سایر منابع:
سایر خبرها
سگی با قیمت 120 میلیون تومان! +عکس
یکدیگرند چی شد؟ وقتی ادم ها نان ندارند بخورند به چه حقی سگ 120 میلیونی داری؟ سگ نجس است و عامل بسیاری از بیماریهای شناخته و ناشناخته مثل هاری و نوعی انگل و با ید از محل زندگی و تماس با فراد خانواده دور نگه داشته شود و طبق قانون کسی حق نگهداری سگ در منزل و آپارتمان را ندارد و اگر شکایتی از اطرافیان شود با نگهدارنده برخورد قانونی می شود سگ بهترین دوست انسانه و توی این دوره زمونه وفاداریش خیلی بیشتر از ادمهاست ،من اگه جاشو داشتم حتما یکی شون رو نگهداری می کردم. قیمتی که برای تیبیتن اعلام کردی اصلا اینقدر نیست شایعه و بازارکاذب درست نکنید ...
بفرمایید چلو ماهیچه ویژه
درست کنید. خب چلو ماهیچه قطعاً بهترین انتخاب است.مطمئنم همه شما چلو رو خوب بلدید فقط می مونه طرز تهیه ماهیچه چرب و چیلی و خوشمزه که این هم کاری نداره. مواد لازم 4 عدد ماهیچه گوسفند 1 عدد هویج 2 عدد ساقه کرفس 1 عدد پیاز 3 حبه سیر 2 ق س رب گوجه فرنگی 1 ق س روغن زیتون به میزان لازم برگ بو 1 ق چ پودر سیر نوک ق چ پودر رز ماری و تخم گشنیز به میزان لازم نمک و فلفل قرمز طرز تهیه
عادت های خوب ایتالیایی ها در غذا خوردن
اینکه شما رو از خوردن قهوه پشیمون کنه، حتی می تونه باعث بشه، مردم بهتون بخندن. اگه بهتون گفتند che vergogna! بدونید که حسابی گند زدید! اگه نمی خواید با یه همچین وضعی رو به رو بشید، به خوندن ادامه بدید قبل از هر چیز به قیمت ها دقت کنید، تو جاهای شیک و پیک، قیمت به قهوه می تونه چهار برابر گرون تر از خوردن اون کنار میز یه بار براتون آب بخوره. اگه می خواید تو بار سفارش قهوه بدید
جوجه اردک زشت
روز این جا بمانی فقط شرطش این است که یک وقت به سرت نزند که با اردک های ما ازدواج کنی. جوجه اردک اصلاً قصد ازدواج نداشت، او فقط می خواست آنجا بماند و توی مرداب شنا کند و برای خودش غذا شکار کند. چند روز گذشت و او هنوز در آن مرداب بود تا این که دو غاز آمده بودند آنجا آب بخورند، به او نگاهی کردند و یکی از آنها گفت: تو خیلی زشتی و مطمئن باش کسی باهات ازدواج نمی کنه اما اگه دوست داشته باشی
کفش قرمزی
کنند که مثل بچه پولدارها بشوند. دوباره یک شنبه شد و همه می خواستند بروند کلیسا. بچه ها که خیلی دوست داشتند کارن هم با آنها بیاید دستش را کشیدند که ببرندش اما او به خاطر پاهایش نمی توانست با آنها برود. کارن گریه اش گرفت و گفت: من در خانه مراسم رو انجام می دهم. شما بروید. زن کشیش وقتی احساس کرد که او این طوری راحت تر است به بچه ها گفت که اذیتش نکنند و بدون کارن بروند. همه رفتند کلیسا و کارن
خانواده ی شاد
کنیم و توی باغ به این بزرگی هستیم. زن گفت: اما من نمی دانم که چرا ما را مثل بقیه ی ایل و تبارمان نمی پزند و روی آن بشقاب های نقره ی زیبایشان نمی گذارند؟! آخه همه ی اجداد ما را بردند غیر از ما. خیلی خوب می شد اگه ما را هم زودتر می بردند. آقای حلزون گفت: اما من فکر می کنم که آنها دیگر ما را از یاد برده اند، یا شاید نمی توانند از میان درختان تا این جا بیایند. احتمال هم دارد که خانه ی
پیرمرد دانا
دانه تخم مرغ می خواستم از این زن همسایه قرض کنم که هر وقت تو اومدی برات نیمرو درست کنم اما اون گفت: شما یک درخت سیب دارین اما یک دانه از سیب هاتون رو به ما ندادین حالا آمدی و تخم مرغ می خواهی. وقتی این رو گفت خیلی به من برخورد، راهمو کشیدم و دست خالی برگشتم خونه اما حالا می تونم برم همه ی این سیب گندیده ها رو بهش بدهم تا روش کم بشه. همان موقع هر دو مرد انگلیسی زدند زیر خنده و گفتند: خیلی جالبه
اعتبار گارانتی خودرو افزایش می یابد
/> بخوره تو سرتون این توهین پیش کش شما سخاوتمندان. ماه پشت ابر نمیمونه ای بابا، اینم کلا بشه ده روز اضافه تر. بعدش هم اگه کیلومتر زودتر برسه اینا میشه کشک. یه کم جهانی فکر کنید. خیلی از خودروسازهای دنیا اومدن 5 سال گارانتی رو 7 سال کردن. بعد اینجا.... تاسف باره واقعا
چگونه با پدرت آشنا شدم؟!/ داماد شب کار
تا امروز فقط بلد بودند گاز اشک را بیندازند وسط اتاق و خب اگر همه اینها را فراموش کنی می توانی در نامه بعد بالاخره منتظر خواندن ماجرای عروسی ام باشی... . تا بعد- مادرت روزنامه شهروند/ مجموعه نامه های مونا زارع را در این جا ببینید. در سرویس طنز سایت پویش، هر روز جدید ترین مطالب طنز و کاریکاتور را ببینید.
تو چی می فهمی آخه؟
خودشون هم بهمون بگن آقا ما نمی خوایم از ما حمایت کنی، می گیم تو چی می فهمی آخه؟ خفه شو این کاری که می کنیم به نفعته! حالا هم که دوباره معلوم شده که روزنامه نگار ها از غرب تغذیه می شن و مشکلاتی به وجود اومده، جامعه مجازی واکنش هایی نشون داده. امروز دیدم یکی از سر دلسوزی نوشته نام: هادی حیدری... جرم: خبرنگاری! بنده همین جا به بحث خاتمه می دهم! سایت چیزنا/ در سرویس طنز سایت پویش، هر روز جدید ترین مطالب طنز و کاریکاتور را ببینید.
سلفی با سلطان جنگل/ پینوکیو هم مدل شد!/عجب گردباد قشنگی
باشگاه خبرنگاران: امروز هم با مطالب جالبی در خدمت شما هستیم. امیدواریم که مورد پسند شما واقع شود. چه می کنه این گردباد! خشم طبیعت اگر دربیاد، با کسی شوخی نداره. البته گاهی وقتا این خشم کنار ناخوشایندی هاش، زیبایی هایی رو هم داره. مثل تصویر این گردباد تو یکی از شهرهای ایتالیا. دست پروانه ای یا پروانه دستی؟ این که دارید می بینید به نظر شما پروانه است؟ یه
فرهنگ در رسانه
بخواهد به جای فرد دیگری باشد؛ چرا که در این صورت نظم آفرینش بر هم می خورد، هر کسی باید تلاش کند تا در جایگاه اصلی خود قرار بگیرد. اصولا هر کسی قابلیت هایی دارد که در دیگری نیست. شما چه راهکاری را پیشنهاد می دهید؟ منطقی نیست کسی در خانه اش بنشیند و انتظار داشته باشد، همه چیز رو به راه شود. از آن طرف کسی که رنج سفر را به خود تحمیل می کند، به نتیجه دلخواه خود می رسد. زیرا زحمت خود
حقش بود! +تصاویر
تاسوعابود با چشم اشکیار آمدوگفت:موهای سر منو بتراش.باخنده گفتم: تو این سرما!!حالا چرا از ته بتراشم؟گفت:چیزی به وصال ارباب نمانده!غلام که نباید به سر مو داشته باشه!! تیربارچی ماهرخط شهیدشده بود و بار افتاده بود روی دوش کمک هایش. کارخوب پیش نمی رفت.سید پیشقدم شد و کار رو به دست گرفت،با التماس!! شد مسوول آتشبار!! وقتی پشت دوشکا می رفت،همه ی خط آرام می شد. روزپنجم یعنی روز شانزدهم آبان
علی مسعودی: مجازی باز نیستم!
مشکل دارم. دیر یاد می گیرم. می ترسم قاتی کنم و مثلا یک چیزی که نباید را یک جایی بفرستم. از این توهم ها زیاد دارم. ما سراسر گاف هستیم دیگر. (می خندد) مثلا همین تلگرام را هم فقط در همین حد یاد گرفتم که چک کنم و پست بگذارم. توی تلگرام یک گروهی داریم که مدیرش امیر نوری است. امیر جعفری و مجید صالحی و بقیه هم هستند. من یک بار حواسم نبود یک غریبه را وارد گروه کردم. خودم کپ کردم. بهش گفتم آقا
می خواهم کلمه دیالیز را از کشورم پاک کنم
دربارشون نوشتم و نام هاشون رو آوردم. وی در باره کتاب دیگرش یعنی " نزدیکترین راه" نیز می گوید: این کتاب رو درباه کتاب و کتابخوانی نوشتم چون دوست دارم همه رو به سمت کتابخوانی بکشونم و فرهنگ کتابخوانی را به مردم نشان بدم و اینکه مردم را تشویق کنم تا به سمت کتابخانه ها برن و از فضاهای کتابخانه استفاده کنن. سارینا زمانی لقب فرانخبه زبان انگلیسی را از آن خود کرد که توانست طی چهار ترم
طنز/ جدیدترین اظهارات پسر پرحاشیه تلگرامی و دختران اغفال شده!
داره. خونه زغفرانیه ش فقط 340 متر بود. خب آدم دیگه چی می خواد از یه شوهر. گفت تنهاس و یه همدم می خواد. منم اغفال شدم و باهاش رفتم تو یکی از خونه ها. بعد گفت بیا سلفی بگیریم. خب منم دیدم هم خوش تیپه هم پولدار. باهاش عکس گرفتم. شما بودی نمی گرفتی؟ چند تا عمل زیبایی هم کرده بود به نظرم. دماغش سربالا بود، لب هاش رو تزریق کرده بود، موهاش فشن بود... بالاخره باید به دوستام نشون می دادم که مرد رویاهام
افشاگری بهنوش بختیاری درباره یک سریال
چندین شخص دیگه در نهایت بی احترامی پرداخت نشد و حتی برگه قراردادی هم به ما تحویل داده نشد که مبادا روزی کسی بتواند شکایت کند. هیچ عذرخواهی، هیچ توضیحی. و حالا من یک معذرت از طرف مسولان این سریال به شما بدهکارم که ما با این تایتل ها فقط مردم رو فریب دادیم.. و در عمل عشق به انسان ها نه تنها تعطیل بلکه بی انصافی و حق الناس همه جارو گرفته.. خیلی صبر کردم.. اما سرمایه گذارانی که اسمشون رو کامیون
نذاریم امشب نمازشب بخونه!
. گفت: - کاری نداره. اگه ما به ش بگیم، قبول نمی کنه، ولی وقتی سعید یا عباس ازش بخوان، توی رودرواسی گیر می کنه و می مونه. من با ناراحتی گفتم: پس منم برگ چغندرم دیگه؟ که منصور با خنده گفت: - نه داداش، شما خود چغندری. مرد مؤمن تو اگه به حمید گیر بدی این جا بمونه که از ترس قیافه و هیکل گنده ات درمی ره. مگه می خوای حوری های بهشت رو ول کنه و بیاد جهنم پهلوی توی خوشگل وحشتناک
آسمان آبی
و به سحر اشاره کرد. “بیا اینجا.” “من پیش خاله هستم.” دوید و کنار زن نشست. نقاشی را از دستش گرفت. “خاله، برو اونجا با دوربین نگاه کن. من نقاشی رو می گیرم بالا.” “توی بانک، این کارا بده.” “بد نیست. برو ببین. اگه با دوربین نگاه کنی، گل سرم پیداست.” دوربین را به دستش داد. “برو دیگه! ابرا راه میرن تو آسمون.” زن از جایش بلند شد. دوربین را گرفت و عقب رفت. سحر نقاشی را بالا گرفته بود. دوربین را به چشم گذاشت. خورشید همه جا را روشن کرده بود. سحر توی نقاشی می خندید. خوب که نگاه کرد، آسمان آبی بود و باد ابرها را با خود می برد. ...
با من شوخی نکنید!
.... یکم لوسم. طرفدار استقلالم. با اینا میتونین شوخی کنین. - راستش من از اسمت نتونستم بفهمم دختری یا پسر. از روی عکس پروفایل هم که دیگه این دوره زمونه نمیشه چیزی تشخیص داد. به هر حال اگر دختری توصیه میکنم روی جزوه نوشتنت یکم بیشتر کار کنی، حالا با استقلالی بودنت میشه کنار اومد. 4- محمود هستم. دوستام میگن که نقاشی هام خیلی تخیلیه. کاپشنم هم خیلی یه جوریه. با اینها میتونین شوخی کنین. بابک و محمدرضا و حمیدرضا رو هم دعوت میکنم. - آقا آخه ما با تو چه شوخی ای داریم!؟ اصلن شما خودت شوخی خدا با ما بودی. فقط جان من دیگه با ما شوخی نکن. هنوز جای شوخی قبلیت مونده. ...
عاشقانه ای برای ال نینو!
پولو پس میدن! و... می بینین که ال نینو واقعا چقدر مضره و واقعا باید زودتر یه فکری براش کرد اما چه فکری؟! اینجاست که پای توصیه های من برای مبارزه با ال نینو وسط میاد! اول) ممکنه ال نینو با دوستش بیاد، یعنی سیل! بنابراین اول از همه یه قایق بخرین و روی پشت بام نصب کنین. نگران خندیدن همسایه ها نباشین، وقتی سیل اومد، این شما هستین که می خندین! دوم) درِ خونه رو روی ال نینو باز نکین! اگه
لم داده با کیبورد
بعد سر سفره عقد یهو یاد ش میاد ای وای، مد رک د انشگاهمو 4 ساله نرفتم بگیرم همزمان هم که د وتا چیزو نمیشه تو ذهن نگه د اشت. بنابراین یاد ش رفته که د اره به سلامتی عروس میشه. پاشد ه اومد ه تهران کارای مد رکشو کرد ه، بعد از د و هفته یاد ش اومد ه سر سفره عقد بود ه! برگشته شهرشون د ید ه همه عین د و هفته رو همین طوری با حالت د ونقطه خط نشستن سر سفره، هیچی هم تغییر نکرد ه؛ فقط نون سنگکه رو خورد ن که
فحش حق است
مساوی می کرد یا می باخت، فحش می د اد یم که خاک بر سرشون عمان رو هم نمی برن. الان که می بره فحش مید یم که زحمت کشید ن، کوه کند ن! می خواستن اینا رو هم نبرن؟! به طور کلی کسی نمی تونه اد عا کنه که فحش نخورد ه. د یگه همه یک بار که توی تاکسی نشستن و د ر تاکسی رو باز و بسته کرد ن. آروم ببند ی فحش می خوری که مگه جون ند اری ریغو؟ محکم ببند ی هم مورد عنایت قرار می گیری که حیوون! مگه د ر طویله است؟ من روزی
استارتاپ ، از حرف تا عمل!
لوازم دیجیتال نبوده و واتس اپ نیز در زمان تاسیس چندمین شبکه اجتماعی تحت موبایل بوده است. بحثی که بیشتر از همه در این فضا مطرح می شود بحث روحیات و خلق و خوی استارتاپی است که تمامی افراد یک هسته ، ملزم به دارا بودن آن جهت رسیدن به موفقیت هستند. افرادی که رو به کارآفرینی می آورند عموما افرادی شجاع ، خلاق ، رام نشدنی ، تحلیلگر و جاه طلب هستند که این خصوصیات در استارتاپی ها بارز تر است به
یاسر خاسب: تئاتر فیزیکال بهانه ای برای زندگی است
کارهای ما بسیار است. دیالوگ ذات تئاتر است اما صرفا با کلام بیان نمی شود. تو با بدن هم می توانی دیالوگ را ایجاد کنی که همان ارتباط فیزیکی است. تمام اتفاقاتی که در محیط پیرامون ما رخ می دهد، میان اشیا، انسان و حیوانات همان دیالوگ است، اما همه به دنبال ایجاد کارهای راحت می روند و تنها از کلام بهره می برند، اتفاقی که سالیان سال است می افتد و تنها راه ارتباطی شان اینگونه است. هر کاری که انجام می دهیم
اینا دختر خاله و دختر عمه و زن داداش اینام هستن!
گروه اجتماعی: نامه وارده از گروه وبگردی، یه سری عکس تو فضای مجازی پخش شد که تصاویر خصوصی مربوط به موبایل یه پسره بودن. حالا من تو تلگرام دیدمش. حدود 20 عکس بود و تو همه عکسها یه آقا پسری حضور داشت که با خانمهای مختلف عکس گرفته بود که خوب عموم این عکسها خصوصی بودند! حالا نه خیلیم خصوصی! به گزارش بولتن نیوز ، خلاصه یکی اومده این عکسها رو تو اینترنت پخش کرده و پسره هم یه ویدئو داده که من
درباره سهراب از زبان جانبازان آسایشگاه ثارالله
فاش نیوز- ... اوایل دهه 60 بود، آسایشگاه جانبازان ثارالله در ولنجک، جایی بود که جانبازان قطع نخاع زیادی رو تو خودش جا داده بود. تا قبل از پایان جنگ هر روز به تعداد این جانبازها افزوده می شد، جوری که دیگه تامین تخت و جا هم واقعا" مشکل شده بود؛ خوب البته هیچ وقت مشکل حادی پیش نیومد، آخر بچه ها مرامی حل می کردند. از در ورودی آسایشگاه ثارالله که وارد می شدی، تعداد زیادی جانباز ویلچرنشین
4 دلیل برای تعویق خرید خانه
قیمتها اینطور است؟؟؟ که اراجیف مینویسی تو که بد تر همه را بشک واداشتی که اگر خرید هم داشتند خرید خود را به تعویق بندازند برای یک زوج ایرانی متخصص یکی استاد دانشگاه با حقوق ماهی 3 میلیون و دیگری کارمند بانک با حقوق ماهیانه 2 میلیون .. و هزینه زندگی در تهران بالای سیدخندان ماهی 4 تا 6 میلیون .. شما باید بدون مهمانی رفتن بدون کادو خریدن بدون مسافرت برای 500 سال کار کنید که یک آپارتمان 2
وعده دیدار نسرین مقانلو/تیم ملی دهه شصت/گریم پریناز ایزدیار/غزلیات سحر جعفری جوزانی+تصاویر
دونم چطور بهت بگم ولی زنم نمی تونه با شما یه جا زندگی کنه می خوام یه خونه برات بگیرم تا شما برید اونجا . مادر رو به پسرش گفت: نه پسرم من می خوام برم خونه ی سالمندان زندگی کنم , آخه اونجا با هم سن و سالای خودم زندگی می کنم و راحت ترم . و زن از خانه بیرون آمد , کناری نشست و مشغول گریستن شد . فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت: ای زن دیدی پسرت با تو چه کرد؟ حال پشیمان شده ایی؟ می
می خواهی پزشک بشوی یا بروی به کربلا؟
زیارت را " السلام علیک یا ابا عبدالله... " تا ساعت هشت صبح فردا دو برادر روی زمین افتاده بودند؛ مهدی این طرف، مجید آن طرف. بیست و پنج: جنازه هایشان که به صحن حرم حضرت معصومه(س) رسید؛ جمعیت موج می زد. مادرش خطبه وداع را خواند. جملاتش پر از بغض بود، چشمش لبریز اشک. هر دو پسرش یکجا پر کشیده بودند اما ایستاده بود. خم به ابرو نمی آورد. رو به آسمان کرد؛ زیر گلدسته های حرم و گفت: ای کاش به اندازه رگ های بدنم فرزند داشتم و در راه اسلام فدا می کردم . مادر نبود که فقط، جگر شیر داشت. همه آسمان و زمین لرزید. آقا مهدی کنار برادرش مجید کربلایی شده بود. ...