شهدای ایران :شهید صدرزاده فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون بود که چند روز قبل در ظهر تاسوعا بشهادت رسید. مهدی سلحشور مداح اهل بیت دلنوشته ای از خاطرات رمضان سال گذشته و شب های قدرش نوشته است. به گزارش عقیق حاج مهدی سلحشور مداح اهل بیت(علیهم السلام) دلنوشته ای را برای مصطفی صدرزاده، شهید مدافع حرم نوشته است. سید مصطفی صدرزاده فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون بود که در ظهر
به گزارش یاران، شهید مصطفی صدرزاده با نام جهادی سید ابراهیم شب عاشورا در حومه جنوبی شهر حلب در سوریه و در مبارزه با تروریست های تکفیری به شهادت رسید. وی اهل شهرستان شهریار و فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون بود.
همینجا هم توی وقت اضافه بود" اما داغ رفتن و جالی خالی فرمانده گردان عمار فاطمیون داغی است که بر سینه ی فاطمیون می ماند. ... ساعتی از انتشار خبر نگذشته است که شبکه های ارتباطی پر می شوند از عکس های شهید مدافع تازه رسیده به جمع قافله ی شهدا. " مصطفی صدرزاده" با عنوان جهادی سید ابراهیم، اهل شهرستان شهریار و فرمانده گردان عمار؛ کسی که خودش می گفت با یک دست لباس و یک جفت دمپایی
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، در شب عاشورای حسینی ، در سوریه ، طی عملیات محرم ، مصطفی صدرزاده فرمانده ی ایرانی گردان عمار (از لشکر فاطمیون ) در دفاع از حرم بانوی مقاومت حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) خلعت شهادت نوشید. مصطفی صدرزاده (یا بدرزاده ، با نام جهادی سید ابراهیم ساعاتی ) از بسیجیان شهریار (منطقه ی کهنز ) بود که علی رغم مخالفت ها و ممانعت های فراوان، با زحمت و سختی بسیار به
به گزارش یاران، اولین روزهای تابستان امسال بود که به سراغ سید ابراهیم رفتیم. او فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون بود و آن روزها تازه از سوریه برگشته بود. سید ابراهیم با تهیه مدارک هویتی افغانستانی و یادگیری فارسی دری، خود را در دل لشکر فاطمیون جای کرده بود. او که می گفت با یک دست لباس و یک جفت دمپایی به سوریه رفته، بعد از مدتی نشان داد می تواند فرمانده باشد و شده بود فرمانده گردان.
به شمار می رفت. بلندی های سورن، سورکوه و کانی مانگا در دهانه این دشت قرار دارند. نبرد نابرابر شامگاه سیزدهم آبان 1362، لشکر 27 حضرت محمد رسول الله(ص) با تمام قوا آماده می شد تا به قلب نیروهای دشمن بزند. ارتفاعات بلند کانی مانگا از دور دست با صلابتی عظیم خودنمایی می کرد. گردان های لشکر در دره شیلر چادرهای جنگی اقامتی خود را برپا کرده بودند تا پس از صدور فرمان حمله به سوی ارتفاعات
آبادان رفتم و همان مهر 59 که اولین ماه جنگ بود، به عضویت سپاه درآمدم. همین طور در جبهه بودیم تا اینکه سال 66 با ورود امریکایی ها به خلیج فارس، مأموریت یافتم یک گردان از بچه های اصفهان را به منطقه یکم دریایی بندر عباس ببرم. از آنجا هم باید به جزیره ابوموسی می رفتیم. شما فرمانده گردان اعزامی بودید؟ بله، من در لشکر 14 امام حسین(ع) مسئولیت های مختلفی اعم از فرماندهی گروهان