سایر منابع:
سایر خبرها
از ستیز با فتنه تا نبرد با داعش
ندادم چون می دانستم مهدی را کسی نمی تواند مجروح کند. آنها کوچک تر از این بودند که شیر سامرا را زخمی کرده یا اسیر کنند. تنها چیزی که به ذهنم رسید شهادت مهدی بود. بعد زنگ زدم دیدم رد تماس می زنند. رفتم سراغ شوهر خواهرم دیدم کوچه پر از جمعیت است. پرسیدم مهدی شهید شده؟ گریه کردند و من همان جا سجده شکر کردم. خدا را شکر کردم که پسرم به آرزویش رسید. مهدی برای من عزیز بود. من خیلی به
انگیزه 3 جنایت در تجریش مشخص شد
کرد و برایم چای آورد و همان موقع بود که وسوسه های شیطانی به سراغم آمد و نقشه سیاهی کشیدم. می خواستم نقشه ام را اجرا کنم اما زن جوان شروع به داد و فریاد کرد و می خواست مرا از خانه بیرون کند. من هر چه تلاش کردم نتوانستم او را ساکت کنم و در یک لحظه سیمی به دور گلویش انداختم و او را خفه کردم. دست و پایم را گم کرده بودم و می خواستم زودتر از آنجا فرار کنم اما وقتی از در خارج شدم مادر دوستم
قتل پسر عربده کش در کوچه بید و مجنون
به همراه تعداد دیگری از دوستانش که همگی مست هستند در حال فحاشی هستند. دوباره به خانه برگشتم و نمی دانم که چه کسی به مقتول ضربه زد. تحقیقات میدانی هم نشان داد مقتول و عاملان این حادثه همگی بچه یک محل هستند و از قبل هم برای یکدیگر خط و نشان کشیده اند. بنابراین جسد به دستور قاضی مدیرروستا برای انجام آزمایشات لازم به پزشکی قانونی فرستاده شد و متهم هم برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان ویژه مبارز با قتل پلیس آگاهی قرار گرفت. مأموران پلیس در تلاشند تا دو برادر فراری را که متهم به قتل هستند. دستگیر کنند. اخبار حوادث - جوان ...
صدور حکم تاریخی ارتداد "سلمان رشدی" تا موفقیت اولین پیوند کلیه انسان
محیط فلسطین را برای مردم آن ناامن کنند و اهالی این مناطق را به ترک شهرها و روستاهای خود وادار سازند. در این راستا، در تاریخ 14 فوریه 1938 م صهیونیست های مسلح عضو گروه تروریستی پالْماخْ در ادامه قتل عام فلسطینی ها، عملیات کشتار اهالی روستای سَعسَع در فلسطین اشغالی را آغاز کردند. در این عملیات که تا روز بعد طول کشید، 20 خانه بر سر ساکنان آنها خراب شد و 60 فلسطینی که اکثراً زن وکودک بودند، کشته شدند
قتل اشتباهی به خاطر یک دروغ
و دستگیری قاتل فراری دست به کار شد، کارآگاهان پی بردند محمد در پارک نیروی هوایی با جوان 24 ساله ای به نام فرهاد درگیر شده و در حالی که با ضربات چاقو از ناحیه زیر بغل دست راستش دچار خونریزی شده بود خود را به خانه شان رسانده و در پاگرد اول ساختمان روی زمین افتاده و تسلیم مرگ شده است. در تحقیق از شاهدان صحنه درگیری مرگبار مشخص شد ابتدا دو جوان به نام های وحید و سعید در پارک با هم درگیر
گفتگویی خواندنی با یک ایرانی / زندانی آزاد شده از گوانتانامو
شدم. وقتی از تپه های مشرف به شهرمان حرکت می کردیم احساس می کردم در ماشین نیستم بلکه دارم پرواز می کنم و زمانی که پس از آزادی از بگرام به طرف شهرمان می رفتم، فکر می کردم در هوای کابل دارم پرواز می کنم نه در ماشین. در گوانتانامو شرایط خیلی سخت بود. به خصوص که جنگ، درگیری و فحش و ناسزا بین طالبان و مخالفین آن ها زیاد بود. مدتی هم در انفرادی بودم. بعد از مدت تنهایی یک قرآن با تفسیر ساده کابلی به ما
قاتل با لباس نو به محل جنایت بازگشت
، عروس خانواده و کودک خردسالش لحظاتی بعد از مهار شدن آتش، مأموران پلیس با جسد زن میانسالی به نام حلیمه و نوه شش ساله اش به نام علیرضا روبه رو شدند. اولین بررسی ها نشان داد هر دو با اصابت ضربات چاقو کشته شده اند. تحقیقات اولیه همچنین نشان داد که پسر حلیمه در واحد روبه روی این آپارتمان زندگی می کند. زمانی که کسی در آپارتمان را به روی پلیس باز نکرد، مأموران با شکستن در وارد خانه شدند و با جسد
دزد بدشانس هنگام سرقت از یک خانه فوت شد
قتل از دادسرای جنایی به همراه عوامل تشخیص هویت و پزشکی قانونی در محل حادثه به تحقیق پرداخت. صاحبخانه که زن سالمندی بود در نخستین تحقیقات گفت: چند ساعت قبل برای انجام کاری از خانه ام بیرون رفتم. لحظاتی قبل به خانه ام برگشتم و با کلید در حیاط را باز کردم و وارد حیاط شدم. سپس قصد داشتم در خانه را باز کنم که متوجه شدم شئ سنگینی پشت در است. هر چقدر تلاش کردم موفق نشدم و نتوانستم شئ سنگین را کنار
مشهورترین بیوه های سیاه تاریخ
بیماران فقیر امتحان کرد. مدلین نان آماده کرد و همه نان ها را به سم آغشته کرده و آنها را به بیمارستان فقرا ارسال کرد؛ از دیدگاه این زن وحشتناک، نتیجه رضایتبخش بود و به این ترتیب وی پدرش را در سال 1666 کشت. از آنجا که مدلین زنی ولخرج و بی بندوبار بود، در مدت کوتاهی ثروت پدری را خرج کرد و بعد از آن بود که او به فکر افتاد تا دو برادر خودش را به قتل برساند. پس از مرگ برادران
از بازگشت احمدی نژاد به خبرها و جلسات پشت پرده نگرانهای هسته ای تا سوء استفاده داعش از اخبار آخرالزمان و ...
و نوشت: این جوان که مجله داعشی دابق به وی لقب مرتد داده و عکس فرضی نیز از وی چاپ کرده است، گفت: همسایه یهودی ام که روزی افسر امنیتی بود نزد من آمد و از من خواست با اطلاعات اسرائیل همکاری کنم. من به او گفتم درباره این موضوع فکر می کنم. پس از آن نزد پدر و برادرم رفتم و نظر آنها را در این زمینه جویا شدم. هر دوی آنها مرا تشویق به این کار کردند و گفتند این شغل بسیار خوبی است. به من گفتند در
فوتبالیست های که پیک یا راننده آژانس می شوند
ارتش ها هم چندان خوش یمن نبود. بله در عمان و در اولین بازی ترقوه ام شکست و دو ماه خانه نشین شدم. فصل را از دست دادم و تصمیم گرفتم برای فصل بعد خودم را آماده کنم. برای فصل جدید هدف های بزرگی داشتم چون تصوراتم فراتر از یک بازیکن جوان و امید بود. خوب کار کردم، اولین بازی پاس گل دادم، بعد به فولاد گل زدم که کاندیدای بهترین گل ماه در برنامه 90 هم شد. همین طوری پیش رفت و خوب کار کردم اما متأسفانه
جنایت عضو سابق گروهک منافقین در تهران / مثله کردن جسد به شیوه آموزش های پادگان اشرف
، مقتول در یک لحظه به هوش آمد . در حالیکه قصد داشت تا با فریاد زدن درخواست کمک کند ، دستم را در داخل دهانش قرار داده و دوباره با چکش چندین ضربه محکم دیگر به سر او وارد کردم . پس از اطمینان از مرگ مقتول ناگهان متوجه شدم که تمام بدن و لباس هایم خون آلود شده است. بلافاصله آثار خون را پاک کرده و پس از کشاندن جنازه به داخل حمام ، با استفاده از آموزش هایی که در پادگان اشرف سپری کرده بودم مقتول را مثله
حتی سیداحمدآقا هم روی امام(ره) تاثیر نداشت/ امام ریشه جمهوریت را از اسلام گرفت
نشود، صبح که خبر رسید به مدرسه فیضیه و طلبه ها یک مجلسی را اول در مدرسه فیضیه برگزار کردیم که خدا مرحوم آیت الله حائری را رحمت کند و بعد از آن حرکت کردیم به سمت وادی السلام که زمان بازگشت، ما را شناسایی کردند. یک بار دیگر هم گزارشی علیه بنده بود که در قزل قلعه آن روز دستگیر شدم و بار آخر و چهارم بود که در دورانی بود که حدود 2 سال مخفی بودم و بیشتر در مشهد با اسم مستعار زندگی می کردیم و در
سقوط مرموز زن جوان از طبقه ششم
ها با مرکز فوریت های پلیسی 110 تماس گرفت و موضوع را خبر داد.دقایقی بعد و پیش از حضور ماموران، فردی سراسیمه از مجتمع محل حادثه بیرون آمد و با نزدیک شدن به مردمی که در محل تجمع کرده بودند، مدعی شد با زن جوان آشنایی دارد و باید او را به بیمارستان منتقل کند.مرد غریبه او را همراه یکی از همسایه ها درون یک خودروی پراید گذاشت و به بیمارستان انتقال داد.ماموران انتظامی که در محل حادثه حضور یافته بودند با
اجیر کردن 3 ورزشکار برای انتقام از خواستگار
. بعد از این من دیگر به خانه مان نرفتم و فراری شدم و به همین خاطر از سیاوش کینه به دل گرفتم و نقشه سرقت را طراحی کردم. وی در پایان گفت: برای اجرای نقشه ام سه پسر جوان ورزشکار را اجیر کردم تا او را به شدت کتک بزنند و وسایل مغازه اش را سرقت کنند. فریب خوردم پس از اعتراف شهره، مأموران پلیس از سیاوش هم تحقیق کردند. شاکی در بازجویی ها گفت: مدتی قبل با شهره در پارک آشنا شدم. او
جزئیات قتل دلخراش دانشجوی ایرانی در نروژ
اش در 9 روز پیش آورده بود: صداهای عجیب و غریب می شنوم توی گوشم توی سرم، سخت مریض شدم. می رم ایران برمی گردم. از آن روز به بعد را هنوز کسی نمی داند که چه اتفاقاتی رخ داده و تنها آگهی مجلس ختم او در نروژ است که بر دیوارهای دانشگاه نقش بسته. در این اطلاعیه آمده: این روزها جامعه ایرانیان تروندهایم عزادار درگذشت شادروان آقای فرشاد گودرزی، جوان 30 ساله ایرانی و دانشجوی دکترای دانشگاه علم و فناوری نروژ
قربانیان بی گناه تک تیرانداز آمریکایی
چرا درباره کشتار 3 جوان مسلمان در خانه شان موضعگیری نمی کند، سخنگوی کاخ سفید می گوید که باید منتظر نتیجه تحقیقات جنایی بود. رسانه هایی چون سی ان ان هم این ماجرا را به یک دعوای محلی بر سر جای پارک تقلیل داده اند. می توان این حادثه را بخشی از تیراندازی ها و قتل های روزانه در گوشه و کنار آمریکا با فرهنگ هفت تیرکشی اش تصور کرد. اما سابقه نوشته ها و اظهارات قاتل که خود را به پلیس تسلیم کرده
پایان بندی فیلم Gone Girl
اگر او به قتل همسرش محکوم شود ایالت میسوری از قانون اعدام تبعیت می کند. پس از این که Nick بعد از بازگشت همسر خود "نجات" پیدا می کند، شما برای چند لحظه احساس راحتی می کنید اما بلافاصله و با تمام وجود آرزو می کنید ای کاش Amy برای اَعمال شرم آور خود به شدیدترین شکل ممکن مجازات شود. متاسفانه این موضوع نه در فیلم و نه در کتاب رخ نمی دهد. در کتاب و در فیلم، وقتی Amy به Nick یادآوری می کند بعد
شکایت عجیب داماد از مادر و خواهر عروس !
یکدیگر علاقه دارند با هم ازدواج کنند. علت درگیری ما بر سر این موضوع بود و به خاطر همین با هم قهر کردیم. وی ادامه داد: روز جمعه 29 بهمن ماه سال جاری به خانه مادرزنم دعوت شدم، تصور می کردم مراسم آشتی کنان است اما وقتی به آنجا رفتم مادرزن و خواهرزنم مرا به باد کتک گرفتند و نینوس هم با مشت به سر و صورتم زد و با چاقو مرا تهدید به مرگ کرد. من هم فورا با پلیس تماس گرفتم و با حضور ماموران کلانتری
وقتی فیس بوک جای مادر را می گیرد!
فارس:این زن جوان که از ازدواج دوم خود نیز یک فرزند دارد، گفت: حضانت فرزندم با پدرش است و 2 سال است که از شوهر اولم جدا شدم و در حال حاضر تنها اجازه ملاقات با فرزندم را می خواهم. وی با اشاره به اینکه هفته ای یک بار حق ملاقات 24 ساعته دارم ولی در حال حاضر فرزندم راضی به دیدن من نیست، ادامه داد: احساس می کنم که پدرش مخالف این است که دخترم "شاینا" مرا ببیند. زن در حالی که قطره
ماجرای یک بخشش، در میان برندگان اسکار عکاسی
برنامه 90 که شب قبل از روز اعدام به آنتن رفت برخی چهره های ورزشی از خانواده حسین زاده خواستند که بلال را ببخشند. اما صبح چوبه دار این جوان برپا شد و جمعیت زیادی آمدند تا لحظه اعدام را ببینند. دوربین خاموشی تنها دوربینی بود که قرار بود این ماجرا را ثبت کند. اما درست در لحظه اعدام این مادر مقتول بود که به یک باره بلال را بخشید و او از مرگ نجات پیدا کرد. خاموشی معتقد است زیبایی این ماجرا در آن بود که
این قاتل فراری را شناسایی کنید
سعید پرداختند. این جوان در اظهارات خود درباره شب حادثه گفت: ساعت19 در پارک بودم که با جوانی به نام حامد که مست بود، درگیر شدم. بعد از جداشدن من و حامد، پسری به نام وحید که حامد به او زنگ زده بود، به پارک آمد و مجددا با من درگیر شد. من از پارک بیرون رفتم و با تی شرت پاره و خونی به خانه برگشتم، برادرم فرهاد با دیدن لباس پاره و خونی از من سوال کرد چه اتفاقی برایت افتاده است؟ به او جواب دادم با دوستانم
زن جوان 2 مرد را به قتل رساند!
به گزارش افکارنیوز به نقل از مهر، شامگاه 24 اردیبهشت سال 89 مردی به اداره آگاهی شهریار مراجعه و عنوان کرد، مردی به نام مهدی که از دوستان پسرم علی است، با من تماس تلفنی گرفت و ادعا کرد فرزندم به قتل رسیده و جسد وی حوالی جاده فردوسیه شهریار رها شده است.با اطلاعاتی که این مرد در اختیار کارآگاهان جنایی قرار داد، آنها در قالب یک گروه عملیاتی به محل رها شدن جسدمرد جوان علی اعزام و در آنجا متوجه یک
قاتل: به پسرم تجاوز کرد ، کشتمش!
خودرواش را اعلام کرده و گفته بود سلاحش هم سرقت شده است. آزمایش های انجام شده نشان داد منوچهر با سلاحی به قتل رسیده که متعلق به مامور پلیس است. به این ترتیب ظن ماموران نسبت به قاتل بودن سعید بیشتر شد. متهم در دور تازه بازجویی ها اتهام قتل را قبول کرد و گفت: بعد از سرقت وقتی به خانه رفتم متوجه شدم پسرم به شدت ناراحت است، آنقدر حالش بد بود که نتوانست حرفی به من بزند. تا اینکه بالاخره توانست صحبت کند. او
گزارشی از سالمرگ فروغ؛ چرا توقف کنم،چرا؟
را از شاعری بازنداشت و سرانجام چنان واله و شیدای شعر شد که بین او و همسرش که زن معمولی خانه را بیشتر از زن شاعر دوست می داشت ، اختلافی به وجود آمد . فروغ خانه شوهر را در اهواز ترک گفت و به خانه پدری خود بازگشت و در یکی از روزهای گرم تابستان ، نخستین و تنها فرزند خود " کامیار " را در اتاقی که بیشتر روزهای کودکی و نوجوانی اش را در آن گذرانده بود ، به دنیا آورد . اگرچه او چندماه بعد با
قتل هولناک دوست به خاطر توهم مزاحمت
نیسانش از خانه بیرون رفت. وقتی شب به خانه برنگشت نگران شدم و با تلفن همراهش تماس گرفتم اما گوشی او خاموش بود و کسی هم از او خبر نداشت. حالا فکر می کنم اتفاق ناگواری برایش افتاده است.بعد از طرح شکایت، پرونده به دستور قاضی دادسرای جنایی، در اختیار تیم زبده ای از کارآگاهان مبارزه با آدم ربایی اداره 11 پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.در حالی که کارآگاهان تحقیقات گسترده ای را برای ردیابی راننده نیسان آغاز
عکس زن خیانتکار ، سرنخ کشف جنایت
کشف عکس زن خیانتکار از لابه لای لباس های مرد تبهکار، راز توطئه شوم قتل مرد میانسال را گشود. اوایل مهر امسال، زنی در تماس با پلیس از قتل شوهرش در بخش گلستان شهرستان رباط کریم خبر داد. تیم جنایی پس از حضور در محل جنایت با جسد امیر ، 48 ساله روبه رو شدکه یک رشته سیم برق به دور گردنش گره خورده بود. پزشک جنایی هم پس از معاینه جسد اعلام کرد مقتول در جریان درگیری از پا درآمده است.
نجات زندگی با گرفتار کردن شوهر شیشه ای
متوجه شدم پنهانی با زن دیگری به نام شهلا رابطه دارد. از شوهرم خواستم ارتباطش را قطع کند اما او منکر شد. وقتی بیشتر تحقیق کردم فهمیدم شوهرم و شهلا به مواد مخدر شیشه اعتیاد دارند. بعد از آن تصمیم گرفتم با شوهرم قهر کنم شاید رفتارش را اصلاح کند اما فایده ای نداشت. شاکی در توضیح حادثه کیف قاپی گفت: ساعتی قبل در حال عبور از خیابان بودم که متوجه شدم موتورسیکلتی در تعقیب من است. وقتی خواستم
عامل قتل در پاتوق معتادان محاکمه می شود
قبل از حادثه در خانه درگیری اتفاق افتاده است. برادر مقتول گفت خواهرم که شهره نام داشت از چند سال قبل در این خانه زندگی می کند. او از شوهرش جدا شده بود و به مصرف مواد هم اعتیاد داشت. افراد مشکوکی به خانه اش رفت و آمد می کردند و آبروی خانوادگی ما را برده بود. هرچه به او هشدار دادم فایده نداشت. امروز وقتی به خانه اش آمدم، متوجه شدم کشته شده است. لحظاتی بعد از حادثه بازپرس در محل
بخشش زن همسرکش
جریان تلاش برای یافتن ردی از پوریا مطلع شدند لاله با شوهرش درگیری های شدیدی داشت. اطلاعات موجود نشان می داد پوریا به موادمخدر اعتیاد داشت و از وضعیت روحی خوبی برخوردار نبود. از آنجایی که لاله این مسایل را از ماموران پنهان کرده بود، مورد بازخواست قرار گرفت. او این بار به قتل اعتراف کرد و گفت: سال ها بود با پوریا زندگی می کردم. بعد از اینکه صاحب فرزند شدیم متوجه شدم پوریا اعتیاد دارد. او