سایر منابع:
سایر خبرها
زورگیری اعضای باند 4 نفره از زنان و مردان بازنشسته
: "در خیابان سعادت آباد ، نزدیک میدان کاج سوار یک دستگاه خودرو پراید مشکی شدم تا به چهارراه قدس بروم . در طول مسیر یکی از سرنشینان صندلی عقب که کنار من نشسته بود عنوان کرد که دست راستش شکسته و به این بهانه از من خواهش کرد تا دستش را پشت گردنم قرار دهد و من نیز درخواست وی را قبول کردم اما همین شخص در لحظه ای که متوجه نشدم ، اقدام به سرقت محتویات داخل کیف بنده کرد و من پس از پیاده شدن از ماشین متوجه
روایتی از زندگی شیر سامرا شهید مهدی نوروزی
. ابتدای ازدواج مان وضعیت مالی مناسبی نداشتیم اما همه تلاش پدر بچه ها این بود رزقی که به خانه می آورد حلال باشد زیرا اعتقاد داشت رزق حلال روی عاقبت بچه ها تأثیر می گذارد. می گفت: تربیت بچه ها باید اهل بیتی باشد. من مادر پنج فرزند دو دختر و سه پسر هستم. همسرم سر سال خمسی مان که می شد به من می گفت حساب کتاب کن چه در خانه داریم تا خمسش را بدهیم. رد مظالم می داد و به این امور اعتقاد زیادی
پسر جوان جان والدینش را گرفت تا مشکل خانواده را حل کند
از ساختمان خارج شوم ناگهان از خواب بیدار شدم و فهمیدم که دست به چه کاری زده ام. با رضا تماس گرفتم و در پارک با او قرار گذاشتیم. وقتی به پارک رسیدم اسلحه را در سطل زباله انداختم اما کاری نکردم که رضا متوجه ماجرا شود. تا صبح آنجا بودم و زمانی که به خانه برگشتم پلیس در محل حاضر شده بود. پسر جوان اما در تحقیقات بعدی حرف هایش را تغییر داد و درباره انگیزه اش گفت: مدت ها بود که پدر و مادرم به
شهره به کمک سه پسر جوان از خواستگارش انتقام گرفت
به گزارش عرش نیوز : به نقل از جوان، چندی قبل مأموران کلانتری نارمک در جریان سرقت از مغازه ای در یکی از خیابان های کلانتری قرار گرفتند و راهی محل شدند. بررسی ها نشان داد سارقان لحظاتی قبل اجناس مغازه را بار زده و در حال فرار هستند، بنابراین به تعقیب سارقان پرداختند و بعد از یک تعقیب و گریز کوتاه، خودروی آنها را متوقف و سه پسر قوی هیکل و یک دختر جوان را که سرنشین خودرو بودند، بازداشت کردند. مأموران
جسد همسرم را به جنگلهای شمال بردم چون عاشقش بود
در برابر قتل خانوادگی دید. ادعاهای دختر جوان کافی بود تا تیمی از پلیس پایگاه ششم آگاهی، تجسس های ویژه برای یافتن زن تنها را آغاز کنند. آنها در تحقیقات میدانی به سراغ پدر خانواده رفتند اما از او خبری نبود. احسان پسر خانواده به پلیس گفت: وقتی به پدرم گفتم الهه برای یافتن مادر به اداره آگاهی رفت، پدر خشمگین خانه را ترک کرد. گم شدن پدر خانواده، فرضیه جنایت را قوی تر کرد و ردیابی و دستگیری
قاتل عاشق پیشه پای چوبه دار
خیابان متوجه مزاحمت چند جوان برای یک دختر شدم. دختر را از دست آنها نجات دادم و از آن شب ارتباط مان آغاز شد. سمانه فرزند طلاق بود و با مادرش زندگی می کرد؛ به او پیشنهاد ازدواج دادم و او برخی شب ها به خانه ما می آمد. قرار شد مدتی با هم باشیم تا بعدا ازدواج کنیم.رضا گفت: مدتی از ارتباط ما گذشته بود که متوجه رفتارهای بچه گانه سمانه شدم. او با هر مشکل یا اختلاف کوچکی قهر می کرد و چند روز بعد دوباره به
ناگفته های پرویز پرستویی از بلال و باقالی فروختنش!
دهید ولی این حرف برای من جذاب نبود تا اینکه متوجه شدیم به علت فعالیت های سیاسی او را گرفته و زندانی کرده اند. وقتی این موضوع را فهمیدیم، تصمیم گرفتیم که به گوش او برسانیم که داریم راهش را ادامه می دهیم و او تا اوایل انقلاب در زندان بودند. اولین کاری که کردیم، پناه بردن به کتابخانه بود. نمایشنامه ای به نام خانه بارانی وجود داشت که متعلق به فرامرز طالبی بود. ما تصمیم گرفتیم که این نمایش را
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (31)
حمله کردند و پدرش را در آوردند! - قابل توجه کسانی که می خواهند به کانادا مهاجرت کنند، 20 ژانویه با دسته غازها راه می افتیم، لطفا به اشتراک بذارید کسی جا نمونه! - یه سوال خیلی فکرمو مشغول کرده، ناموسا هیشکی عاشق من نیست یا دارین مسخره بازی در میارین؟ - فقط یک ایرانیه که می تونه پشت کامیونش بنویسه فقط خدا، توی کامیون رو پرکنه از عکسای دختر هندیا... بعد بارش هم هروئین
قتل پدر به دلیل مخالفت با ازدواج!
تحقیقات به ماموران گفت: حسن - مقتول - همسایه ما بود و خانه اش کمی بالاتر قرار دارد. ماموران سپس سراغ فریده همسر خانه مقتول رفتند. بازجویی های فنی تخصصی ادامه یافت تا اینکه سرانجام ساعتی بعد فریده و دخترش مهسا راز جنایت را فاش کردند.مهسا گفت: از سه سال قبل با پسری آشنا شده و قرار ازدواج گذاشتیم اما وقتی پدرم از موضوع با خبر شد به شدت مخالفت و تهدیدم کرد به هیچ عنوان نباید با پسر مورد علاقه ام ازدواج کنم
تجاوز به عنف و شکنجه قربانیان در اتاقک متروک
محلی خلوت رها کرده و گریختند.پس از طرح این شکایت ماموران تحقیقات برای شناسایی متهمان را در دستور کار قرار دادند در حالیکه تجسس ها در این رابطه آغاز شده بود زن دیگری با طرح شکایتی مشابه اعلام کرد از سوی دو سرنشین خودروی پراید ربوده و در بیابان های اطراف ورامین مورد آزار و اذیت قرار گرفت.کارآگاهان پلیس آگاهی با چهره نگاری از دو پسر متجاوز متوجه شدند یکی از آنها از مجرمان سابقه داران می باشد. از سوی
جنایت نتیجه اعتماد در فیسبوک
و خواستم اجازه دهد که از آنجا بروم، اما او در برابر التماس هایم می خندید. آتش خشم تمام وجودم را فراگرفته بود. به طرف او حمله ور شدم و وقتی به خود آمدم، مهرداد غرق در خون در مقابل بالکن روی زمین افتاده بود... . افسر بازجو از او خواست زیر اظهاراتش را امضا کند و دستور داد دختر جوان را به بازداشتگاه انتقال دهند. خطرات شبکه های اجتماعی یکی از موضوعاتی است که پلیس بارها نسبت به آن
تا 6 سال آینده تراکم را در تهران فروخته اند!
مانع می گذاشتیم و خاک و دود که همه جا را پر کرده بود پاک می کردیم. یک بار در پل ونک موشک خورده بود و خانه و زندگی مردم خراب شده بود و ما تا قبل از شب همه جا را تمیز کردیم. در آن دوران بیش از صد موشک به تهران خورد. یادم است شب عید سال67 در منطقه بلوار ابوذر یک بمب اصابت کرد. من در مسجد الجواد بودم و پس از حادثه پشت پای مرا کانال کولر گرفت و جر داد، من متوجه نشده بودم و به محل حادثه رفتم. همان زمان در
فرصت دوباره برای جوان محکوم به قصاص
افتاده و سپس او به قتل رسیده است. با انتقال جسد به پزشکی قانونی و بررسی صحنه جرم مشخص شد تلفن همراه مقتول به سرقت رفته است. این در حالی بود که هیچ کس ورود و خروج فردی مشکوک را از خانه شهاب ندیده بود. مسوولان مخابرات سه روز بعد از قتل به پلیس خبر دادند که تلفن همراه شهاب در تهران روشن شده است. با هماهنگی ماموران پلیس در تهران رحیم، جوان 19 ساله ای که تلفن را همراه داشت بازداشت شد. او بلافاصله بعد از
اخاذی پسر دختر نما از مردان هوسباز
چندی پیش ماجرای سرقت از مردان هوسباز که زن جوانی را در خیابان های شهر مشهد سوار خودرویشان می کردند پیش روی پلیس آگاهی مشهد قرار گرفت.در حالی که کارآگاهان مشغول بررسی زوایای مبهم پرونده بودند یکی از مالباختگان در شکایتش گفت: ساعت 10 شب بود که متوجه شدم زنی با موهای طلایی در کنار خیابان ایستاده است. مقابل پایش ایستادم و از او خواستم سوار خودرویم شود. چند دقیقه ای تعلل کرد و سپس سوار خودرو شد. مقصدش
فریب مادران برای تجاوز به فرزندانشان/ صحبت های دختر بچه بی گناه از جنایت های هیولا + تصاویر
آزاد پرسه می زند. " کری" در بازگویی رنجی که او سالها پیش به دست این مرد شیطان صفت متحمل شده است ، می گوید : "من حدودا 6 ساله بودم . زمانی که با او تلویزیون تماشا می کردم بعد از مدتی او عمل بی شرمانه خود را بر روی من انجام داد و مرا تهدید کرد که اگر چیزی به کسی بگویم کل خانواده ام را می کشد.وقتی که این تجاوز ها شروع شد من خیلی بچه سال بودم و چیز زیادی متوجه نمیشدم.همینطور که بزرگتر شدم
اولیای دم، زن همسرکش را بخشیدند
رسید. کارآگاهان در جریان تلاش برای یافتن ردی از پوریا مطلع شدند لاله با شوهرش درگیری های شدیدی داشت. اطلاعات موجود نشان می داد پوریا به موادمخدر اعتیاد داشت و از وضعیت روحی خوبی برخوردار نبود. از آنجایی که لاله این مسایل را از ماموران پنهان کرده بود، مورد بازخواست قرار گرفت. او این بار به قتل اعتراف کرد و گفت: سال ها بود با پوریا زندگی می کردم. بعد از اینکه صاحب فرزند شدیم متوجه شدم پوریا
رونمایی از نقشه های شوم فرهنگ غریبه غرب
the sims می آموزند که چطور در خانه کار کنند، غذا بپزند اما در همین بازی کودک شما چطور ازدواج کردن، بچه دار شدن و حتی زایمان کردن را می آموزد. در بازی the sims ذات معصوم دخترک شما ناخودآگاه در مسیر پارتی رفتن و هزار و یک ترفند ناخواسته دیگر قرار می گیرد و برخلاف تصور ساده انگارانه شما در روح پاک او یک ذات اروپایی امریکایی نفوذ می کند. در روند همین بازی the sims
قربانیان جدایی
کودک زیر سه سال به هیچ عنوان متوجه اتفاقی که برایش افتاده نیست اگر چه عوارض روانی و پیامدهای آن را در زندگی آینده درک می کند. کودک در این سن، به این دلیل که محکوم به ماندن در کنار یکی از والدین است، دچار عارضه ی متغیر جنسیت می شود به این معنا که پسر می خواهد با پدر همانند سازی کند و دختر با مادر اما با مُهر جدایی و طلاق این آرزو میسر نخواهد شد. پیوسته گر در گفت و گو با گروه پژوهش و تحلیل
ستاره ای که خانه اش تلویزیون ندارد
نقطه شکست. همسایگانم متوجه صدا شدند و من را به بیمارستان رساندند. از همان جا دیگر مشکل من شروع شد. به هر حال وقتی آدم پا به سن می گذارد، باید منتظر چنین اتفاق هایی باشد. در این سال ها بیشتر تحت نظر فیزیوتراپ هستید؟ - بله، تقریبا هفته ای چند روز فیزیوتراپ به منزلم می آید و من را درمان می کند. خوشبختانه کمی بهتر شده ام اما مسلما دیگر پای گذشته را نخواهم داشت. این خانه
اسرار زمان مجردی خودمان را به نامزدمان بگوییم یا نه؟
تغییر می کند قبل از جلسات خواستگاری و ایجاد زحمات و مشکلات متوجه شود. 2 - گاهی ازدواج تا مراحلی پیش رفته است و بعد به دلایلی انجام نشده و در شناسنامه هم ثبت نشده و عروسی هم انجام نگرفته است در این شرایط لازم نیست قبل از خواستگاری اطلاع دهید ولی در آخر جلسه اول خواستگاری باید برای فرد تشریح کنید. برخی از اسرار را که جز خانواده شما کسی از آن اطلاع ندارد نباید در جلسات اول بیان کنید. شما می
از سورپرایزی مهران مدیری تا سلفی عطاران
تشویق فراوان حاضران قرار گرفت. صدای جلیلوند همه را به وجد آورد و او که از قیافه سیمرغ تازه چندان خوشحال نبود شبه سیمرغش را به پدر و مادرش اهدا کرد. امیرحسین عسگری هم که جایزه اش را مدیون همراهی سلطان خراسان می دانست گفت: می خواستم اعتبار این جایزه را به گروه ساخت فیلم و افتخار این سیمرغ را به خانواده ام تقدیم کنم. طائرپور که برای اهدای جوایز بخش نگاه نو روی سن آمده بود به احتیاج
گفتگویی خواندنی با یک ایرانی / زندانی آزاد شده از گوانتانامو
مدتی که آن جا بودند، چشم هایشان بسته بود. در این بیست روز یک بار آب حمام و وضو را ندیدیم، چه برسد به مسائل بهداشتی دیگر. من نام این جا را گذاشته ام خرابه گردیز . پس از آن به زندان بگرام منتقل شدم. همان پایگاه نظامی معروف آمریکایی ها در نزدیکی شهر بگرام افغانستان؟ بله. در بگرام نخستین روز ورود بدترین روز زندگی من بود. در اتاق تاریکی که با نور بازجویی هایی که در فیلم ها نشان می
کمین شبانه خانه به دوش ها برای مردان هوسران!
وطن امروز: مردان هوسرانی که غافل از نقشه زهرا و همدستانش با وسوسه های شیطانی این دختر جوان را سوار خودرویشان می کردند از سوی 3 پسر تحت تعقیب قرار می گرفتند و3 پسر با رساندن خود به خودروی مدل بالا، از راننده اش می خواستند توقف کند و چون چهره ها و ظاهرشان شباهتی به ماموران نداشت به بهانه اینکه آیدا، خواهر آنان است رانندگان را ترسانده و در ازای گرفتن پول و زورگیری از آنان، قول می دادند پلیس را خبر
قاتل با لباس نو به محل جنایت بازگشت
دارند. وی ادامه داد: ساعت 12 و 30 دقیقه بود که متوجه شدم علیرضا از سرویس مهدکودک پیاده شد. در ساختمان باز بود و علیرضا ابتدا به در خانه شان رفت اما لحظاتی بعد صدای مردی را شنیدم که از علیرضا خواست به خانه مادربزرگش برود. بعد از آن بود که با صدای انفجار از خانه ام بیرون آمدم و دیدم خانه حلیمه آتش گرفته است. ادعای دروغ مظنون حادثه در حالی که تحقیقات ادامه داشت، مرد مظنون تحت بازجویی
دزد بدشانس هنگام سرقت از یک خانه فوت شد
به گزارش خبرنگار ما، عصر روز پنج شنبه مأموران کلانتری 161 ابوذر در جریان مرگ مشکوک مرد جوانی در خانه ای حوالی کلانتری قرار گرفتند. دقایقی بعد سرهنگ حجت الله مرادی رئیس کلانتری در رأس تیمی از مأموران تجسس کلانتری در محل حادثه حاضر شدند. محل حادثه خانه ویلایی بود که مأموران کلانتری با جسد مردی به نام فرمان داخل خانه روبه رو شدند که به طرز مشکوکی جان باخته بود. پس از این قاضی بستان زاده بازپرس ویژه
مشهورترین بیوه های سیاه تاریخ
کاسه ای زیر نیم کاسه است. او به اداره پلیس لیورپول رفت و این ماجرای مشکوک را از اول تا آخر توضیح داد، به این ترتیب حکم نبش قبر صادر شد و جسد مادر و دختر در پزشکی قانونی تحت آزمایش قرار گرفت. آثار مسمومیت با یک نوع سم به چشم می خورد. با آغاز تحقیقات درباره نقش خواهران فلانگان در این جنایت، راز قتل های دیگر این خواهران نیز فاش شد. آنها دختر جوان دیگری که پیش از خانواده هیگینز در آنجا
از بازگشت احمدی نژاد به خبرها و جلسات پشت پرده نگرانهای هسته ای تا سوء استفاده داعش از اخبار آخرالزمان و ...
دختر و دامادشان (که اگر اشتباه نکنم آقای صالحی نام داشت) نیز در حج بودند. گویا دختر آقای حداد که باردار بود، بیمار شده بود و امکان داشت خطری متوجه فرزندش شود و آقای مرادی هم به آقای حداد توصیه کرده بود نذر کنید اگر نوه تان سالم به دنیا بیاید، نامش را "خدیجه" بگذارید. این نذر را دختر و داماد آقای حداد هم پذیرفته بودند. بعد از این ماجرا بوده که توفیق دیگری نصیب جمع ما شد و دسته جمعی به
مرگ دلخراش مادر و پسر ایرانی در امارات
اما چند ساعت بعد جان داده است. به گزارش پلیس، مادر پس از آن که متوجه عدم حضور پسر خود در آپارتمان شد به پایین آمد و او را در ورودی ساختمان، غرق در خون یافت. سپس به خانه خود رفت و از پنجره به پایین پرید. مادر در همان لحظه جان داد. در لحظه اتفاق این رخداد هیچ خدمتکاری در خانه نبود. دختر نوجوان شاهد مرگ این دو نفر در شکو شدید به سر می برد و نزد عموی خود است. به گفته کریما خمیس، یکی از همسایگان، این خانواده اصالتا ایرانی بودند و تقریبا یک ماه از انتقالشان به خانه می گذشت ...
شکایت عجیب داماد از مادر و خواهر عروس !
یکدیگر علاقه دارند با هم ازدواج کنند. علت درگیری ما بر سر این موضوع بود و به خاطر همین با هم قهر کردیم. وی ادامه داد: روز جمعه 29 بهمن ماه سال جاری به خانه مادرزنم دعوت شدم، تصور می کردم مراسم آشتی کنان است اما وقتی به آنجا رفتم مادرزن و خواهرزنم مرا به باد کتک گرفتند و نینوس هم با مشت به سر و صورتم زد و با چاقو مرا تهدید به مرگ کرد. من هم فورا با پلیس تماس گرفتم و با حضور ماموران کلانتری
وقتی فیس بوک جای مادر را می گیرد!
مادر کرد و گفت: تو را دوست ندارم و دیگر نمی خواهم تو را ببینم، دیگر مرا به دادگاه نکشان و به دیدنم نیا. قاضی احمدی بعد از صحبت های هر 3 نفر، به دختر عنوان کرد: پرونده ات هنوز در جریان است و هر زمانی که بازگردی، مادرت با آغوش باز تو را می پذیرد بنابراین باز هم روی این موضوع فکر کن. بعد از جند دقیقه سکوت جلسه خاتمه یافت و دختر 9 ساله با فاصله گرفتن از مادر و با بستن چشمانش برای ندیدن او، در حالی که دستان پدر را در دستانش می فشرد، از اتاق جلسه خارج شد.