سایر خبرها
از آشنایی با احمدی نژاد تا شهادت +تصاویر
، خانه کوچک بود اما گرم و صمیمی، ساده و پر از صدق و صفا، خانواده ای خوش مشرب و با نشاط که به گرمی از من پذیرایی کردند. همگی دور هم جمع شدیم، مادر، پدر، همسر، برادر و محدثه 11ساله و زینب چهارو نیم ساله بغض گلویم را گرفته بود، اما خودداری می کردم با خودم فکر کردم چه عشقی باعث می شود تا پدری دختران کوچکش را رها کرده و کوله بار سفری ببندد که می داند بازگشتی ندارد. سکوت را شکستیم و بعد از
قربانیان بیمه توسعه
شده است. به گزارش خراسان، این جوان در حالی که به شدت اشک می ریخت و عنوان می کرد تنها پناهگاه ما دستگاه قضایی است اما آن ها هم جز اجرای قانون چاره دیگری ندارند گفت: حدود 2 سال قبل ازدواج کردم اما شبی که قرار بود مراسم ازدواجمان برگزار شود، دزدان به منزلم دستبرد زدند و همه جهیزیه همسرم را که شب قبل از ازدواج به خانه ام آورده بود به یغما بردند. اگر چه مدتی قبل سارقان توسط مأموران پلیس
اینکه چرا امام تا این اندازه حبیب را دوست داشت برایم جالب بود/ماجرای گریه کردن زندانی سیاسی از پیش بینی ...
فرستادند. البته مرحوم اخوی شش ماه زودتر از من رفت. معلم مکتب، اسمش ام هانی بود و اخوی از او قرآن یاد می گرفت و در خانه به من یاد می داد و همیشه سفارش می کرد سوره هایی را که حفظ کرده ام مدام تکرار کنم یادم نرود. من دوازده سال داشتم و ایشان سیزده سال داشت که در سال 1325 همراه پدر و مادر و دو خواهر کوچکم به تهران آمدیم. آن موقع برادر بزرگ ترمان صادق، در تهران بود. بعد هم من و برادرم در بازار
گفت و گوی خواندنی با مجری چالشی صداوسیما
به کلمات داشتم که تا شعری با آواز از تلویزیون پخش می شد تند تند می نوشتمش با هزار غلط ، حضرت مادر که نگران کودک بی عقلش بود می پرسید چرا اینها را می نویسی؟ می گفتم مادر! می نویسم که حفظ شوند ، از بین نروند . تصور کنید وقتی که در ماه های آخر دبستان کمی از خانه دور شدم و روی بساط کتاب فروش محله کتاب ها را ورق زدم، سرم گیج رفت. همه همان شعرها که من می خواستم حفظ شان کنم توی آن کتاب جلد سیاه جمع شده
حکایت زید مجنون وحرم امام حسین(ع)
گفت: من از مصر آمده ام و به نام زید مجنون خوانده می شوم. کشاورز گفت: برای چه به این جا آمده ای؟ زید در حالی که گریه می کرد گفت: سوگند به خدا به من خبر رسیده که قبر حسین(ع) را شخم زده اند و زراعت کاشته اند بسیار غمگین شده ام و همین موضوع باعث شده که به زیارت مرقد امام حسین(ع) بیایم. کشاورز با شنیدن این سخنان بر دست و پای زیر افتاد و بوسید و گفت: پدر و مادرم به
پسر یزدی فدا شد تا پدرش را نجات دهد
. به هر سختی ای که بود با شماره تلفن مدیر کاروان تماس گرفتم. غوغای عجیبی در آنجا برپا بود. مدیر کاروان گفت مادرو همسر برادرم قبل از طلوع آفتاب اعمال رمی جمرات را انجام داده اند و در سلامت هستند اما 10نفر از مردان کاروان که پدر و برادر من نیز بین آنها بودند به کاروان بازنگشته اند. با شنیدن این جملات تمام بدنم لرزید. بسیاری از بستگان با من تماس می گرفتند و جویای احوال برادرم و پدر و مادرم بودند. هر
قربانیان اسیدپاشی چگونه زندگی می کنند؟/ عکس
زیور، تنها 18 روز پس از حادثه اسیدپاشی جان خود را از دست داد؛ در حالی که زیور تا 7 ماه از فوت دختر خود بی خبر بود. به آپارتمان کوچکی در طبقه دوم یکی از مناطق جنوب غربی تهران می رویم؛ خانه ای که دو اتاق کوچک دارد و زیور با پدر و مادر سالخورده اش و دو پسر خود در آن جا زندگی می کند. *نمی خواستم با مرد دیگری ازدواج کنم زیور سربندی تا پیشانی اش کشیده و روی آن روسری محکمی را بسته و عینک آفتابی روی چشمانش
افزایش خانواده تک نفره در ایران
خانواده با محیطی سرشار از تشنج رو به رو می شوند. محیطی که منجر به جدایی پدر و مادر می شود و شاهد افزایش خانواده های تک والد خواهیم بود. وقتی زدن و مرد جوان با یک درآمد اندک اقدام به فرزندآوری می کنند، مشکلات زیادی گریبان گیرشان می شود. وقتی به کسی که بچه دارد خانه اجاره نمی دهد، درآمد اندک است و همین زمینه تشنج در خانواده است. زن و مرد گاهی صبر می کنند تا وضعیت مالی مناسبی برای فرزندآوری
اداره کل گمرگ آستارا به بیمارستان تغییر نام دهد/چرا مرا مجبور به استفاده از ابزار سوال، تذکر در قبال ...
باشم. وی با بیان اینکه مراسم از سوی فرمانداری لاهیجان مجوز لازم را داشت، گفت: قرار بود این سخنرانی در دانشگاه آزاد لاهیجان صورت بگیرد اما یک روز قبل از 13 آبان ، دانشگاه آزاد لاهیجان اعلام کرد توانایی برگزاری این مراسم را ندارد که در نهایت قرار شد در سالنی در اتاق اصناف لاهیجان مراسم برگزار شود. این روزنامه نگار ادامه داد: روز چهارشنبه پس از آغاز مراسم و قرائت قرآن و پخش
چشمه ای از فضائل امام حسن مجتبی (ع)
آغشته با چاقوی خون آلود بدست دیدند، همه چیز بیانگر آن بود که من او را کشته ام ، از کتک خوردن ترسیدم و اقرار نمودم که من کشته ام ، ولی حقیقت این است که من گوسفندی را نزدیک آن خرابه کشتم ، سپس ادرار بر من فشار آورد، در همان حال که چاقوی خون آلود در دستم بود، به آن خرابه برای تخلّی رفتم ، جنازه بخون آغشته آن مقتول را در آنجا دیدم ، در حالی که دهشت زده شده بودم ، برخاستم ، در همین هنگام این گروه به سر
کریم اهل بیت (ع) در گذر تاریخ
خواهیم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمی ناشناس می کشی آنگاه می گویی از قریش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پیرزن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا می شناسی ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند
اعتراف به جنایت های خانوادگی
احساس می کردم از سوی او تحقیر می شوم. روز حادثه وقتی به خانه برادرم رفتم، دیدم او حال مساعدی ندارد. شهرام به حمام رفت و در آن هنگام بود که من تصمیم گرفتم انتقام خودم را بگیرم. به همین دلیل چاقویی برداشتم و به حمام رفتم. در آنجا با برادرم درگیر شدم و او را با چاقو زدم . متهم به قتل ادامه داد: بعد از اینکه از مرگ شهرام مطمئن شدم با حوله آثار خون را پاک کردم و چاقو را نیز در خیابان در سطل زباله
پیشنهادهای ابوسفیان به پیامبر(ص) پس از مسلمانی / احوال معاویه در شجره ملعونه اش
اختیاریم و مابقی آن را به خدا می سپاریم. در زندگی فردی اینکه مراقب باشم، همسرم را، فرزندم را، تعلیم بدهم و در مجالس خوب ببرم و تذکار بدهم، عاقبت بدی ها را تبیین کنم، اثرات مجالس بد را برای او بگویم یا بهتر، این است که انسان، خودش مستقیم، نگوید، زیرا حرف پدر و مادر خیلی اثر ندارد آن ها را در مجالس خوب، ببرد که بشنوند و برایشان، یادآوری بشود. ببرد در مجالس مواعظ، امیرالمؤمنین می فرماید: بل
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
از چند قدمی مرگ برگشته. داعشی های نفوذی می خواستند سرش را بیخ تا بیخ ببرند. در مرز ترکیه و یونان گرفتار شد و معجزه آسا از مرگ گریخت. به قول خودش می خواسته زرنگی کند و قاطی آوارگان و پناهجویان سوریه ای به اروپا برود که ... . روزنامه ایران در ادامه می نویسد: بابک 28 ساله از پای مرگ برگشته و با یادآوری حوادث تلخی مثل مرگ آوارگان و بدرفتاری پلیس ترکیه و ... که در طول مسیر مهاجرت به یونان
اعتراف زندانی فراری به قتل هولناک پیرمرد تنها
/> مرتضی30 ساله با انتقال به پلیس آگاهی در بازجویی ها به قتل مرد سالخورده اعتراف کرد. متهم به قتل گفت: سال ها پیش همسایه مقتول بودیم. با توجه به این که او تنها زندگی می کرد، گاهی به دیدنش می رفتم. چند ماه قبل با گرفتن مرخصی از زندان فرار کرده و متواری شدم. در جریان رفت و آمد های دوباره ام به خانه مقتول، وسوسه شدم اموالش را سرقت کنم. روز حادثه به عنوان مهمان به خانه او رفتم و کاسه ای
خفه کردن زن جوان با شلوار در خانه خود
تخت او خواباند. من بیشتر شب ها کنار مادرم می خوابیدم. صبح که از خواب بیدار شدم خیلی دیرم شده بود و به سرویس مدرسه نرسیدم به همین خاطر 1000 تومان پول از کیف مادرم برداشتم و با اتوبوس به مدرسه رفتم. بعد از ظهر از مدرسه برگشتم و دیدم هر چی زنگ می زنم مادرم در را باز نمی کند به خاطر همین به خانه مادربزرگم که دو تا کوچه پایین تر است رفتم. پسرک ادامه داد: از آنجا با آقا رضا تماس گرفتم و گفتم
کودک 10ساله؛ تلفن همراه زیبا را دزدیدم تا کاپشن بخرم
صاحبخانه برای اجاره عقب افتاده اش به در منزلمان می آمد تا این که مادرم تصمیم گرفت کاری برای خودش دست و پا کند. آن روز مادرم مقداری پول خرد را که از داخل خانه جمع کرده بود به من داد تا از فروشگاه محله برایش روزنامه بخرم مادرم می خواست از طریق آگهی های صفحه نیازمندی ها با افرادی که آگهی استخدام داده اند و یا به کارگر نیاز دارند تماس بگیرد من هم پول ها را برداشتم و از فروشگاه نزدیک منزلمان
ریشه های استعماری تاریخ آمریکا
در شب 11 اکتبر 1492 سه کشتی کوچک سانتاماریا ، پینتا و نینیا به فرماندهی کریستف کلمب و با 90 سرنشین به امید رسیدن به هندوستان از سمت غرب در حال پیمودن اقیانوس اطلس بودند. سرنشینان کشتی پس از پنج هفته دریانوردی به تدریج امید خود را از دست داده بودند. سرانجام در حدود ساعت 2 بامداد روز 12 اکتبر 1492 فریاد خشکی! خشکی! دیدبان کشتی پینتا آرامش نیمه شب را در هم شکست. کلمب به جزیره ای در کنار سواحل قاره بزرگ رسیده بود. اما او به هیچ وجه از وجود این قاره آگاه نبود. رسیدن به این جزیره در واقع پایان سفری بود که او از ده سال قبل در پی انجام آن بود. این سفر از 3 اوت 1492 آغاز و در 12 اکتبر 1492 پایان یافت. کلمب پس از پیاده شدن از کشتی، در مقابل خداوند زانو زد و از خدا سپاسگزاری کرد. وی این سرزمین جدید را ال سالوادور نامید. جزیره ای که کلمب در بامداد 12 اکتبر 1492 آن را دید و در آن گام نهاد در مجمع الجزایری قرار داشت که امروز باهاما نامید ...
دستگیری قاتل خیابان فروغی
رئیس پلیس آگاهی استان اصفهان از دستگیری قاتل خیابان فروغی اصفهان و مامور قلابی کنترل سختی آب با جرم ورود به عنف طی دیروز و امروز خبر داد. سرهنگ ستار خسروی در گفتگو با مهر با اشاره به دستگیری قاتل حادثه رخ داده در خیابان فروغی اصفهان طی روزهای گذشته، اظهار داشت: این قتل روز یکشنبه هفته جاری در یکی از مغازه های این خیابان اتفاق افتاده است که به دنبال آن پیرمرد 81 ساله به قتل رسیده بود
جزئیات جنون آمیز قتل فجیع دختر 7 ساله به دست مادرش
تحقیق درباره قتل کودکی 7 ساله در جعفرآباد کرمانشاه در حالی آغاز شده است که شواهد اولیه نشان می دهد مادر این کودک مرتکب این قتل شده است. بررسی ها حاکی است این حادثه روز جمعه 8 آبان ماه روی داده و از آن زمان تا کنون تحقیقات جنایی در این باره ادامه دارد. ماجرا چه بوده است؟ بررسی این ماجرا وقتی در دستور کار پلیس قرار گرفت که مسئولان بیمارستانی در کرمانشاه برای درمان یک کودک 7 ساله
اشک شوق زن اعدامی برای آزادی 2 دخترش
رابطه من و شوهرم و رفتارش بدتر می شد که این نوع برخورد او باعث شد در تصمیمم برای قتل جدی تر شوم. شب حادثه همسرم به خانه آمد و این در حالی بود که از پنج روز قبل در تهران مشغول کار شده بود. او مدعی شد به دلیل این که حال پدرش بد شده به زنجان رفته و قرار بود به تهران برود، اما در میان راه مسیر خود را تغییر داده و به ساوجبلاغ آمده بود. متهم به قتل ادامه داد: این بهترین فرصت برای اجرای نقشه ام
گفتگو با مادری که معتاد است؛ نگران آینده دو پسر 8 و 10ساله ام هستم
برایش فرق نمی کند دیگران درموردش چه می گویند و به همین خاطر حاضر می شود با خبرنگار ما از زندگی اش بگوید و اینکه لباس سفید عروسی، او را سیاه بخت کرد. ازدواج اجباری او می گوید: پانزده ساله بودم که با کتک های پدر و نامادری ام، مجبور شدم به خواستگاری پسرعمویم بله بگویم. عمویم از دنیا رفته بود و پدرم می گفت عقد پسرعمو و دخترعمو را در آسمان ها بسته اند. از طرف دیگر مادرم که از پدرم جدا
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
به گزارش جبهه جهانی مستضعفین به نقل از کشکو آنلاین، از چند قدمی مرگ برگشته. داعشی های نفوذی می خواستند سرش را بیخ تا بیخ ببرند. در مرز ترکیه و یونان گرفتار شد و معجزه آسا از مرگ گریخت. به قول خودش می خواسته زرنگی کند و قاطی آوارگان و پناهجویان سوریه ای به اروپا برود که ... . روزنامه ایران در ادامه می نویسد: بابک 28 ساله از پای مرگ برگشته و با یادآوری حوادث تلخی مثل مرگ آوارگان و
عاقبت تلخ قهر 2 مرد از خانه
اختلاف با همسرم خانه را ترک کردم. شب حادثه دوستم سراغ من آمد و گفت با همسرش برسر یک پیامک دعوا و خانه را ترک کرده است. او از من خواست اجازه دهم شب را کنار من در ماشین بخوابد. من هم قبول کردم. کمی با هم حرف زدیم و به دلیل سردی هوا نمی توانستیم بخوابیم. در صندوق عقب خودرو یک گاز پیک نیکی داشتم که آن را روشن کردم تا ماشین گرم شود. نمی دانم چه زمانی خوابم برد اما وقتی بیدار شدم، خودرو آتش گرفته بود و دوستم هم گرفتار شده بود. پس از تحقیقات مقدماتی، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و بازپرس جنایی به کارشناسان آتش نشانی ماموریت داد درباره علت آتش سوزی تحقیق کنند. ...
پرستار جان می کند پزشک نان می برد!/ مذاکره امام حسین با عمرسعد؟!
عبدالله الحسین(ع) و در هیاهوی عزاداری مردم وزیر خارجه اسبق انگلیس که نقش بسزایی در فتنه سال 88 در ایران داشت به شهرمان مرودشت سفری داشت و در بی خبری رسانه ها مخفیانه از نزدیک از آثار تاریخی تخت جمشید بازدید کرد که به نظرم اگر خود کوروش هم زنده بود می دید همچین شخصی که دستش به خون هموطن های ایرانی اش آلوده و دشمنی دیرین با ایرانی ها دارد قدم به سرزمینش گذاشته تحمل نمی کرد و جواب دندان شکنی بهش میداد
آبت سرد و نانت گرم
ایران آنلاین /به سمت نانوایی برگشتم صف طولانی بیرون و زنانی که داخل در تکاپو بودند از گفت و گو با آنها منصرفم کرد. فردای آن روز به راه افتادم و سعی کردم از بین مغازه های لوازم یدکی و تعمیرگاه اتومبیل و تعویض روغنی دوباره آن نانوایی را پیدا کنم. حواسم به همه جای پیاده رو بود که این بار بوی نان متوقفم کرد. تابلو را برداشته بودند. جلو رفتم و سلام کردم. زن جوانی با خوشرویی جواب سلامم را داد. گفتم می
دست ظریف به اوباما کار دستش داد/ تعبیر رهبر انقلاب درباره جان کری/ مصائب هاشمی در سال 88/ واگذاری اراضی ...
پایین پرتاب کرد. همسر این دختر 14 ساله در گفتگو با خبر نگار ما، در خصوص خودکشی همسر خود اظهار کرد: روز یکشنبه حدود ساعت17 بعد از ظهر همسرم به دلیل نامعلومی خود را از طبقه پنجم منزل مسکونی پدرش در زیبا شهر اهواز به پایین پرتاب کرد. وی ادامه داد: پس از انتقال او به بیمارستان و بستری شدنش دیروز ظهردوشنبه یازده آبان ماه در اثر جراحت ناشی از پرتابش در بیمارستان فوت کرد. خدا نکند احمدی نژاد به
تاریخ حوادث نگاری ایران ورق خورد
، وقتی ماجرا را پرسیدم و از سرنوشت عجیب این دختر مطلع شدم، پدر این دختر 16 ساله گروهبان بود و آنها در شهریار زندگی می کردند. انگار یک افسر راهنمایی رانندگی دختر نوجوان را فریب داده و به تهران آورده بود و چون پدر متعصبی داشت می ترسید خانه برگردد و باعث شده بود در دام خانه فسادی بیفتد. وقتی این خبر را در روزنامه اطلاعات چاپ کردم و به انتقاد از ناامنی ها در جامعه پرداختم به دردسر عظیمی افتادم. پس از آن
اجبار همسر به برقراری ارتباط نامشروع با دوستش!
حکم اعدام مردی که زنش را مجبور به برقراری ارتباط نامشروع با مردی غریبه کرده بود از سوی دیوان عالی کشور تایید شد. رسیدگی به این پرونده از سه سال پیش با دستگیری یک زن و شوهر به اتهام قتل ، مثله کردن و سوزاندن مردی 67 ساله آغاز شد. عباس و مهتاب که در کار خرید و فروش مواد مخدر فعالیت داشتند، چند روز قبل از دستگیری، اصغر – مقتول – را در خانه شان کشتند و جسدش را در جاده ورامین به آتش کشیدند
صادق: در برزخ چشم انتظاری مانده ایم
های خشک شده پینه بسته است. پیش از وقوع حادثه قرار بود پدر و مادر صادق روز چهارشنبه به خانه برگردند اما حالا مادر تنها بازمی گردد. اهالی روستا پس از شنیدن خبر حادثه بنرهای تبریک بازگشت حجاج را از روی دیوار جمع می کنند و بنرهای تسلیت بر روی دیوار هم کاروانی و روستاییشان حاج اروجعلی برازنده می نشیند و جسد مرحوم برازنده به وطن بازگشته و با شکوه خاصی دفن می شود اما باز از حاج ستوده خبری نیست و