سایر منابع:
سایر خبرها
فائزه هاشمی: خانواده ما تم طنز دارد
که در بسیاری دوران ها جای پدر هم بود. *در پاسخ به اینکه شما دست بزن هم دارید: گاهی آره! خیلی کم البته. *در پاسخ به اینکه همسرتان را هم زده اید: نه. (می خندد) اصلا نمی توانم بگویم دست بزن دارم. استثنائا اگر اتفاق افتاده باشد که مثلا بچه هایم کوچک بوده اند و یکی و دوبار در نهایت. اما نمی توانم بگویم اصلا نزده ام. *یکی از اتفاقات طنزی که برای من زیاد رخ می دهد، سوسک
فیاضی: محبت دوستانم را با بغض می بینم
کجا نمی توان دید. من همیشه دوست داشتم مثل بازیکنی مثل جرارد پایبند به باشگاهم باشم و سال ها در آنجا بازی کنم. دوست دارم به کف زمین ارومیه برگردم و یک بار دیگر با هم عشق بازی کنیم و با قهرمانی جواب تمام محبت هایشان را بدهم. یاغی گری هایم برای برد در والیبال است همیشه با همه دوست بوده ام و اطرافیانم را از صمیم قلب کنار خودم نگه می داشتم. یاغی گری های زیادی داشتم و در زمین می جنگیدم اما تمام
آفرین عبیسی: انگار به این سفر دعوت شده بودم
. او در گفت وگو با خبرنگار سینمایی ایسنا درباره این تجربه گفت: اولین بارم نبود که به کربلا می رفتم. در واقع سفر دومم بود. قبل از آن یک بار برای دل خودم و به تنهایی کربلا رفته بودم که حال و هوای دیگری داشت. مدتی بود دوست داشتم کربلا بروم ولی آن زمان هم خیلی امنیت برقرار نبود و گاهی اتفاقاتی می افتاد. فکر کنم حدود 10 سال پیش بود، قبل از بازی در مجموعه دکتر قریب 15 روز با کاروان به کربلا
فرزندانی که به دست پدر و مادر تباه می شوند/ چگونه به بچه هایم بگویم پدربزرگ و مادربزرگشان جدا شده اند/ ...
دانست که پدر کیست و همیشه با خود می گفت که بعضی از بچه ها که در درس و مشق ضعیف ترند خدا به بچه ها برای خوب یادگرفتن درسهایشان دو تا مادر می دهد! همیشه خیلی دلش می خواست که دو مادر داشته باشد، هم پدر و هم مادر... کلاس اول را در مدرسه ای در تبریز آغاز کرد، خوشحال بود که مادرش را هر روز خواهد دید، اما نمی دانست مادرش هر روز صبح ساعت پنج از خواب بیدار میشود و راهی کارخانه ای
21 نکته درباره بیست و یکمین نمایشگاه مطبوعات
Musalla The 21st press Exihibition هفت عکس، شامل یک خانواده خندان ایرانی (پدربزرگ و مادر بزرگ، یک زوج و سه فرزند) با چینش جذاب خود زیبایی بنر را دوچندان کرده بود. عباراتی را هم از قول آقای رئیس جمهور(دکتر حسن روحانی)ن وشته بود که تیتر درشت آن چنین بود: "ملت ایران خود را برای جهش و حماسه اقتصادی آماده کند." هرچند این نمایشگاه بین المللی نیست اما نوشته انگلیسی آن برای
نواده آیت الله مدرس: بینش مرحوم مدرس محصول مکتب نجف بود/ ماجرای رد پیشنهاد وسوسه انگیز رضاشاه
به گزارش فتن، گفتگو با شهاب الدین مدرس، نواده آیت الله مدرس به شرح زیر است: * نواده آیت الله مدرس، چه زمانی از قضایای رضاشاه و شهید مدرس مطلع شد؟ شهاب الدین مدرس: مرحوم مدرس 4 فرزند داشت، سید اسماعیل فرزند اول ایشان بود و مادر من فرزند سید اسماعیل است. سید اسماعیل، در زمان طاغوت ساکن کاشمر بودند. بچه بودم که به دیدن پدربزرگ می رفتیم. مردم سید اسماعیل را امین خود می دانستند و
واکنش الهام چرخنده به فیلم جنجالی اش
کرد: واقعیت این است که من یک سال و نیم است که تمام دانشگاه ها می روم و باید بگویم فیلمی که در شبکه های مجازی از من دست به دست می چرخد و صحبت من را نشان می دهد تدوین و تکه تکه شده است. در یکی از دانشگاه ها گفتم چرا قضاوت می کنید من مادر امیر شایان و ارسطو هستم فرزند من این صحنه ها و برخورد ها را می بیند و اذیت می شود. آن هم امسال کنکور دارد. چرا می روید و حرف های زشت می زنید؟! شما با من
روایت یک کارگردان از حضور یک آقازاده در جبهه
داد. همت می گفت: خب خانواده آنها چه گناهی کرده اند؟ اگر آن عضو خانواده دارد علیه ما می جنگد، خب من هم دارم با او می جنگم. خانواده اش، چه گناهی دارند، زنان و بچه های کوچکش چه گناهی دارند؟ می رفت و به آنها نفت می داد! مردم، خیلی شهید همت را دوست دارند، خیلی بیشتر از آنکه شما بتوانید فکر کنید او را دوست دارند، بگذارید این عشق مردم به همت، باقی بماند. با این سریالهایی که می خواهید بسازید
مهم ترین تصویرگر حماسه ی مردمی اربعین
انقلابی بودن خلاف دیپلمات بودن است. انقلاب یعنی مقابله با وضع موجود. وقتی می گویی انقلابی هستم یعنی یک چیزی را قبول ندارم و به صراحت هم اعلام می کنم، ولی وقتی می گویی دیپلمات هستم، یعنی چندپهلو حرف می زنم. شما می بینید که انقلاب لیبی انجام و قذافی کله پا می شود، ولی کک تلویزیون نمی گزد. چه شد؟ به من برمی خورد که مستندساز باشم و بیست سال دیگر بچه من از من بپرسد وقتی این اتفاق افتاد چرا
خاطره مرحوم آیت الله تهرانی از پیاده روی کربلا
بود؛ به طوری که مجموع ما که حدود 20 تا 25 نفر بودیم، شب به سختی خوابیدیم. به هر حال شوهر آن زن دلیل اصرارشان را که یک نذر بود توضیح داد و گفت: ما چندین سال است که ازدواج کرده ولی بچه دار نشده بودیم. پارسال به کربلا رفتم؛ به حرم (حضرت) عباس؛ و به او گفتم: اگر در سال بعد بچه دار باشیم، زائرانِ برادرت را پذیرایی می کنم. و حالا بچه دار شده ایم. آن مرد رفت و نوزادشان را آورد و ما دیدیم. آن زن و شوهر
گفت وگو با کارگردان سریال نفس گرم
دیگری اداره مملکت را در دست می گیرند. در این دوره من مسائل دیگری داشتم و البته یک فیلم سینمایی هم ساختم. اوضاع به همین شکل ادامه داشت تا زمانی که طرح نفس گرم را خواستم کار کنم. این طرح از چند سال قبل در ذهنم بود و شرایطی شد که من آن را البته با تغییراتی بنویسم. طرح اولیه چیز دیگری بود که من آن را باز نمی کنم چون دوست دارم آن را هم بسازم، البته در سینما. چون آن طرح جزو چیزهایی است
مداحی که حاضر شد نابینا بماند، اما پزشک صهیونیست درمانش نکند + تصاویر
آن استاد گفته که این کار، خرج دارد! خرجش گویا آن قدر زیاد بوده که مادر حسین آقا او را پیش من آورد و گفت که خودت راهش بینداز. چراغ زنبوری را روشن می کردم و می نشستم به شعر حفظ دادن او. از کارهای سطحی و معمولی خوشش نمی آمد. نوحه خوانی را یک کار معمولی می دانست و علاقه ای به آن نداشت. به جای آن، قصیده را خیلی دوست داشت و شعرهایی را می پسندید که مضامین عارفانه یا پندآموز داشتند. شعرهای آمیخته به
نسخه الکترونیک خاطرات شهید همدانی منتشر شد
کردم . در آن شعر سهراب قرار است پیغام ماهی های تشنه یک حوض بی آب را ببرد برای خدا . ماهی ها پیغامشان این است : تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها، حوض شان بی آب است آن تکه آخرش را خیلی دوست دارم و آن شب هم مدام همان را زیر لب می خواندم، جایی که می گوید : باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم پیچ و خم جاده تمامی نداشت، دل مشغولی ها من هم. سرانجام در صبحی ابری و خشک، حوالی ساعت 10 صبح وارد شهر دزفول شدیم . انتهای پیام / ...
شهید خندان به همراه پنج فرمانده نام دار بی نشان گردان مقداد+ عکس
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، مادر شهید مهدی خندان در خاطره ای از فرزند شهیدش گفت: شبی مهدی با خوشحالی به منزل آمد و گفت "دیشب یکی از بچه ها در بیت امام مشغول نگهبانی بود که امام سلاحش را گرفت و عبایش را به او داد و دو ساعت تمام در حیاط به نگهبانی پرداخت. پس از نگهبانی اسلحه را به آن پاسدار داد و به نماز شب مشغول شد. آن بنده خدا در حالی که اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود، به نماز ایستاد
پخش 50 فیلم از تلویزیون در ایام عزاداری اربعین
خلاصه داستان با نقش آفرینی کامرون دیاز، ابیگیل برسلین، والتر رانی آمده است: سارا و برایان با دیدن لکه هایی سیاه رنگ بر روی کمر دختر بچه شان، کِیت، او را به پیش پزشک می برند و با انجام آزمایشی مشخص می شود که او سرطان خون دارد و مبتلا به دیابت نوع 1 نیز می باشد. از آنجایی که ژن های پدر و مادر کیت و همین طور برادرش با او برای گرفتن مغز استخوان مطابقت ندارد، و گرفتن مغز استخوان از فردی غریبه نیز با
چگونه به آرامش درونی ماندگار دست پیدا کنید
خودم نزدیک ترند -- شوهر دوستم که به سرطان مبتلا شده و پزشک ها گفته اند تا سه ماه دیگر بیشتر زنده نیست، پدرم که دچار فراموشی شده، ازدواج دوستم که در حال فروپاشی است، همه اتفاقاتی که قلبم را جریحه دار می کنند. در زندگی شخصی ام هم، احساساتم با کنترلی که حس می کردم روی شادی و خوشبختی ام دارم، بالا و پایین می رفت. حس عروسک خیمه شب بازی را داشتم و بارها و بارها از خودم می پرسیدم، چطور وقتی
صبوری مادرانه ای از جنس کوه
واقع آنچه بزرگان به ما آموخته اند، سالم بودن نوزاد است که شاید نپرسیم و یا پس از مشخص شدن جنسیت اهمیت آن را دریابیم! اما به راستی اگر نوزاد سالم نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟! آری قصه معلولیت... معلولیتی که محدودیت نیست، اما خانواده و به ویژه مادر راه سخت و دشواری را برای حمایت از فرزند معلول خود خواهند داشت. شاید در روزهای نخست همه یار و یاور مادر خانواده باشند اما
زندگی با دستان خالی ؛مادر فداکاری که از 3 فرزند معلول نگهداری می کند
شوم اما از خدا می خواهم که عمر طولانی همراه با سلامتی به من عطاء کند تا در خدمت فرزندانم باشم چرا که هر بار فکر بچه هایم و اینکه پس از من سر گذشت شان چه می شود غصه دارم می کند. خانه 261 متری بعد از سخنان مادر دختر خانواده سخن می گوید و اظهار می کند: این خانه 261 متر است شاید با فروشش مادر و برادرانم بتوانند زندگی نسبتا راحتی را بگذرانند. هر چند که منظورم از زندگی راحت خرید یک یخچال و
بینش مرحوم مدرس، محصول مکتب نجف بود
کرد. تسنیم: جمله ای از ایشان نقل شده من متاعی دارم که بازار فروشش اینجا نیست منظورشان چیست؟ شهاب الدین مدرس: من تجربیاتی را به دست آورده ام که باید درجایی دیگر از آن استفاده کنم. مرحوم مدرس مثل حضرت امام خیلی ساده حرف می زده است، جملات سخت را فقط در حوزه می گفت. وقتی به اصفهان می آید در مدرسه جده کوچک مستقر می شود. خانه ساده ای دریکی از محله های اصفهان را می گیرد. نهج
جشن تولد چرچیل در تهران
کردیم، به نظر شما چه اتفاق خواهد افتاد؟ استالین با سادگی مخصوصی حرف مرا استقبال کرد. ایدن را هم که در این وقت از کنار ما رد می شد پیش خودش نشاند. بعد گفت: اول ببینیم بد ترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد کدام است؟ این اتفاق این است که من یقین دارم به فاصلۀ خیلی کمی، دوباره آلمان سر بلند خواهد کرد و همان قدرت همیشگی خودش را به دست خواهد آورد. پرسیدم: به نظر شما تا چند وقت بعد از جنگ؟ گفت: تا پانزده سال
فائزه هاشمی: پدرم تجدیدفراش کند ممکن است عکس العمل مان خطرناک باشد!
از هر چیزی که ما داریم برای مادر است. به ویژه مامان ما که در بسیاری دوران ها جای پدر هم بود. شما دست بزن هم دارید؟ گاهی آره! خیلی کم البته. همسرتان را هم زده اید؟ نه. (می خندد) اصلا نمی توانم بگویم دست بزن دارم. استثنائا اگر اتفاق افتاده باشد که مثلا بچه هایم کوچک بوده اند و یکی و دوبار در نهایت. اما نمی توانم بگویم اصلا نزده ام. طنزترین
اشکان بهترین هافبک چپ بعد از انقلاب فوتبال ایران شد/ گزارش برنامه نود؛ حضور بوسنیچ و البته گتوزو
به گزارش "ورزش سه"، عادل فردوسی پور در برنامه شب گذشته خود با توجه به سالروز حماسه ملبورن و صعود جالب توجه ایران به جام جهانی آیتم هایی ویژه ای در نظر گرفته بود. صعودی که بعد از 18 سال همچنان یکی از خاطره انگیزترین روزهای فوتبال ایران را رقم زده است. فردوسی پور در کنار آیتم ها و البته انالیز آن بازی خاطره انگیز به سراغ مارک بوسنیچ رفت و دروازه بان استرالیا در آن بازی را روی خط برنامه
زندگی به سبک HIV/ زنانی که ناخواسته مبتلا شدند
سوادت کم است و یکبار گفتند نیرو نمی گیریم و کاری برایم فراهم نشد اما اگر شرایطش ایجاد شود دوست دارم کار کنم. بیماری مقداری ضعیفم کرده است و به همین دلیل تمایل ندارم از صبح تا شب کار کنم زیرا هم زود خسته می شوم و هم باید به کارهای فرزندانم رسیدگی کنم. بچه ها و عروسم می دانند بیمار هستم. قبل از این که به خواستگاری عروسم برویم به او گفتم مبتلا به ایدز هستم. قبلاً به برنامه ماه عسل رفته بودم
برایانت: بدنم می گوید وقت خداحافظی است
کوبی که در طول این همه سال به مامبای سیاه مشهور شده است، متنی کوتاه روی سایت پلیرز تریبون گذاشت و از رفتن حرف زد. او برای بیان خداحافظی اش هم توپ بسکتبال را مخاطب قرار داد و در جملاتی خطاب به همین توپ نوشت: تو رؤیای یک بچه 6 ساله برای بازی کردن در لیکرز را محقق کردی و من همیشه به خاطر همین موضوع تو را دوست خواهم داشت. با این حال واقعیت این است که نمی توانم برای مدت طولانی تو را با همین شدت و
کامیابی نیا: گتوزو خیلی باغیرت بازی می کرد
پسندیدم و سعی می کنم مثل او باشم هرچند گتوزو کجا و ما کجا؟! البته بازی دانیله ده روسی هافبک دفاعی آ .اس. رم را هم خیلی دوست دارم. بسیار خُب، در پایان حرف خاصی نداری؟ من پس از بازی با گوام از پدر، مادر و همسرم قدردانی کردم و جا دارد تشکری هم از حمیدرضا رجبی داشته باشم. او بازیکن سابق پاس است که حکم مدیر برنامه های مرا دارد و همواره کمک حالم بوده است. البته حمید داماد ما هم هست و فکر کنم از ترس مادرم که مادر همسرش است این قدر هوای مرا دارد! (با خنده ادامه می دهد) البته بنویسید شوخی کردم و همیشه ممنون آقاحمید گل هم هستم! کمال کامیابی نیا پرسپولیس ...
نویسندگان مشهور در کودکی به چه کتابی علاقه مند بودند؟
. سادگی زبان و قصه بسیار دلنشین بود. او احساساتش را در کارش دخیل نکرد و بدترین خبرها را از خلال داستانش بیان می کرد. مثلا ماری نابینا بود. و همه محصولات مزرعه خراب شد. البته بسیار ناراحت کننده بود که من و لورا نمی توانستیم دوست شویم چون مادر او از سرخ پوستان بومی متنفر بود اما او را در موقعیت های مختلف و مثلاً هنگام بازی می دیدم. از آن جا که پدر و مادر من هر دو در کشورهای
زبیدی: حالا نوبت قهرمانی در لیگ برتر است
... یعنی اگر از استقلال و پرسپولیس پیشنهاد داشتی، برایت فرقی نمی کرد به کدام تیم بروی؟ در این موقعیت شاید پرسپولیس را انتخاب می کردم. با استقلال خوزستان چند سال قرارداد داری؟ قراردادم 3 ساله است. به تیم ملی هم حتما فکر می کنی؟ بله، دارم تلاش می کنم که خودم را نشان دهم و به تیم ملی راه پیدا کنم. حضور مربیان تیم ملی در تمرین تیم تان چطور بود؟ صحبتی هم با بازیکنان داشتند یا نه؟ نه اما خیلی خوشحال شدم که آمدند. من هم انگیزه ام زیاد شده که هم در تمرینات و هم در بازی ها بهترین باشم تا به آرزویم زودتر برسم. ...
کبوتر و کبوتربازی؛ عشق بازی به سبک ایرانی
ایران در گذر سده های پیاپی، برخی سنت ها و تعصبات را میان کبوتربازان و عشق بازان پدید آورده بود. علی حاتمی، کارگردان پرآوازه سینمای ایران، در سال 1349 خورشیدی در روزگاری که کبوتربازی در میان خانواده ها و حکومت وقت، به خوشنامی شهره نبود، با ساخت فیلم طوقی که درامی عشقی به شمار می آمد، آداب و تعصبات جماعت کبوترباز ایرانی را هنرمندانه به نمایش درآورد, نکته جالب طوقی آن بود که پس از نمایش
برای بچه دار شدن در چه سنی اقدام کنیم؟
یا بیشتر- هم بارداری را به تاخیر بیندازند. این پژوهشگران می گویند: آخرین حد سنی که یک زوج باید برای باردار شدن تلاش کند، بستگی زیادی به اهمیتی دارد که آنان به یک اندازه معین و مطلوب برای تعداد اعضای خانواده می دهند و نیز اینکه IVF در مواردی که بارداری طبیعی رخ نمی دهد، گزینه قابل قبولی هست یا نه. چه وقت تلاش برای بچه دار شدن را شروع کنیم؟ پژوهشگران در این بررسی یک مدل
کربلا؛ تجلی تمام خوبی ها و کمالات
در قرآن داریم، که اگر کسی از خدا جدا شود، انگار در آسمان پرت شده، معلوم نیست پرنده ها او را کجا می برند. فَتَخْطَفُهُ الطیرُ (حج/31.) 2-تسلیم بودن اولیای خدا در برابر دستورات خدا قرآن تعریف ابراهیم را می کند. چون ابراهیم(ع) تا حدود صد سالگی بچه دار نشد. در آخر عمر خدا بچه ای به او داد و بچه اش هم ده، دوازده سال بزرگ شد. یک کسی که صد سال منتظر یک بچه بوده و حالا یک نوجوانی