سایر منابع:
سایر خبرها
پدیده کم سن و سال اجرای طنز کرمان
. امکانات در سطح بقیه بچه ها برایشان فراهم کنند تا چنین استعدادهایی کور نشوند و یا خدای نکرده آلوده به معضلات اجتماعی. برای خانواده های دیگر که فرزندان هم سن سال محمدصالح دارند چه پیشنهادی دارید؟ خیلی از خانواده ها می گویند فرزندان ما مثل محمدصالح باهوش و بااستعدادنیستند و از چنین توانایی هایی برخوردار نیستند. اما من اعتقاد دارم همه بچه ها دارای استعداد و توانایی بالا هستند فقط بای آنها را پیدا کرد و در جهت رشدشان آنها را هدایت کرد.
سرمربی فحش ناموسی داد؛ جلویش ایستادم
خوردی، کاظمی رو به نیمکت کرد و علیه تو فحش ناموس داد. حتی در دالان ورزشگاه کاظمی شروع کرده بود به فحاشی و فحش ناموس دادن به من. یک نفر از درون تیم این را به من گفت، من هم سکوت کردم و حرفی نزدم. وقتی به داخل رختکن رسیدیم، این آقا فحاشی هایش را ادامه داد و این اولین بار طی چند هفته اخیر بود که به من فحاشی می کرد من هم تاب نیاوردم و با لحن و ادبیاتی محترمانه بلند شدم و گفتم؛ شما مربی ما هستید و نقش
دهداری چگونه دهداری شد
را ببیند. من آن موقع مچ دستم را برای ژست گرفتن بسته بودم. زمانی که آمدیم و صف بستیم تا وارد زمین شویم، مرحوم دهداری به مربی تیم مان گفت که آقای سعدونی را تعویض کن، چرا که بنده خدا مچ دستش درد می کند و ممکن است صدمه ببیند و این عین آب سردی بود که روی سر من ریخته شد. به هر حال من تعویض شدم و این خاطره قشنگی است که از مرحوم دهداری به یاد دارم. *او به "معلم اخلاق” هم معروف بود.
متهم اسیدپاشی در مشیریه: پشیمان نیستم، می خواستم بکشمش
در خانه پدر حمیدرضا مستاجر بودم این جوان زندگی مرا خراب کرد و برای پاپوش درست کرد و همین کار باعث شد به جرم حمل موادمخدر بازداشت شوم و همسرم نیز از من طلاق بگیرد. با بررسی های انجام شده مشخص شده این مرد از زندان 2 روز مرخصی داشته و در همین زمان هم دست به ارتکاب این جنایت زده است. در حال حاضر بازپرس حسین پور دستور بررسی های روانشناسانه از متهم را داده است تا ارزیابی سلامت روان او برای ادامه تحقیقات مورد بررسی قرار گیرد.
زنانی که به جبهه نرفتند اما حماسه آفریدند/ زندگی ما یک راز بین خودمان و خدایمان است
از دو ماه دوباره عازم جبهه های جنوب شدند، که بعد از آن هر 3 ماه یا 45 روز به مرخصی می آمدند . باباهادی با بیان اینکه همسرم در سال 63 برای بار دوم دچار مجروحیت شدند، افزود: فرزند دومم در حال به دنیا آمدن بود، وقتی که خبر مجروحیت ایشان توسط پسرعمویش تلفنی به من داده شد، در مدرسه شاغل بودم، و یادم هست که به ایشان گفتم شما می گید مجروحیتِ، اما اگر شهادت باشه من روحیه اش رو دارم، شما حقیقت
من یک بانوی مسلمانم
اول مرا میبوسید سپس به سراغ برادرم میرفت تا سنت پیامبر را بجا بیاورد ... طبق روایات مادرم را خوش قدم و سعادتمند میدانست چون اولین فرزندش دختر بود و او را گل خطاب میکرد چرا که از امامش علی ( ع)آموخته بود که زن ریحانه است نه قهرمان... وقتی ازدواج کردم،وظیفه ی سنگین جهاد از دوش من برداشته شد و دادن یک لیوان آب به همسرم اجر جهاد در راه خدا را برایم داشت...
دختر جوان، تسلیم خواسته مدیر کارآگاه مبل سازی شد
روز نو : دختر جوانی که برای استخدام در شرکت مبل سازی وارد کارگاه مدیر شده بود، با دیدن سگ های نگهبان گرفتار شد.شامگاه دوشنبه، 4 آبان ماه زن جوانی به اداره پلیس رفت و از سه مرد به اتهام آدم ربایی شکایت کرد. او گفت: من کارمند یک شرکت خصوصی هستم و از آنجا که درآمدم پایین بود، دنبال شغل مناسب تری بودم. برای کار هم به چند نفر سفارش کرده بودم. دیروز مرد جوانی با من تماس گرفت و مدعی شد صاحب یک
سه راهی شهادت ؛ وعده گاهی که به انتظارها پایان می داد
مرحله اول عملیات را از دست داد ولی در مرحله دوم وقتی عراقی ها تپه های قشن را دوباره گرفتند، شرکت کرد و بسیار خوب درخشید. بعد از عملیات نصر چهار به علت لیاقت هایی که از خود نشان داد، او را به آموزش فرماندهی دسته فرستادند ولی در حین آموزش از ناحیه دست راست مجروح شد و عصب هایش را از دست داد. وقتی خواستیم برای عملیات والفجر 10 به کردستان برویم، من به صفی الله گفتم: با وضعیتی که
با مهدی احمدی از نقاشی و موسیقی تا سینما (1)
موسیقی رکن اصلی آن بود به این هنر علاقه داشتم. تقریبا 10 سالم بود که به پدر و مادرم گفتم که می خواهم موسیقی و اختصاصا ساز ویولن را یاد بگیرم. معلم یکی از دوستانم به خانه ما آمد تا مرا راهنمایی کند، از من خواست دستم را به او نشان دهم و گفت دست تو برای ویولن کوچک است. این راهنمایی اشتباه باعث شد که من به جای موسیقی کلاسیک، موسیقی سنتی و به جای ویولن، سنتور را یاد بگیرم. پس از اینکه نزد معلم جوانی
نکوداشت عطای پهلوان در کرمان
که از تصمیم خود منصرف شویم و این نامه را به صورتی خطاب به عطا سرمقاله و چاپ کردیم. عطای واقعی حجت الاسلام دعایی بار دیگر به امتناع عطا برای حضور در این آیین اشاره کرد و افزود: از او خواستیم، التماس کردیم و واسطه قرار دادیم و حتی شب گذشته به منزل فرزند بزرگش رفتیم که برای شرکت در جلسه راضی شود اما نبود. به پسرش گفتم: بابات روی سید را زمین زد، آمده بودم دستش را ببوسم که نبود
مطالبات فراکسیون زنان مجلس از معاونت زنان چه بود؟ پاسخ معاونت زنان چه بود؟
کردیم، شما گفتید که با این کار زنان خانه نشین می شوند. به دلیل مشکلات مالی این موضوع را پلکانی کردیم. 200 هزار نفر را در سال اول تحت پوشش بیمه زنان خانه دار قرار دادیم. رهبر نیز به نشست بین المجالس اشاره کرد و افزود: یک ماه پیش به این نشست رفته بودم. در حاشیه آن صحبت هایی با یکدیگر داشتیم؛ در یکی از این صحبت ها موضوع به سمت مرخصی زایمان رفت که هر کس تجربه خود را از قانون مرخصی زایمان در
آن زمان من زیر دوش بودم !
روز نو : پیشکسوت پرسپولیس گفت: ضعف مدیریت سبب بازیکن سالاری می شود و این مساله به فوتبال لطمه می زند.ضیاء عربشاهی درباره حضور مراسم بزرگداشت پرویز دهداری اظهار داشت: وظیفه من بوده است در مراسم بزرگداشت مرحوم دهداری حضور پیدا کنم. ایشان معلم من بوده است و من سه سال شاگرد ایشان بوده ام. واقعا وی جای پدر من بوده است. دهداری نه تنها برای من بلکه برای همه دوره هایی من ارزش بالایی داشته است.
داغ ناموس به قتل شوهر خواهر انجامید
عاشقانه می زند. همانجا تصمیم گرفتم طلاقش بدهم. از هم جدا شدیم اما خیلی زود خبردار شدم، به عقد احمد درآمده. دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. یک اسلحه کلت کمری خریدم و با ماشین سراغش رفتم. سوارش کردم و سه گلوله به سمتش شلیک کردم. من کسی را کشته ام که از برادر به من نزدیک تر بود. داغ ناموس باعث شد تا این کار را انجام بدهم. علی رو به اصغر کرد و ادامه داد: من از کودکی در خانه شما بزرگ شده ام
راز بزرگ زندگی محمدعلی کشاورز
را هم خیلی از روزنامه ها و مجله های مربوط به فیلم چاپ کرده اند. او به من گفت تو نظر بسیاری از اهالی حرفه ای سینما و حتی منتقدان را به خودت جلب کرده ای. بعد از همه این تعریف و تمجیدها به من گفت: خانه من بزرگ است. تو پیش من بیا تا با هم زندگی کنیم و چند کار خوب سینما و تئاتر هم با همکاری هم انجام می دهیم. من در جواب به او گفتم: من اگر تلاشی می کنم برای فرهنگ و هنر سرزمین خودم است. من اگر
بازیگران سکانس های معروفی که فراموش شدند
او خواهش می کند که به مناسبت روز عروسی دخترش، لطفی به او کند. بوناسه را به عنوان پدری دلشکسته از دختر بسیار زیبای ش می گوید که چند جوان آمریکایی مزاحم ش شدند و وقتی دیدند دختر تسلیم خواست آن ها نمی شود، به قصد کشت او را کتک زدند و زیبایی اش را از او گرفتند و دادگاه آن ها را از اتهام تبرئه کرد. او به دنبال عدالت برای دختر خودش بود. مدتی کوتاه پس از آن که کورسیتو به عنوان
اگر از شاهزاده روم حمایت کنند سینمای دنیا را غافلگیر می کنیم
هفته سوم اکران خود نزدیک به 650 میلیون تومان فروش کند. شاهزاده روم در بُعد فنی و اجرایی یک غافلگیری بزرگ و دستاوردی بدیع برای صنعت نوپای انیمیشن ماست. کیفیت بالای اجرایی و فنی این اثر در برخی بخش ها دست کمی از تولیدات روز کمپانی های بزرگ انیمیشن سازی جهان ندارد و حتی در بخش هایی نیز به تولیدات بازارپُرکن استودیوهای اروپایی- آسیایی و حتی شرکت های کوچک تر هالیوودی طعنه خواهد زد. این تعریف با توجه به
مرده که ترس ندارد، از زنده باید ترسید!
میانسالی در حال کندن قبر است. خدا قوتی می گویم و سر صحبت را با او باز می کنم. عرق پیشانی اش را پاک می کند و می گوید: اینطوری نگاه نکن اول و آخرش بالاخره همه باید بیاییم اینجا. با دستش قبر را نشان می دهد و می گوید: خانه ابدی همه ما اینجاست دیر و زود دارد اما سوخت وسوز ندارد. از او می پرسم: چند سال است که این کار را انجام می دهی؟ کمی فکر می کند و می گوید: قبلاً بنا بودم سر ساختمان می رفتم اما حالا پنج
مرضیه برومند: مثل پسرها از درخت بالا می رفتم
گفتم من که دارم مجانی کار می کنم چرا مانع کارم می شوید. نه برای اینکه التماس شان بکنم. آن زمان قرارداد بازیگری وابسته داشتم که شندرغازی حقوق می گرفتم اما بابت کارگردانی و نویسندگی هیچ دستمزدی طلب نکرده بودم. خیلی دلم می خواست الان این آقایان را از نزدیک ببینم و علت برخوردهایشان را جویا شوم. از سوی دیگر فرهنگ سازی برای کودک اتفاق نیفتاده و بچه ها سرگرم بازی های کامپیوتری و
در دانشگاه به ما آموزش می دادند چگونه براندازی در کشورها را مدیریت کنیم
کردن یک حرف، هرچند دروغ باشد، این است که آن حرف را از منابع متنوع بزنید. در این صورت وقتی به کسی می گویید فلان حرف صحت ندارد ، می گویند نه، فلان کشور و فلان رسانه هم همین حرف را زده است. من نمی دانم ایران با چه کشورهایی رابطه این قدر نزدیکی دارد که بتواند در این زمینه با آن ها همکاری کند، اما اگر می خواهید یک حرفی را درباره ایران بزنید، بهتر است که مثلاً یک منبع برزیلی آن حرف را بزند، و بعد شما آن
عزم ملی هیچ وقت با تکنوکرات ها همسو نبود
. گفتند می خواهم بدانم چند تا پرسنل دارید؟ گفتم با خودم 17 نفر. گفت شوخی می کنید؟ بعد گفتند بقیه 65 تا 66 نفر دارند و این در موقعیتی است که می گویند نیروی کمی دارند. من اینجا کمترین مراحل مکاتبه را با بچه ها دارم و بیشترین اختیارات را داده بودم. می دانید من سال 70 از سازمان گسترش و نوسازی صنایع رفتم و مدیر سازمان توانیر کشور شدم و آن وقت دیدم از رودخانه ارس تا چابهار ما نیروگاه داریم. همه این
بزرگی کروش را در فرودگاه سئول دیدم
به گزارش بولتن نیوز؛در همین ارتباط با هافبک ملی پوش و جنگنده پرسپولیس دقایقی گپ زدیم. بالاخره کارت گرفتی و محروم شدی؟ 6 هفته ای می شد که 2 کارته بودم و به قول شما بالاخره مقابل استقلال اهواز کارت زرد گرفتم و محروم شدم. ظاهراً خیلی هم عصبانی شدی؟ بعد از گرفتن کارت زرد متوجه شدم بازی با نفت تهران را از دست دادم. آن لحظه توپ به محمد غلامی رسید و خوب می
سنت پیاده روی اربعین را چه کسی احیا کرد؟
مبارک گفت: سالی برای انجام حج به مکه رفتم. در بین راه، نوجوانی هفت یا هشت ساله بود که در کنار حجاج می رفت و زاد و توشه و مرکب سواری هم نداشت. پیش رفته، سلام کردم و عرض کردم: با چه کسی این بیابان ها را طی می کنی؟، فرمود: با آفریننده این بیابان، جوابش به نظرم بزرگ آمد، گفتم: فرزندم! زاد و توشه مرکب سواری تو کجاست؟، فرمود: زاد من تقوایم و مرکبم دو پایم و هدفم مولایم است، باز در نظرم بزرگ آمد.... تا
سرگذشت یک بچه تنبل/ روشی برای نشستن ظرف
بود. لبخندی زد و رد شد سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم به خودم قول دادم بهترین باشم. آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد. همیشه شاگرد اول بودم وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم. یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد. چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ میکنیم؟ به ویژه
خمسه: به جوانان توصیه می کنم بازیگر نشوید
نیست، اما با همه اینها ما تلاش می کنیم کانون خانواده را گرم نگه داریم. مثلا وقتی مشغول بازی در سریال پایتخت بودم، همسرم و دخترهایم گاهی به شمال می آمدند و ما یکدیگر را می دیدیم. گاهی هم به ما مرخصی می دادند و من به تهران می آمدم. هم من و هم خانواده ام تلاش می کنیم که زمان و فاصله دوری ما از یکدیگر کمتر شود تا تاثیر مخربی بر خانواده و بخصوص دختر کوچک ترم نگذارد. چون دختر بزرگم شرایط کاری مرا درک می
گفت و گو با جواد افشار، کارگردان سریال کیمیا
ای که شما مطرح کردید را بگوییم ولی به طور خاص این طور نیست. هر قدر این نقد به این نقش وارد است همان قدر نیز می توانم ردش کنم. خانواده هایی را دیدم که بشدت از من تشکر کردند و گفتند بسیار عالی این رابطه را ترسیم کردید. پدر ما هم نظامی بود. بیرون مثل شیر بود و در خانه یک پدر مهربان، منعطف و دموکرات. این ویژگی مردان خوب به اصطلاح امروزی است اما در گذشته هم چنین خصوصیتی دیده می شد
موش های آهن خوار
ام اگر امکان دارد تیرآهنی را که نزد تو به امانت گذاشته بودم پس بده. دوست بازرگان که دوست نداشت آن تیرآهن قیمتی را از دست بدهد، با دستپاچگی گفت. من نمی دانم چطوری ماجرا را برایت بگوییم. بازرگان گفت: کدام ماجرا را؟ دوست او سرش را پایین انداخت و درحالی که می خواست خود را ناراحت نشان دهد گفت: تیرآهن تو را در انباری گذاشته بودم. یک روز وقتی به سراغ آن رفتم متوجه شدم موش ها آن را خورده
عبارتی که اشتباهی بر سنگ مزار شهید مدافع حرم حک شد
جورهایی دوست نداشتم خداحافظی کنم، اما این اولین و آخرین خداحافظی با برادرم بود و اصلا نمی دانم که چطور شد، به او گفتم: مواظب خودت باش و او هم در جواب گفت: شما هم مراقب زن و بچه من باش. *من طاقت ندارم برادرم را تنبیه کنند و تماشاچی باشم در دوره آموزشی هم با محمد حسین یکجا بودیم. قشنگترین خاطره ای که از او دارم هم در این دوره اتفاق افتاد. مربی آموزش من را تنبیه کرد و یک مسافتی
طنزی به نام زندگی
بهم خورد و نتوانستم با چتر بپرم . فرمانده مرا سوال پیچ کرد . گفتم حالم بد شد اما نگفتم که دلیل اصلیش اینست که من لرم و بد ماشین و بد هواپیما . یک شب هم معاون گروهبان نگهبان بودم هر چه آمار می گرفتم یک نفر کم بود ناچارا گروهبان نگهبان را از خواب ناز بیدار کردم و موضوع را به وی گفتم . با کمک هم دوباره آمار گرفتیم گفت خودت را هم حساب کرده ای ؟ آن موقع فهمیدم چرا یک نفر کم بوده است !. (بمیرم برای
حجت الاسلام خدادادی: اگر بخواهیم هنوز هم می توانیم عاشورایی شویم
. هدف این هست ولایت امیرالمومنین علیه السلام و اولاد حضرت چنان عظمتی دارد که شما به یک بچه شیعه بگویید که در مورد امام خودت امیرالمومنین علیه السلام حرف بزن در حد خودش عرض ارادت می کند.این لشگر میلیونی ابا عبدالله علیه السلام مشرف می شوند به زیارت اربعین این عرض ارادت است که هیچ قیمتی روی این عمل خاص نمی شود گذاشت. مرجع بزرگ شیعی حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی می فرماید: من آرزو دارم دست
گفت: ما با هم برادریم!
تازه و چیزی شبیه قیمه خودمان. مادر سلیمان مدام ما را به امام حسین قسم می داد که غذا بخوریم.توی چشمش برقی را دیدم که فقط می شود در چشم خوشحال ترین آدم های روی زمین دید. موقع شام خوردن از پدر سلیمان سراغ گرفتم.سیده خانم عکس روی دیوار را نشان داد و سلیمان گفت که بابایش شهید شده است.صدام پدرش را به جنگ ایران فرستاده بود و حالا ما سر سفره شان نشسته بودیم، توی خانه ای که از ما مثل مهم ترین مهمان های همه