوب بر پنبه کهنه ها میزد و گاهی کیسه زر زیر تشکچه شیخ می گذاشت اما هاشمی طبیب یواشکی برای هزینه دارو و درمان آن را بر می داشت جهانگیری به امر آشیخ پتو روی ظریف انداخت که از دلواپسان محفوظ باشد. نوبخت سرک می کشید و خبر اتاق بیرون می داد! دو تن از بچه های سرخورده گوشه ای نشسته و بر ظریف حسادت می کردند و زانوی غم بغل گرفته بودند که ترکان به جنتی و رحمانی فضلی گفت: چه هنری کرده اید؟ خبر کتک خوردن برای حاجی آورده اید ظریف که عزیز و چشم حاجی شده بود خودش ده میلیون رای آورده است شما رای پراکنی هم کرده اید! شخصی را سر به زیر، مودب و بی صدا در حال خواندن کتاب و انجام تکلیف دیدم که هر بار زنگنه و نوبخت رفت وآمد می کردند بلند می شد سلام می کرد و دوباره می نشست گویا فانی بود و به هاشمی طبیب می گفت اخوی جاها را عوض کنیم در این حال وزیر آب و برق فریاد زد بحران آب و برق همه جا را فرا گرفته است که ناگهان با سر و صدای زبان دراززادگان بیدار شدم ما وقع را برای آیینه نوشتم تا چه قبول افتد؟ زبان دراز ...
آیا بعد از فاجعه منا، می توان حج را تعطیل کرد؟
به روز از حرمت حرمین الشریفین کاسته می شود و در روزگار فعلی، مسئولان کشور عربستان و خاندان آل سعود، از جمله مهم ترین تامین کنندگان مالی جریان های تکفیری و ضد مردم سالاری در منطقه خاورمیانه به حساب می آیند و با در نظر گرفتن این مهم که درآمد عربستان سعودی از محل زائرین خانه خدا به جیب چه کسانی می رود و به دست چه کسانی اسلحه می دهد، رفتن یا نرفتن به حج عمره را تحت الشعاع قرار می دهد. این موضوع زمانی
روز سوم"روز سوم محرم بنام روز حضرت رقیه (س) نامگذاری شده است.بهمین مناسبت مطالبی کوتاه در خصوص این ...
کلمه رقیه، در اصل از ارتقاء به معنی صعود به طرف بالا و ترقی است .این نام قبل از اسلام نیز وجود داشته، مثلا نام یکی از دختران هاشم( جد دوم پیامبر اکرم (ص)) رقیه(ع) بوده است، که عمه پدر رسول خدا (ص) رقیه می شود. نخستین کسی که در اسلام، این نام را داشت، یکی از دختران رسول خدا(ص) از حضرت خدیجه(ع) است. پس از آن، یکی از دختران امیر المومنین علی(ع) نیز رقیه(ع) نام داشت، که به همسری حضرت مسلم بن عقیل (ع) درآمد . در میان دختران امامان دیگر نیز چند نفر این نام را داشتند، از جمله یکی از دختران امام حسن مجتبی(ع) و دو نفر از دختران امام موسی کاظم(ع) که به رقیه و رقیه صغری خوانده می شوند . اکثر محدثان دو دختر به نامهای سکینه و فاطمه برای امام حسین(ع) ذکر کرده اند؛ اما علامه ابن شهر آشوب، و محمد بن جریر طبری شیعی، سه دختر به نامهای سکینه، فاطمه و زینب (ع) را برای آن حضرت بر شمرده اند.در میان محدثان قدیم، تنها علی بن عیسی اربلی- صاحب کتاب کشف الغمه ( که این کتاب را درسال 687 ه.ق تالیف کرده است )- به نقل از کمال الدین گفته است که امام حسین(ع) شش پسر و چهار دختر داشت؛ ولی او نیز هنگام شمارش دخترها، سه نفر به نامهای زینب، سکینه وفاطمه را نام می برد و از چهارمی ذکری به میان نمی آورد .احتمال دارد که چهارمین دختر، همین رقیه(ع)بوده باشد . علامه حائری در کتاب معالی السبطین می نویسد: بعضی مانند محمد بن طلحه شافعی و دیگران از علمای اهل تسنن و شیعه می نویسد: امام حسین(ع) دارای ده فرزند، شش پسر ، و چهار دختر بوده است. سپس می نویسد: دختران او عبارتنداز : سکینه، فاطمه، صغری، فاطمه کبری، و رقیه علیهن السلام . سوالی که در ذهن بسیاری مطرح میشود این است که آیا نبودن نام حضرت رقیه (ع) در میان فرزندان امام حسین (ع) در کتابها و متون قدیم- مانند : ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمه و دلائل الامامه طبری – بر نبودن چنین دختری برای امام حسین(ع) دلالت ندارد؟ در پاسخ میتوان چنین گفت که اولاً: درآن عصر، به دلیل اندک بودن امکانات نگارش از یک سو، تعدد فرزندان امامان (ع) از سوی دیگر، وسانسور و اختناق حکومت بنی امیه که سیره نویسان را در کنترل خود داشتند ازسوی سوم، و بالاخره عدم اهتمام به ضبط و ثبت همه امور و جزئیات تاریخ زندگی امامان (ع) موجب شده که بسیاری از ماجراهای زندگی آنان در پشت پرده خفا باقی بماند؛ بنابراین ذکر نکردن آنها دلیل بر نبود آنها نخواهد شد. ثانیاً: گاهی بر اثر همنام بودن، وجود نام رقیه(ع) در یک خاندان موجب اشتباه در تاریخ شده و همین مطلب، امر را بر تاریخ نویسان اندک آن عصر، با امکانات محدودی که داشتند، مشکل می نموده است. همچنین گاهی بعضی از دختران دو نام داشتند؛ مثلا طبق قرائنی که خاطر نشان می شود به احتمال قوی همین حضرت رقیه (ع) را فاطمه صغیره می خواندند، و شاید همین موضوع، باعث غفلت از نام اصلی او شده باشد . بعضی از علمای بزرگ ، از حضرت رقیه (ع) به عنوان دختر امام حسین (ع) یا دکرده اند و شهادت جانسوز او را در خرابه شام شرح داده اند . پس باید نتیجه گرفت که باید کتابها و دلایلی در دسترسی آنها بوده باشد که بر اساس آن، از حضرت رقیه(ع) سخن به میان آورده اند؛ کتابهایی که در دسترس دیگران نبوده است، و در دسترس ما نیز نیست . بنابراین ذکر نشدن نام حضرت رقیه(ع) در کتب حدیث قدیم هرگز دلیل نبودن چنین دختری برای امام حسین (ع) نخواهد بود، چنانکه عدم ثبت بسیاری از جزئیات ماجرای عاشورا و حوادث کربلا و پس از کربلا در مورد اسیران، در کتابهای مربوطه، دلیل آن نمی شود که بیش از آنچه درباره کربلا و حوادث اسارت آن نوشته شده وجود نداشته است. هر چند فلسفه قیام عاشورا و هدف حضرت امام حسین(ع) را نباید با اینگونه شبهاتی تحت تاثیر قرار داد.چرا که صحت وسقم وجود برخی از افرادی که در حادثه عاشورا مورد اختلاف نظر است، کوچکترین تاثیری بر اصل محتوای قیام امام حسین(ع) نخواهد داشت.وشاید برخی از معاندان و مغرضان برای ایجاد تفرقه و کمرنگ کردن اهداف قیام عاشورا،به چنین مسایلی دامن زده اند. وقایع مهمی که در روز سوم محرم سال 60 هجری روی داده است –اعزام لشکر عمر بن سعد به سوی کربلا، – خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام ، –نامه عمر بن سعد، –نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد، – عبیدالله در نخیله. **اعزام لشکر عمر بن سعد به سوی کربلا عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا یعنی روز سوم محرم با چهارهزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد. بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند که بنوزهره که قبیله عمر بن سعد بودند نزد او آمدند و گفتند تو را به خدا سوگند میدهیم از این کار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنی هاشم میگردد عمر بن سعد نزد عبیدالله بن زیاد رفت و استعفا کرد، ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم شد. **خریداری اراضی کربلا توسط امام حسین علیه السلام: از وقایعی که در روز سوم ذکر شده است این است که امام علیه السلام قسمتی از زمین کربلا را که قبرش در آن واقع شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز مهمانی نمایند. هنگامی که عمر بن سعد به کربلا وارد شد، عزرة بن قیس احمسی را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از امام سؤال کند برای چه به این مکان آمده است و چه قصدی دارد؟ چون عزره از جمله کسانی بود که به امام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بود از رفتن به نزد آن حضرت شرم کرد. پس عمر بن سعد از اشراف کوفه که به امام نامه نوشته و او را دعوت به کوفه کرده بودند خواست که این کار را انجام دهند. تمامی آنها از رفتن به خدمت امام حسین علیه السلام خودداری کردند. ولی شخصی به نام کثیر بن عبدالله شعبی که مرد گستاخی بود برخاست و گفت: من به نزد حسین رفته و اگر بخواهی او را میکشم . عمر بن سعد گفت: چنین تصمیمی را فعلا ندارم، ولی به نزد او برو و از او سؤال کن به چه منظوری به اینجا آمده است؟ کثیر بن عبداله به طرف امام حسین علیه السلام رفت، ابوثمامه صائدی که از یاران امام حسین علیه السلام بود چون کثیر بن عبدالله را مشاهده کرد به امام عرض کرد: این شخص که میآید بدترین مردم روی زمین است، پس ابوثمامه راه را بر کثیر بن عبدالله گرفت و گفت: شمشیر خود را بگذار و نزد حسین برو! کثیر گفت: به خدا سوگند که چنین نکنم! من رسول هستم، اگر بگذارید، پیام خود را میرسانم در غیر این صورت برمیگردم. ابوثمامه گفت: من دستم را روی شمشیرت میگذارم تو پیامت را ابلاغ کن. کثیر بن عبدالله گفت: به خدا سوگند هرگز نمیگذارم چنین کاری کنی. ابوثمامه گفت: پیامت را به من بازگو تا من آن را به امام برسانم، زیرا تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم به نزد امام بروی. پس ازاین مشاجره و نزاع کثیر بن عبدالله بدون ملاقات بازگشت و جریان را به عمر بن سعد اطلاع داد. عمر بن سعد شخصی به نام قرة بن قیس حنظلی را به نزد خود فرا خواند و گفت: ای قره حسین را ملاقات کن و از علت آمدنش به این سزمین جویا شو. قرة بن قیس به طرف امام حرکت کرد، امام حسین علیه السلام به اصحاب خود فرمود: آیا این مرد را میشناسید؟ حبیب بن مظاهر عرض کرد: آری! این مرد، تمیمی است و من او را به حسن رأی میشناختم و گمان نمکردم او را در این صحنه و موقعیت مشاهده نمایم. آنگاه قرة بن قیس آمد و بر امام سلام کرد و رسالت خود را ابلاغ کرد، امام حسین علیه السلام فرمود مردم شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده اند و اگر از آمدن من ناخشنودید باز خواهم گشت، قرة چون خواست برگردد حبیب بن مظاهر به او گفت: ای قرة وای بر تو چرا به سوی ستمکاران باز میگردی؟ این مرد را یاری کن که بوسیله پدرانش به راه راست هدایت یافتی. قرة گفت: من پاسخ این رسالت را به عمر بن سعد برسانم، سپس در این امر اندیشه خواهم کرد. پس به نزد عمر بن سعد بازگشت و او را از جریان باخبر ساخت. **نامه عمر بن سعد به عبیدالله بن زیاد: حسان فائد میگوید: من نزد عبیدالله بن زیاد بودم که نامه عمر بن سعد را آوردند و در آن نامه چنین آمده بود: چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم قاصد ی نزد او فرستادم و از علت آمدنش جویا شدم، او در جواب گفت: اهالی این شهر برای من نامه نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت کرده اند، اگر آمدنم را خوش نمیدارید باز خواهم گشت. عبیدالله چون نامه عمر بن سعد را خواند گفت: اکنون که در چنگ ما گرفتار شده امید نجات دارد ولی حالا وقت فرار نیست. **نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد: عبیدالله به عمر بن سعد نوشت: نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم از حسین بن علی بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند اگر چنین کرد ما نظر خود را خواهیم نوشت. چون نامه به دست عمر بن سعد رسید گفت: میپندارم که عبیدالله بن زیاد خواهان عافیت و صلح نیست. عمر بن سعد نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام نرسانید زیرا میدانست که آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد کرد. عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا اندیشه سپاه انبوهی را در ذهن میپرورانید. **عبیدالله بن زیاد در نخیله: عبیدالله شخصا از کوفه به طرف نخیله حرکت کرد و کسی را نزد حصین به تمیم که با قادسیه رفته بود فرستاد و او به همراه چهارهزار نفر که با او بودند به نخیله آمده سپس کثیر بن شهاب حارثی و محمد بن اشعث و قعقاع بن سوید و اسماء بن خارجه را طلب کرد و گفت: در شهر گردش کنید و مردم را از اطاعت و فرمانبرداری از یزید و من فرمان دهید و آنان را از نافرمای و برپا کردن فتنه برحذر دارید و آنان را به لشکرگاه فرا خوانید. پس آن چهار نفر طبق دستور عمل کردند و سه نفر از آنها به نخیله نزد عبیدالله بن زیاد بازگشتند و کثیر بن شهاب در کوفه ماند و در میان کوچه ها و گذرگاه ها میگذشت و مردم را به پیوستن به شکر عبیدالله بن زیاد تشویق میکرد و آنان را از یاری امام حسین علیه السلام بر حذر میداشت. عبیدالله گروهی سواره را بین خود و عمر بن سعد قرار داد که هنگام نیاز از وجود آنها استفاده شود و در هنگامی که او در لشکرگاه نخیله بود شخصی به نام عمار بن ابی سلامه تصمیم گرفت که او را ترور کند، ولی موفق نشد به طرف کربلا حرکت کرد و به امام ملحق گردید و شهید شد. منابع وماخذ: -ارشاد، شیخ مفید، ج2- - مستدرک الوسایل، ج14، -مجمع البحرین، ج5 -تاریخ طبری، ج5 - بحار الانوار ج15 - سرگذشت جانسوز حضرت رقیه(ع) گردآوری وتنظیم: مجید کریمی ...
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه شادروان حسین سعادتمند(4) :کرب و بلا ،دشت بلا ،حسین من کو
یزدفردا :دانلود نوحه های یزدی " انتشار نوحه های محله فهادان یزد که توسط شادروان حسین سعادتمند اجرا شد است با همراهی شرکت کی پاد(پیشگامان امن افزار)
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه استاد حسین سعادتمند(16) :امشب زمین کربلا
سئوال شما پاسخ دهم باید یادی کنم از خدا رحمت کند مرحوم حاج سید عباس حسینی نوحه خوان قدیمی محله فهادان که از محله رفت و مدتی نیز برای هیئت صباغ ها می خواند . خدا رحمت کند ،مرحوم نصرالله سخندان برای خواندن جانشین ایشان شد . چند سالی هم نوحه های هیئت فهادان را ایشان می خواندند ،حدودا دوسال ، سال سوم به دنبال من فرستادند ، من هم به جمع نوحه خوانان هیئت اضافه شدم ، نه اینکه به صورت کامل من
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه استاد حسین سعادتمند(14) :بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
یزدفردا :دانلود نوحه های یزدی " انتشار نوحه های محله فهادان یزد که توسط شادروان حسین سعادتمند اجرا شد است با همراهی شرکت کی پاد(پیشگامان امن افزار)
روز پزشک بر زبان دراز چه گذشت؟
زبان دراز هفته نامه آیینه یزد ماجرای روزی که زبان دراز از سر ارادت خواست روز پزشک را تبریک عرض کند. پیری است و هزار درد و مرض! خلاصه زبان دراززاده ما را برد ساختمان پزشکان شهر جابلقا آن طرف بحرالروم جلوی پارکینگ ایستادیم. نگهبان که شکر خدا را در ردیف قویترین مردان جهان بود گفت: کجا؟ مگر نمی بینی اینجا جای پارک نیست، این جا اختصاص به پزشکان دارد. در این هنگام ماشین بنده با روبرو شدن با این همه ماشین های گرانقیمت احساس خود کم بینی کرد و خودش دنده عقب رفت و از سر خیر پارکینگ گذشتیم. خواستم از آسانسور استفاده کنم که فریادی بلند شد؛ اختصاصیه! فریاد او خیلی موثرتر از نفر قبلی بود. چون بر اثر تکانی که خوردم سنگ کلیه رها شد و چهار طبقه هم نفس زنان بالا رفتم تا خودم را جلوی خانم های منشی دیدم. سلام کردم. دیدم یکی از آنها خیلی کشیده و مهربانانه می گوید: خوبی قربونت! فدات! کجایی؟ ما هم با دیدن [مه لقا] آمدیم خودمانی جواب دهیم که خانم بغل دست با چشم غره و اشاره فهماند که ایشان دارند با موبایل صحبت می کنند و منظورشان شما نیستید.!! بعد از نیم ساعت با گره در ابرو گفت بفرمایید: چون استکان چای جلو او گذاشته بودند، عرض کردم صرف شده!! لبخندی زد و گفت یکی لایک داشت گفتم: بعله دوباره با اخم گفت: فرمایش! عرض کردم وقت می خواستم. گفت: چهار ماه دیگه تشریف بیاورید تا بگم چه موقع مراجعه کنید.!! گفتم: خودم یا بازماندگانم بیایند!! عرض کردم: خانم از درد دارم می میرم در این هنگام زبان دراززاده هم دو تا خیابان آن طرف تر داخل کوچه جای پارک پیدا کرده بود و رسید و التماس کرد و گفت: وضع زبان دراز روبراه نیست و... دل بغل دستی سوخت و گفت حالا که مریض اورژانسی هستید بفرمایید بنشینید اون گوشه تا صدا بزنم.!! بعد از مدتی که به اتاق انتظار هدایت شدم دیدم عده ای یزدی، کرد و عرب، بلوچ و لر، ترک و گیلک و مازنی تا اهالی محترم بنادر جنوب ردیف نشسته اند خلاصه یک بعد از نیمه شب گفت: آقا شما که اورژانسی هستی بفرمائید خدمت خانم منشی. ایشان هم با هزار منت گفت: نمره یکصدوپانزده نیامده نمره او باشد برای شما عرض کردم شماره چند رفته خدمت دکتر. فرمودند نودویکم البته اورژانسی بودم و با لطف و محبت چند نفر از منشی ها ساعت دوونیم بعد از نصف شب دکتر را دیدم اما فراموش کردم روز پزشک را به ایشان تبریک بگویم. گرچه هیبت و شوکت نگهبان پارکینگ و چهار طبقه پله ها را طی کردن تقریباً موثر بود و مشکل تا حدی حل شده بود !! زبان دراز ...
دانلود نوحه های یزدی " دانلود نوحه شادروان حسین سعادتمند(2) :علم افتاده (2 اجرا)
یزدفردا :دانلود نوحه های یزدی " انتشار نوحه های محله فهادان یزد که توسط شادروان حسین سعادتمند اجرا شد است با همراهی شرکت کی پاد(پیشگامان امن افزار)
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
سانتی چند حساب کردند؟!
زبان دراز هفته نامه آیینه یزد این که بگویید همه حرف های محمودخان دیوان الدوله بر سبیل بردن لولو...- و آب را بریزید آنجا که... و تو هم هاله ای بود این هم ظلم و عدول از اعتدال و عدالت است. زیرا بسی سخنان از نوع دیگر هم از وی نقل شده است. مثلا گفته اند نقل است روزی که خودروسازان داخلی یک شبه پراید را به نرخ بنز به بازار عرضه کردند فرموده بودند: کیلویی چند؟!! باز اشتباه نشود منظورشان همان ماشین بوده! بنده هم روز گذشته پس از اینکه هفت بار میدان آزادی تا میدان باهنر را رفتم و برگشتم تا جای پارک پیدا کنم دیدم نه تنها در مسیر اصلی بلکه کوچه های اطراف هم مثل انبار کارخانه های خودروسازی داخلی، کیپ کیپ گردیده است تا بالاخره بعد از ایستگاه اتوبوس چندمترمانده به ورودی کوچه جای پارک پیدا کردم. هنوز از پیدا کردن جای پارک سرمست بودم و نگاهی به پشت سر که خوابم یا بیدارم؟ ناگهان مامور زحمتکش قبض به دست را دیدم که در حال چسباندن قبض جریمه است. حدود صدمتر را در چند ثانیه طی کرده و خودم را به آنها رساندم و عرض کردم قربان چه تخلفی چه تخطی از قانون شده است؟ فرمودند در محوطه ایستگاه نرسیده به کوچه پارک کردی بنده هم شاقول و ترازومتر استاد حسن را که در ماشین جا گذاشته بود از سپر تا آخرین نقطه خط مماس متر کردم دیدم 4 سانت و 2 میلی متر بر منتهی الیه خط زرد مماس می باشد فرمایش فوق به ذهنم اثر کرد و به پیروی از آن بزرگ گفتم کیلویی چند؟ گفتند چه می گویی؟ فوری.... گواهی نامه، بیمه، معاینه فنی، کارت ماشین... عرض کردم قربان ببخشید جسارت شد دست پاچه شدم منظورم این بود که سانتی چند؟ و بلافاصله عرض کردم زبان دراز در همه امور تابع قانون است. زبان دراز ...
چرا کوفیان امام را تنها گذاشتند؟
برآن شدیم تا به تعدادی از سؤالات و شبهات مختلف در سلسله پرسش هایی عاشورایی پاسخ دهیم . کی از مواردی که در تاریخ شیعه بسیار اهمیت دارد، بحث حرکت امام حسین (ع) از مدینه به سمت مکه و سپس حرکت از مکه به سمت کوفه است. قیام امام حسین (ع) به عنوان نقطه عطفی در تاریخ شیعه و اسلام محسوب می شود. زیرا این حرکت باعث حفظ اسلام واقعی از انحرافات ایجاد شده در زمان بعد از رسول خدا (ص) می باشد . در ایام اقامت امام حسین(ع) در مکّه (دهم ماه رمضان سال 60 ق) آغاز شد.(1) و از جهت فراوانی به مقداری رسید که به حق می توان از آن به نهضت نامه نگاری یاد کرد. ظرف این چند روز، این حرکت به مرحله ای رسید که در روز به طور متوسّط ششصد نامه به امام(ع) می رسید؛ به گونه ای که تعداد نامه ها به دوازده هزار نامه رسید.(2). با مطالعه و بررسی اجمالی اسامی و امضاهایی که در ذیل برخی از نامه های به جا مانده به دست رسیده و با توجه به قرائن، می توان به این نتیجه رسید که نامه نگاران از یک طیف خاص نبوده و گروه های مختلف با گرایش های بسیار متفاوت را در بر می گرفته است؛ به گونه ای که در میان آنها نام شیعیان خاصّی همچون سلیمان بن صرد خزاعی، مسیّب بن نجبه خزاری، رفاعه بن شداد و حبیب بن مظاهر دیده می شد.(3) در نقطه مقابل افرادی از حزب اموی ساکن در کوفه، همانند • شبث بن ربعی (که بعدها مسجدی به شکرانه کشته شدن امام حسین(ع) بنا کرد)(4) • حجّار بن ابجر (که در روز عاشورا در حالی که از سرداران سپاه عمر بن سعد بود، نامه خود به امام(ع) را انکار کرد.(5) • یزید بن حارث بن یزید (او نیز نامه خود به امام(ع) را در روز عاشورا انکار کرد • عزره بن قیس (فرمانده سپاه اسب سوار در لشکر عمر بن سعد.(7) • عمرو بن حجاج زبیدی (مأمور شریعه فرات همراه با پانصد سوار به منظور جلوگیری از دسترسی امام(ع) به آب (8) در فهرست آنها دیده می شد که اتفاقاً شورانگیزترین نامه ها را نیز اینان نگاشتند و به امام(ع) گزارش لشکری آماده (جند مجنّد) را دادند!(9) اما به نظر می رسد اکثریت نامه ن گاران را – که در تاریخ نامی از آنها برده نشده است – توده مردمی تشکیل می دادند که عمدتاً به دنبال منافع مادی خود بودند و به آن سمتی می رفتند که احساس می کردند باد به آن طرف می وزد. . اینان گرچه در بحران ها، توان رهبری بحران را ندارند؛ امّا موجی عظیم اند که موج سوار ماهر، می تواند با تدبیرهای خود، به خوبی از آنان بهره گرفته و با سواری گرفتن از آنها، به مقصد خود برسد . به احتمال فراوان اکثریت هجده هزار بیعت کننده با مسلم را نیز اینان تشکیل می دادند که به مجرّدی که دنیا و منافع خویش را در خطر دیدند (با سیاست عمر ابن زیاد) خود را از سپاه مسلم کنار کشیده و او را یکه و تنها در کوچه های کوفه رها کردند همین ها هستند که در سخن مجمع بن عبداللَّه عائذی خطاب به امام(ع) چنین معرفی شده اند: ... و اما سائر الناس بعد فان افئدتهم تهوی الیک و سیوفهم غداً مشهوره علیک ... ؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 306٫ توده مردم دل های شان به سوی تو متمایل است و اما فردا شمشیرهای شان علیه تو سر از نیام بر خواهد آورد . عده ای از همین ها نیز در صحنه کربلا در گوشه ای ایستاده و نظاره گر قتل امام حسین(ع) بودند و اشک می ریختند و دعا می کردند و می گفتند: خدایا حسین(ع) را یاری کن .(10) پاسخ به این سؤال در گرو پاسخ تفصیلی به دو سؤال دیگر است. 1٫ علل نامه نگاری کوفیان و دعوت گسترده آنها از امام حسین(ع) چه بود؟ 2٫ عبیداللَّه بن زیاد از چه ابزارهایی برای سرکوب قیام کوفه بهره برد؟ طیف گسترده نامه نگاران و انگیزه نامه نگاریشان به امام حسین (ع) 1٫ شیعیان خالص همانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه از آنجا که حکومت را حق خاندان اهل بیت(ع) می دانستند و حکومت سراسر ظلم و جور امویان را غیرمشروع تلقی می کردند؛ به انگیزه باز پس گیری حکومت و باز گرداندن آن به محل مشروع خود، به این نامه نگاری اقدام کردند. البته این گروه بسیار در اقلیّت بودند. 2٫عده فراوانی از مردم کوفه – به ویژه افراد میان سال و کهن سال که حکومت عدل علوی در کوفه را به یاد داشتند و از سوی دیگر ظلم و جور امویان را نیز در این دوران بیست ساله دیده بودند – درصدد رهایی از این ظلم، رو به فرزند امام علی(ع) آوردند تا شاید آنان را از یوغ حکومت بنی امیه رهایی بخشد. 3٫ عده ای برای احیای مرکزیت کوفه – که همیشه بر سر آن با شام در رقابت بود و در این دوران بیست ساله آن را از دست داده بودند – به دنبال رهبری کارآمد بودند که بتواند این مهم را به انجام برساند. از نظر اینان در این زمان مناسب ترین فرد دارای نفوذ و شخصیت – که از سویی قدرت رهبری جامعه کوفیان را داشته و از سوی دیگر حکومت امویان را مشروع نداند – امام حسین(ع) بود؛ از این رو از آن حضرت برای آمدن به کوفه دعوت کردند. 4٫ . بزرگان قبایل همانند شبث بن ربعی، حجار بن ابجر و.. – که عمدتاً به فکر حفظ قدرت و ریاست خود بوده و از سوی دیگر میانه ای با خاندان علوی نداشتند – وقتی اقبال گسترده مردم به امام حسین(ع) را دیدند، چنین تصوّر کردند که در آینده ای نه چندان نزدیک، حکومت امام(ع) در کوفه به ثمر خواهد نشست و برای آنکه از قافله عقب نمانده و در دوران حکومت آن حضرت همچنان از نفوذ و ریاست خود برخوردار باشند، به سیل خروشان نامه نگاران پیوستند. 5٫ توده مردم نان به نرخ روز خور نیز با مشاهده شور و هیجان گسترده متنفذان، انگیزه لازم را برای نامه نگاری پیدا کرده و هر چه بیشتر تنور این جریان را مشتعل ساختند! ابزارهای عبیدالله برای سرکوب نهضت مردم کوفه با ورود ابن زیاد به کوفه، اشراف قبایل و نیز طرفداران اموی، نفسی به راحتی کشیده و به سرعت دور او را گرفتند و او را در جریان ریز مسائل کوفه گذاشتند. عبیداللَّه در همان آغاز ورود خود از محبوبیت امام(ع) نزد کوفیان و گستردگی قیام به خوبی مطلع شد؛ زیرا او با عمامه ای سیاه و صورتی پوشیده وارد شد! مردم منتظر امام(ع) به خیال آنکه او امام حسین(ع) است، استقبال بسیار گسترده و پر شوری از او به عمل آوردند!(11). از این رو به خوبی عمق خطر را احساس کرده و با تکیه بر تجربیات سیاسی – اداری خود در بصره و نیز با کمک طرفداران خود، سیاست های عاجلانه و مؤثری را برای سرکوب نهضت در پیش گرفت که عمدتاً می توان آن را در بخش های روانی، اجتماعی و اقتصادی بررسی کرد. 1٫ سیاست های روانی ابن زیاد این سیاست را که عمدتاً حول محور تهدید و تشویق می چرخید، از همان آغاز ورود خود به کوفه در پیش گرفت. او در اولین سخنرانی اش در مسجد جامع کوفه، خود را برای فرمانبرداران همانند پدری مهربان معرفی کرد و نسبت به نافرمانان، شمشیر و تازیانه اش را به رخ کشید.(12): فانأ لمحسنکم و مطیعکم کالوالد البرّ و سوطی و سیفی علی من ترک امری و خالف عهدی ... . به رخ کشیدن سپاه شام و خبر از حرکت این سپاه از شام به کوفه، برای سرکوبی عاصیان نیز یکی دیگر از حربه هایی بود که از سوی او به کار گرفته شد و در خاموش کردن شورش کوفیان – به ویژه پس از آنکه به همراه مسلم قصر دارالاماره را محاصره کرده بودند – بسیار مؤثر افتاد.(13). کوفیان پس از صلح امام حسن(ع) – که آخرین رویارویی آنها با سپاه شام بود – ابهّت فراوانی از آن سپاه یکپارچه در ذهن خود ترسیم کرده و به هیچ وجه در خود توان مقابله با آن را نمی دیدند! همین تبلیغات بود که به میان جامعه پرده پوش زنان نیز سرایت کرد؛ به گونه ای که آنها به سوی خویشان خود (همچون برادر یا شوهر که در سپاه مسلم بودند) آمده و او را از سپاه جدا می کردند.(14). بالاخره همین تبلیغات بود که مسلم را – که در میانه روز با چهارهزار نفر قصر را محاصره کرد و عبیداللَّه را در آستانه سقوط قرار داده بود – در اوایل شب یکه و تنها در کوچه های کوفه سرگردان کرد.(15) 2٫ سیاست های اجتماعی از آنجا که انسجام و نظام قبیلگی هنوز پایداری خود را داشت، اشراف و رؤسای قبایل، مهم ترین نیروی تأثیرگذار اجتماعی در رخدادهای سیاسی بودند، و همان طور که گفته شد، تعداد زیادی از آنها (همچون شبث بن ربعی، عمرو بن حجاج و حجار بن ابجر) در نهضت نامه نگاری شرکت فعال داشتند و طبعاً به دنبال ورود مسلم به کوفه به او پیوستند. اما اینان که بیشتر به دنبال حفظ موقعیت و مقام خود بودند، با ورود عبیداللَّه به کوفه و مواجه شدن با تهدیدهای او؛ دست کشیدن از مسلم و پیوستن به سپاه عبیداللَّه را مناسب با دنیای خود دیدند و به سرعت از نهضت روی گردان شدند؛ زیرا عبیداللَّه به خوبی می دانست که چگونه آنها را به دور خود جمع کند. او با در پیش گرفتن سیاست تهدید و نیز تطمیع با رشوه های کلان، توانست نیروی اشراف و رؤسای قبایل را به سمت خود کشاند؛ چنان که مجتمع بن عبداللَّه عائذی – که به خوبی اوضاع کوفه را می شناخت و به تازگی از کوفه بیرون آمده و به سپاه امام(ع) پیوسته بود – درباره وضعیت آنان، این چنین به امام(ع) گزارش می دهد: اما اشراف الناس فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم یستمال ودهم و یستخلفی به نصیحتهم فهم الب واحد علیک ... ؛ (16). به اشراف کوفه رشوه های کلان پرداخت شده و جوال های آنها را پر کرده اند، دوستی آنان تصاحب شده و خیرخواهی شان را برای خود برداشته اند و آنها یکپارچه علیه تو گشته اند ... . دوّمین نیروی اجتماعی تأثیرگذار که عبیداللَّه از آنها نیز به خوبی بهره برد، نیروی عُرَفا بود. عرفا (جمع عریف) و در اصطلاح به کسی گفته می شد که: مسؤولیت تعداد افرادی را بر عهده داشت که مقدار عطای آنها یعنی دریافت سالیانه شان، صدهزار درهم بود . طبعاً از آنجا که مقدار دریافتی افراد متفاوت بود، تعداد افراد زیر نظر این مقام از بیست نفر تا بیش از صد نفر مختلف می شد. (17).در دوره شهرنشین شدن قبایل در کوفه، این منصب به صورت مقامی حکومتی درآمده و همچنان که آنها در مقابل والی و امیر کوفه پاسخگو بودند،(18). عزل و نصب آنان نیز توسّط والی – و نه رئیس قبیله – انجام می گرفت. این منصب رابطی بین حکومت و مردم بود و از آنجا که تعداد افراد زیر نظر این مقام بسیار محدودتر از افراد زیر نظر رئیس قبیله بود، راحت تر می توانستند آنها را کنترل کنند. وظیفه اصلی عریف آن بود که دفترهایی تهیه کرده و در آن اسامی افراد زیر نظر خود همراه با زنان و فرزندان شان را ثبت کنند؛ چنان که اسامی تازه متولدین نیز به سرعت در این دفتر ثبت و اسامی افراد از دنیا رفته محو می شد. بدین ترتیب آنان شناخت کامل از محدوده مسؤولیت خود به دست می آوردند. اما در شرایط بحرانی، نقش عرفا دو چندان می شد؛ زیرا برقراری نظم در محدوده مسؤولیت شان – که به آن عرافت می گفتند – به عهده آنها می آمد و طبعاً در مواقعی که حکومت درخواست می کرد، افراد شورشی را به سرعت به حکومت معرفی می کردند. عبداللَّه بن زیاد در همان آغاز ورود خود به کوفه، زیرکانه در صدد استفاده از این نیروی قوی اجتماعی برآمد. به احتمال زیاد تجربه این کار را از پدرش زیاد در دوران حکومتش بر کوفه به دست آورده بود. او پس از اولین سخنرانی خود در مسجد جامع، به قصر آمده و عرفا را احضار کرد و خطاب به آنها چنین گفت: اکتبوا الی الغرباء و من فیکم من طلبه امیرالمؤمنین و من فیکم من الحروریه و اهل الریب الذین رأیهم الخلاف و الشقاق، فمن کتبهم لنا فبرئ و من لم یکتب لنا احداً فیضمن لنا ما فی عرافته الاّ یخالفنا منهم مخالف و لا یبغی علینا منهم باغ فمن لم یفعل برئت منه الذمّه و حلال لنا ماله و سفک دمه و ایّما عریف و جدنی عرافته من بغیه امیرالمؤمنین احد لم یرفعه الینا صلب علی باب داره و القیت تلک العرافه من العطاء ؛ (19). شما باید نام غریبان و مخالفان امیرالمؤمنین یزید را که در عرافت شما هستند، برای من بنویسید. همچنین هر کس را از حروریه (خوارج) و مشکوکین که نظر بر اختلاف پراکنی دارند، باید به من گزارش دهید. کسی که به این دستور عمل کند با او کاری نداریم؛ اما هر کس ننویسد باید ضمانت عرافت خود را به عهده بگیرد و نباید هیچ مخالف و یاغی در عرافت او با ما مخالفت کند. اگر چنین نشود، از پناه ما خارج شده و مال و خون او بر ما حلال است. هر عریفی که در عرافت او از شورشیان علیه امیرالمؤمنین (یزید) کسی یافت شود، آن عریف بر در خانه اش به دار آویزان خواهد شد و همه آن عرافت را از پرداخت عطاء محروم خواهم کرد . چنین به نظر می رسد که اتخاذ همین سیاست و استفاده از این ابزار مهم اجتماعی، یکی از مهم ترین علل سرکوب و خاموش شدن نهضت مسلم در کوفه بود؛ زیرا عرفا تهدیدهای ابن زیاد را جدّی تلقی کرده و به سرعت در صدد انجام خواسته های او برآمده و به شدّت عرافت خود را کنترل می کردند. 3٫ سیاست های اقتصادی : در آن زمان مهم ترین منبع مالی مردم دریافت عطا و جیره از سوی حکومت بود که در آغاز فتوحات، این دریافت در مقابل تعهّد شرکت آنها در جنگ علیه ایرانیان، انجام می گرفت. پس از شهرنشین شدن آنان و پایان یافتن فتوحات، همچنان طبق روال سابق به آنها پرداخت می شد؛ از این رو مردم عرب کمتر سراغ کارهایی مانند کشاورزی، صنعتگری و بازرگانی می رفتند و انجام این کارها عمدتاً به عهده موالی (غیرعرب های پیمان بسته با عرب ها) بود. کار به جایی رسیده بود که اصولاً عرب ها در آن زمان، اشتغال به حرفه و صنعت را شایسته مقام و شأن و موقعیت خود نمی دانستند.(20) عطا ، مقدار پرداخت نقدی بود که از سوی حکومت کوفه، یک جا یا طیّ چند قسط به مردم پرداخت می شد. و جیره کمک های جنسی (مانند خرما، گندم، جو و روغن) بود که ماهیانه در اختیار آنان قرار می گرفت. ناگفته پیداست که این نظام اقتصادی، عمده مردم عرب را شدیداً به حکومت وابسته می کرد و حکومت های مستبدّ نیز از این نقطه ضعف به خوبی آگاه بوده و به عنوان ابزاری مهم از آن بهره می گرفتند. عبیداللَّه بن زیاد در هنگام تهدید عرفا ، تکیه بر این ابزار کرد و یافت شدن وجود مخالف در عرافتی را دارای پیامدی سنگین همچون قطع عطای کلّ افراد آن عرافت داشت. طبعاً علاوه بر شخص عریف، افراد دنیاطلب دیگر نیز در صدد خاموش کردن مخالفت ها بر می آمدند. همچنین هنگامی که مسلم و طرفدارانش قصر عبیداللَّه را محاصره کردند، یکی از موفق ترین شگردهای او در پراکنده کردن اطرافیان مسلم، تشویق مردم به افزون کردن عطا در صورت پراکنده شدن و تهدید به قطع آن در صورت ادامه شورش بود.(21) ابن زیاد با استفاده از همین ابزار اقتصادی و با وعده افزایش عطا، توانست لشکر عظیمی از مردم کوفه را – که تا سی هزار شمرده اند -(22). علیه امام حسین(ع) وارد جنگ کند؛ لشکری که تعداد زیادی از آنها دل هایشان با امام(ع) بود.(23). امام حسین(ع) نیز تأثیر این ابزار را به خوبی درک کرده بود؛ به گونه ای که در سخنرانی خود در روز عاشورا آن را به عنوان یکی از علل عصیان کوفیان علیه خود برشمرد: کلکم عاص لامری مستمع لقولی، قد انخزلت عطیاتکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام فطبع علی قلوبکم ؛ (24). همه شما علیه من عصیان می ورزید و سخنان مرا گوش نمی دهید؛ عطاهای شما از مال حرام فراهم آمده و شکم هایتان از حرام انباشته شده است و این باعث مُهر خوردن بر دل هایتان گشته است . ....................................................................................... پی نوشت: 1) وقعه الطف، ص 92 2) بحارالانوار، ج 44، ص 344 3) وقعه الطف، ص 90 و 91٫ 4) تاریخ طبری، ج 6، ص 22٫ 5) همان، ج 5، ص 425 6) همان 7) همان، ص 412 8) وقعه الطف، ص 93 – 95 9) همان، ص 95٫ 10) عبدالرزاق مقرّم، مقتل الحسین(ع)، ص 189٫ 11) وقعه الطف، ص 109 12) وقعه الطف، ص 110 13) همان، ص 125 14) همان، ص 125 15) همان، ص 126٫ 16) همان، ص 126٫ 17) تاریخ طبری، ج 3، ص 152 18) الحیاه الاجتماعیه و الاقتصادیه فی الکوفه، ص 49 19) وقعه الطف، ص 11؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 267 20) الحیاه الاجتماعیه و الاقتصادیه فی الکوفه، ص 219٫ 21) وقعه الطف، ص 125؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 277٫ 22) بحارالانوار، ج 45، ص 4 23) حیاه الامام الحسین(ع)، ج 2، ص 453 24) بحارالانوار، ج 45، ص 8 منبع: فرهنگ ...
شمرهایی که برای امام حسین(ع) گریه کردند
معاویه را دارم. فکر می کرد من واقعا شمرم 12 سال پیش در قسمتی از تعزیه که یزید از شمر می خواهد که سر امام حسین را بیاورد. داشتم به یک سمتی حرکت می کردم که یک نفر در جمعیت با چوب دستی به من حمله کرد. من چون از پدرم شنیده بودم که گاهی مردم احساساتی می شوند و ممکن است به سمت مخالف خوان ها بیایند آماده بودم و جلویش را گرفتم. بعد آن بنده خدا گفت حرکات شما به گونه ای بود که من
روزی که حضرت عباس (ع) سقا نام گرفت
علی (ع) و نافع بر تمام همراهان عمرو حمله بردند و راه را گشودند و به پیاده ها گفتند بروید. از اصحاب عمرو بن حجاج تعدادی به قتل رسیدند، اما هیچ کس از یاران حسین بن علی (ع) صدمه ای ندید و همه با آب به اردوگاه بازگشتند. امام و یارانش آب نوشیدند و از آن روز عباس (ع) سقا و ابورالقربه نامیده شد. سماوی این رویداد را از وقایع روز هشتم و مقرم از وقایع روز هفتم دانسته اند. از آنجا که جریان این
اتفاق تلخ در فوتبال ایران/ضیاء عربشاهی می گوید با شکایت پیروانی شلاق خورده و افشین تکذیب می کند
از آنکه با عربشاهی و همسرش حرف زدم، مشکل حل شد و رضایت دادم. این چیزی است که می دانم. ولی در کمال تعجب حکم شلاق برای عربشاهی اجرا شد و گویا پیروانی اصلا از این اتفاق خبر نداشته است. پیشکوست پرسپولیس می گوید: دوست نداشتم چیزی در این باره بگویم و پیش خودم بمانم ولی با توجه به اینکه پیروانی گفته رضایت داده، ولی باید بگویم به دادگاه رفتم و شلاقم را خوردم. به من گفتند یا پول بده یا حکمت را بپذیر که گفتم حکم را می پذیرم و دوشنبه 50 ضربه شلاق خوردم. تودی لینک
هیأت هنر ؛ بزرگترین اتفاقِ هنریِ بدونِ پشتیبانِ دانشگاه هنر
توانند انجام دهند. باید توجه داشت که هیئت یک کار وقت گیر است. این را هر کسی نمی تواند وقت بگذارد. من خودم 10 سال است که در اینجا بودم این موضوع را درک کردم. البته تلاش می شود. به سراغ اوج ، سفیرفیلم ، حوزه هنری ، راه و ... رفتیم؛ اما هیچکدام نیامدند برای مثال ما یک سال راه افتادیم و سراغ بچه های راه رفتیم. به آن ها گفتیم که به این دلیل و آن دلیل احساس نمی کنید که هیئت باید
زینب (س) در اندیشه امام موسی صدر/ نیازمند زنانی هستیم که اراده ها را قوی کنند و محکم بایستند
گوید: زن در میدان کربلا نقش مرد را کامل می کند و جهاد او را به اتمام می رساند. برای آن که زن بتواند این رسالت را به دوش بگیرد و برای تحمل سنگینی آن آماده شود، باید او را پرورش داد. ما نمی توانیم با زن آن گونه که برخی از مردم برخورد می کنند، مواجه شویم. فی المثل نباید پس از زایمان، اگر کودک دختر بود، همه خانه را ناراحتی فرابگیرد؛ نباید زن را در خانه خوار و ذلیل کرد؛ نباید برادر را بر خواهران مسلط کرد
حرف های عجیب و جنجالی بهروز رهبری فر/جواد خیابانی اصرار داشت از پرسپولیس بروم به استقلال!
از استقلال پیشنهاد داشتید. شنیده ام به شما بیست میلیون تومان هم بیشتر از مهدی می دادند. چرا همراه دوست صمیمی تان به استقلال نرفتید؟ شرایط مهدی را دیدم. من با آن شرایط نمی توانستم کنار بیایم. از در خانه که خارج می شد فحش می خورد تا به تمرین می رسید. هنوز هم بعضی مواقع فحش می خورد! یک بار به خانه شان رفتم و داشتیم حرف می زدیم که یک دفعه شیشه خانه پایین آمد. حسابی ترسیدم و گفتم خانه تان جن
روایت خیانت یک خبرنگار در میان اسرای جنگ تحمیلی
چشمم به مصاحبه خودم افتاد. به نقل از روزنامه ای در ترکیه آورده بودند که: وقتی وارد اردوگاه رمادیه شدم و عده ای از بچه های کم سن و سال را دیدم، کوچک ترین شان که علی نام داشت عصازنان به سمت ما آمد و با دیدن یک زن که همراه ما بود خودش را در آغوش ما پرت کرد و گریه کنان گفت که مادرم را می خواهم، دلم برایش تنگ شده است. خانم همراه به زحمت علی را ساکت کرد. پس از اینکه هق هق گریه اش تمام شد، اسباب بازی دستش
ساخت ماکت گنبد و مناره امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) با 17000 هزار چوب بستنی + عکس
در این هیئت بوده ام و محرم های زیادی را در اینجا به آقا عرض ارادت کرده ام. از چند سالگی وارد این هیئت شدید؟ از ده سالگی توی این هیئت بودم. به غیر از این گنبد و مناره طرح دیگری هم برای ساخت دارید؟ بله من مقبره حافظ نیز با چوب بستنی ساخته ام و در خانه نگهداری می کنم. اگر از شما درخواست کنند این گنبد و مناره را تقدیم حرم آقا امام حسین (ع ) کنید راضی می شوید؟ بله با کمال میل با جان و دل. یک گنبد و مناره بهتر از این درست می کنم. در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید؟ سلامتی امام زمان (عج) و همه اهل وطنم را می خواهم. ...