سایر منابع:
سایر خبرها
خیاط لباس سیاستمداران ایرانی کیست؟ +عکس
تهران آمدم، هیچکس باور نمی کرد بتوانم در کارم موفق شدم و حتی شاید مسخره هم می کردند و فقط پدرم بود که از من حمایت می کرد. از اولین روزهای کار در خیابان بهار و اولین مشتری ها هم می گوید: اولین مشتری من آقای بالازاده یکی از کارمندان شرکت سنگ مرمر بود. او از دوره ای که در لاله زار بودم، مرا می شناخت. او رفت و بعد با خودش همکارانش را آورد. هر کسی یک بار به مغازه من می آمد، دفعه بعد با خودش چند
فروش نوزاد در تهران در کمتر از 5 دقیقه!
سلام و علیک می کند، به قول خودش اینها رفقا و همبازی هاش بوده اند و اینجا محل بازیش دنبال مهناز می گردیم تا کارمان را راه بیندازد، مهناز یکی از واسطه های جور کردن نوزاد برای خریداران است. پسرش، دخترش را کشته و خودش هم اینجا ساقی است. اول از همه می رویم سراغ خفته ، سپیده معرفیم می کند این دختر خاله مه و بعد چیزهایی در گوش خفته می گوید و او خب خب می کند، می گوید آره و سپیده تأکید می کند به
ابراز تاسف رامبد جوان از برگزار نشدن فینال خنداننده برتر و 82 خبر خندوانه ای
دهد، خودش نوعی هنر است: این موضوع از قشری از مردم شروع شده و الان جای خودش را بین انواع قشرها باز کرده است، به طوری که می بینیم آدم های معروف هم این کار را می کنند. بخشی از موضوع هم طنزپردازی عجیب ایرانی هاست. باید ببینیم آیا این همه آدم بامزه فقط در ایران داریم یا نه یا به خاطر بسته بودن شرایط اجتماعی ایران است که این همه زیاد است و ... یا خیر. به هرحال من این موضوع را ابتذال نمی دانم. جامعه به
پشت پرده اسیدپاشی در خیابان مشیریه
گرفتی به صورتش اسید بپاشی؟ نه. تنها این موضوع نبود. در زندان که بودم، دخترم که هشت سال دارد به ملاقاتم آمد و گفت بابک به خانه ما رفت و آمد دارد و برای من کادو می خرد. وقتی موضوع را از همسرم پرسیدم، او گفت که بابک او را تهدید کرده است و مزاحم اوست. به همین خاطر تصمیم گرفتم وقتی آزاد شدم، او را تنبیه کنم، اما 16 روز قبل متوجه شدم که همسرم به صورت غیابی از من طلاق گرفته و صیغه بابک شده است. هشت روز
جانبازی که سال هاچشم به آسمان دوخته است
معلم محله خودش شد و به بچه های مدرسه درس داد. با شروع جنگ تحمیلی،کوروش رخت بسیجی پوشید به جبهه های جنگ حق علیه باطل رفت و سرانجام در سال 65 مدال پرافتخار جانبازی را برگردن آویخت. هفته بسیج فرصتی شد تا کوروش را از نزدیک زیارت کنم،همه خانواده گرد او در خانه آمده بودند، مادر، دامادها و خواهران اما از پدر خبری نبود، گفتند پدر در قید حیات است اما به علت کهولت سن و بیماری
دُرّ عفت زن مسلمان در صدف حجاب
مزارش. دیدم بدون هیچ تاملی گفت: دخترم یک چیزی بگم ناراحت نمی شی؟! گفتم: نه،بفرمایید. گفت: عزیزم چرا تو زیبایی ات را به نگاه نامحرمان می سپاری؟ تو را به روح شهیدم قسم می دهم از این به بعد چادر سرت کن. این قبیل گفت و گوها چند وقتی طول کشید تا اینکه روز تولدم مادر شهید به من چا دری هدیه دادند. من از آن زمان به بعد چادری شدم و واقعا ازآن مادر شهید ممنونم چون آرامش به من بخشید. این دانشجو ادامه می دهد
تزکیه نفس از منظر امام حسین (ع)
دانسته و می فرماید: یا بُنَیَّ اِیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً اِلاَّ اللّهَ؛ فرزندم! بپرهیز از ستم بر کسی که غیر از خدا یاوری در مقابل تو ندارد. (بحارالانوار، ج 75، ص 308 اعیان الشیعة، ج 1، ص 620) آن حضرت (ع) با اشاره به بدترین خصلت های پادشاهان، نسبت به برخی از زشت ترین کارها توصیه کرده و مردم را به اجتناب از آن تشویق می کند و می فرماید: شَرُّ خِصالِ الْمُلُوکِ: اَلْجُبْنُ مِنَ
هم نشینی با مرگ، روایت یک تریلوژی گفتگو با محمود حسینی زاد
اما حسینی زاد داستان هم می نویسد، و زیبا هم می نویسد. داستان هایی تأثیرگذار با تصویرهایی که در ذهن حک می شوند. سیاهی چسبناک شب - آسمان کیپ ابر و این برف کی آمده نام های سه گانه ی اوست در سه مجموعه داستان و کتاب جدیدش هم سرش را روی فلز سرد گذاشت و مرد نام دارد. به بهانه ی انتشار همین کتاب، به گفت و گو با حسینی زاد نشستیم درباره ی داستان هایش و داستان نویسی اش. همه شما را به عنوان مترجم
تحول روحی من به بهانه انتشار کتاب "آغاز و انجام هستی و راهبری انسان"
ها در مورد آن نظر منفی داشتند و می گفتند: همه سختی درس هایکطرف، نشستن در کلاس معارف و شنیدن مطالب خسته کننده و تکراری که اغلب در کتاب های دینی دوره راهنمایی و دبیرستان آن ها را خوانده ایم، یکطرف. بهر تقدیر چون کلاس ها اجباری بود و حضور و غیاب هم انجام می شد،به هر بدبختی که بود خودم را راضی کردم در اولین جلسه کلاس معارفیک شرکت کنم. برخلاف انتظار، استادمان روحانی نبود، مردی حدود چهل ساله، مهندس
تصنیف زندگی با چشم دل
: یادم می آید وقتی خواهرم که از من بزرگ تر بود به مدرسه رفت، من هم سال بعد گریه می کردم و می گفتم باید مدرسه بروم. یک روز مادرم با مدیر مدرسه صحبت کرده بود و وقتی به آنجا رفتیم، مدیر به من گفت ما از این به بعد در مدرسه بچه ها را از 7 سالگی ثبت نام می کنیم، بنابراین یک سال دیگر نوبت شماست و من پذیرفتم. مادرم آنجا به من نگفت که تو متفاوت هستی. از نظر او من مثل بقیه بچه ها بودم و دوست داشت محیط را
پایان دوستی مرگبار در سایت همسریابی
روز های پایانی هفته گذشته مردی با حضور در پلیس فتای استان خراسان رضوی برای رازگشایی از مرگ دختر 24 ساله شان درخواست کمک کرد. شاکی در اظهاراتش گفت: دخترم یک سال پیش با مردی نامزد کرد و قرار بود با هم ازدواج کنند اما آنها در پی اختلافاتی از هم جدا شدند. بعد از آن دخترم دچار افسردگی شد و بعد از چند ماه حالش بهتر شد. او بعد از بهبود نسبی دوباره دچار افسردگی شد و این بار با خوردن قرص دست به
ایدز بیماری است، جرم نیست
بسیار موفقیت آمیز دانست . عکس العمل مردم در مواجهه با آزمایش میزهای مشاوران قبل از آزمایش شلوغ و پرازدحام است، زنان و مردان در گروه های سنی مختلف و تیپ های اجتماعی متفاوت در صف ها منتظر هستند تا مشاوران با آنها صحبت کنند . از پسر نوجوان 16 ساله، زن مسن همراه دختر جوان و نوجوانش تا سرباز وظیفه از همه طیف حضور دارند . استرس و نگرانی در چشم های مراجعه کننده ها به وضوح دیده می شود
آدمهای این شهر دروغی
تعریف می کرد. این اواخر با هر دروغ، کودک لگدی می زد و همه تنهایی اش را به یادش می آورد. دستش را روی شکمش می گذاشت و می گفت: - دختر خوشگلم تو باید گوشاتو بگیری. مگه نگفتم اینارو الکی می گم که مادرجون غصه نخوره! مادر هم میان آن خانه سالمندان غم گرفته، دروغهایش را می فهمید و به رویش نمی آورد: - دخترم غصه نخور من حالم خوبه. تو مواظب خودت باش. به غذات برس تو اون وادی غربت مریض نشی.
حکایت مجردی
تحلیل برنامه های تلویزیون را انجام می دادم و گفتم من اگر دختر یا پسر جوانی بودم، به دلیل نمایش پس زننده خانواده در تلویزیون، از ازدواج منصرف می شدم. امروزه علاقه نقشی در ازدواج ها ندارد اعزازی با بیان این که در کلاسی از دانشجویان سوال کردم چرا با فرد مشخصی ازدواج می کنند، گفت: آنها هر دلیل ممکن جز علاقه مندی به آن فرد را بیان کردند؛ یعنی تنها چیزی که در بحث ازدواج مطرح نشده بود
فیلم های آخر هفته سیما +اسامی
/> ************************************* فیلم سینمایی به خاطر خواهرم به کارگردانی نیک کاساوِتس، چهارشنبه 11 آذر ماه ساعت 23:00 از شبکه دو سیما پخش می شود. سارا و برایان با دیدن لکه هایی سیاه رنگ بر روی کمر دختر بچه شان، کِیت، او را به پیش پزشک می برند و با انجام آزمایشی مشخص می شود که او سرطان خون دارد و مبتلا به دیابت نوع 1 نیز هست. از آنجایی که ژن های پدر و مادر کیت و همین طور
حجت الاسلام احمدی:شیطان کارش به تاراج بردن اعمال انسان است+ گزارش تصویری
ماذنه چشمش به یکی از خانه ها افتاد و در حیاط مسجد دخترکی زیبا دید. چشمش به آن دختر زیبا که افتاد یک دل نه صد دل عاشق او شد. تصمیم گرفت در خانه او را بزند و پدر او آمد و گفت: کارت چیست؟ گفت: من امر خیر آمده ام. دختر شما را دیده ام و به او علاقه پیدا کردم. گفت: ما به شما دختر نمی دهیم چون دین تو اسلام است و ما مسلمان نیستیم. دین شما اجازه نمی دهد با غیر از دین خودتان ازدواج دائم داشته باشید. یا دست
دغدغه من و همکلاسی هایم
رفتیم سراغ خانواده های کمی فرهنگی و معمولی، اونجا هم گفتن : دخترم فوق لیسانس میخونه! تو مدرکت چیه؟ و دیگر تحمل نکردم و ... باز به پیشنهاد مادر بیچاره ام که کلی امید و آرزو داشت پسرش با فلان خانواده وصلت کنه، اینبار رفتیم سراغ خانواده خیلی خیلی معمولی پایین شهری که شاید بتوانیم این پروژه را تکمیل کنیم! آنجا هم گفتن آقا! دختر ما لیسانس دارد و تو مدرکت؟ اینجا دیگر حوصله ام سر رفت و... بعد از یه مدتی
فروش یک نوزاد در تهران در کمتر از 5 دقیقه!
می کند، به قول خودش اینها رفقا و همبازی هاش بوده اند و اینجا محل بازیش دنبال مهناز می گردیم تا کارمان را راه بیندازد، مهناز یکی از واسطه های جور کردن نوزاد برای خریداران است. پسرش، دخترش را کشته و خودش هم اینجا ساقی است. اول از همه می رویم سراغ خفته ، سپیده معرفیم می کند این دختر خاله مه و بعد چیزهایی در گوش خفته می گوید و او خب خب می کند، می گوید آره و سپیده تأکید می کند به کسی نگو
خودکشی دختر جوان پس از انتشار تصاویر خصوصی اش توسط مرد شیاد
دختر جوانی که با ثبت نام در یکی از سایت های همسریابی طعمه مرد حیله گر شده و به سوی آشنایی در شبکه های اجتماعی کشانده شده بود پس از انتشار تصاویر خصوصی اش توسط مرد شیاد، دست به خودکشی زد و به زندگی خود پایان داد. این در حالی است که مدتی بعد از وقوع این حادثه تلخ، پدر و مادر دختر جوان با طرح شکایتی در پلیس فتا خواستار پیگیری ماجرای مرگ دخترشان شده اند. مادر این دختر با مراجعه
روایتی از 3 دختر سوری که داعشی شدند
خفیفی را به دنبال داشت. اما بعد از آنکه زنان زیادی از پذیرش این حجاب جدید سرباز زدند و حاضر شدند بهای آن را بدون تغییر رفتارشان بدهند، دیگر مجازات ها معنای سابق را نداشت و شلاق جایگزین تذکرات فراوان شد و پس از آن بود که دوستان ضوعا یکی پس از دیگری شلاق می خوردند. مادر و دختر مسئول پلیس اخلاق داعش، به خانه پدر و مادر ضوعا رفتند و هر آنچه از داعش کینه به دل داشتند، بر سر آنان حواله کردند. ضوعا می گوید
آنها خانواده من هستند
/> همسر دکتر جعفری زاده هم پزشک است. از دوران دانشگاه عاشقش شده و خیلی زود ازدواج کرده. از روزهای دوری و طبابت در روستاهای دورافتاده می گوید و صبر همسرش که همه را به جان خرید و یک تنه در کنار او به جنگ مشکلات رفت؛ من فکر می کنم اگر همسرم پزشک نبود شاید زندگی بهتری داشتیم. اما او هم بسیار متعهد است و دانشیار دانشگاه است. بیشترین زحمت خانواده ما را او می کشد. او درباره ارتباط میان ظاهر آدم ها
خانواده 13 نفره باشتی با 11نفر نابینا
می آید: چند سال است که این مصیبت گریبانمان را گرفته است اول پسر بزرگم نصیب الله که 32 سالشه و بعد خودم و بعد از خودم پسر دومم پیمان که 30 ساله ست . می پرسم نابینایی شما مادر زادی است؟ مادر نصیب الله و پیمان می گوید: نه الان سه سالی میشه که یک مرتبه بچه ها و شوهر من به این درد بی درمان دچار شدند، تازه علاوه بر اینها دو پسر دیگرم هم چشمانشان کم سو شده و بینایی شان را تا حدود زیادی از دست
خاطرات بازی در سربداران و گاو
وادار می کرد که در این حوزه بماند وگرنه فایده و سود مالی نداشت در صورتی که امروز اینگونه نیست و شما می بینید اولین چیزی که برای افراد در این عرصه مطرح است مسائل مادی است، لذا آن عشق کم رنگ تر شده است . بازیگر سینما و تلویزیون گفت: بعد از جامعه باربد به تئاتر سعدی رفتم و آنجا پنج ماه بودم که به 28 مرداد رسیدیم که تئاتر را آتش زدند و به هنرستان هنرپیشگی رفتم که دوره سه ساله داشت و تنها مدرسه
خانواده ای ممتاز در تحصیلات، فعال در ورزش
. از تنوع رده های آموزشی و مربیان دوره های فرهنگسرای پتروشیمی فجر راضی است. از میان کلاس های این مرکز، شیرینی پزی آشپزی، کادوپیچی، شمع، چرم، مجسمه سازی و پیانو را در این فرهنگسرا آموخته است. امیرمحمد سرلک: پسر خانواده؛ که در آینده حرفهایی برای گفتن دارد مرد کوچک خانواده سرلک از بچگی به رشته ژیمناستیک علاقمند بوده و از کلاس های ورزشی تالار اندیشه استفاده کرده است. مقام
پدر شیشه ای شبانه با اسید زیبایی رعنا و مادرش را گرفت
جنایتی فجیع داشت. سمیه در گفت وگو با ایسنا از وضعیت زندگی خود، شوهر شیشه ای و ماجراهای طلاق و آشتی اش گفت: 6 سال است که ازدواج کردم و دو دختر 2.5و 4 ساله به نام های رعنا و نازنین دارم، شوهرم اعتیاد شدید به شیشه و کراک دارد، مدت ها بود که دیگر توان زندگی با این وضع را نداشتم. حتی دو روز قبل از وقوع حادثه برای طلاق توافقی به دادگاه رفتم اما در حیاط دادگاه همسرم از طلاق منصرف شد و حتی برادرش علی با
قصه آذر و امیر از قتل رسول
که این حادثه اتفاق افتاد. چرا؟ روز قبل از حادثه من پیش مادر بزرگم بودم که شوهرم و پسر عمویش به آنجا آمدند. مادر بزرگم کمی ما را نصیحت کرد. پس از آن شوهرم برای انجام مأموریتی عازم شهرستان قم شد که در این سفر پسر عمویش هم همراه او رفت. چند ساعت بعد او با من تماس گرفت و برای صبح روز حادثه قرار گذاشت تا با من حرف بزند و ما را آشتی دهد. خودروی همسرم پیش من بود و صبح با خودرو به دنبال پسر
گفت وگو با بسیجی اهل سنت که فرزندش در سوریه به شهادت رسید
با عشق برای رضای خدا و امنیت ایران و اسلام به جنگ با تکفیری ها رفت. تک تیرانداز اهل سنت اجازه فرزند را از مادر گرفت وی با اشاره به حضورش در جنگ 8 ساله دفاع مقدس و عملیات های مهران و فاو، ادامه می دهد: در شهرداری بنت مشغول به کار بودم که خبر شدم می شود داوطلبانه به سوریه برای دفاع از اسلام رفت لذا از شهرداری استعفا داده و به عشق اسلام وارد دسته های رزمی شدم و در آنجا به همراه فرزندم
علت های روان شناختی مجرد ماندن
چندین دلیل است، اما چند تا از این دلایل همان چیزهایی هستند که واقعا هستند؟! مثالی می زنم: آقای دکتر حدود 40 ساله ای مدت ها پیش از دوستانش خواسته بود که اگر گزینه مناسبی برای ازدواج سراغ دارند به او معرفی کنند. البته چون به لحاظ مشغله کاری وقتی برای جلسه معارفه نداشت سفارش داده بود که به عنوان قدم اول عکس ها و اطلاعات آن ها برایش ایمیل شود، بدون اینکه خودش عکسی در اختیار کسی بگذارد . این
بخشش محکوم به قصاص به حرمت اربعین
روز حادثه عمویم به خانه ما آمد تا با من صحبت کند. می خواست مرا راضی کند تا با ازدواج مجدد پدرم مخالفت نکنم. بعد از صحبت کارمان به مشاجره کشید که عمویم یک سیلی به من زد. من هم از او کینه به دل گرفتم و پس از چند ساعت که عمویم مجددا به خانه ما آمد با چاقوی میوه خوری که در دستم بود و سرگرم کندن پوست میوه بودم، به او حمله کردم و وی را به قتل رساندم. با اعترافات مرد جوان پرونده با صدور قرار
داستان زندگی مردی که با چماق زنش را کشت!
گوشواره و النگو بخرد. در همین حال از من قول گرفت تا در آینده گردنبندش را برایش بخرم ولی من دیگر پولی نداشتم و حتی پدرم مخارج زندگی مرا تأمین می کرد. این در حالی بود که روزی 5 هزار تومان هم موادمخدر مصرف می کردم. همسرم اصرار داشت از پول های سپرده در بانک برداشت کنم، اما من نمی توانستم به او بگویم همه پول ها را خرج کرده ام. فرزندانم علاقه عجیبی به من داشتند به طوری که تا قصه غلام و قلی را برای دخترم