سایر منابع:
سایر خبرها
محفل انس رزمندگان ادوات لشکر 21 امام رضا(ع)
های دفاع مقدس را چنین نقل کرد: قبل از عملیات والفجر 3، چون احتمال گذشتن تاریخ مواد مصرفی که مردم به جبهه ها کمک کرده بودند می رفت حاج باقر قالیباف دستور داد که همه را در اختیار نیروها بگذارید. در مقابل نیز نیروهای تدارکات چون در جمع کردن اقلام تدارکاتی تلاش زیادی داشتند برایشان سخت بود که این اقلام به راحتی توزیع شود. یک روز رفتم چادر تدارکات و به مسئول آن گفتم جیره تدارکاتی را به جز جیره 24 ساعت
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (98)
به قطارها حمله می کردن این بوده که دود قطار تو زبون اونا فحش محسوب می شده 4- از یه جا به بعد می فهمی علم بهتر است یا ثروت فقط برای اونایی بود که حق انتخاب داشتن 5- تو فیلمای ایرانی از تصادف فقط صداش میاد 6- روزی زنی تصمیم گرفت همه مشکلاتش رو به دریا بسپاره اما هر کاری کرد، شوهرش سوار قایق نشد 7- آقا یه جوری بهانه بیارین که آدم حس نکنه به شعورش توهین شده
وقتی روحانی از مرگ حتمی نجات یافت
است. همچنین جوان دیگری آن طرف کوچه روی یک موتورسیکلت نشسته بود و گویی همراه همین جوان است. با دیدن آن دو، خطاب به جوانی که پشت در ایستاده بود، گفتم: با چه کسی کار دارید؟ در آن لحظه من تقریباً مطمئن شده بودم که این دو نفر برای ترور آمده اند و از این رو می خواستم از پشت بام به سوی آنها تیراندازی کنم که دیدم آن دو جوان نگاهی به هم کردند و کسی که پشت در منزل ایستاده بود، روی موتور پرید و با سرعت از آنجا
خیانت جنایت می آورد
. همسرم گفت هیچ کار خطایی انجام نداده است، من هم عصبانی شدم و او را کتک زدم. بعد هم به آشپزخانه رفتم و مشغول درست کردن شام شدم. وقتی به اتاق آمدمدیدم که مریم غش کرده است و از دهانش کف خارج می شود. بعد هم او را به بیمارستان منتقل کردم. قاضی همت یار اظهار داشت پزشکی قانونی زمان مرگ را دو روز قبل از انتقال به بیمارستان اعلام کرده است و متهم اعتراف کرد که دو روز با جسد زنش زندگی کرده است
سعید آقاخانی؛ رستگاری در ساعت خوش
برای ساعت خوشی ها ساعت خوش نقطه شروع مهمی برای بعضی از بازیگرانش بود. مهران مدیری و رضا عطاران از این نقطه شروع خیلی سریع به جایگاه بالاتر رسیدند و سعید آقاخانی هم با فاصله از آنها فعالیتش در عرصه کارگردانی را شروع کرد و حالا بعد از بیست سال به جایگاه خوبی در سینما هم دست پیدا کرده؛ اتفاقی که آقاخانی معتقد است زمان ساعت خوش هیچ چشم اندازی برایش نداشته: آن موقع خیلی جوان بودیم.
بازیگر زنی که تغییر جنسیت داد!
را همه آدم ها تشکیل می دهند. تغییر جنسیت دادم، نه تغییر فکر مسئله مهم این است که در جراحی که چه من و چه هر شخص دیگری انجام داده ایم، تغییر جسم و جنسیت برای ما ایجاد شده است. یعنی من قالب فیزیکی ام تغییر کرده و ربطی به افکارم ندارد. من اگر آدم مثلا بدذاتی هستم یا برعکس آدم خوبی هستم، بعد از جراحی که تغییر نمی کنم. این ویژگی ها مربوط به ذات من است. به همین علت هویت من همان است
سؤالی که به ذائقه مشاور رئیس جمهور خوش نیامد / تیتر تند خبرگزاری مجلس درباره احمدی نژاد / ضرغامی از شیوه ...
در دوره زمانی 14 ماهه در حالی است که فیفا در 60 سال 6 مدیر داشته است، از سال 1974 تا امروز طی 40 سال 2 نفر این فدراسیون بین المللی را اداره کرده اند. نژادپرستی عجیب هواداران چلسی در پاریس شامگاه سه شنبه چلسی در دور رفت مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان اروپا پاریس مه مان پاریسن ژرمن فرانسه بود که بازی آن ها با تساوی به پایان رسید. رسانه ها ویدئویی مربوط به مترو پاریس و قبل از بازی دو تیم را منتشر کرده اند که هواداران چلسی به فردی سیاه پوست اجازه سوار شدن به قطار را نمی دهند و فریاد می زنند که ما نژادپرستیم، دوست داریم نژادپرست باشیم. ...
قتل به خاطر ازدواج با زن شوهردار
من تماس گرفت و از من درخواست کرد تا در انتقال بسته ای به ورامین، به او کمک کرده و در ازای آن مبلغ یک میلیون تومان، از وی دریافت کنم . بلافاصله موضوع را با پدرم در میان گذاشته و از او درخواست ماشین کردم. پدرم که به موضوع مشکوک شده بود، عنوان کرد که به همراه دو نفر از دوستانش مرا تا رسیدن به ورامین دنبال خواهد کرد تا اتفاقی برای من پیش نیاید. ناصر در ادامه اظهاراتش به مأموران گفت: ساعت 9 شب، به
خداداد: کسی جرأت نداشت به عابدزاده،دایی و...فحش بدهد/بدترین توهین به بازیکن نشاندن او روی سکو است
. در دوران فوتبال تان مربی ای داشتید که فحاشی کند؟ (مکث) مصطفی دنیزلی به ترکی و آلمانی به چند نفر از اعضای تیم پاس بی احترامی می کرد و بنده این موضوع را به مدیرعامل باشگاه گفتم و پس از مدتی نیز از این تیم رفتم. ناراحت می شدم وقتی می دیدم او به آلمانی به دکتر تیم حرف بد می زند یا زورش به تدارکات می رسد. به خود شما بی احترامی نکرد؟ (خنده) شما چه فکری می کنید؟ اگر
گفت وگو با یک تک تیرانداز زن ایرانی + عکس
پرونده ام به آن دو جوان سپرده شد. آن زمان حدوداً 13 ساله بودم. آنها مرا به اتاق شکنجه بردند و گفتند هرچه ما فریاد زدیم تو هم ناله و فریاد کن! بعد با اشاره به من فهماندند ما به خانه شما می آییم و به تو خواهیم گفت که چه کنی وقتی آمدند، گفتند تنها راه حل خلاصی شما این است که به ایران بروی تا بتوانی فعالیتت را ادامه دهی! اینها می خواهند تو را تبعید کنند. ایرانی ها امام خمینی(س) را دوست دارند. بعد
نقش روحانیت در دفاع مقدس
باوفای خویش، سخت گریستند. همسر شهید محلاتی در این باره چنین می گوید: دو سه روز بعد از شهادت حاج آقا، خانم امام تشریف آوردند منزل ما، تا مرا دیدند، بوسیدند و گریه کردند و گفتند که امام در دو شهادت خیلی گریستند و بلند بلند گریه کردند. یکی در شهادت شهید مطهری بود و یکی هم شهادت شهید محلاتی. دوازده روز بعد از شهادت که ما را بردند خدمت امام، ایشان فرمودند: مثل اینکه من بازویم را از دست داده
یک وزیر اخراجی دیگر به حرف آمد!
نبود با نظر آن گروه مشاوران خیلی پیشتر مجبور به استعفا شده بودم. بعد از استعفای شما موجی از استعفاها و برکناری ها آغاز شد حتی عده ای به شوخی می گفتند دست طهماسبی در نوشتن استعفانامه سبک بود ... من مطالبی را مطرح کردم که مشکلات کار بود. باید مشکلات دراین سیستم مشخص باشد.من قبلا هم گفته ام که نظام دولتی کشور قبل ازسالهای اصلاح قانون اساسی تاسال 68 نظام پارلمانی بود. پس از اصلاح قانون اساسی
گفت وگو با مردی که امام خمینی(ره) را غسل و کفن کرد
و به ایشان احترام ویژه ای قائل بودند. حاج عیسی از خاطراتش از امام خامنه ای هم برایمان نقل می کند: چند نفر از خواهران می خواستند به کوه بروند به من پیشنهاد دادند که من هم با آن ها برم من گفتم برای من سخت است اما اصرار کردند گفتند باید بیایید برایتان وسیله هم تهیه کردیم، راضی شدم وقتی سوار ماشین به بالای کوه می رفتم آقای خامنه ای را دیدم که ایشان هم کوه نوردی می کنند وقتی ایشان را دیدم
خاطرات جالب یک شاهد عینی از سقوط ساواک رشت
در همان کشاکش انقلاب تو نزدیک صبح به خانه آمدی و نماز خواندی. من هیچ وقت تو را آن قدر خسته ندیده بودم. من گفتم درست است. شب قبل ساواک را گرفته بودیم. گویی آن شب 9 نفر کشته شدند. بله. افراد پس از گرفتن سه نفر، درون ساختمان ساواک را می گشتند. اما من تا گرفتن سه نفر اول و دقایق نخست کشتن اولین نفر در آنجا ماندم. من یارای دیدن آن همه خشونت غیرانسانی را نداشتم. به هر حال جو بسیار
دنیای پرخاطره کریم باوی؛ از مستطیل سبز تا جبهه های جنگ
؟ قلعه نویی هم گفت بله خیلی خوب است. همان موقع قلعه نویی به گوشه زمین رفت و یک سانتر کرد و من هم روی دست دروازه بان و مدافعان بلند شدم و آن توپ را وارد دروازه کردم و سپس عبداللهی به من گفت تو کجا بودی و کجای کره زمین زندگی می کردی؟ بعد من را به اتاق برد و به من گفت تو چطوری این قدر به هوا بلند می شوی و سر می زنی؟ او گفت باید به تمرین بیایی که من به او گفتم می خواهم به جبهه بروم و امروز هم به خاطر امیر
فقط زیارت امام حسین( ع)
از سلام و دست بوسی عرض کردم: پدر جان! در آنجا چه عملی باعث سعادت و نجات شما شد؟ گفتند: چه می گویی؟ مجددا عرض کردم: آقا جان! در آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد؟ کتاب الغدیر... یا سایر تألیفات.... یا تأسیس و بنیاد کتابخانه امیرالمومنین علیه السلام؟ پاسخ دادند: نمی دانم چه می گویی. قدری واضح تر و روشن تر بگو! گفتم: آقا جان! شما اکنون از میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید. در آنجا که هستید کدامین عمل باعث نجات شما شد از میان صدها خدمت و کارهای بزرگ علمی، دینی و مذهبی؟ مرحوم علامه امینی درنگ و تأملی کردند، سپس فرمودند: فقط زیارت ابا عبدالله الحسین علیه السلام . ...
دلیل صدور حکم اعدام برای روحانی مشهور/ یک آگهی بازرگانی برای حمله به مهدی هاشمی/چرا محافظان روحانی ...
تحولات در گذر است و خبر هیچ گاه متوقف نخواهد شد. خبرهایی رسمی و گاه غیر رسمی؛ خبرهای که مورد توجه قرار می گیرد و یا ممکن است همه به راحتی از کنار آن بگذرند. رسانه های خبری هر یک به فراخور وابستگی جناحی خود، خبرهایی را برجسته می کنند و در مواردی هم از کنار آن می گذرند. اگر خبر به ما هو خبر موضوعیت داشته باشد، وابستگی جناحی نباید در کم رنگ و پر رنگ منتقل کردن آن تأثیری داشته باشد. رصد
ماجرای دیدار حاج احمد آقا خمینی با هویدا
بود. کاملا زندانی ها محافظت می شدند، یکی از شب ها آمدم مدرسه رفاه و به طبقه دوم رفتم. در طبقه دوم مدرسه اکثراً سران رژیم شاه از نظامیان رده بالای ارتش بودند، دیدم جوانی در راهرو جلوی اطاق بازداشت شدگان اسلحه یوزی را در دست گرفته مثل تاب با آن بازی می کند، افرادی که در این طبقه بازداشت بودند همه گرگ هایی بودند که می توانستند با یک حرکت اسلحه را از دست این جوان گرفته و همه را به رگبار ببندند، سریع
گفتگو با روحانی اهل سنتی که پای تفحص شهدای شیعه جانباز شد
جایی هست به نام قله 450 در آنجا خیلی شهید پیدا کردیم شاید حدود 30شهید ، بعد از آن زمان ، بیشتر شهدا را از طریق اطلاعات و کروکی اسرا و رزمندگانی که آن زمان در مناطق عملیاتی بودند پیدا می کردیم. قرار شد فردای آن روز منطقه دیگری را کاوش کنیم، من آن شب خواب دو شهید را دیدم که به من می گویند شما دو نفر را جا گذاشتید بعد شهدای عزیز رو به من کردند و جای خودشان را با دست به من نشان دادند و به من
به عشق امام به ایران آمدم/بعد از 31 سال هنوز به من شناسنامه ندادند!
/> بلاغ: چه شد که بعد از جنگ به گروه تفحص پیوستید؟ سال 71 در روستای علی آباد بابلسر ساکن بودم، صبح که از خانه به طرف محل کار می رفتم، سر و صدای خانه ای مرا کنجکاو کرد، پیگیر شدم، گفتند پدر خانواده در جنگ شهید شده و مفقودالاثر است، همانجا نیت کردم که عضو گروه تفحص شوم، ثبت نام کردم، بعد از چند وقت عازم منطقه شدم و در منطقه عملیاتی والفجر 6 به تفحص پرداختم، در یکی از روزهای تفحص من به
زندان، فرجام خوشگذرانی های پسر پولدار با اموال دزدی
به گزارش خبرنگار ما، چندی قبل پسر جوانی به اداره پلیس رفت و از دو پسر زورگیر شکایت کرد. شاکی گفت: من دانشجو هستم و لحظاتی قبل در پارک باغ فردوس منتظر یکی از همکلاسی هایم بودم که دو پسر موتور سوار وارد پارک شدند. همان لحظه تلفن همراهم زنگ خورد و گوشی را از داخل جیبم بیرون آوردم تا به تماس پاسخ دهم که موتورسیکلتی کنارم توقف کرد و ترک نشین آن قمه بزرگی زیر گلویم گذاشت و خواست تلفن همراهم را به او
شریعتی: برخی از فرماندهان و مسئولان برای اجرای عملیات والفجر8 تردید داشتند/ ماجرای شهادت پدر و پسر
: در عملیات بدر در کنار آقامهدی بودم. می خواستیم از روی پلی به آن سوی دجله برویم که خمپاره ای به کنارم اصابت کرد و مجروح شدم. من را به عقب بردند. 24 ساعت بعد وقتی به خط برگشتم خبر دادند آقا مهدی باکری به شهادت رسیده است. وی در رابطه با بازگشت خود به لشکر 31 عاشورا این گونه بیان داشت: پس از شهادت آقامهدی، محسن رضایی با فرماندهان لشکر جلسه گذاشت و به این نتیجه رسیدند که من دوباره به لشکر
مجرمین برای استخدام به اینجا مراجعه کنند
روزنامه احتیاج نداشتند، اما به رسم لطف از من می خریدند. سرد بود و خسته می شدم اما هر بار که به نگاه گرم مادرم در آن طرف خیابان خیره می شدم انرژی می گرفتم. از فروش روزنامه ها 15 تومان کاسب می شدم، به سمت مادرم می دویدم، خود را در آغوش او رها می کردم و همه ناملایمات را از یاد می بردم، با شادمانی می گفتم امشب شام داریم و هر 5 نفرمان خوشحال می شویم. او بسیار ظریف روح و جسم من را به امام رضا(ع) گره زد
گزارش مراسم بزرگداشت زنده یاد دکتر حبیبی
ایران شناسی، از جمله مسئولیت هایی بود که او در این سی وچهار سال برعهده گرفت و در همه آن ها موفق بود. دکتر حداد عادل افزود: دکتر حبیبی را قبل از انقلاب ندیده بودم، اما وصف او را از کسانی که در فرانسه او را دیده بودند و می شناختند می شنیدم و دورادور به او علاقه پیدا کرده بودم. بعضی از کتاب ها و ترجمه های او را نیز در همان سال ها فی الجمله دیده بودم، بعد از بازگشت امام به ایران او را از
جیب بر18 ساله:ماهی 10 میلیون تومان درامد دارم
نفر را می زدیم. شگردتان برای سرقت چه بود؟ معمولا سه نفری و گاهی هم چهارنفری می رفتیم. یکی راننده بود؛ یکی جلو و یکی هم عقب می نشست، و من کار اصلی را می کردم. دستم را آتل می بستم و به مسافری که سوار می شد، می گفتم دستش را بگذارد پشت من که به دست من نخورد. بعد به بهانه اینکه در باز است خودم را به او نزدیک می کردم و در فرصتی که حواسش به در بود، جیبش را می زدم. از چندنفر با
با تنها رئیس معدن زن ایران بیشتر آشنا شوید
رشته و کار علاقه داشتم، به همین خاطر هم رشته مهندسی معدن را در دانشگاه انتخاب کردم. دوره کارآموزی ام را در کارخانه زغالشویی زرند گذراندم و همانجا مسوول بخشی که با او کار می کردم این کار را برای من پیدا کرد. سال 84 وقتی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم در این معدن مشغول شدم.روز اول که برای دیدن کار به اینجا آمدم همه کارگران و مسوولانی که اینجا بودند از دیدن من شاخ درآوردند، برایشان عجیب بود که یک زن
راننده اخراجی طراح گروگانگیری 400 میلیونی
برای دوستانم تعریف کردم، قرار شد با کمک آنها به زور طلبم را پس بگیریم. به دنبال اعترافات این مرد 2همدست وی نیز بازداشت شدند. آنها با اعتراف به مشارکت در آدم ربایی گفتند فقط برای کمک به دوست شان دست به این کار زده اند. با این حال مأموران در بازرسی از مخفیگاه شان مقدار زیادی از سنگ های قیمتی مسروقه را کشف کردند که نشان می داد آنها سنگ ها را بین خود تقسیم کرده اند. در چنین شرایطی صبح دیروز متهمان به
حکایت یک شیرزن و 17 شهید
ایران آوردیم، اما پسر پنج ساله ام، طاهاحسین را همان جا دفن کردیم، در کل احساسم بر این است که این سه نفر، روح طاهرشان قرار ماندن در روی زمین را نداشت، پدرم به تمام مشتریان مغازه اش که به نوعی با او رفاقت داشتند، می گفت: انشاءالله در کربلا، بمیرید. جالب این که دوستانش هم به او می گفتند: شما هم همین طور. وقتی حاجی در کربلا شهید شدند، همه دوستان از تکه کلامش که به منصه ظهور رسید، متعجب شدند.
مانند شهیدان زندگی کنیم
جمشید را دیدم. چهره هایی را که من در خواب دیدم برخی را نمی شناختم و برخی را نیز می شناسم. اما نکته جالب این بود که همه لبخند می زدند. وقتی من وارد اتاق شدم با همه احوالپرسی کردم و آخرین نفر سید جمشید بود. بغلش کردم مثل بغل کردن روی اسکله. سید فقط می خندید. گفتگویی کردیم که هیچ چیزی از آن را بیاد ندارم. اما به سید گفتم سید من که میدانم این لحظات را در خواب می بینم. خوابی طولانی بود آنقدر طولانی که
گفت وگوی ماهنامه نجوم با سه نفر ایرانی پروژه مارس وان
و می گفتند واقعاً تو این کار را کردی؟ و به نظرت چنین چیزی شدنی است؟ من ترجیحم این بود که با همین حالت چراغ خاموش جلو بروم تا ببینم اوضاع چه می شود. مرحله ی اول که گذشت، مرحله ی دوم همان بحث پزشکی است [از تمامی 1,058 نفر برگزیده مرحله ی اول مارس وان خواسته شده است که نتایج آزمایش های پزشکی عمومی خود را با مهر و امضای پزشک معتبر به مارس وان ارسال کنند] و من شنیدم مصاحبه ای هم در پیش خواهد بود