سایر منابع:
سایر خبرها
تصادفات ناجور خیلی هوادار داره!
بود و بعد از مهمانی، پشت فرمان نشسته و به خاطر بی احتیاطی، جانش را از دست داده است. او از من خواست این عکس ها و تحلیل و راهکارش را به اشتراک بگذارم تا دیگر شاهد از دست رفتن جوانان مان به این شکل نباشیم یا این که مادری عکس تصادف دختر 20 ساله اش را فرستاد و گفت بر اثر سبقت خودروی کناری اش، دخترش کشته شده است. این پست ها، دردناکترین پست هایی است که آپلود کرده ام اما برایم جالب
444 اصطلاح عربی مورد نیاز پیاده روی زائران در عراق
خبرنامه دانشجویان ایران: عاشقان وقت نماز است، اذان می گویند... به گزارش خبرنگار خبرنامه دانشجویان ایران ؛ معناطیس حرم اباعبدالله الحسین انگار بار دیگر شدت گرفته است؛ آری ذیحجه ی شهدای کربلا نزدیک می شویم؛ اربعین حسینی در راه است و میلیون ها عاشق دیگر در راه حرم قدم بر می دارند و طی طریق می کنند تا به زیارت مزار مطهر ارباب تشنه لب برسند. اربعین حسینی امروز بعد از گذشت سالیان
سفر حج زنان ایرانی در 140 سال پیش
ز آنجایی که ماه ذی الحجه از ماه های شریفه به حساب می آمد روزه گرفتن و اهتمام در عبادت هم مثل امروز از ویژگی های این ماه بود، در این ماه نمازهای مستحبی بسیاری خوانده می شد از جمله نماز حضرت زهرا(س) و نماز هدیه و زیارت امام محمد باقر(ع) که وفات ایشان در روز هفتم این ماه بود. تا روز عرفه که بعضی آن را روز قربان و بعضی مستحبی قربان دانسته و در دهان گوسفند نبات می گذاشتند و لباس
انتشار عکس های خصوصی پس از آدم ربایی
نداشتم. وی ادامه داد: چند روز از این موضوع گذشته بود و از مزاحمت های شایان خبری نبود. خیلی خوشحال بودم تا اینکه یک روز وقتی از دانشگاهم در غرب تهران بیرون آمدم تا به خانه مان بروم خودروی پرایدی به عنوان مسافرکش جلوی من توقف کرد. پس از اینکه مسیر را گفتم، در صندلی جلو سوار شدم. هنوز مسافت زیادی را طی نکرده بودیم که فهمیدم راننده شایان است. همان لحظه از او خواستم که خودرو را متوقف کند و من پیاده
رزمنده ای که همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست
جانباز بوده و به زانوهایشان تیر خورده بود) یک ماشینی بخرید که دنده اتومات باشد تا اینقدر اذیت نشوید اما قبول نمی کرد و می گفت من با مردم عادی فرقی ندارم. شهید همدانی پدری بسیار خوب و همسری نمونه بود؛ وقتی وارد خانه می شد هر کاری که بود انجام می داد. اگر من در آشپزخانه بودم به من کمک می کرد؛هیچ ابایی نداشت. طوری که وقتی در خانه بود از من بیشتر کار می کرد! من می گفتم؛ شما خسته ای، از صبح تا حالا
فرهنگ در رسانه
لاهوری و نذیر احمد، آذرمیدخت صفوی حالا در هند چنین کرده است. او که اصالتی ایرانی دارد و نخستین معلم زبان فارسی اش را پدر می داند، تا آنجا پیش رفت که مرکز تخصصی تحقیقات زبان فارسی را در آن کشوربنیان گذاشت تا نهادی باشد در راه اشاعه این زبان تا به ناگه، این چراغ افروخته شده از 700 سال پیش، خاموش نشود. او در سال 2005 به پاس خدمات شایسته در ترویج زبان و ادب فارسی جایزه ویژه رئیس جمهوری هند را دریافت کرد
چرا محافظ احمدی نژاد به سوریه رفت؟
از شهادتش همه محله عزادار شد شیخ بهایی او را توصیف کرده و می گوید: عبدالله پسر ارشد خانواده بود. همه بچه های خانواده خوب هستند ولی عبدالله چیز دیگری بود. 33 ساله بود که به شهادت رسید. دو دختر به نام های زینب و محدثه دارد. محدثه فرزند بزرگش 12 ساله است و زینب 3 ساله است. الان اگر در محله گشتی بزنید، می بینید اطرافیان می گویند بعد از شهادت عبدالله این محل عزادار شده است. عبدالله زمینی
نماز بیرانوند و مهجوریت نماز!
به شرح زیر است: در همان سالها که مینی بوس ها سلطان جاده ها بودند و از این همه ماشین شخصی خبری نبود با مینی بوس داری از شهرمان تماس گرفتم که ما جمعی از طلبه ها با فلان مبلغ کرایه، ماشینت را خواهانیم. او آمد و ما غریب نشینان را پذیرا شد. در میان راه به اذان ظهر رسیدیم اما نمازخواندنی از جناب راننده ندیدم! او را به گوشه ای خواندم و با لبانی تبسمی گفتم برادر جان! تا جایی که مطالعه
کدام سبک زندگی؟
قدری اغراق می کند که شخصیت دختر داستان تنها هدفش را رفتن از آن شهر اعلام می کند: گفت: راستش فرق نمی کند. فقط دلم می خواهد بروم دانشگاه و از این شهر دورباشم...ص 16 . نویسنده بابیانی اغراق آمیز از جو به وجود آمده در پل دختر علیه موسیقی، یک حکم کلی داده و ادعا می کند انقلاب هر نوع موسیقی را در آن شهر از بین برده است. گفت: قبل از انقلاب بله؛ اما حالا دیگر نه. گفتم: چرا؟ ساززدن که بد نیست. گفت: اینجا شهر
پیروزی انسان از کدام نقطه شروع می شود؟+فایل صوتی
آن بیابان در حال جان دادن بود(از دنیا می رفت). نخست شکست (ظاهری ) را احساس کنید: رنگ پریده، پیرمرد، سالیان درازی را سپری کرده، عمر به سر آمده، از مال دنیا و انسان ها کسی را ندارد، مگر همسرش (و به گفته بعضی از تواریخ، دخترش) که با او همراه است. نزدیک به غروب آفتاب، دراز کشید. دختر یا زنش خیلی ناراحت بود. ابوذر گفت: چرا ناراحتی؟ همسرش (دخترش) گفت: شما در وسط این بیابان از دنیا می روید و من این جا
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
* شهلا توکلی از شما مقداری بزرگ تر بودند. بله 7 سال بزرگتر بود. *با توجه به همین تفاوت سنی می خواهیم بدانیم شهلا توکلی خواهر بودن خود را به معنای واقعی برای شما ترجمه کرد؟ صد درصد، خیلی زیاد. اینکه مفهوم این خواهر و جایگاهش چه تفاوتی با خواهرهای دیگر داشت خیلی زیاد بود. اولین تصاویری که از او در ذهن دارم مربوط به پنج سالگی ام است. یک دختر بشاش و شاداب. زمانی که ایشان هفده-هجده ساله بود و من هم بزرگتر شدم، پشتیبانی و رسیدگی اش به من خیلی زیاد بود. برخلاف خیلی از خانواده های آن زمان که خیلی جر و بحث درآنها زیاد بود، من شاهد هیچ جر و بحث آنچنانی در خانواده نبودم. نه از سوی پدر و نه کل خانواده. شهلا بی ریا در خانه به مادرم کمک می کرد. زمانی که به کلاس هفتم رفتم و وارد دبیرستان شدم شهلا با من همراه بود و می رفتیم با هم کتاب می خریدیم. دفترها ...
سخن همکار"آرامشی ازجنس خدا ماهمن غصه چرا"
فرهنگیان نیوز - تدبیر https://telegram.me/edufarhangian : آرامشی ازجنس خدا ماهمن غصه چرا آرامشی از جنس خدا........ماه من غصه چرا ؟ دارویی که در هیچ داروخانه ای نیست اطرافتان را خوب بنگرید افرادی رامی یابید که هر روز شتا بان برا ی رفتن به محل کار خود به سوی ایستگاه اتوبوس می روند در این شهر شلوغ و پر ترافیک و هیا هوی زندگی روزمرگی وتردد بچه ها برای کسب دانش افزایی
آخرین شب از سوگواره "بر آستان اشک" با حضور شعرای آیینی +گزارش تصویری و متن اشعار
/> صبر تو تیزتر از نیزه و خنجر باشد صبر بر جور رقیبان ز تو خوشتر باشد بهترین جلوه دلباختن و شیدایی کربلا بود و تو بودی و فقط زیبایی ای به زن مرتبه ام مصائب داده با غمت هرچه غم از چشم فلک افتاده الف در سفر کرب و بلا دال شده ای زبان سخن از وصف غمت لال شده خطبه عزت انسان به بلندای وجود بانگ پیچیده در
زندانیان ایرانی مبتلا به آسم، هپاتیت و بیماری های قلبی شده اند
قاچاق مواد مخدر در ترکمنستان زندانی است. آدم خجالت می کشد این نامه را به کسی تحویل بدهد. دوستان بچه های من در مدرسه همه می گویند پدر تو قاچاقچی است. خواستگار می خواسته برای دختر من بیاید، آن قدر به آن ها توضیح داده ایم که بروید تمام پرونده های وزارت خارجه را نگاه کنید، پدر این دختر بی گناه است. یک سال اول پیگیری کرده اند، بعد تازه آمده اند خواستگاری. بعد می گویند آمده اید شلوغ کاری کنید. نمی گویند
آوارگی مجنون های امام در دشت خون/ داغ لاله ها و شکیبایی مادر رضیعی ها
را سریع به عقب انتقال دهم، وقتی کارم تمام شد، پیش خودم می گفتم انگار خدا مرا فرستاده بود تا به داد مجروحین برسم. * اعزامی مجنون وار صحبت الله رضیعی پدر شهیدان ابوالفضل و حجت الله رضیعی می گوید: ابوالفضل از حجت الله بزرگ تر بود؛ متأهل بود و از 19 سالگی به جبهه رفت، خودم از روز اولی جنگ شروع شد با پیروی از فرمان امام خمینی عازم جبهه شدم و پس از مدت کمی ابوالفضل هم در آنجا به من
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
دختر متهم به قتل می شود؟ کجا ارزش های تختی را وسط آورد. کسی این را نمی داند. * و بابک چطور بزرگ شد؟ اول تختی زدگی شروع شد، این بچه ویران شده بود. داشت لوس می شد. شهلا رفت مدرسه گفت این بچه تختی نیست، با این بچه مثل بچه های دیگر مردم برخورد کنید و تکالیفش را همچون دیگر بچه ها بخواهید. چرا این را تنبیه نکردید؟ یه زمانی می خواست اسمش را عوض کند. یک زمانی بابک گفت من دو بابا دارم