سایر منابع:
سایر خبرها
از آرزوی دیدن رهبر انقلاب تا تحفه ده نمکی
مدد می رساند. پس از سخنان دبیر جشنواره مراسم تقدیر از برگزیدگان بخش پوستر پنجمین جشنواره مردمی فیلم عمار با حضور محمدرضا میری، نادر طالب زاده، خانواده شهید اعتمادیان، خانواده شهید خالقی و خانواده شهیدان فتاحی و خانواده شهید قشقایی برگزار شد. هیئت داوران در بخش پوستر از طراح پوستر فیلم های گاو خشمگین، روسری های رنگین و نورالدین پسر ایران، فانوس جشنواره را به آقایان مهدی بادیه پیما برای
برگزیدگان پنجمین جشواره فیلم عمار معرفی شدند
، خانواده شهید اعتمادیان، خانواده شهید خالقی و خانواده شهیدان فتاحی و خانواده شهید قشقایی به آنها اهدا شد. ** برندگان بخش پوستر هیات داوران در بخش پوستر ضمن تقدیر از طراح پوستر فیلم های گاو خشمگین ، روسری های رنگین و نورالدین پسر ایران ، فانوس جشنواره را به مهدی بادیه پیما برای طراحی پوستر فیلم های آن مرد خواب بود و چریکه بی دنگ و پویا رئیسی برای پوستر فیلم بابا خون داد اهدا کرد.
برف در بهار
های زغال گلوله شده، داغ شده بود می نشستند و انار و گل پر می خورند. نخودچی کشمش و چای هم در سینی مسی روی میز بود، غذا هم که آبگوشت بود و دیزی کنار اتاق. نه؛ مادربزرگ قصه نمی گوید. سال ها پیش از این که ما به دنیا بیاییم زندگی همین شکلی بوده است. * * * پدربزرگ از او هم قدیمی تر است. او 16 سال زودتر از مادربزرگ به دنیا آمده؛ درست به اندازه ی سنِ الآنِ من. اما
87درصد کودکان بدسرپرست در انتظار فرزندخواندگی
گرفته است.از این تعداد 3 هزار نفر درون خانواده های واجد شرایط ساماندهی شدند .مثل مادر، یعنی اینکه مادر توانایی سرپرستی داشته ولی تمکن مالی نداشته و سازمان از آنها حمایت کرده است تا مادر بتواند در کنار صلاحیت قانونی، صلاحیت مالی هم داشته باشد. یا اینکه مادر صلاحیت قانونی نداشته و بعد ازاحراز صلاحیت وکمک سازمان بهزیستی، طی فرایند مددکاری شرایط قانونی برای سرپرستی فراهم می شود. چون بهترین جایی که
داستانهای ملال انگیز سرگرمتان می کند!
های گنجشکی معروف است. من هم یکی از همین شب های کنجشکی را در زندگی ام تجربه کرده ام. پس از نیمه شب بیدار می شوم و ناگهان از رختخواب بیرون می پرم. به علت نامعلومی به نظرم می رسد که همنی حالا خواهم مرد. چرا چنین تصوری دارم؟ در بدنم هسچ نشانه ای نیست که دال بر نزدیک بودن مرگ باشد ولی چنان وحشتی به روحم سنگینی می کند که انگار ناگهان شبح شوم و عظیم آن را به چشم دیده ام. به سرعت چراغ
سلطان بازی با کلمات
. پدر او در دوران جوانی برای کار به مکزیک می رود و پس از مدتی دوباره به اسپانیا بازمی گردد و در شهر بیلبائو با خانمی که 17 سال از خودش کوچک تر است، ازدواج می کند؛ خانمی که فقط و فقط در بیلبائو زیسته بود و هیچ تصور ذهنی از جهان خارج از این شهر نداشت، اما با این حال، شخصیت جذابی دارد. حاصل این ازدواج 6 فرزند بود که اونامونو سومین و تنها پسر این خانواده بود. در آن دوران نیز فرزند پسر بسیار ارزشمند بوده
بررسی ابعاد شخصیتی فیلسوف بزرگ اسپانیایی در خانه هنرمندان ایران
بیسکای، در سال 1864 به دنیا امد . پسر فلیکس د اونامونو و سالومه خوگو بود. او در جوانی به زبان باسک علاقه مند بود و برای به دست آوردن شغل آموزگاری در کانون بیلبائو تلاش بسیار زیادی کرد. پدرش را در دورانِ کودکی خود از دست داد و در یک محیطِ زنان همراه با مادر، مادربزرگ و خواهرِ مادرش زندگی کرد. اونامونو در این خانواده لبخند و شادی کودکی را تجربه نمی کند و مادرش برای مرگ پدر یک عمر مشکی می پوشد. اونامونو
پارانورمن با ارواح سخن می گوید
که شاید او واقعاً دیوانه باشد. در پارانورمن همه چیز به نوعی کج و معیوب است. نورمن در خانه؛ جایی که باید احساس آرامش کند، به سختی می تواند از زندگی فردی و خصوصیات شخصی خودش دفاع کند و همیشه شاهد دعواهایی بین دیگر اعضای خانواده هستیم. دعواهایی که هم جذاب هستند و هم خیلی واقعی از کار در آمده اند و در عین حال به شکلی بامزه نشان می دهند او چطور در میان دعواهای مادر بامحبتش سندرا و پدر چاق و
تارکوفسکی، شاعر بزرگ دنیای سینما
، از اینکه می بینیم این تم فیلم های تارکوفسکی یعنی نیاز به معنویت در بحران معنوی جهان معاصر هنوز چقدر به روز است به شگفت می آییم و تارکوفسکی را با فیلم های حدیث نفس گونه اش در جهان سینما جاودانه تر می یابیم. بی دلیل نیست که تارکوفسکی گفته بود: من اطمینان دارم که مرگ چیزی جز یک آغاز نیست، می دانم که قادر به اثبات این نکته نیستم اما ادراکی غریزی به من می گوید که ما نامیرا هستیم. این سخن تارکوفسکی، ما را بی اختیار به یاد شعری از پدر تارکوفسکی (آرسنی تارکوفسکی) که در فیلم آینه خوانده می شود، می اندازد: در زمین مرگ نیست، جاودانه اند همه چیز. ...